آیت‌الله‌العظمی حسین مظاهری

روزه یکی از مهمترین عبادات در فرهنگ اسلامی است که با همه سادگی، مراتب چندگانه و درنتیجه پیامد و پاداش های مختلفی نیز دارد. از دیرباز علمای اخلاق و عرفان  به این موضوع  پرداخته اند. 
***
خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «اَلصّومُ‏ لی‏ و أنا اُجزی بِه‏». این حدیث که علاوه بر منابع شیعی، در منابع اهل سنت نیز نقل شده، به سه شکل معنا شده است:
معنای اول؛ همین معنای ظاهری است که در میان مردم مشهور شده: «روزه مال من است و من پاداش آن را می‌دهم». کسانی که این معنا را قبول دارند، می‌گویند: خداوند برای تأکید بر ارزش روزه و برکات آن، فرموده است که خودم پاداش آن را می‌دهم. در اینجا ایراد وارد می‌شود که: چرا دربارة سایر عبادات نظیر نماز، جهاد و حج، چنین حدیثی نداریم؟ مگر پاداش آن عبادت‌ها را خداوند سبحان نمی‌دهد؟ پس معلوم می‌شود، این روایت باید معنای دیگری داشته باشد.
معنای دوم؛ گروهی دیگر گفته‌اند هر کس روزة واقعی بگیرد، به «مقام عنداللهی» خواهد رسید؛ یعنی بهشت معمولی، بالاتر از آن، بهشت عَدن و بهشت رضوان را طی می‌کند و به مقام عنداللهی می‌رسد. به قول قرآن کریم: «یا أیتُها النفسُ المُطمئنه. اِرجعی اِلی ربّک : ای جان  آرمیده و نفس با اطمینان، به سوی پروردگارت بازگرد» (فجر، ۲۷ـ ۲۸)؛ خداوند می‌فرماید: ای کسی که نفس مطمئنه داری! بیا، نزد خودم بیا! خصوصیت روزة حقیقی نیز این است که انسان را به چنین جایگاهی می رساند که از آن به «مقام عنداللهی» تعبیر می‌شود. معنای دوم از معنای اول بهتر است، اما به نظر می‌رسد این حدیث شریف باید معنای والاتری داشته باشد.
معنای سوم؛ این است که خدای تعالی می‌فرماید: روزه به من شباهت دارد، عبد را شبیه من می‌کند و پاداشش «خود من» هستم. «پاداش آن خود من هستم» یعنی چه؟ یعنی روزه می‌تواند انسان را به مقام لقاء و به مقام فنا برساند، به گونه‌ای که خدا بر دلش حکومت کند و آن دل «عرشُ الرّحمن» بشود. بر این اساس، این روایت با روایت: «لا یَسَعُنی أرضی و لا سَمائی ولکن یَسعُنی قلبُ عبدیَ المُؤمن»، یک معنا دارد. خداوند می‌فرماید: زمین و آسمان گنجایش مرا ندارند، تنها دل بندة مؤمنم است که می‏تواند مرا در خود جای دهد.
مراتب روزه
روزه مراتب دارد: مرتبة نخست آن، «روزة عوام» است که در آن دستورهای فقهی مراعات می‌گردد. این روزه انسان را از سقوط و گمراهی‏نجات می‏دهد؛ ولی‏ لزوماً کاربرد [معنوی] ندارد و موجب تقرب انسان به درگاه الهی ‏نمی‏شود. 
مرتبة دوم، «روزة خواص» است که به آن «روزة اخلاقی» نیز می‏گویند. در این مرتبه، روزه‏دار علاوه بر اینکه از مبطلات روزه پرهیز می‏کند، از گناهان کبیره و صغیره نیز اجتناب می‏ورزد؛ به عبارت دیگر، چشم، گوش، زبان و اعضای‏بدن او هم روزه هستند. این مرتبه از روزه، موجب غفران الهی ‏می‏شود.
مرتبة سوم که کاربرد عرفانی دارد، «روزة اخص الخواص» است و به آن «روزة دل و باطن» نیز گفته می‌شود. در این مرتبه، روزه‏دار علاوه بر پرهیز از مبطلات روزه و اجتناب از گناهان و حفظ اعضا و جوارح، دل و باطن خود را نیز متوجه حق تعالی می‏کند.
امیرالمؤمنین(ع) می‏فرمایند: «صَومُ القلب خیرُ مِن صیام اللسان و صیامُ اللسان خیرٌ مِن صیام البَطن: روزة دل از روزة زبان بهتر است و روزة زبان از روزة شکم بهتر.»
اگر انسان به راستی مقیّد به روزة واجب یا مستحب باشد، مقام عنداللهی پیدا می‌کند و به جایگاهی می‌رسد که از غیر  خدا منقطع شده، به خدا وصل می‌گردد: «انقطاع عن الناس، انقطاع الی الله». در این مقام، دیگر هیچ چیزی، هیچ کسی، در نظرش نیست جز خدا. حال بسیار خوبی است، هیچ چیزی در توجه او نیست جز خدا. در زندگی فقط خدا را دارد، که این شهود است. حضور قلب دائمی است که بعضی‌ها دارند و معمولاً برای کسی پیدا نمی‌شود، مگر برای اولیای خدا، کسانی که همه جا را محضر خدا می‌دانند، خود را در محضر خدا می‌یابند و ادب حضور را مراعات می‌کنند. 
این حالت نه تنها در غیر نماز، بلکه در نماز هم بسیار کم پیدا می‌شود. خوشا به حال آنها که چنین حالاتی را درک می‌کنند؛ وقتی که حمد و سوره می‌خوانند، توجه می‌کنند و می‌یابند، نه اینکه می‌دانند، بلکه می‌یابند که خدا با زبان خودشان با آنها حرف می‌زند، حمد و سوره «کلام الله» است و آنها آن را درک می‌کنند. وقتی هم که اذکار نماز را می‌خوانند، مثلاً می‌گویند: «سُبحان ربی العظیم و بحمده» یا «سُبحان الله، والحمدُلله، ولا اله الا الله والله اکبر» می‌گویند، می‌یابند که با خدا حرف می‌زنند، توجه خدا را هم می‌ببینند. این می‌شود نماز، نماز با حضور قلب، این می‌شود نمازی که دو رکعتش بهشت را واجب می‌کند. این می‌شود نمازی که حتماً یک دعای مستجاب دارد و این متوقف بر حضور قلب است.
حضور قلب 
طبق حدیث «الصّومُ‏ لی‏ و أنا اُجزی به‏»، حضور قلب از روزه پیدا می‌شود. می‌فرماید: روزه مربوط به من است، یعنی هیچ عبادتی نیست که این قدر تشبه به خدا داشته باشد، جز روزه. مبطلات فقهی و مبطلات اخلاقی روزه نیز همه و همه برمی‌گردد به تشبه به خداوند، پاداش آن هم خود خداست، یعنی مقام عنداللهی، یعنی مقام فناء، مقام لقاء، مقام شهود که معنایش حضور قلب است.
لذا در بین عبادات، این قدر که سفارش به روزه شده، به عبادت دیگری سفارش نشده است؛ مثلاً مفاتیح مرحوم محدث قمی را ببینید؛ در هر مناسبتی و به هر بهانه‌ای می نویسد روزه مستحب است، ثوابش هم خیلی زیاد است. معلوم می‌شود که روزه خصوصیت ویژه ای دارد. ثواب زیادش هم استحقاقی نیست، این ثواب‌ها به قول استاد بزرگوار ما حضرت امام(قدس‌سره)، تفضلی است و دانه می‌ریزند تا کبوتر بگیرند. ثواب می‌دهند برای اینکه بندگان نسبت به روزه‌داری، مخصوصاً روزة مستحب، ترغیب و تحریص شوند. 
روزة مستحب، شاید از این جهت بهتر از روزة واجب هم باشد. اما متأسفانه در بین مردم کم رنگ شده است. اگر انسان بتواند در هر ماه، سه روز روزه بگیرد یا کسی بتواند ماههای رجب و شعبان و رمضان را روزه بگیرد، به خیلی جاها می‌رسد. در اول ماه شوال، در روز عید فطر، می‌تواند پاداش بگیرد. چه پاداشی بگیرد؟ خود خدا را. عوام مردم استجابت دعایشان را پاداش می‌گیرند، ولی این‌گونه افراد خود خدا را پاداش می‌گیرند، لذا به روز اول ماه شوال «روز عید» می‌گویند.
روزه اخلاقی
همه و  به ویژه خواص جامعه باید درصدد این گونه مطالب باشند. در گذشته، اولیای خدا در بین مردم یافت می‌شدند؛ کسانی که به مقام فنا و لقا رسیده بودند و در دلشان هیچ چیزی و هیچ کسی جز خدا نبود. آنها امیدی به هیچ کسی و به هیچ چیزی جز خدا نداشتند و از این حالات لذت می‌بردند.  این حالات وقتی پیدا می‌شود که روزه، خالصانه و حقیقی باشد و در آن علاوه بر مفطرات فقهی، مفطرات اخلاقی نیز مراعات گردد، یعنی روزه‌دار علاوه بر پرهیز از اعمالی که روزه را باطل می‌کند، از مطلق گناهان اجتناب کند.
پیغمبر اکرم(ص) با همسرش نشسته بودند. زنی آمد، سؤالی کرد و رفت. آن همسر با دستش اشاره کرد که قد او کوتاه است. حضرت گفتند: «استفراغ کن.» گفت: «من که چیزی نخورده‌ام!» دوباره فرمود: «استفراغ کن.» استفراغ کرد و لختة گوشتی گندیده از دهانش بیرون افتاد! قرآن کریم غیبت را خوردن گوشت مرده می‌داند و به مؤمنان می فرماید: «و لا یَغتَب بعضُکُم بعضاً:برخی از شما غیبت برخی دیگر را نکند؛ أ یُحب أحَدُکُم أن یأکُل لَحم أخِیه مَیتاً: آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ فَکَرِهتُموهُ:از آن کراهت دارید» (حجرات، ۱۲).
دیدن و یافتن این‌گونه چیزها مقام شهود می‌خواهد. اگر کسی مقام شهود پیدا کند، خوب می‌یابد که گناه و ارتکاب فعل حرام، روزه را از نظر اخلاقی باطل می‌کند. روزه‌ای که در آن گناه باشد، روزه‌ای نیست که مربوط به خدا باشد و خدا هم پاداش آن روزه نیست.
روزه راستین
روزة حقیقی آن است که در آن، تمام اعضا و جوارح انسان روزه باشند؛ زبانش مطلقاً روزه باشد، غیبت نکند، تهمت نزند و دروغ نگوید؛ چشم و گوشش روزه باشند، از دیدن و شنیدن آنچه حرام است، خودداری کند؛ و بالاتر از اینها، دلش روزه باشد، یعنی نفی خواطر کند، یعنی وسوسه‌ها، تخیل‌ها، توهم‌ها و نیتهای پلید و آلوده و نیز صفات رذیله، ‏از قبیل کبر، حسد، ریا، کینه و غرور، در دل و قلب او راه نیابد.
علمای اخلاق و شاگردان ایشان همیشه برای نفی خواطر دغدغه داشتند. استاد بزرگوار ما علامه طباطبائی(ره) می‌گفتند: بعضی اوقات به استادمان آقای قاضی می‌گفتیم: «این نفی خواطر ما را کُشت، مشکل است، نمی‌شود!» انصافاً مشکل است که انسان بتواند برای دلش درب درست کند، اجازه ندهد همه چیز وارد دلش شود، آلودگی‌ها به آن راه پیدا نکند، تخیل‌ها، تفکرهای منفی و  وسوسه‌ها، وارد دل نشود و در دل او به غیر از خدای تعالی چیزی نباشد. اگر غیر خدا در دل بیاید، شرک است؛ برای اینکه دل مال خداست و ورود غیر خدا به آن، شریک قرار دادن برای خداست؛ مثلاً اگر محبت غیر خدا، محبت دنیا به معنای عام آن در دل بیاید، شرک است، غصب است.
بستن درب دل هم مشکل است. چه کسی می‌تواند بگوید نفی خواطر دارم؟ به این معنا که تخیل‌ها، وسوسه‌ها و فکرهای غیر خدایی، در دل من نمی‌آید، و فقط خدا در دل من است؟ چه کسی قادر است چنین ادعایی بکند؟ مشکل است، اما از ما خواسته‌اند که چنین باشیم و علاوه بر مهار زبان، چشم و گوش، دل را نیز مهار کنیم. البته برای ما دلی نمانده است تا آن را مهار کنیم! 
دری برای دل
روزی یک نجار به آیت‌الله اراکی گفت: «آقا یک نصیحت به ما بفرمائید.» آیت الله اراکی گفتند: «شما که برای خانة همه در می‌سازی، یک در هم برای دلت بساز!» یکی از بزرگان این مطلب را روی منبر نقل کرد. اهل دلی پای منبر بود، با شنیدن این داستان گریه کرد و گفت: «آقا دلی برای ما نمانده تا برایش در بسازیم!» چه حرف خوبی!  اما بالاخره ما هم دل می‌خواهیم، این نعمت بزرگ را که خدا داده است، نباید از دست بدهیم. این دل در می‌خواهد، درب و دربند می‌خواهد. این در با روزة حقیقی ساخته می‌شود، با حدیث «الصومُ‏ لی‏ و أنا اُجزی به‏» ساخته می‌شود.
یکی از بزرگان به من می‌گفت: «موقع افطار، آنچه می‌خواهم، از خدا می‌گیرم، بعد افطار می‌کنم و تا ندهد، افطار نمی‌کنم.» با ارتباط عاطفی با خداوند هر چه می‌خواهد، از خدا می‌گیرد؛ چنان‌که بزرگی می‌گفت: در نماز وقتی می‌گویم: «السلامُ علیک ایها النّبی» (درود بر تو ای پیامبر)، تا جواب از پیامبر اکرم(ص) نشنوم، وارد «السلامُ علینا و عَلی عباد الله الصالحین» (سلام بر ما و بر شایستگان باد) نمی‌شوم، و تا از امام زمان(عج) جواب نگیرم، وارد «السلامُ علیکم و رحمۀ الله و برکاته» (سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد)نمی‌شوم. این مقام‌ها مخصوص خواص است که روزة خاص می‌گیرند و مقام خاص هم پیدا می‌کنند. اخص الخواص از این مقام‌ها هم عبور کرده و به جاهای برتری می‌رسند.
  صمت و جوع و سَهر و عُزلت و ذکر به دوام
  نا تمامان جهان را کند این پنج، تمام
صُمت، یعنی مراقبت از زبان، یعنی پرهیز از حرفهای بیهوده و لغو؛ جوع، یعنی کم خوری، یعنی همان سفارش پیامبر اکرم(ص) که فرمود: «تا وقتی که گرسنه نشده‌اید، غذا نخورید و قبل از آنکه سیر شوید، از ادامة غذا خوردن منصرف شوید»؛  سَهر به معنای شب بیداری، عبادت شبانه و تهجد یا همان ارتباط عاطفی با خداست؛  عزلت، خودداری از شرکت در مجالس بیهوده، لغو و بدون نتیجه است.  مداومت بر ذکر نیز ناگفته پیداست که یعنی انسان با زبان، با دل و با عملش به یاد خدا باشد.    اگر روزه دار به این پنج دستور عمل کند، به عبارت دیگر، اگر اعضا و جوارح و دلش روزه باشد، حتماً موقع افطار دعای مستجاب دارد، حتماً می‌تواند در همان روز، صاحبخانه را به درون خانه بیاورد، یعنی خدا را بیاورد در دلش. امام صادق(ع) می‏فرماید: «لِلصّائمِ فَرحَتان:‏ فرحۀٌ عِند إفطاره و فرحۀ عند لقاء ربه»: برای‏روزه‏دار دو هنگامة شادی‏و سرور است: نخست شادی ‏وقت افطار و دیگر شادی ‏هنگام دیدار پروردگار.
به راستی می‌بیند که به مطلوب و مقصود رسید، مقصود و مطلوب چیست؟ خدا؛ ما خلق شده‌ایم برای چه؟ برای اینکه به خدا برسیم: «إنّا لله و إنّا الَیه راجعون: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او بازمی‌گردیم» (بقره،۱۵۶)، «ألا إلی الله تَصیرُ الأُمور: هشدار که [همة] کارها به خدا بازمی‌گردد» (شوری،۵۳).   انسان می‌تواند موقع افطار به مطلوب و مقصود حقیقی برسد و خدا را که صاحبخانه است، در دل خویش بیاورد؛ یعنی توجه پیدا کند و خدا را بیابد. نظیر وقتی که تشنه است و تشنگی را با همه وجودش درک می کند، آب می‌خورد و سیراب شدن را می‌یابد، یافتن خدا هم برای دل پیدا می‌شود. خوشا به حال کسانی که چنین یافتنی‌هایی دارند!

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی