چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۴۴
نظرات: ۰
۵
-
چگونه حکومتی که مورد حمایت همه جانبه غرب بود، فروپاشید؟

گرفتاری‌ اساسی شاه در این بود که از یک‌سو می‌خواست ایران را به پایة کشورهای پیشرفته جهان برساند و از سوی دیگر آمادگی پذیرش لازمة چنین خواستی را که «حکومت قانون» و تا اندازه‌ای «دمکراسی و مشارکت» بود، نداشت.

علینقی عالیخانی - روزنامه اطلاعات| به اینجا رسیدیم که اگر کسی سخنی درباره ناخرسندی مردم به زبان می‌آورد، نشانه بدخواهی یا ناآگاهی او می‌بود و با خشم شاه مواجه می شد.

 اینک ادامه مطلب:
                                             ***
یک بار شاه از برنامه بی‌بی‌سی که گفته بود: «با این همه سلاحی که ایران می‌خرد، نیروهای انتظامی هر گونه جنبش انقلابی را سرکوب خواهند کرد»، برآشفته می‌شود و با عصبانیت می‌پرسد: «چگونه کارگر و دهقانِ راضی، ممکن است انقلاب کنند؟» (یادداشت ۱۵ مهر ۱۳۵۱ ). رضایت دهقانان و کارگر از آن مضمون‌هایی است که شاه انتظار داشت نخست‌وزیر، عَلم و دیگر اطرافیان پیوسته به مردم و بیگانگان یادآور شوند و بازتاب آن به نوبه خود شاه را بیش از پیش در این باور استوار می‌ساخت. به این‌سان شاه تردیدی نداشت که حکومت شخصی او به سود کشور و مورد قبول اکثریت مردم است.

۲. شیوه حکومت و تقدّم‌های شاه

دشواری‌های سالهای آغازین پادشاهی، علاقه ذاتی به درگیری در مسائل سیاسی و اجتماعی کشور و همچنین آرزوی نام‌آوری، شاه را مردی با اطلاع کرده بود. کمتر کسی به مانند او همه جای ایران را دیده بود و با شرایط اقتصادی و جغرافیایی آن آشنایی داشت.  در تماس‌های خصوصی و غیر تشریفاتی، مؤدّب و تا اندازه‌ای خجول و شنوندة دقیقی بود. به بیشتر کشورها سفر کرده و بسیاری از نخبگان زمان را دیده و به مسائل جهانی وارد بود. 

گرفتاری‌ اساسی او در این بود که از یک‌سو می‌خواست ایران را به پایة کشورهای پیشرفته جهان برساند و از سوی دیگر آمادگی پذیرش لازمة چنین خواستی را که «حکومت قانون» و تا اندازه‌ای «دمکراسی و مشارکت» بود، نداشت. قانون اساسی را نیز نمی‌توانست از ته دل بپذیرد و آن را تا هنگامی که مجلس مؤسسّان ۱۳۲۸ اختیارات بیشتری به شاه نداده بود، سندی که «علیه شاه نوشته شده بود» تلقّی می‌کرد. 

از این گذشته از هر گونه ضابطه و اصولی که به مذاق او خوش نمی‌آمد، یا دست و پایش را می‌بست، بیزار بود. و به اینکه کارها  در چارچوبی مشخص و سنجیده و پس از بررسی کامل صورت گیرد، ارجی نمی‌نهاد. درنتیجه برخی از تصمیم‌های او با یکدیگر تضاد داشت و مسئولان امر را دچار دردسر و گمگشتگی می‌ساخت و چه‌بسا موجب دلسردی و واخوردگی آنان می‌شد. [اسدالله] عَلم از نزدیک شاهد این وضع بود و می‌نویسد: «هر وزیر و هر مسئولی رأساً دستوری می‌گیرد و می‌رود و [این دستورها] با خطوط اصلی سیاست اقتصادی و اجتماعی کشور هماهنگی نمی‌کنند.

