اطلاعات نوشت: عطاءالله مهاجرانی پژوهشگر فرهنگی وصاحبنظر درمسائل بین المللی درگفتگویی تلویزیونی به بررسی تحولات و همچنین ریشههای آشوبها، اعتراضات و ناآرامیهای اخیرایران پرداخت. مشروح این گفتگو به شرح ذیل از نظر خوانندگان ارجمند می گذرد.
***
جهان به چه سمتی در حال حرکت است؟ آیا این نشانههایی است از قرار گرفتن جهان در یک نقطه بزنگاهی،آیا شاهد شکلگیری یک نظم نوین جهانی هستیم وآیا میتوانیم این رفتارهایی که در دنیا شاهد آن هستیم، را برای به دست آوردن سهم بیشتر از نظم و آینده تعبیر کنیم؟
مهاجرانی :به نظرمن، اداره جهان توسط قدرتهای بزرگ، چه در دورانی که دوقطبی مشخص بود- آمریکا و شوروی- چه در دوران فعلی که بالاخره چین به عنوان قدرت تعیینکننده ازجهات مختلف وارد صحنه شده است، ما همیشه شاهد بودیم که قدرتهای بزرگ به دنبال منفعت حداکثری خودشان بودهاند.جمله مهمی از چرچیل روایت شده است که:«ما دوستان ودشمنان ابدی نداریم، فقط منافع ابدی داریم.»
آمریکا،شوروی سابق-روسیه امروز-وچین کشورهایی هستند که درجهان تأثیرگذارند،دنبال منافع ابدی هستند ومنفعتهای اقتصادی و سیاسی خودشان را دنبال میکنند. شاید یکی از نمونههای خیلی روشن در وضعیت فعلی جهان، حمله به ونزوئلا و ربودن مادورو است. ترامپ که همیشه از چین به عنوان یک خطر بزرگ یاد میکرد، با واژگان جدیدی سخن گفته و بیان کرده است که من با رئیس جمهوری چین روابط بسیار دوستانهای دارم و اگر هم زمانی بخواهند به تایوان حمله نظامی کنند، به خودشان مربوط است، البته به نظر من این کار را نمیکنند، نباید بکنند، لااقل تا وقتی که من رئیس جمهورم، این کار را نخواهند کرد.
این واژگان که در یکی از مسائل بسیار مهم مطرح شده، نشان میدهد تقسیم منافعی در جهان وجود دارد. قبلاً تقسیم منافع را با نقابهای متعددی شاهد بودیم، اما به مرور زمان این نقابها افتاده و چهرهای که از جهان میبینیم، به یک معنا میتوان گفت نه چهره جدید جهان به لحاظ ماهیتی و محتوایی، بلکه چهره جدید جهان به لحاظ افتادن نقابهاست؛ چون این کشورها نقاب هایی بر چهره داشتند، به ویژه آمریکا با نقاب دموکراسی، با نقاب حقوق بشر، با نقاب سکولاریسم به یک معنا و با نقاب استقلال کشورها. حتی زمانی که آمریکا عراق را اشغال کرد، جرج بوش پسر بر عرشه ناو جنگی در خلیج فارس گفت: ما برای عراق دموکراسی و عدالت به ارمغان آوردیم و عراق نمونهای خواهد بود برای تعمیم. اما دیدیم که آن عدالت و دموکراسی که برای عراق به ارمغان آوردند، پیامدهایی داشت که یکی از آنها مساله تقسیم هویتی و به یک معنی سرزمینی و ملی عراق و تسلط کامل بر منافع و منابع و نفت و درآمدهای این کشور بود.
قدرتها جز زبان زور را به رسمیت نمیشناسند. به هر حال میتوان گفت با جهانی روبرو هستیم که جهان این قدرتهاست که جز زبان قدرت، هیچ زبانی را به رسمیت نمیشناسند.به این جمله نتانیاهو باید تأمل بسیاری درباره آن داشته باشیم. او گفته است: ما به اهداف خود با قدرت میرسیم، اگر با قدرت نرسیدیم، با قدرت بیشتری میرسیم. در واقع این سخن، سخن ترامپ هم هست، سخن دیگران هم هست. به همین خاطر در جهانی زندگی میکنیم که باید کلاً کشوری مثل ایران به خودش ، ملت خودش، داشتهها، دانش و علم، دانایی و تجربه خودش متکی باشد.
میخواهم به سند امینت ملی آمریکا اشاره کنم که اخیراً منتشر شده است و در آن شاهد وقوع یک پارادایم شیفت از ارزشهای آمریکایی به سمت منافع ملی هستیم. در این سند تصریح میشود که ظاهراً آمریکا مأموریتی برای پیگیری اجرای ارزشهای خودش در کشورهای دیگر ندارد و اولویت اصلی برایآمریکاییها، منافع ملی این کشور است.
شما این پارادایم شیفت را ناشی از چه چیزی میدانید و آیا میتوان این را تعبیر کرد به تلاش آمریکاییها برای کسب جایگاهی برتر در آینده جهان؟
مهاجرانی:من نمیدانم آمریکاییها به ادبیاتی که در بیانیههای سیاسی شان یا اسناد شورای امنیت ملی دارند،چقدروابسته ومقید هستند؛ اما میدانم که نگاهی دارند که گویی جهان، جهان آنهاست؛ به ویژه ترامپ ؛به لحاظ اینکه او قبلاً رئیس شرکت و دلال بوده، گمان میکند که جهان شرکتی است که او رئیسش است و به هرجایی میتواند مسلط شود.البته قبل ازترامپ هم دردوران حاکمیت نئوکانها وجرج بوش پسر،وزیر دفاع اوحرف عجیبی زد مبنی براین که خداوند نفت ما را در سرزمینهای دیگران قرار داده است؛ یعنی آمریکا میتواند به سرزمینهای دیگر برود و نفت خود را استخراج کند.
