دکتراحمد کتابی
دیوان دلاویز خواجه شیراز، صرف نظر از انواع دیگر محاسن و مزایای بیبدیلش، آکنده از آرایههای ادبی و صنایع بدیعی متنوّعی است که پرداختن به جملگی آنها، با توجه به کثرت شواهدشان، مستلزم تألیف کتابی مستقل است.
در این مقاله، به دلیل مشکل یاد شده، تنها به بررسی اجمالی یکی از این صنایع،یعنی صنعت «لف و نشر» (involution and evolution) اکتفاء میشود. حافظ در این صفت ادبی و بدیعی، مثل همیشه حق سخن را به تمام معنا ادا کرده است.
تعریف لفّ و نشر
«لف» واژه ای است عربی که به معانی میان، جوف و همچنین پیچیدن و در نوردیدن به کار رفته است. «نشر» نیز کلمهای عربی است که به معانی توزیع کردن و پخش کردن استعمال شده است.(فرهنگ بزرگ سخن)
در اصطلاح علم بدیع، «لفّ و نشر» عبارت است از ذکر دو یا چند کلمه در نثر یا نظم و سپس آوردن دو یا چند واژه دیگر که به نحوی مربوط و متعلق به چند کلمه اول و یا در مقام توصیف و توضیح آنها باشند.
انواع لفّ و نشر
در فرهنگهای لغت و متون مربوط به علم بدیع، دستهبندیهای متفاوتی از صنعت لفّ و نشر ارائه گردیده است. از آن جمله در دائره المعارف مصاحب و فرهنگ فارسی معین، صفت مزبور به سه نوع«مرتب، مشوش و معکوس» و در نصاب الصبیان فراهی و فرهنگ بزرگ سخن به دو نوع«مرتب و مشوش(نامرتب)» تفکیک شده است. از آنجا که تقسیمبندی «لف و نشر» به دو نوع مرتب و مشوش، بیشتر معمول و مقبول است، در این مقاله از همین رویه تبعیّت میشود.
لفّ و نشر مرتب
عبارت از آن است که: هر چیز از «نشر» به ترتیب به چیزی از «لف» مربوط باشد.(دائرهالمعارف مصاحب)
یا بنا به تعریف دیگر، لف و نشر مرتب به لف و نشری اطلاق میشود که کلمه اول در بخش دوم جمله یا بیت، مربوط به کلمه اول در بخش اول و کلمه دوم در بخش دوم مربوط به کلمه دوم در بخش اول باشد و به همین ترتیب است کلمهها در بخشهای بعدی.(فرهنگ بزرگ سخن)
شایان یادآوری است که در بخش «نشر»، در بعضی موارد، به جای اصل کلمات، از ضمیرهای اشاره «این» و «آن» استفاده میشود.
در این صورت، واژههای «این» و «آن»، به اقتضای مورد، در بخش نشر، کلمه اول یا کلمه دوم محسوب میشوند. با این توضیح که در شواهد مندرج در دیوان حافظ، گاهی شرط اشاره به نزدیک بودن مکانی «این» و اشاره به دوربودن «آن» رعایت نشده است.
مثال اول:
گنج زر گر نبوَد، کُنج قناعت باقی است
آن که «آن» داد به شاهان، به گدایان «این» داد
در بیت یاد شده، کلمه «آن» به «گنج زر» و کلمه «این» به «گنج قناعت» باز میگردد.
مثال دوم:
دست تو را به ابر که یارد۱شبیه کرد
چون بدره۲بدره «این» دهد و قطره قطره «آن»
در بیت مذکور از قصیده ای در مدح شاه شجاع، ضمیر اشاره «این» به دست بخشنده شاه که کیسه کیسه سکه هدیه میدهد و ضمیر اشاره «آن» به ابر که قطره قطره میبارد، برمیگردد.
مثال سوم:
صرف شد عمر گرانمایه به معشوقه و می
تا از «آنم» چه به پیش آید، از «اینم» چه شود
در بیت ذکر شده، «آنم» به معشوقه و «اینم» به می بازمیگردد.
مثال چهارم:
لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران
منم کز غایت حرمان، نه با «آنم»، نه با «اینم»
در بیت مزبور، «آنم» به لب شکرین معشوق و «اینم» به چشم مخمور او اشارت دارد.
لف و نشر مشوّش یا نامرتب
مراد از این لف و نشر، گونه ای است که در آن، ترتیب کلمات بخش «لف» در بخش «نشر» رعایت نشده باشد؛ مثلاً واژه دوم بخش دوم، مربوط و متعلق به کلمه اول بخش اول باشد.
مثال اول:
ز روی دوست، دل دشمنان چه دریابد؟
چراغ مرده کجا، شمع آفتاب کجا؟
در بیت یاد شده، «چراغ مرده» به «دل دشمنان» و «شمع آفتاب» به «روی دوست» باز میگردد.
مثال دوم:
از بهر بوسهای ز لبش جان همی دهم
«اینم» همی ستاند و «آنم» نمیدهد۳
در بیت مذکور، «اینم» به جان و «آنم» به بوسه باز میگردد.
مثال سوم:
لب باز مگیر یک زمان از لب جام
تا بستانی کام جهان از لب جام
در جام جهان چو «تلخ» و «شیرین» به هم است
«این» از لب یارخواه و «آن» از لب جام
در بیت دوم رباعی مزبور، ضمیر اشاره «این» به کلمه شیرین(کنایه از شیرینی بوسیدن یار) و ضمیر اشاره «آن» به کلمه تلخ(کنایه از تلخی می) اشارت دارد.
مثال چهارم:
در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود
«کاین» شاهد بازاری، «وان» پرده نشین۴باشد
در بیت یاد شده،«کاین»(مخفف که این) به گل و «وان» (مخفف و آن) به گلاب باز میگردد.
پی نوشت:
۱ـ میتواند، یارای آن را دارد.
۲ـ کیسه چرمی یا پارچهای مملو از پول یا سکه
۳ـ معنای مصراع دوم: جانم را میستاند، ولی بوسهای نمیدهد.
۴ـ کنایه ای است به در شیشه بودن می

شما چه نظری دارید؟