علت هم این است که شاه هر قدر هم ماشاءالله قوی [باشد]، ولی [کامپیوتر] که نیست. دستورات دیگری که داده است، فراموش می‌کند. عیب بدتر این کار، فرامین ضد و نقیض است که البته کمتر اتفاق افتاده است؛ ولی به هر صورت اتفاق می‌افتد و اساس کار را متزلزل می‌کند» (یادداشت ۱۸ دی ۱۳۴۹ ). 

گرفتاری کار در این بود که شاه آمادگی نداشت یا مانند بسیاری از سران کشورهای جهان مشاوران ویژه‌ای در دربار گرد خود  آورَد، یا اینکه دست کم مقام‌های دولتی را که به موجب قانون مسئول اداره امور کشور بودند، به بازی گیرد.

هویدا که در بخش بزرگی از این دوران نخست‌وزیر بود، در هر فرصتی یادآور می‌شد که او درواقع «قائم‌مقام نخست‌وزیر» است و نخست‌وزیر راستین، همانا خود شاه است! شاه نیز این‌گونه سخنها را می‌پسندید و از همین‌رو گویندة آن را که هیچ‌گاه حاضر نشد مسئولیت تصمیمی را بپذیرد و در برابر او ایستادگی کند، برای سیزده سال سرنوشت‌ساز در همان مقام نگه داشت. 
مداخله شخصی شاه در امور دولتی، در چهار زمینه چشمگیر بود: ارتش، سیاست خارجی، سیاست اقتصادی و اجتماعی، تبلیغات.

ارتش

شاه از آغاز سلطنت یک فکر ثابت داشت و آن نیرومند ساختن و گسترش هر چه بیشتر ارتش بود. شاید می‌خواست از پدرش تقلید کند؛ ولی رضاشاه پروردة زمانی بود که دولت مرکزی هیچ‌کاره و خان‌خانی و هرج‌ومرج بر سراسر کشورها حکمروا بود. در آن شرایط آرزوی همه روشنفکران روز و مشروطه‌خواهان این بود که کشور دارای ارتشی نو و با انضباط شود و ریشه بی‌نظمی و ناامنی را از  میان بردارد.

شاید هم شاه جوان که خود در دانشکده افسری تحصیل کرده و برابر قانون اساسی فرمانده کل قوا بود و پدرش نیز به او توصیه کرده بود که برای حفظ تاج و تخت، باید ارتش را خود در دست داشته باشد، سرپرستی بر ارتش را مسئولیت شخصی خویش می‌دانست و می‌خواست نشان دهد که آنچه زیر نظر مستقیم اوست، از  همه سازمان‌های دولتی دیگر بهتر اداره می‌شود. به هر صورت علاقه شاه به تقویت ارتش، بیرون از حساب و منطق و هیچ‌گونه توجه به امکانات و نیازمندی‌های مقدّم کشور بود. 

خود او خاطره‌ای را از «کنفرانس تهران» در جنگ دوم جهانی حکایت کرده که به‌خوبی گویای شیوه فکر اوست: «چرچیل و روزولت به دیدن من نیامدند، ولی استالین آمد. موقع ملاقات هم من چون خیلی جوان بودم، با حرارت از نداشتن تانک و هواپیما صحبت و شکایت کردم.

قول داد یک رِژیمان تانک و یا اسکادران هواپیما، اوّلی در قزوین و دیگری را در مشهد، در اختیارم بگذارد. بعد از رفتن او، سر از پا نمی‌شناختم؛ ولی بعد از یک ماه، سفیر شوروی به ملاقات من آمد و گفت با کمال میل این اسلحه را در اختیار ما می‌گذارند، مشروط به اینکه تا خاتمه جنگ در اختیار [ارتش] شوروی بماند...» (یادداشت ۹ دی ۱۳۴۹ ). 

به‌راستی شگفت‌انگیز است که در آن سالهای جنگ که مردم بدبخت ایران از همه‌چیز محروم بودند، در تنها فرصتی که شاه پیدا می‌کند تا با یکی از پرقدرت‌ترین مردان جهان درباره نیازمندی‌های مقدّم کشور فقیر و عقب‌مانده‌اش سخن بگوید، گفتگو فقط از تانک و هواپیماست!

پس از آنکه وضع کشور سامانی یافت نیز تقدّم شاه دو چیز بود: یکی اینکه درآمد نفت را تا آنجا که شدنی بود، افزایش دهد و دیگر اینکه درآمد مزبور را پیش از هر چیز صرف خرید اسلحه و گسترش ارتش کند. از هنگامی که برنامه‌های پنج‌سالة آبادانی به راه افتادند، فرض بر این بود که درآمد نفت به مصرف عمران کشور برسد؛ ولی در عمل به دنبال هر «پیروزی نفتی»، پیش از آنکه دولت فرصتی برای اندیشیدن به طرحهای نیمه‌کاره یا انجام‌نیافته پیدا  کند، شاه فهرست درازی از نیازمندی‌های ارتش عرضه می‌داشت و دیگر کسی را یارای گفتگو نبود.

تنها در بودجه سال ۱۳۵۲ ، ناگهان هزینه سرمایه‌گذاری ارتش، ۳۰۰درصد و هزینه جاری ۲۰۰درصد افزایش یافت! تعیین نوع و شمار جنگ‌افزار با  خود شاه بود و در این زمینه با فرماندهان نیز مشورت نمی‌کرد و چه‌بسا به اینان ناگهان ابلاغ می‌شد که مثلاً چندصد تانک سفارش داده شده و تازه باید به فکر بودجه و تهیه نفرات و جا می‌افتادند.

کار به جایی رسید که حتی ارتشبد خاتمی ـ فرمانده نیروی هوایی ـ که به کفایت در کار و ذی‌نفع بودن در خرید هر گونه هواپیمایی شهرت داشت، به علم می‌گوید چون خودش جرأت نمی‌کند، بهتر است او به عرض شاه برساند که: «نیروی هوایی نمی‌تواند این همه هواپیما را جذب کند!» به زبان دیگر امکان تربیت پرسنل و خلبان اضافی به نسبت هواپیماهایی که پیوسته خریداری می‌شوند، وجود ندارد و درنتیجه از کارآیی نیروی هوایی کاسته می‌شود؛ ولی شاه اعتنایی به چنین هشدارها نداشت و معتقد بود: «از لحاظ جنس خیالم راحت باشد، پرسنل را می‌رسانم، ولو سه شیفت در مدرسه [نیروی هوایی] کار بکنم» (یادداشت ۱۶ مهر ۱۳۵۳ )؛ ولی حق با خاتمی بود و در ارزیابی شرکت مک‌دانل داگلاس، سازنده هواپیماهای فانتوم (اف۴ ) که ایران نزدیک به ۳۵۰ تا از آن را خریده بود، تنها حدود سی تن از خلبانان این هواپیماها در آزمایش شرکت نامبرده موفق بیرون آمدند.

تازه نیروی هوایی گل سرسبد ارتش بود و وضع در صنفهای دیگر از این هم بدتر بود. یک بار که ناوگان ایران در خلیج‌فارس از برابر شاه رژه می‌روند، وی ناگهان به آنها دستور می‌دهد به سوی هدف ثابتی تیراندازی کنند.

در حدود صد گلوله شلیک می‌شود و یکی هم برای نمونه به هدف نمی‌خورد! (یادداشت ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۲ ). با آنکه شاه از این امر سخت عصبانی است، باز هم به عَلم می‌گوید: «نیروی دریایی تا شش ماه دیگر مجهز به موشک هارپون (پیشرفته‌ترین موشک روز  ) خواهد شد!» 

شیر ایران! 

دو چیز به این گرایش بیمارگونة شاه به خرید جنگ‌افزار یاری کرد: یکی دستور [ریچارد] نیکسون رئیس‌جمهور آمریکا در بهار   ۱۳۵۱ (۱۹۷۲ ) به وزارت دفاع که درخواست‌های ایران برای خرید اسلحه متعارف را از نیاز به تصویب قبلی، معاف کرد و در  حقیقت دست شاه را باز گذاشت که هر چه می‌خواهد، سفارش بدهد. 

عامل دیگر افزایش بی‌سابقه درآمد نفت بود که شاه را به هوس انداخت تا ارتشی را که شمار سربازان آن می‌بایست به یک میلیون تن برسد، پایه‌ریزی کند.

تجهیز چنین ارتشی به سلاح‌های مدرن، بی‌هیچ‌گونه بررسی قبلی و روش منطقی مشخصی صورت می‌گرفت و چنان در این کار گزاف شد که حتی کشورهای فروشنده اسلحه نیز از این ریخت‌وپاش به شگفتی افتادند.

در پایان دیداری که سفیر انگلیس از عَلم می‌کند، به‌طور خصوصی به او یادآور می‌شود اگرچه معامله ۸۰۰ تانک چیفتن به سود صنایع و خزانه کشور اوست و به ایجاد کار در آنجا کمک می‌کند، ولی این تانک برای زمین‌های کوهستانی، رودخانه‌ای یا باتلاقی (اشاره به شرایط جغرافیایی مرز ایران و عراق) نامناسب است. 

وانگهی نگهداری این تانک‌ها دشوار و نیازمند داشتن افراد فنی ورزیده‌ای است که در ایران فراهم نیست (یادداشت ۱۷ خرداد ۱۳۵۲ ). بعد هم معلوم شد که قدرت واقعی موتور این تانک‌ها در آنچه در دفترچه مشخصات نوشته شده بود، کمتر است؛ ولی هیچ‌کدام از اینها نه تنها جلوی خرید چیفتن را نگرفت، بلکه دولت ایران هزینه پژوهش و تولید مدل کم‌نقص‌تری از چیفتن را پرداخت و تنها دلخوشی این بود که سازنده انگلیسی در برابر این سخاوتمندی بی‌حساب و دور از هر گونه عرف بازرگانی، نام مدل تازه را «شیر ایران» نهاد! 

حال اگر هم قرار بود این همه پول صرف خرید اسلحه شود، ای کاش دست‌کم کوششی برای ساختن این جنگ‌افزارها در خود ایران می‌شد که هم به پیشرفت صنعتی و اقتصادی داخلی کمک کند و هم در روز مبادا کشور با تحریم فروش اسلحه روبرو نشود. درآن هنگام قدرت صنعتی ایران ـ به‌ویژه در زمینه فولادریزی و ریخته‌گری ـ به حدی رسیده بود که ساختن بسیاری از جنگ‌افزارها (ازجمله پوسته، زنجیر و برج تانک) کاملاً شدنی بود و میزان سفارش‌های ارتش نیز آن چنان عظیم بود که تولید داخلی را می‌توانست از نظر اقتصادی توجیه کند. 

از قضا سفیر آلمان در ایران نیز در همان هنگام به علم گفته بود که اگر به جای چیفتن، از آلمان «تانک لئوپارد» می‌خریدند، آنها آمادگی داشتند در ایران کارخانه تانک‌سازی برپا کنند؛ ولی وقتی علم این موضوع را برای شاه نقل می‌کند، او پاسخ می‌دهد که: «در این صورت می‌بایست ده سال صبر می‌کردیم» (یادداشت ۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۵).

کارگاه طرحهای نظامی 

در دهه ۵۰ به‌تدریج سراسر کشور تبدیل به کارگاهی برای طرحهای نظامی شد و در همه‌جا فعالیت ارتشیان به چشم می‌خورد. شتاب بی‌مورد در اجرای این طرحها که بیشتر بی‌هیچ برنامة سنجیده و سرپرستی شایسته‌ای انجام می‌گرفت، بهشتی برای شرکت‌های خارجی و برخی از مسئولان آزمند داخلی فراهم کرده بود. 

در همه کشورهایی که کارهای دولتی بر پایه ضابطه انجام می‌پذیرد، بودجه دفاعی در اختیار وزارت جنگ است و وزیر جنگ (یا دفاع) به عنوان عضو دولت می‌بایست برنامه‌های خود را به تأیید دولت و تصویب پارلمان برساند و پاسخگوی هزینه‌های دفاعی در برابر قوّه مقنّنه و دیوان محاسبات باشد؛ ولی از آنجا که شاه مداخلة هیچ مقامی را در امور ارتش اجازه نمی‌داد، وظیفه‌ای را که در اصل می‌بایست به عهده وزارت جنگ باشد، به ستاد ارتش واگذار کرد و به وزیر جنگ نیز ابلاغ شده بود که نقش او صرفاً رابط میان ارتش و دولت و پارلمان است. 

بدین‌سان وزیر جنگ کوچکترین آگاهی از آنچه در ارتش می‌گذشت، نداشت و حتی نمی‌دانست قائم‌مقام او که مسئول سازمان صنایع نظامی و خریدهای ارتشی و مستقیم با شاه در تماس بود، چه می‌کند! 

گرفتاری در این بود که ستاد ارتش هم اختیاری برای نظارت بر هزینه‌ نیروها نداشت و فرماندهان نیروها مستقیم از شاه دستور می‌گرفتند و با رئیس ستاد ارتش و دستگاه او کاری نداشتند.

این وضع موجب هرج‌ومرج مالی غریبی در همه نیروها شد که از یک‌سو امکان سوءاستفاده‌های کلان به برخی داد و از سوی دیگر روحیه افسران پاکدامن و جدی را که شاهد این ازهم‌گسیختگی بودند، تضعیف کرد. 

هزینه نظامی ایران در سالهای واپسین شاهنشاهی به‌راستی سرسام‌آور بود و در ۱۹۷۷ (۵۶ـ۱۳۵۵) به ۶/۱۰ درصد تولید ناخالص ملی رسید.  در آن سال ایران با همه همسایگان خود روابط دوستانه‌ای داشت و مورد هیچ‌گونه خطر مستقیم از هیچ‌سو نبود و درنتیجه چنین هزینه چشمگیر نظامی را به هیچ‌رو نمی‌توان توجیه کرد. 

هزینه‌های جاری ارتش، خرید جنگ‌افزار و طرحهای ساختمانی نظامی در سراسر کشور، بیشتر درآمد نفت و بخش بزرگی از نیروی انسانی ورزیدة محدود کشور را به خود جذب کرد و موجب کمبود بسیاری از فرآورده‌های داخلی ـ به‌ویژه مصالح ساختمانی ـ شد و در ازدحام بی‌سابقه بندرهای کشور نیز بی‌تأثیر نبود.

تا هنگامی که روابط ایران و عراق تیره بود، شاه خطر این کشور را به رخ می‌کشید و به علم می‌گوید: «می‌دانم زیاد خرج ارتش می‌کنم؛ ولی چه کنم؟ می‌شود مثلاً از عراق کتک  خورد؟...» (یادداشت ۴ دی ۱۳۴۹). پس از توافق با عراق در اسفند ۱۳۵۳ (مارس ۱۹۷۵) و از گود بیرون شدن هر گونه هماوردی در منطقه خلیج‌فارس، شاه متوجه اقیانوس هند شد و از آن پس پیوسته اشاره به لزوم حضور نیروی دریایی ایران برای کمک به بازنگهداشتن راههای دریایی می‌کرد. 

هنگامی‌که آمریکایی‌ها بهای ناوشکن‌هایی را که ایران قرار بود بخرد سه برابر کردند، شاه به علم دستور داد به سفیر آمریکا بگوید: «با این ترتیب، نمی‌توانیم این ناوشکن‌ها را بخریم؛ ولی این کار شما باعث می‌شود که در اقیانوس هند خلأ ایجاد [شود] و شما خودتان بمانید با جزیره دیگوگارسیا. اگر ما قدرت نگیریم، جز نیروی دریایی هند، نیروی دیگری به استثنای روسها در اقیانوس هند نمی‌ماند.

به هند هم که آمریکا نمی‌خواهد اعتماد و تکیه کند. پاکستان که قدرت چنین خریدها[یی] را ندارد. ما هم که با نیروی دریایی که شعاع عمل نداشته باشد، نمی‌توانیم از خلیج‌فارس خارج شویم، شما می‌ِمانید و خودتان و خدا، در مقابل شما روسها...» (یادداشت ۱۶ آبان ۱۳۵۴).

از این پس شاه تحولات آفریقای خاوری را به دقت دنبال و سومالی را در زد و خورد با اتیوپی، با کمک نظامی و مالی پشتیبانی می‌کند و با دولت موریس نیز روابط نزدیکی برقرار می‌شود و گفتگو از به دست آوردن پایگاهی برای نیروی دریایی ایران در آن جزیره است.

کشورهای غربی در هر فرصت به شاه یادآور می‌شدند که خود از عهده نظارت بر آبهای اقیانوس هند برمی‌آیند و نیازی به ایران ندارند؛ ولی شاه اعتنایی به این اندرزها نداشت و در آرزوی انجام برنامه‌هایی بود که با جثه اقتصادی و فنی ایران سازگاری نداشت و نمی‌توانست در فهرست تقدّم‌های کشور قرار گیرد.

شیوه فرماندهی

در ارتش نیز شاه هشیار بود کسی پایه قدرتی برای خود نسازد. فرماندهان نیروها و رئیس سازمان صنایع نظامی که خرید اسلحه از خارج را نیز به عهده داشت، مستقل از رئیس ستاد و بی‌هیچ‌گونه هماهنگی با یکدیگر، با شاه در تماس بودند. همچنین سران پلیس و ژاندارمری که روی کاغذ تابع وزارت کشور بودند، و رئیس ساواک که عنوان معاونت نخست‌وزیر را داشت، همه مستقیم به شاه گزارش می‌دادند و از او دستور می‌گرفتند. میان همة این مسئولان نیروهای نظامی، همچشمی و گاهی دشمنی وجود داشت و روی‌هم‌رفته چیزی که به آن بتوان نام هماهنگی و نظارت نهاد، در کار نبود.

شاه نیز چندان اعتقادی به فرماندهانش نداشت و یک بار به علم می‌گوید: «اصولاً فکر نمی‌کنم بین ژنرال‌هایی که بر سر کار داریم، آدم جنگی داشته باشیم! اینها همه اهل پُز و نمایش هستند. جز شاید خود ازهاری ـ رئیس ستادـ که چون اهل تظاهر نیست و مرد جاافتاده‌ای است، ممکن است مرد جنگی باشد، گرچه امتحان نکرده‌ایم...، اسامی یک‌عده را هم با دلایل فرمودند که فکر نمی‌کنند چیزی باشند...»(یادداشت ۱۵  آذر ۱۳۵۲).

در زمستان ۱۳۴۹ که مذاکرات بسیار حساسی میان اوپک و شرکت‌های نفتی در تهران در جریان بود و شاه نقش فعالی در آن داشت،درگفتگویی باعلم پس از انتقاد از سیاست کشورهای غربی، می‌افزاید: «اینها اگر فکر می‌کنند... یکی دو میلیون دلار خرج و کودتا بکنند، دیگر [هنگام] این حرفها گذشته است. به‌علاوه مگر امرای ارتش من به یکدیگر اعتماد دارند؟ یا اگر اعتماد بکنند، همدیگر را قبول دارند؟» (یادداشت ۱۰ بهمن ۱۳۴۹). ارزیابی شاه درباره فرماندهی که خود برگزیده و به  این روز درآورده بود، درست بود؛ ولی نتیجه‌ اش این شد که هنگام انقلاب، سران ارتش که هرگز به همکاری و تفاهم با یکدیگر و هماهنگی کارهای خود خو نگرفته بودند، از هر گونه تصمیم‌ گیری گروهی عاجز ماندند و صرفاً ناظر فروپاشیدن رژیم شدند.

ادامه دارد.......
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی