پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۳۴
نظرات: ۰
۰
-
[آرش میری‌خانی] گرینلند و چرخش جنگ‌افروزانه ترامپ

اصرار ترامپ بر تصاحب گرینلند، فراتر از یک بحران مقطعی، آزمونی برای تاب‌آوری نظم بین‌المللی معاصر است. اگر این رویکرد بدون هزینه جدی سیاسی یا حقوقی باقی بماند، می‌تواند به الگویی خطرناک برای سایر بازیگران تبدیل شود.

آرش میری خانی - روزنامه اطلاعات: اظهارات و اقدامات دونالد ترامپ درباره ضرورت تصاحب یا کنترل کامل گرینلند، بار دیگر سیاست خارجی ایالات متحده را در کانون بحث‌های آکادمیک درباره بازگشت منطق زور، سیاست قدرت عریان و تضعیف هنجارهای نظم لیبرال بین‌المللی قرار داده است.

اگرچه ایده خرید گرینلند نخستین بار در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ مطرح شد، اما تحولات اخیرشامل تهدید به اعمال تعرفه‌های سنگین علیه متحدان اروپایی، اشاره‌های تلویحی به گزینه نظامی و گسترش این منطق به کانادا نشان می‌دهد که این موضوع دیگر یک ژست تبلیغاتی یا تاکتیک چانه‌زنی ساده نیست، بلکه بخشی از یک جهان‌بینی منسجم‌تر در سیاست خارجی ترامپ است که بر تقدم قدرت سخت، بی‌اعتنایی به حاکمیت کشورها و بازتعریف امنیت به‌مثابه کنترل سرزمینی استوار است.

گرینلند، بزرگ‌ترین جزیره جهان و قلمروی خودگردان تحت حاکمیت دانمارک، در دهه اخیر به یکی از نقاط کانونی رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. ذوب یخ‌های قطب شمال، مسیرهای جدید کشتیرانی، دسترسی به منابع معدنی کمیاب و اهمیت این منطقه در سامانه‌های هشدار زودهنگام موشکی، شمالگان را از حاشیه به متن ژئوپلیتیک جهانی کشانده است.

در این چارچوب، گرینلند به دلیل موقعیت جغرافیایی خود که در تقاطع آمریکای شمالی، اروپا و قطب شمال واقع شده، اهمیتی فراتر از جمعیت اندک و ساختار سیاسی محدودش یافته است .ایالات متحده دهه‌هاست که از طریق پایگاه نظامی «پیتوفیک» حضور راهبردی در گرینلند دارد و این حضور، بخشی از معماری دفاعی ناتو و سامانه‌های هشدار سریع آمریکا را تشکیل می‌دهد.

از منظر بسیاری از کارشناسان، همین واقعیت نشان می‌دهد که واشنگتن برای تامین نیازهای دفاعی خود، نیازی به تملک یا الحاق این جزیره ندارد. با این حال، اصرار ترامپ بر کنترل مستقیم، نشان‌دهنده انتقال تمرکز از «دسترسی راهبردی» به «حاکمیت سرزمینی» است؛ انتقالی که با منطق نظم لیبرال پس از جنگ سرد در تعارض آشکار قرار دارد .سیاست خارجی ترامپ را می‌توان در چارچوب بازگشت به نوعی رئالیسم تهاجمی تفسیر کرد که در آن، قدرت اقتصادی و نظامی ابزار مشروع اعمال اراده سیاسی تلقی می‌شود.

تهدید به اعمال تعرفه‌های ۱۰تا ۲۵درصدی علیه دانمارک و سایر کشورهای اروپایی، مشروط به واگذاری گرینلند، نمونه‌ای روشن از استفاده ابزاری از اقتصاد برای اهداف ژئوپلیتیک است. این رویکرد، مرز میان سیاست تجاری و فشار ژئوپلیتیک را عملاً از میان برمی‌دارد و متحدان را در جایگاه «اهداف فشار» قرار می‌دهد.

همزمان طرح ضمنی گزینه نظامی هرچند با زبان مبهم و غیرمستقیم نشان می‌دهد که ترامپ در بازنمایی امنیت، از هنجارهای بازدارندگی جمعی فاصله گرفته و به منطق تصرف و کنترل فیزیکی سرزمینی نزدیک شده است.

مقایسه‌هایی که برخی دیپلمات‌های اروپایی میان ترامپ و ولادیمیر پوتین انجام داده‌اند، دقیقاً از همین نقطه ناشی می‌شود: شباهت در به چالش کشیدن اصل حاکمیت و توجیه آن با استدلال‌های امنیتی.واکنش اتحادیه اروپا و ناتو به اظهارات ترامپ، نشان‌دهنده عمق بحران اعتماد در روابط فراآتلانتیک است. تأکید کایا کالاس بر اینکه ناتو به‌خوبی می‌تواند امنیت گرینلند را تامین کند، در واقع پاسخی مستقیم به ادعای ترامپ مبنی بر ناتوانی دانمارک و ضرورت مداخله آمریکا است.

این موضع‌گیری، نه صرفاً دفاع از دانمارک، بلکه دفاع از اصل امنیت جمعی و رد منطق یک‌جانبه‌گرایانه آمریکا محسوب می‌شود.اظهارات فون‌درلاین نیز بیانگر تلاش اروپا برای ترسیم یک خط قرمز سیاسی است: اتحادیه اروپا، آمریکا را دوست و متحد می‌داند، اما حاضر نیست به بهای حفظ این اتحاد، اصل تمامیت ارضی اعضای خود را قربانی کند.

 این وضعیت، اروپا را به سمت تقویت حضور نظامی مستقل در گرینلند و تدوین بسته امنیتی ویژه برای شمالگان سوق داده است؛ روندی که در بلندمدت می‌تواند به تضعیف نقش رهبری آمریکا در ناتو بینجامد.یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای رویکرد ترامپ، عادی‌سازی زبان تهدید و استفاده از زور در تعامل با متحدان است.

هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا تصرف گرینلند را در کنار گزینه‌هایی مانند استقرار نیرو در مکزیک، کلمبیا یا حتی کانادا قرار می‌دهد، مرز میان دشمن و دوست در سیاست خارجی آمریکا مخدوش می‌شود. این امر نه‌تنها ثبات روانی و سیاسی نظام بین‌الملل را تضعیف می‌کند، بلکه می‌تواند سایر قدرت‌ها را نیز به اتخاذ رویکردهای مشابه ترغیب کند.در این چارچوب، جنگ‌افروزی الزاماً به معنای آغاز فوری جنگ نیست، بلکه به معنای ایجاد فضایی است که در آن، تهدید نظامی به ابزاری عادی برای پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل می‌شود.

چنین فضایی، هزینه‌های امنیتی را افزایش می دهد و احتمال محاسبه غلط را بالا می‌برد؛ به‌ویژه در منطقه حساسی مانند شمالگان که بازیگران متعددی از جمله روسیه و چین نیز در آن فعال هستند. افشاگری‌ها درباره تمرکز ترامپ بر کانادا نشان می‌دهد که مساله گرینلند یک استثنا نیست، بلکه بخشی از پروژه‌ای گسترده‌تر برای تحکیم قدرت در نیمکره غربی است. این منطق، که بر ناتوانی ادعایی کشورهای همسایه در دفاع از قلمرو خود استوار است، یادآور دکترین‌هایی است که در آنها قدرت‌های بزرگ، حاکمیت کشورهای ضعیف‌تر را مشروط و قابل تعلیق تلقی می‌کنند

.چنین رویکردی اگر به‌صورت ساختاری دنبال شود، می‌تواند نظم حقوقی بین‌المللی را به‌شدت تضعیف کند. پذیرش این ایده که ناتوانی دفاعی مشروعیت حاکمیت را از بین می‌برد، راه را برای مداخلات گسترده و بی‌ثباتی مزمن هموار می‌کند؛ روندی که تجربه‌های تاریخی نشان داده است پیامدهای آن به‌ندرت قابل کنترل است.

اصرار ترامپ بر تصاحب گرینلند، فراتر از یک بحران مقطعی، آزمونی برای تاب‌آوری نظم بین‌المللی معاصر است. اگر این رویکرد بدون هزینه جدی سیاسی یا حقوقی باقی بماند، می‌تواند به الگویی خطرناک برای سایر بازیگران تبدیل شود.

در مقابل، واکنش قاطع و هماهنگ اروپا و ناتو می‌تواند به تثبیت دوباره هنجارهای حاکم بر تمامیت ارضی کمک کند. در سطح داخلی آمریکا نیز این سیاست‌ها می‌تواند به شکاف در میان نخبگان سیاسی و امنیتی دامن بزند؛ همان‌گونه که نگرانی برخی مشاوران ترامپ نشان می‌دهد. اختلاف نظر میان کاخ سفید و بدنه کارشناسی، نشانه‌ای از تنش میان منطق قدرت‌محور رئیس‌جمهور و ملاحظات نهادی سیاست خارجی آمریکا است.

پرونده گرینلند را می‌توان نماد روشنی از چرخش جنگ‌افروزانه در سیاست خارجی دونالد ترامپ دانست؛ چرخشی که در آن زور، تهدید و فشار اقتصادی جایگزین دیپلماسی چندجانبه و احترام به حاکمیت کشورها می‌شود.

این رویکرد نه‌تنها روابط آمریکا با متحدانش را تضعیف می‌کند، بلکه خطر بی‌ثبات‌سازی یکی از حساس‌ترین مناطق ژئوپلیتیک جهان را در پی دارد.در نهایت، مساله گرینلند بیش از آنکه درباره یک جزیره دورافتاده باشد، درباره آینده نظم بین‌المللی است؛ نظمی که یا بر قواعد، همکاری و امنیت جمعی استوار خواهد ماند یا به‌تدریج به صحنه رقابت عریان قدرت‌ها و عادی‌سازی جنگ‌افروزی باز
خواهد گشت.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی