دکتر  علی مسگر
استاد تاریخ دانشگاه مازندران

مقدمه: 
بحث از کوروش هخامنشی، همواره در مرز میان تاریخ و حافظه جریان داشته است. کوروش، همان‌قدر که یک شخصیت تاریخی است، در عین حال به مثابه یک»رخداد حافظه‌ای» نیز عمل می‌کند؛ رخدادی که در هر دوره‌ی تاریخی ایران، بازتعریف و بازتفسیر شده است. هدف این یادداشت کوتاه،مروری برای درک این فرایند از منظر نظریه‌های حافظه تاریخی و اجتماعی است. تلاش رویکردهای مزبور، بر آن است که نشان دهند چگونه جوامع، گذشته‌ی خود را نه صرفاً به عنوان امری سپری‌شده، بلکه به مثابه عنصری زنده در ساختن معناهای اکنون باز تولید می‌کنند.

***

حافظه جمعی و بازسازی گذشته
پل ریکور در اثر مهم خود با عنوان ، تاریخ، خاطره، فراموشی، میان سه سطح از مواجهه با گذشته تمایز می‌گذارد: حافظه (memory) به مثابه تجربه‌ی زیسته‌ی قابل یادآوری؛ تاریخ (history) به مثابه بازسازی انتقادی گذشته؛ و فراموشی (forgetting) به مثابه بُعد ناگزیرِ گزینش در حافظه. از این منظر، هر جامعه در بازسازی گذشته‌ی خود، همواره میان یادآوری و فراموشی در نوسان است.۱ بنابراین در این جا، مسئله‌ی کوروش پرسش از اینکه وی «چه کسی بود؟» نیست، بلکه این است که وی «چگونه به یاد آورده می‌شود؟»
موریس هالبواکس، جامعه‌شناس فرانسوی، نخستین کسی بود که مفهوم حافظه جمعی(Collective Memory) را صورت‌بندی کرد. او در اثر «خود خویش» تأکید می‌کند که حافظه هرگز فردی نیست؛ بلکه درون چارچوب‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. افراد گذشته‌ی خود را در قالب الگوهای زبانی، فرهنگی و نهادی به یاد می‌آورند. حافظه جمعی، همان‌گونه که هالبواکس می‌گوید، «گزینش گذشته از منظر حال» است.۲
یان آسمن، ، این ایده را در سطح تمدنی بسط داد و از مفهوم حافظه فرهنگی(Cultural Memory) سخن گفت. در نگاه او، جوامع از طریق اسطوره‌ها، متون، و آیین‌ها، گذشته را به نحوی نهادینه بازتولید می‌کنند. به تعبیر آسمن، حافظه فرهنگی «گذشته‌ای تثبیت‌شده در نمادها» است. در این معنا، کوروش نه صرفاً پادشاهی در سده‌ی ششم پیش از میلاد، بلکه بخشی از شبکه‌ی نمادینی است که طی بیش از دو هزار سال در ذهن ایرانیان جریان داشته است.۳ 
پیر نورا نیز در مقاله‌ی مشهور خود از «مکان‌های حافظه» سخن می‌گوید  یعنی نقاطی که جامعه در آن‌ها معنای گذشته را متمرکز می‌کند: بناها، اسطوره‌ها، مراسم و چهره‌های گوناگونِ کوروش،یکی از برجسته‌ترین«مکان‌های حافظه» در تاریخ ایرانی است؛ نه به عنوان شخصیتی تاریخی، بلکه به مثابه محوری که حول آن، مفاهیم عدالت، نظم، و مشروعیت بازآرایی شده‌اند.۴ (۱۹۸۹، p ۲۲، Nora)
کوروش به‌مثابه سازه‌ در حافظه‌ جمعی ایرانی
اگر روایت کوروش را از منظر حافظه بررسی کنیم، با چند لایه‌ی معنایی مواجه می‌شویم که هر یک در مقطع خاصی از تاریخ ایران فعال شده‌اند. در متون کلاسیک، کوروش در مقام «شاهِ دادگر و منتخب پروردگار» تصویر می‌شود و  مشروعیت او از طریق نظم الهی و عدالت زمینی تثبیت می‌شود. این نخستین رمزگذاری حافظه‌ای از کوروش است: پیوند قدرت و اخلاق.در دوران معاصر، این تصویر در بستر دیگری بازتولید می‌شود. مفسران و مورخان، کوروش را با ذوالقرنین قرآن تطبیق می‌کنند. در این بازرمزگذاری، عدالت و حکمت کوروش به زبان دینی ترجمه می‌شود؛ حافظه‌ی ایرانی درون جهان‌بینی اسلامی ادغام می‌گردد.
در عصر مدرن، کوروش به نماد دولت - ملت مدرن بدل می‌شود. بازسازی آرامگاها و برجسته‌سازی «منشورکوروش» به‌ عنوان «نخستین اعلامیه حقوق بشر» ،همه نشانه‌های تلاش دولت مدرن برای سامان‌دهی حافظه ملی حول چهره‌ای مشروع و باستانی‌اند. این فرایند، مصداق روشن آن چیزی است که آسمن «سیاست‌های حافظه» می‌نامد: مدیریت و هدایت یادآوری در خدمت نظم کنونی.اما در دهه‌های اخیر، کوروش در سطحی مردمی‌تر دوباره ظاهر شده است؛ نه به‌عنوان نماد رسمی، بلکه به‌مثابه یادآور نوعی اخلاق از دست‌رفته. تجمع‌های خودجوش بر آرامگاه او، حضور گسترده‌اش در فضای مجازی، و بازگشت نمادینش در گفتار فرهنگی، نشانه‌های احیای حافظه‌ای‌اند که از پایین می‌جوشد. حافظه در اینجا نه ابزار دولت، بلکه زبان جامعه برای بازتعریف خود است.
سیاست حافظه و مسئله فراموشی
پل ریکور، برخلاف برخی نظریه‌پردازان حافظه، بر نقش دوگانه‌ی یادآوری و فراموشی تأکید می‌کند. به اعتقاد او «فراموشی، دشمن حافظه نیست؛ شرط امکان آن است»۵  در واقع جامعه برای آن‌که بتواند به گذشته معنا دهد، ناگزیر است بخشی از آن را حذف یا خاموش کند. به بیان دیگر، هر یادآوری، نوعی فراموشی ضمنی در خود دارد.
اگر این چارچوب را به روایت کوروش تعمیم دهیم، در می‌یابیم که تاریخ ایران همواره در نوسان میان یادآوری و فراموشی او بوده است. در دوره‌هایی، کوروش به‌مثابه بنیان‌گذار نظم مشروع یادآور می‌شود؛ در دوره‌هایی دیگر، به دلایل سیاسی یا ایدئولوژیک، از حافظه رسمی حذف می‌گردد.  اما حذف او هرگز کامل نیست، زیرا به تعبیر ریکور، حافظه همواره «درزدار» است —یعنی خاطره‌های سرکوب‌ شده در لایه‌های زیرین فرهنگ باقی می‌مانند و در زمان‌های بحران، دوباره سربرمی‌آورند.
از منظر ریکور، سه نوع حافظه را می‌توان تشخیص داد:
حافظه وفادار (faithful memory)که گذشته را همان‌گونه که بوده می‌خواهد به یاد آورد؛
حافظه تحریف‌شده (manipulated memory)که در خدمت قدرت قرار می‌گیرد؛
حافظه انتقادی (critical memory)که میان یادآوری و فراموشی، توازن اخلاقی برقرار می‌کند.Memory, History, Forgetting ۶ 
بازخوانی کوروش در ایران معاصر، میان این سه نوع در نوسان است. حافظه رسمی غالباً گرایش به حذف یا کنترل روایت او دارد؛ حافظه مردمی، گاه به تحریف و اسطوره‌سازی می‌افتد؛ اما وظیفه‌ی روشنفکری تاریخی، به تعبیر ریکور، ساختن «حافظه‌ای آشتی‌جو» است. حافظه‌ای کهنه که اسطوره‌پرداز است و نه حذف‌گر و توان بازاندیشی انتقادی دارد.
کوروش، اخلاق حافظه و اکنون ما
از دل این چارچوب نظری می‌توان پرسید: بازخوانی کوروش امروز چه معنا دارد؟ آیا صرفاً نوعی بازگشت نوستالژیک به گذشته است، یا تلاشی برای بازسازی اخلاق سیاسی در اکنون؟در زمانه‌ای که بحران اعتماد، شکاف‌های اجتماعی، و فرسایش سرمایه نمادین در جامعه ایرانی محسوس است، بازگشت به کوروش می‌تواند نه بازگشت به سلطنت، بلکه بازگشت به معنای عدالت، وفاداری و کرامت در سیاست باشد. به تعبیر ریکور، یادآوریِ اخلاقی گذشته، زمانی ثمربخش است که بتواند «وعده‌ای برای آینده» باشد، نه صرفاً بازنماییِ حسرت‌آمیزِ گذشته. در این چارچوب، کوروش به مثابه نماد امکان در تاریخ ایرانی ظاهر می‌شود: نماد اینکه در سنت سیاسی ما نیز می‌توان اخلاق و قدرت را در یک صورت جمع کرد. یادآوری کوروش، اگر در سطح حافظه انتقادی بماند، می‌تواند ابزار گفت‌وگویی میان گذشته و حال باشد —گفت‌وگویی که در آن، جامعه از خلال بازخوانی اسطوره‌ها، نسبت خود را با حقیقت، عدالت و سیاست بازتعریف می‌کند.
در پایان می‌توان گفت، آنچه ما از کوروش به یاد می‌آوریم، تنها یک چهره‌ی تاریخی نیست، بلکه بازتاب ساختار حافظه‌ی جمعی ایرانی است. حافظه‌ای که میان اسطوره و تاریخ، میان یادآوری و فراموشی، و میان سیاست و اخلاق در رفت‌وآمد است. نظریه‌های هالبواکس، آسمن، نورا و ریکور به ما می‌آموزند که گذشته، نه چیزی سپری‌شده، بلکه امری زنده و فعّال در ساخت معنای اکنون است.
بازخوانی کوروش از این منظر، به‌معنای بازسازی نوعی اخلاق حافظه است. اخلاقی که برمبنای عدالت، اعتدال و مسئولیت در برابر گذشته شکل می‌گیرد. اگر ریکور را راهنما بگیریم، وظیفه‌ی ما نه بازسازی کوروشِ تاریخی، بلکه برساختن کوروشِ با توجه با اقتضائات جدید است: چهره‌ای که در گفت‌وگوی میان تاریخ و حافظه، به ما می‌آموزد چگونه می‌توان از یادآوری گذشته برای آفرینش معنای آینده بهره گرفت.
پانویس
۱) Ricoeur, Paul. Memory, History, Forgetting. University of Chicago Press, ۲۰۰۴.P. ۴۸۷
۲) Halbwachs, Maurice. On Collective Memory. University of Chicago Press, ۱۹۹۲ [orig. ۱۹۵۰].P.۱۱۲
۳) Assmann, Aleida. Forms of Forgetting. Palgrave Macmillan, ۲۰۱۵.P. ۷۹
۴) Nora, Pierre. “Between Memory and History: Les Lieux de Mémoire.” Representations ۲۶ (۱۹۸۹). P.۲۲
۵) Ricoeur. P. ۴۸۹
۶) Ibid

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی