اطلاعات نوشت: استان ایلام در منطقه مرزی ایران و عراق یکی از کانونهای اصلی ناآرامیها و اعتراضات اخیر بود. در پی وقوع درگیری در منطقه ملکشاهی ایلام که به کشته و زخمی شدن برخی افراد منجر شد، زخمیها برای دریافت خدمات درمانی به بیمارستان امام خمینی این شهر منتقل شدند ولی در ادامه، اوضاع در بیمارستان طوری به هم ریخت که رئیسجمهور را هم وادار به واکنش و مداخله کرد. مسعود پزشکیان ضمن تأکید بر حفظ آرامش عمومی و تأمین امنیت پایدار، به وزیر کشور دستور داد تیمی ویژه برای بررسی همهجانبه ابعاد حوادث ایلام تشکیل شود.
در یک نگاه کلان، اعتراض بحق مردم نسبت به اوضاع اقتصادی کشور و دشواری خارج از تحمل امرار معاش در همه شهرهای ایران وجود داشت اما چرا این اعتراضات در ایلام زودتر شعلهور شد؟ این سئوالی است که اکنون ذهن بسیاری از ناظران را به خود مشغول کرده است.
تنگناهای معیشتی
یکی از نکاتی که در پیشینه استان ایلام، نظر همه را به خود جلب میکند، آمار بالای خودکشی و خودسوزی است. در جامعه شناسی گفته میشود مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند، در هنگامه اعتراضات، بیشتر و جدیتر به میدان میآیند.
مسعود بابایی، فعال اجتماعی میگوید: متأسفانه ایلام بالاترین نرخ خودکشی در کشور را دارد، به گونهای که هر هفته حداقل یک خودکشی در این استان اتفاق میافتد و با این روند قبح این امر به مرور برای مردم ریخته است. طی سالهای گذشته، بیشترین رقم اقدام به خودکشی مربوط به ایلام بوده اما خودکشی منجر به مرگ در بین آقایان بیشتر و جدیتر دیده شده است. آقایان تحت فشارهای بسیار قرار دارند و مسئولیتشان در قبال خانواده بیشتر است، بنابراین زمانی که به تنگنا میرسند، بسیار جدی اقدام به این کار میکنند و معمولا به شکلی آن را انجام میدهند که زنده نمانند، زیرا به دلیل فرهنگ جامعه کمتر میتوانند گلایه و درددل کنند.
به جز تورم و فقر، عواملی مانند بالا رفتن استرس، عدم امنیت، ترس، ناامیدی شدید و بیثباتی، باعث میشود افراد، امید به زندگی را از دست بدهند. همچنین گاهی بهدلیل پایین بودن اعتماد بهنفس و برخوردار نبودن از مهارتها و توانمندیهای لازم، زمینه برای خودکشی یک فرد فراهم میشود و او با اولین بحران اقدام به خودکشی میکند. متأسفانه در جامعه همیشه فقط بحران آخر دیده میشود که در واقع نسبت به عوامل دیگر از اهمیت بسیار کمتری برخوردار است.
جامعهشناسان بهعلت و بحران آخر که انگیزه خودکشی به نظر میرسد، اصطلاح «ماشهچکان» را اطلاق میکنند ولی آن را جزو فرآیند بحران به حساب نمیآورند. برای مثال ما در خبرها میخوانیم یا میشنویم یک کودک در ابتدای سال تحصیلی به دلیل نداشتن نوشتافزار خودکشی کرده و تنها علت این امر را فقر میدانیم اما باید کمی عمقیتر نگاه کنیم و ببینیم چه بر سر این کودک آمده که برای نداشتن لوازم مدرسه اقدام به نابودی خود کرده است؟ چه افکاری در مغز کوچکش شکل گرفته؟ چه الگوهای فکری داشته و ارزشهای فکری او چه بوده که با یک بحران به فکر پایان دادن به زندگی خود افتاده است؟ بابایی برای روشن شدن این موضوع، مثالی میزند:
خانهای را در نظر بگیرید که متروکه است، انواع آسیبها را دیده و کاملا پوسیده شده اما ظاهر خانه، وضعیت بد آن را نشان نمیدهد. حال اگر یک کلاغ روی سقف آن بنشیند و خانه فرو بریزد، توجه همه به سمت کلاغ میرود، درحالی که خانه ممکن بود با وزش باد شدید هم ویران شود. این مثال به طور کامل شرایط خودکشی را بیان میکند.
تبعات طایفهگری
این فعال اجتماعی میگوید: با توجه به مطالعات، مشاهدات و گفتگوهایی که با کارشناسان داشتم میتوانم بگویم از سال ۱۳۶۹ آمار خودکشی در ایلام از رشد فزایندهای برخوردار بوده و تا به امروز هم باقی مانده است. در حال حاضر، کارشناسان دلیل این امر را فقر، تورم، نبود امکانات و جنگ هشتساله ایران و عراق میدانند اما متأسفانه به آثاری که جنگ روی این مسأله گذاشته، کمتر توجه شده است.
بابایی توضیح میدهد: استان ایلام، کمجمعیتترین استان کشور است و سالهاست که منحنی جمعیت آن روی ۶۰۰ هزار تن باقی مانده و رشدی نداشته است. در این استان، نرخ تورم و بیکاری نسبت به سایر مناطق بالاست و بعد از بلوچستان از نظر فقر در رتبه دوم یا سوم استانهای کشور قرار دارد. مرکز ایلام شهر کوچکی است که چندان رفتوآمدی به آن وجود ندارد، از صنعت برخوردار نیست و طایفهگری هنوز در میان مردمش به چشم میخورد. در این شهر همه افراد همدیگر را میشناسند و همین امر باعث به وجود آمدن برخی محدودیتها شده است.
برای مثال اگر فردی نیاز به مشاوره داشته باشد و بداند روانشناس از طایفه دیگری است، چون احتمال میدهد که ممکن است رازش فاش شود و برچسب بخورد، ترجیح میدهد از مشاوره صرفنظر کند و به همین دلیل مشکل تا سالها باقی مانده، بزرگ شده و با تبدیلشدن به یک مسأله حلنشده، درنهایت منجر به افسردگی و خودکشی میشود. از مهم بودن طایفهگری همین بس که گاهی فرد بیصلاحیتی برای انتخابات در مجلس نامزد میشود اما مردم حتی با علم به این موضوع به او رأی میدهند، فقط بهاین خاطر از یک طایفه هستند.
آثار جنگ هشتساله
اگر فرآیند رشد و آگاهیبخشی افراد از ابتدا به شکل درست و اصولی شکل بگیرد، آنها با یک بحران یا شکست به فکر خودکشی نمیافتند. پس باید الگوهای فکری این موضوع، ریشهیابی شود. چرا باید اولین راهکار در ذهن فردی که دچار بحران شده، خودکشی باشد؟ بابایی پاسخ میدهد: در ایلام، خودکشی به صورت یکی ازگزینههای تأییدشده درآمده است و فرد به هر طرف که نگاه میکند یک یا چند تن از نزدیکانش مانند اقوام، همسایه، دوست و آشنا دست به این اقدام زدهاند. خودتان را به جای کودکی بگذارید که عدهای از اطرافیانش این کار را انجام دادهاند. طبیعی است که این عمل به عنوان یک راهکار وارد ناخودآگاه کودک شده و تبدیل به یک الگوی رفتاری میشود.
این فعال اجتماعی با اشاره به آثار جنگ تحمیلی هشتساله میگوید: در زمان جنگ، اکثر مردم ایلام خانه هایشان را خالی کردند و به جنگلهای بلوط رفتند و مدتها در آنجا زندگی کردند. گاهی اوقات شبها به روستا میآمدند، لوازم موردنیازشان را برمیداشتند و برمیگشتند. حتی در جنگل عروسی میگرفتند. آنها از طرف گروهکهای ضدانقلاب مانند مجاهدین خلق نیز آسیبهای زیادی دیدهاند، در اثر حملات این گروهکها خانواده، دوستان و عزیزانشان را از دست دادهاند و با سرهای بریده عزیزانشان و حتی صحنههای وحشتناکتر و تلختری مواجه شدهاند که بسیار آسیبزننده است.
شهرنشینی بدون فرهنگسازی
بسیاری از مردم ایلام بلافاصله پس از پایان جنگ، از روستانشینی به سمت شهرنشینی رفتهاند، آنهم بدون آمادهسازی، فرهنگسازی و آموزش. این موضوع باعث شد تناقضهای رفتاری بین افراد، خانوادهها و نسلها به وجود بیاید. همچنین بیکاری، تورم، فقر، دور افتاده بودن، نبود صنعت یا گردشگری باعث شد رفتارهای خودآسیبزننده بعد از جنگ شروع شود.
به عقیده این کارشناس مسائل اجتماعی استان ایلام، علت خودسوزی هایی که در دهه ۷۰ در این استان اتفاق افتاد، اختلافات بیننسلی و پارادوکسهای فرهنگی بود. برای مثال در فرهنگ عشایر برای مرد و زن وظایفی تعریف شده است. مردان باید جا پیدا کنند، شب مراقب خانواده و گله باشند و امنیت خانواده را برقرار کنند. زمانی که شهرنشین شدند، این شرح وظایف کاملا از بین رفت اما شرح وظایف زنان با داشتن تغییراتی باقی ماند. مردان دچار سرخوردگی شدند و چون میخواستند مردانگیشان را ابراز کنند شروع به پرخاشگری و کتک زدن همسر و خانواده کردند.
در فیلمهای دهه ۷۰ مردانی نشان داده میشدند که دخترانشان را کتک میزدند، در حالی که هیچکس این شرایط را درک نکرد و متأسفانه کارشناسان هم تحلیل و بررسی نکردند که وقتی عشایر بدون زیرساخت، آموزش و امکانات و بدون این که حرفهای برای آنها مهیا شود، شهرنشین شدند و مهارتهایی هم که داشتند دیگر به درد نخورد، چه کار دیگری میتوانستند انجام دهند؟
نرخ بیکاری بسیار بالا که تاکنون هم وجود دارد، باعث شده مردان یا به سمت شغلهای کاذب بروند یا معتاد شوند یا مهاجرت کنند که این شرایط باعث بالا رفتن خشونت شده و حتی به رابطه پدر با فرزندان آسیب فراوانی وارد کرده است. فرزندانی که محبت نمیدیدند، مدام در استرس بودند و کودکیشان به بدترین شکل سپری شد.
واکنش مسئولان
متأسفانه با وجود بالابودن آمار آسیبهای اجتماعی و خودکشی در ایلام، مسئولان اقدامهای اساسی برای مقابله با آن انجام ندادهاند. آنها اغلب این مسأله را انکار میکنند و طبیعتا برای مسألهای که از نظرشان چندان مهم و فراگیر نیست کاری هم انجام نمیدهند.
خانوادهها نیز آگاهی لازم را ندارند، زیرا آموزش ندیدهاند و نمیدانند در این مواقع چطور برخورد کنند یا چه واکنشی نشان دهند. نداشتن آگاهی لازم باعث میشود رفتار درستی انجام ندهند یا اصلا واکنشی نشان ندهند.
کارشناسان میگویند یکی از مهمترین راهکارها در این حوزه، آموزشهای توانمندسازی و توسعه فردی است، آنهم از سن پایین یعنی از دوران مهدکودک و دبستان. خدمات روانشناسی باید ارزانتر و گستردهتر شود. اشتغالزایی و ایجاد صنایعی که باعث پایین آمدن نرخ بیکاری و کم شدن نرخ تورم شود، قطعا راهکار مناسبی است. ایجاد مشاغل مختلف مانند گردشگری و بومگردی و رونق کشاورزی میتواند باعث رونق اقتصادی و ریشهکن شدن فقر شود. پرداختن رسانهها به مشکلات هم به شناسایی موضوعات و بررسی آنها توسط کارشناسان و در نهایت حل شدن مشکلات کمک خواهد کرد.