ما نمونه آن را در حاکمیت آمریکا بر ایران در دوران پهلوی داریم، حتی شاه در کتابش اشاره میکند که چگونه آمریکاییها بر همه چیز حاکم بودند و میگوید اینها به ایران که میآمدند، لازم نبود رفت و آمدشان در ایران ثبت و ضبط شود و به همین خاطر میگوید:«من بیخبر بودم که هایزر به عنوان معاون ناتو به ایران آمده است.»
اجمالاً میتوان گفت اینها جهان را میدانی میدانند که منافع خودشان را تامین می کند. منتها به نظر من با آمدن ترامپ نقاب دموکراسی، عدالت خواهی، حقوق بشر، احترام به سازمان ملل متحد، احترام به کنوانسیونهای جهانی، تمام اینها کناررفت و شما میبینید که ترامپ در صفحه فضای مجازیاش، عکسش را گذاشته و گفته من رئیس جمهوری موقت ونزوئلا هستم. قبلاً چه کسی این کار را میکرد؟ این اعمال جدید است . ترامپ برای این که تمام آمریکای لاتین را به عنوان حوزه نفوذ و مدیریت آمریکا تلقی کند، گام برداشته است و به همین خاطر با بعضی از کشورها، به صورت صریح سخن میگوید مثل کوبا، کلمبیا، مکزیک و با بعضیها با اشاره صحبت میکند که در واقع برمیگردد به اینکه تمام آمریکای لاتین و حتی اروپا ملک آمریکاست. شما ببینید نسبت به گرینلند چگونه سخن میگویند و حتی نسبت به نفت نروژ معتقدند که آمریکا باید مدیریتش کند. این پدیدهها جدید است.
در واقع نظم جهانی باید در خدمت منافع آمریکا باشد.به نظر من ما نباید خیلی به ادبیاتی که آمریکاییها به آنها استناد میکنند، تمسک کنیم. البته در همان ادبیات هم کسینجر کتابی دارد به نام نظم جهانی که در آن بیان میکند نظم جهانی باید در خدمت منافع آمریکا و در خدمت سیطره آمریکا باشد. زمانی این سیطره و منافع آمریکا با ماسک دموکراسی، عملی بوده و زمانی دیگر به شکل دیگری است که هیچ رئیس جمهوری در آمریکا به اندازه ترامپ از واژه «جهنم» استفاده نکرده است. در واقع این زبان، زبان جدیدی است، اما محتوا و ماهیت جهانخوارگی آمریکا فرقی نکرده است.
شما جنگ ۱۲ روزه علیه ایران و جمهوری اسلامی را در همین راستا تحلیل میکنید؟ آیا دلیلش این است که تقابل و جنگ با ایران به عنوان یک بازیگر فعال که میخواهد در نظم نوین آینده نقش آفرینی کند ، شکل گرفت؟
مهاجرانی:همین طور است. در واقع ترامپ، آمریکا و حتی اروپا، به عنوان دنباله حمایتکننده آمریکا (به ویژه انگلستان، فرانسه، آلمان و حتی ایتالیا) به یک معنا خودشان را با آمریکا تنظیم میکنند و ما نشانههای این هماهنگی و تنظیم را میبینیم. در قضیه گرینلند هم این مساله رامشاهده میکنیم. اینها گمان میکردند میتوانند ایران را با جنگ هشت ساله از بین ببرند. برای اولین بار در تاریخ معاصر جهان ،شاهد هماهنگی ناتو و ورشو علیه یک کشور بودیم که نه جزو ناتو بود و نه جزو ورشو؛اما این جنگ آنها علیه ایران به ثمر نرسید و نتوانستند ایران را حصر کنند.
بعد از این جنگ هم گمان میکردند با فشارها و جنگهای اقتصادی، سیاسی، تبلیغات روانی و فرهنگی، میتوانند ایران را از بین ببرند و بعد از آن هم تلاش بسیار بسیار سنگینی کردند برای تغییر ذائقه و ذهنیت نسل جدید و جوان امروزی، که تمام این تلاشها به نتیجه نرسید، لذا از دوگانه طرح مذاکره برای فریب و سپس حمله اسرائیل و آمریکا به ایران استفاده کردند . هم نتانیاهو و هم ترامپ گفتند که برای حمله به ایران حداقل سابقه تمرین و تجربه ۲۰ ساله داشتند و گمان میکردند با جنگ ۱۲ روزه ایران به پایان میرسد، به ویژه اینکه این جنگ با ترور فرماندهان نظامی ارشد، در سپاه و ارتش و ترور دانشمندان هستهای همراه شد.
دو هفته پیش هم ، ترامپ در یکی از صحبتهایش بیان کرد که باید ایران را از سر راه بردارند که جمله معنیداری است، به این خاطر که دشمنی آمریکا و اسرائیل و حتی برخی اروپاییها با ایران به معنای نظام جمهوری اسلامی، به تنهایی نیست. این دشمنی با ایران به عنوان یک کشور بزرگ، با وحدت سرزمینی و ملی است و این یعنی اینها هم وحدت سرزمینی و هم وحدت ملی ما را هدف گرفتهاند و گمان میکردند در جنگ ۱۲ روزه به نتیجه میرسند که به دلایلی که قبلاً گفتم نرسیدند و چون به نتیجه نرسیدند خودشان را برای جنگ مسلحانه علیه نظام و انقلاب و ایران که ما در این روزها شاهدش بودیم، آماده کردند.
رهبری کانون مرکزی و محوری وحدت ملی و سرزمینی
شما فرمودید که قبلاً دلایل عدم موفقیت آمریکاییها (در کنار رژیم صهیونیستی و ناتو) را در جنگ ۱۲ روزه علیه ایران بیان کردهاید، اگر امکان دارد به برخی از سرفصلها و تیترهای درشت این ناکامی اشاره کنید.
مهاجرانی :به نظر من در جنگ ۱۲ روزه و همین طور در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، کانون مرکزی و محوریای که وحدت ملی و وحدت سرزمینی ما را محافظت کرد، رهبری بود. رهبری امام خمینی در جنگ تحمیلی هشت ساله و رهبری آیتالله خامنهای در جنگ ۱۲ روزه که در واقع کاملا به عنوان محوری با حکمت و تدبیر بسیار زیاد عمل کردند. نکته دوم این بود که مردم به سخن رهبری هم در جنگ هشت ساله و هم در جنگ ۱۲ روزه اعتماد کردند. در واقع مردم در صحنه بودند. شما امروز صحنههایی را از حضور مردم ایران در نقاط مختلف مشاهده میکنید، شما در مشهد؛ همان شهری که ترامپ توییت زد و گفت مشهد، دومین شهر بزرگ ایران سقوط کرد، شاهد جمعیت وصفناپذیری از مردم در راهپیمایی بودید.
مردم ما مردمی هستند که به رهبری اعتماد دارند و به همین خاطر یکی از مهمترین تکیهگاه ها برای جنگ روانی، ایجاد شکاف و شکستن رابطه بین رهبری و ملت ایران است. در این بین شاهد توانایی نیروهای مسلح ایران، سازمان هوافضای سپاه و قدرت موشکهای بالستیک ایران بودیم. در واقع میتوان گفت این سه مجموعه، سه رکن اصلی بقای ما و پیروزی ما در جنگ ۱۲ روزه بود و به نظر من همین سه رکن هم در شرایط فعلی ما را به نقطهای رساند که پروژه عقبه جنگ مسلحانه علیه نظام انقلاب، با حضور مردم، امروز به نقطه پایانش رسید. البته به این معنا نیست که شاهد برخی تقلاها و آدمکشیها نباشیم، ولی بالاخره این پروژه به پایان خودش رسید.
در مقطع اخیراز طرف کسانی که مسائل ایران را دنبال میکنند موضوع بسیار قابل توجه و اعتنایی وجود دارد و آن اینکه اینها قبل از این اعتراضات و تظاهرات که به عنوان پوشش برای جنگ مسلحانه علیه نظام استفاده شد، پیشبینی میکردند که ممکن است نظام اینترنت را متوقف کند، لذا قبل از این مرحله، حدود ۱۰۰ هزار موبایل ویژه ارتباطی وارد ایران کردند که امکان ارتباط با ماهوارههای ایلان ماسک را داشت، اما جوانان دانشمند ایرانی توانستند با این ترفند آنها مقابله کنند و اکنون آنها در حال بررسی هستند که ایران چگونه موفق شده است چنین کاری را انجام دهد. آنها نسبت به ملت ایران فهم روشنی ندارند، چون جوانان ایرانی را نمیشناسند؛ جوانانی که ماهواره به فضا پرتاب میکنند، ساماندهی میکنند، جوانانی که موشکهای بالستیکی ایران را که یکی از پشتوانههای جدی توانایی ماست، درست میکنند.
اجمالاً باید گفت آنها وقتی با این شرایط روبرو شدند، احساس کردند که نمیتوانند ایران را تحمل کنند وکشورمان همچنان که شاهد حضور مردم بودیم، مقاوم و پایدار برقرار مانده و استقامت کرده است.
ناآرامیها و آشوبهای اخیر روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه
در واقع شما اتفاقات، ناآرامیها و آشوبهای اخیری که در ایران رخ داد، در امتداد جنگ ۱۲ روزه تفسیر میکنید. این تعبیر روز سیزدهم، برای جنگ ۱۲ روزه را چقدر دقیق میدانید؟
مهاجرانی :روز سیزدهم به معنی ادامه جنگ ۱۲ روزه است و ممکن است به روز بیستم هم بینجامد، اما معتقدم که طی روزهای آینده این داستان جمع خواهد شد و شاهد یکی از پرشکوهترین راهمپیماییهای ۲۲ بهمن در سال ۱۴۰۴ خواهیم بود. اجمالاً داوری و احساس من این است که آنها به نتیجهای که از جنگ ۱۲ روزه و جنگ مسلحانه اخیر میخواستند، نرسیدند.
باز هم تأکید میکنم که تمرکز آنها بر ایران بزرگ است که به لحاظ سرزمینی و به لحاظ ملی تکه پاره شود.
این چند روز اتفاقات خشونت بار و بهت آوری از سمت کسانی که گروه های شبه تروریستی بودند، در نقاط مختلف کشور انجام شد، جنس این خشونت به نظر شما بیشتر منسوب به منافقین است یا گروهک های داعشی؟ تحلیل شما چیست؟
مهاجرانی:اطلاعات دقیقی در این زمینه ندارم. این مساله نیاز به بررسی میدانی دارد. نیرو های امنیتی و انتظامی که این افراد را دستگیر کردند، می توانند به خوبی این مساله را بررسی کنند که این افراد با چه گرایش و با چه پشتوانه ای بودند.
تصاویر این اتفاقاتی که اشاره می کنم، بعضا منتشر شده است.
مهاجرانی :تصاویر و فیلم های منتشر شده را دیده ام اما به لحاظ تفسیر و تحلیل دقیق باید گفت که این نوع خشونت را ما هم در مجاهدین خلق در ماجرای سرکوب کردها در کردستان عراق، در سرکوب شیعیان پس از انتفاضه شیعه بعد از شکست عراق و از کومله و گروه های کردی در سالهای اول انقلاب دیدیم. همچنین این خشونت را از گروههای بلوچی دیدیم. بلوچ به این معنا که گروه مذکور در بلوچستان فعالیت می کرد؛ وگرنه قوم بلوچ مثل کردها یکی از ملی ترین و ایرانی ترین اقوام ما هستند.
از طرف دیگر هم شاهد هستیم که یک تئوری در قضایای امنیتی و براندازی وجود دارد که می گوید: «با خشونت و ارعاب می شود فضا را فتح کرد و بر اوضاع مسلط شد.» اگر خشونت انجام شد بسیار کسانی هستند که می ترسند. به طور مثال اگر پلیس یا نیروی امنیتی هستند، در دفاع از نظام جمهوری اسلامی تردید پیدا می کنند. در هر حال مبنای نظری وجود دارد که می گوید ما به نوعی خشونت را انجام دهیم که کسانی که از نظام حمایت می کنند، بترسند.
من در لندن زندگی می کنم و شاهد این موضوع هستم. اینجا فضایی ذهنی و رسانهای را علیه شما ایجاد می کنند، به طوری که شما جرات دفاع نداشته باشید. حتی در اتفاقی که در پاییز ۱۴۰۱ رخ داد، گروههای مختلف سه روز جلوی خانه ما بودند. کوملهها،
سلطنت طلب ها، مجاهدین خلق و دیگران آمدند و پخش زنده هم انجام می شد. گمان می کردند که این کارها موجب هراس خواهد شد و فرد دیگر احساس می کند که اگر هزینه فایده بکند، هزینه ها زیاد تر خواهد بود، منتها اشتباه کردند.
به نظر من اتفاقی که شاهد آن بودیم و مردم اجتماع کردند و همچنین دیدیم که با شهادت ماموران امنیتی و افسران پلیس در نقاط مختلف کشور به هیچ عنوان تردید و تزلزلی ایجاد نشد و نیروهای امنیتی و انتظامی به عنوان یکی از ارکان محافظت از نظام، کارنامه ای بسیار درخشان و قابل اعتماد از خود به جای گذاشتند.
با توجه به صحنه گردانی های آمریکا که آشکارا آن را اعلام کردند، یا رژیم صهیونیستی که حتی گفتند ماموران ما همپای شما در خیابان ها حضور دارند، به نظر شما طراحی مشخص آنها برای این مرحله چه بود؟
مهاجرانی:می شود اینطور تحلیل کرد که آنها گمان می کردند که با آمدن معترضان در ظاهر قضیه و بعد که آشوب هایی رخ داد، نظام جمهوری اسلامی و دولت در موضع درماندگی و واکنش غیر موجه قرار می گیرد و نمی داند باید چه کند و بعد ضربه دوم را هسته های ترور می زنند.
چیزی که مسعودرجوی و هم مریم رجوی معمولا در تفسیر های خود استفاده می کنند ،این است که: «باید از «هزار خنجر»استفاده کنیم».
«هزار خنجر»یعنی جمهوریاسلامی همچون غولی است که اگر ما از هزار نقطه به آن حمله کنیم، این غول با خونریزی هزارگانه بر خاک خواهد افتاد. پس اگر بتوانیم هزار هسته ترور تشکیل دهیم، جمهوری اسلامی به خاک می افتد.
کسانی هم که دستگیر شدند، می گویند به آنها گفته شده است که چهار یا پنج نفر را سازماندهی و برایشان سلاح تهیه کند. می گویند به آنها پول داده شده است که به نحوه مخصوصی عمل کند. یعنی خواستند برای مرحله دوم از این گروهها استفاده کنند.
برمی گردیم به طرحی که سناریوی ترامپ بود که ابتدا گفته بود اگر مردم ایران کشته شوند، ما دخالت می کنیم. از طرف دیگر به هسته های ترور هم گفته شد که مردم را بکشند. این افراد وقتی با اسلحه وارد تظاهرات می شوند، فقط نیروهای امنیتی و انتظامی را هدف قرار نمی دهند؛ بلکه مردم را هم هدف قرار می دهند. گمان می کردند که با این قضیه می توانند زمینه و شرایطی را ایجاد کنند که ترامپ وعده اش راعمل کند و ما شاهد حمله آمریکا باشیم. حتی دیدم یکی از مفسرین تلویزیون «ایران اینترنشنال» (که همه ما می دانیم پایگاه و آبشخور این تلویزیون کجاست) می گفت: «ترامپ همین الان باید حمله کنی!» نامه هفت نفره که به ترامپ نوشته شد را هم در امتداد این قضیه می دانم. یعنی احساس می کنم که این سناریو را وقتی با این اجزای مرکب سامان بدهند، دیگر نظام نمی تواند در برابر این قضیه مقاومت کند.
به نظر من فقط مانده است که آمریکا و اسرائیل یک حمله نظامی دیگری انجام دهند. این هم واکنشی است که شورای عالی امنیت ملی ما نشان داد و رئیس مجلس هم با صدای رسایی تمام بیان کرد: «ما به عنوان نظام جمهوری اسلامی منتظر نمی مانیم که وقتی حمله کردند، پاسخ دهیم.» یعنی اگر مطلع شویم که شما قصد حمله دارید و نشانه هایی باشد که بدانیم در معرض حمله هستیم، ممکن است از خودمان دفاع کنیم.
اسرائیل درجنگ ۱۲ روزه مزه توان موشک های ایران را چشید
از طرفی هم به نظر من در جنگ ۱۲ روزه کشور جعلی اسرائیل و دولت اسرائیل مزه توان موشک های بالستیکی ایران، به ویژه موشک خیبر را در روزهای آخر چشیدند. این یعنی اگر شما بخواهید دوباره حمله کنید، ایران از توانایی و موشک های خیبر خود با تیراژ قابل توجهی استفاده خواهد کرد. گمان می کنم که آنها با تردید روبرو خواهند شد، البته اگر اهل تعقل و برنامهریزی منطقی باشند.
با آمدن مردم به صحنه متوجه خواهند شد که اگر هم حمله کنند آنها را به نتیجه ای که در نظر دارند، نمی رساند؛ کما اینکه یکی از مفسران تلویزیون اسرائیل در یکی از شبکه های عبری مطرح کرد که: «من باید از مردم اسرائیل عذر خواهی کنم که در خبرها و تحلیل ها به گونه ای گفتیم که نظام جمهوری اسلامی در حال سقوط است ولی این گونه نیست.» ما شاهد فروکش کردن امن اعتراضات و آشوب ها هستیم و این نشانگر این است که نظام در جای خود مستقر است.
تحلیل شما از رفتار مردم ایران در این اتفاقات چیست؟ فکر می کنید نظام جمهوری اسلامی چه رفتار و مواجهه ای را باید با کسانی که به دنبال ایجاد این آشوب ها هستند، داشته باشد؟
مهاجرانی:به نظرم جمهوری اسلامی در درجه اول باید به فکر مردمی باشد که به میدان می آیند و از نظام دفاع می کنند. در مورد کسانی که ایجاد آشوب می کنند، نیروهای امنیتی، انتظامی و تحلیلگران عمل می کنند اما معتقد م در مورد بخشی از مردم که به صحنه می آیند، در یک کلام می شود گفت که جمهوری اسلامی قدر این مردم را آنطور که باید، ندانسته است. یعنی رفتاری که با مردم خودمان در انتخابات، در تائید صلاحیت ها و در مقاطع مختلف داشتیم، به گونهای بوده است که مردم زخمی شدهاند
و همین مردم با بزرگواری، دوراندیشی و اعتماد به حاکمیت در صحنه حاضر شدند. گمان می کردم که بعد از جنگ ۱۲ روزه، شاهد تجدید نظر های جدی اصلاحی در درون ساختار نظام جمهوری اسلامی خواهیم بود. این مورد را تاکید و تصریح می کنم این اصلاحات مذکور به معنای اصلاح ساختار جمهوری اسلامی نیست. معتقد م باید به قانون اساسی و مبانی توجه و به گونهای عمل کنیم که مردم به مرور فاصله نگیرند. به تبع آن وقتی این موارد را اصلاح کردیم، مردم با شور و شوق بیشتری عمل خواهند کرد. این جمعیتی که به عنوان معترض آمدند را به رسمیت شناختیم و حتی رئیس جمهوری هم صراحتا گفت که ما این حرفها را می شنویم؛ حال که مردم با شکوه به میدان آمدند، باید سیستم حکمرانی خود را در چارت نظام و ساختار جمهوری اسلامی اصلاح کنیم. به همین ترتیب است که مردمی که با ما هستند، مردم متدین را با خود دچار مساله می کنیم و بین خود و مردم فاصله می اندازیم. اگرچه آنها وقتی ایران و کلیت نظام را در مخاطره ببینند، حضور خواهند داشت.
باید به این سمت نگاه کنیم و صدای مردم را بشنویم و نسبت به حرفها، گرایشها و سخنان سعه صدر پیدا کنیم. با این کار دشمنان هم در موقعیت حداقلی قرار می گیرند، محو می شوند و به تعبیر قرآن در سراب های خود سرگردان خواهند شد.
در مورد آشوب طلبان نظام با قدرت و درایت برخورد کرده است، اما در مورد کسانی که پشتوانه نظام هستند، باید با سماحت، مهر و توجه و احترام بیشتر برخورد شود و نه فقط در حوزه ادب و تعارف بلکه باید در واقعیت ما عمل کرد. با این کار دشمنان برای همیشه ناکام خواهند شد.
اعتراض واکنش طبیعی جامعه نسبت به مشکلات است
اتفاقی که افتاد، جدا شدن صف معترضین از آشوبگران بود. تحلیل شما از جداسازی این دو صف چیست؟
مهاجرانی :به نظر من این اتفاق امری بدیهی و منطقی است. مردم وارد صحنه می شوند و اعتراض می کنند. البته ما هنوز برنامه ریزی جدی برای سازماندهی اعتراض مردم انجام نداده ایم. چندین بار در مقاطع قبلی مطرح شد که مردم در جایی جمع شوند و اعتراضات خود را مطرح کنند. بعد هم وقتی این مجوز داده شد، باید مردم سازماندهی خود را داشته باشند.
معمولا در لندن طی یک سال، چند بار کارکنان مترو اعتصاب می کنند. اعلام می کنند که در روز بخصوصی مترو فعال نیست و عملا شهر قفل می شود؛ اما حکومت و دولت این اعتصابات را به رسمیت شناختند. بعد از آن با نمایندگان مترو و سازمان های کارگری صحبت می کنند و به طور مثال آنها هم می گویند که دستمزد ما را بالا ببرید. دستمزدشان را بالا می برند و ماجرا تمام می شود.
یا شاهد هستیم که حتی پزشکان یا معلمان اعلام اعتصاب می کنند. اعتراض و اعتصاب واکنش طبیعی یک جامعه نسبت به مشکلات موجود است. اگر راه اعتراض و اعتصاب را بستیم، به این معنا نیست که نارضایتی حل شده است. به همین دلیل یکی از کارهایی که دولت باید در کشور ما انجام دهد، این است که سازماندهی های سیاسی، احزاب واقعی و سازمان های صنفی را به رسمیت بشناسیم و اجازه دهیم تظاهرات داشته باشند و به این موضوع سخت نگیریم.
در این روزها که ابتدا اعتصابات توسط بازاریان و کسبه شکل گرفت، این اعتراض به ویژه از سمت رهبر معظم انقلاب به رسمیت شناخته شد یعنی ایشان گفتند که این حرف ها باید شنیده شود و با آشوبگران باید برخورد شود.
می شود گفت اعتراض بازاریان خودجوش انجام شد. در یک کشور پیشرفته، سازماندهی شده و مدیریت شده اعتراض خودجوش نداریم. اصناف کشور باید به وزارت کشور بیایند و بگویند در روز مشخصی قصد اعتراض دارند. باید به آنها گفته شود که شما از این نقطه تا آن نقطه اعتراض کنید و پلیس هم باید بیاید و از اعتراضشان حمایت کند.
شنبه ها در لندن تظاهرات حمایت از فلسطین انجام می شود و ما هم شرکت میکنیم. گاه یک میلیون نفر در این تظاهرات شرکت می کنند. مشخص است در چه ساعتی از کدام ایستگاه شروع می شود و به کدام ایستگاه ختم می شود و سخنران هاهم در کجا صحبت می کنند.
پلیس هم هر دو سمت خیابان مراقب و محافظ راهپیمایی است و راهپیمایان احساس می کنند که پلیس از آنها حمایت می کند. تدبیر، منطق و عقلانیت حکم می کند که برای بیان اعتراضات و اعتصابات، نمایندگان معترضان و اعتصاب کنندگان حضور داشته باشند؛ نه آنکه پس از ماجرا ببینیم با چه کسی باید صحبت کنیم؟ باید بدانیم چه کسانی را به رسمیت بشناسیم؟ به صورت کلی اعتراض را به رسمیت می شناسیم، اما سازماندهی اعتراض به لحاظ سیاسی و واقعی امر دیگری است.
در لندن که شما اشاره کردید، اگر همان تظاهراتی که فرمودید با یک سازماندهی اتفاق می افتد، اگر از محدوده ای که پلیس مشخص می کند، تخطی شود یا آن اعتراض به آشوب تبدیل شود، برخورد خود پلیس در لندن با معترضان به چه شکل خواهد بود؟
مهاجرانی:این گونه مسائل محصول یک شرایط اجتماعی است که به تعبیر خودشان انباشت تجربه ها برهم است. در راهپیمایی و تظاهرات در لندن کسی اسلحه چه سرد و چه گرم نمی آورد. کسی تهدید و به آتش کشیده نمی شود. تا به حال دیده نشده است که یک میلیون تظاهر کننده بخواهند به ساختمانی حمله کنند یا جایی را آتش بزنند.
البته پلیس هم در اروپا کاملا با ملایمت و نرمش با تظاهرات برخورد می کند اما اگر کمترین تردیدی پیدا کند که کسانی قصد ایجاد اغتشاش دارند و می خواهند از اسلحه استفاده کنند، نابودشان می کند. پلیس مجال نمی دهد کسی بخواهد فکر این کار را کند. پلیس در نابود کردن سرچشمه های هرگونه سواستفاده، اغتشاش و ترور بهگونهای عمل می کند که هیچ کسی جرات این کار را نخواهد داشت.
فرض کنید جایی آتش گرفته باشد یا اتومبیلی نابود شود. غیر از بیمه که وارد ماجرا می شود، افراد مسئول حادثه هم باید پاسخگو باشند. پلیس تا جای ممکن آنان را وادار به پاسخگویی می کند. پلیس کاری کرده است که در هر حال اغتشاش و استفاده از سلاح تبدیل به یک امر محال شود.
برگردیم به آشوب هایی که در شهر های مختلف کشور رخ داد که جدای از خشونتی که در موردش صحبت کردید، جنایت های خیابانی و عملیات سنگین کشته سازی انجام شد، این فاز از جنگ را شما در ابعاد رسانه ای چطور تحلیل می کنید؟
مهاجرانی: به دلیل اینکه استفاده از اینترنت در ایران ممکن نبود، نتوانستم خبرها را از طریق ایران دنبال کنم و طبعا از طریق شبکه های خبری که در ایران خبرنگار دارند، به ویژه المیادین که منبع و سرچشمه خبری درجه اول برای ما بود، قضایارادنبال می کردم. خبرهای حضور مردم در راهپیمایی راهم از المیادین دنبال کردم.
به هیچ عنوان نباید به آمریکا اعتماد کنیم
با توجه به تهدیدات اخیر ترامپ و برخی مسئولان رژیم صهیونیستی درباره حمله به ایران، شما فکر می کنید که پاسخ مناسب از سوی ایران چه باید باشد؟
مهاجرانی :در درجه اول به هیچ عنوان نباید به آمریکا اعتماد کنیم و تکلیف اسرائیل هم روشن تر است. اینها هر موقعی امکان پیدا کنند که به ایران حمله کنند، آن امکان را از دست نخواهند داد. مگر آنکه احساس کنند که توان بازدارندگی ایران به گونه ای است که به نتیجه نخواهند رسید. اکنون توان بازدارندگی ایران حضور پرشور مردم است.
قطعا از جنگ ۱۲ روزه تا به امروز توانستیم قدرت وتوان محافظت از آسمان ایران را افزایش دهیم. دشمنان ممکن است از این موضوع باخبر شوند و من همچنان فکر می کنم که باید توان بازدارندگی خود را به حداکثر برسانیم؛ یعنی در واقع تمام دانش، تکنیک، تجربه و سرمایه گذاری که در امور مختلف در صنایع نظامی و هسته ای ایران داشتیم، تبدیل شود به یک بازدارندگی حداکثری به شکلی که دشمن نتواند به ایران حمله کند.
خاطره ای برای شما تعریف کنم. عضو کمیسیون دفاع مجلس اول بودم. آیت الله خامنه ای رئیس وقت کمیسیون بودند. پنجم آبان ۱۳۵۹ بعد از ۳۵ روز مقاومت، خرمشهر سقوط کرد و خبر بسیار دردناکی بود. زمانی که این بحث مطرح شد، آیت الله خامنه ای جمله ای را گفتند که بسیار عجیب بود. آن جمله را به عنوان یک آرمان و رویا تلقی کردند. گویا ایشان یک رویایی را بیان کردند. ایشان فرمودند: «ما باید به یک نقطه ای برسیم که دشمن فکر حمله به کشور ما را نکند. جرات حمله به کشور ما را نداشته باشد.» همان موقع هم ارتش عراق با حمایت ناتو و ورشو آمده بود و خرمشهر را گرفته بود. بر دیوار های خرمشهر شعار معروف حزب بعث را نوشته بودند: «ما آمده ایم که بمانیم.» و در نهایت هیچکدام نماندند. نه نظام صدام ماند، نه خاندانش، نه بعث و نه ارتش عراق؛ اما اکنون که داریم صحبت می کنیم، یعنی پس از ۴۵ سال احساس می کنم خواست و مشیت خداوند بود که رویا و آرمان ایشان که گفته بودند دشمن فکر حمله را هم نکند. دشمنان در جنگ ۱۲ روزه این فکر را کردند، اما پشیمان شدند.
ترامپ گفته بود که در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل در حال نابودی بود. موشک های بالستیک ما گوشواره های بیمارستان در ساختمان های دفاعی و فنی ارتش اسرائیل را زده بود. نتانیاهو گفت که ایران بیمارستان را هدف قرار داده است اما ایران بیمارستان را نزده بود. دو ساختمان را زده بود و نتانیاهو خودش بهتر از هر کسی می دانست که ایران کجا را زده است. به نظرم دشمن مزه توانایی ایران را چشیده است و در هر حال این امکان همچنان برقرار است. باید امکان بازدارندگی را به نقطه ای برسانیم که دشمنان نتوانند بنشینند و بگویند که حمله می کنند. حال اگر حمله هم کردند که در جنگ ۱۲ روزه هم حمله کردند، نهایتا جنگ ۱۲ روزه دیگری تکرار می شود. به قول حافظ «من جرب المجرب حلت به الندامه.» کسی که تجربه شده را دوباره تجربه کند، سرنوشتش پشیمانی است.
تصور برخی بر اساس آنچه در رسانه ها اتفاق افتاد، شاید این بود که برخی از اتفاقاتی که این چند روز در کشور رخ داد، به دلیل تمایلی است که برخی نسبت به سلطنت طلب ها و پهلوی دارند. جایگاه پهلوی به نظر شما و اکنون در پیشگاه و در ذهن مردم ایران چیست؟
مهاجرانی: این بخش ناشی از کم کاری ما و رسانه ها ست. به این دلیل که به شکل منطقی معرفی نکرده ایم که نظام پهلوی چگونه بوده است. به طور مثال در سیستم آموزشی آمریکا وقتی دانش آموز دیپلم می گیرد یا دانشگاه را طی می کند، کتاب «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی را می خواند. این کتاب به یک معنا کتاب درسی محسوب می شود.
به نظرم اگر جوان ایرانی خاطرات اسدالله علم و پاسخ تاریخ به شاه را بخواند و به خوبی با مستند هایی که باید ساخته شود در معرفی آنچه بوده است، آشنا باشد، به خوبی خواهد فهمید خاندان پهلوی چطور بوده است.
ژنرال هایزر در پایان کتاب «ماموریت در تهران» خود می گوید:«شاه به نظامیان ایرانی یعنی فرماندهان گفته بود که از من اطاعت کنند.» این محمدرضا شاه ارتش ایران را در اختیار یک ژنرال آمریکایی قرار داده بود.
این ژنرال در کتابش گفته است که محمدرضا شاه گفته بود چرا آمریکایی ها با من این گونه رفتار می کنند. آمریکایی ها وقتی او را به تگزاس راه دادند، شاه و فرح را در تیمارستان زندانی کردند. بعد شاه می گفت چرا این کارها را با من می کردند؟ تعجب می کرد؛ از این رو که ازتمامی دستورات آمریکا اطاعت کرده بود و انتظار چنین برخوردی نداشت.
این سوی قضیه ما درست عمل نکردیم، علاوه بر اینکه بیش از ۱۰ سال است که شبکه های تلویزیونی به ویژه شبکه «من و تو» و «ایران اینترنشنال» و «بی بی سی» هر روز از صبح تا شب این زهر را در خون و در ذهن جوانان ما تزریق کردند که: «چه شهر طلایی بود دوران پهلوی و چه مدینه آرمانی بود. اکنون چقدر بد و زشت شده است.» در واقع از یک سو نفرت را تزریق کردند و از سوی دیگر هم این باور را ایجاد کرده اند که شما چه چیزی را از دست دادید.
یک جوان وقتی طی سالها با این مجموع اطلاعات بزرگ می شود، نوجوان یا جوان می شود، این مسائل بر او اثر می گذارد. ما این دو سو را رها کردیم. آن گاه که تخریب کردند، نتوانستیم از توان رسانهای خود برای اقناع جوانان استفاده کنیم. از سوی دیگر هم نتوانستیم زندگی و دستاورد خاندان پهلوی را معرفی کنیم.
به طور مثال به جوان ایرانی بگوییم که در جنگ ویتنام ارتش آمریکا هواپیماهای فانتوم ایران را بدون اینکه ایرانی ها و شاه (ظاهرا) و علم (چنان که می گوید) خبر داشته باشند، به ویتنام بردند و مردم را با آن بمباران کردند. این چه کشوری بوده است؟ در واقع ایران در دست آنها و در چنگالشان بوده است. دیدم ریچارد گرنت یکی از مشاوران ترامپ، به فارسی توییت زده بود که: «ما می آییم و ایران را نجات می دهیم.» ایران که با انقلاب ۱۳۵۷ نجات پیدا کرد و تا قبل از آن در دست شما بود. ایران قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در مشت آمریکا بود. وقتی زمانی در مشت آمریکا بودیم، طبیعی است که آنها برای اینکه دوباره آن صحنه را برگردانند، از این امکانات استفاده کنند. به همین دلیل چرا کسی نمی داند که تامین کننده اصلی بودجه شبکه «من و تو» چه کسی بود؟ چه کسی «ایران اینترنشنال» را تامین بودجه می کند؟ چگونه است؟ در مورد «بی بی سی» مشخص است که وزارت خارجه انگلستان آن را تامین بودجه می کند،اما اجمالا جهت اینها از یک سو تامین می شود. از یک سو چهره خاندان پهلوی را زیبا نشان می دهد و از سوی دیگر چهره نظام جمهوری اسلامی را زشت.
چند سال قبل پرویز ثابتی را آوردند و سعی داشتند از او به اصطلاح یک سلبریتی بسازند. وی در کتاب خاطراتش گفته است که :«یکی از بی عرضهترین آدم ها، همین رضا پهلوی است.» می گوید چندین میلیون دلار را به او داده بودند و قرار بود با سود ۱۰۰ درصد سرمایه گذاری کند اما همه را بر باد داد. خانواده پهلوی دو دختر و دو پسر داشتند. شاه مرد و دخترشان لیلا پهلوی در لندن در فلاکت و وضع تاسفباری خود را کشت. پسرشان در بوستون خودکشی کرد. دختر دیگرشان در نیویورک تقریبا از دنیا رفته و یک چیزی شبیه جسد از او باقی مانده است.
رضا پهلوی هم که پیداست در چه شرایطی است. وقتی مصاحبه ای با تلویزیون بی بی سی انجام داد، در این مصاحبه مجری به او گفته بود که این کار را رها کند و دنبال کار دیگری برود. این به آن معنی بود کهرضا پهلوی سیاست را نمی فهمد. از این جهت بهترین کسی که رضا پهلوی را شناخته همسرش است. همسرش گفته بود رضا دیگر ۶۵ ساله است و باید استراحت کند. به نظرم این توصیه بسیار خوبی بود و اگر او به این توصیه گوش کرده بود، در مقطع فعلی این گونه خودش را با رسوایی و بی آبرویی بیشتری مواجه نمی کرد.
از این مرحله گذر خواهیم کرد
پیش بینی شما برای روزهای آینده چیست و با توجه به اهدافی که آمریکایی ها و رژیم صهیونیستی دنبال می کنند و در سر دارند، توصیه شما به مردم و به ویژه جامعه نخبگانی کشور چیست؟
مهاجرانی :جامعه نخبگانی کشور و نخبگان سیاسی و فرهنگی باید شرایط را به خوبی رصد کنند. داریوش همایون نخبه ایرانی و دشمن جمهوری اسلامی بود، اما زمانی که آمریکا عراق را اشغال کرد، مدافع جمهوری اسلامی شد و گفت که: «دیگر مدعای من دموکراسی و آزادی نیست، بلکه پروژه من حفظ ایران است و برای حفظ ایران نظام جمهوری اسلامی باید حمایت کند.»
نخبگان باید در این حوزه فعال باشند؛ اما برخی اوقات آوا های خارج خوان هم می شنویم. مردم ما باید به این نکته توجه کنند که ما از این مرحله گذر خواهیم کرد. از جنگ هشت ساله و از جنگ ۱۲ روزه عبور کردیم و از این مرحله هم عبور خواهیم کرد.
البته معتقدم امروز هم عبور کردیم اما به هر حال یک سری پیامد ها و عوارض خواهد داشت که در روز های آینده خواهیم دید و حتما به روز ۲۲ بهمن، روزی بسیار پر شکوه و با حضور ملت ایران می رسیم. ما باید به صدای مردم گوش دهیم. فقط نباید انتظار این را داشته باشیم که مردم خدماتی را برای دولت انجام دهند. باید قدر مردم را بدانیم. مردمی که شاهد حضورشان بودیم. وقتی این مجموعه را در نظر می گیرم، البته من همیشه فرد خوشبینی بودم و همیشه معتقد بودم ما از این شرایط عبور می کنیم. شهید سید حسن نصرالله سخنی دارد که می تواند راه را برای همه روشن کند.
ایشان گفته است: «ما پیروز می شویم، اگر شهید شدیم هم پیروز می شویم.» شهادت پیروزی بزرگتری است. مردم ما باید توجه کنند که کشور و ملتی که می خواهند مستقل باشند و ما که می خواهیم ایران بزرگ، کشوری با سابقه تمدن سازی و فرهنگسازی را حفظ کنیم، باید اینها را بدانیم. کشوری هستیم در میان معدود کشور های جهان که تاریخ ما با اساطیر شروع می شود. در تمدن ایرانی و اسلامی تمدن ساز بودیم. در دو تمدن بزرگ نقش مرکزی و اصلی داشتیم. از این جهت باید قدر خودمان را بیشتر بدانیم و بتوانیم در جهانی که پر از نابسامانی ها و بحران آفرینی هاست، برقرار بمانیم.
