سیدعطاءالله مهاجرانی
مقدمه شانزدهم:
هنر داستانسرایی قرآن مجید (۱۵)
داستان آفرینش انسان (۷)
توضیح لازم: نزدیک به ماهی در سفر زیارتی ـ تحقیقی نجف اشرف بودم. دسترسی به اینترنت هم دشوار بود. با عذرخواهی از خوانندگان عزیز، مقالات میناگریهای قرآنی را از این هفته که در ماه رمضان و بهار قرآنیم ادامه خواهم داد. ان شاءالله تعالی.
****
آیات انجیل درباره ماجرای مواجهه مسیح(ع) با شیطان در بیابان یهودیه، به یکی از جذابترین، زیباترین و ژرفترین مباحث الهیاتی مسیحی تبدیل شده است. با توجه به زمینه بحث ما (یعنی داستان آفرینش انسان در قرآن)، دقت و تأمل در این بحث میتواند بهروشنی درخشندگی روایت قرآن مجید را نشان دهد. در ادبیات و کلام و الهیات مسیحی شیواترین و دقیق ترین تفسیر این ماجرا را سنت توماس آکویناس ( ۱۲۲۵ ـ ۱۲۷۴م) در کتاب «الهیات جامع» در پرسش ۴۱ مطرح کرده است. آکویناس در چهار مقاله به چهار پرسش فرعی در زیر عنوان «وسوسه مسیح» پاسخ داده است:
۱ـ آیا مسیح میبایست وسوسه میشد؟
۲ـ آیا وسوسه مسیح میبایست در بیابان اتفاق بیفتد؟
۳ـ آیا وسوسه مسیح میبایست پس از مدت زمان روزهداری او اتفاق بیفتد؟
۴ـ آیا شیوه و نحوه وسوسه میبایست تغییر کند؟(۱)
این پرسشها به شکل گسترده تری درباره وسوسه شیطان نسبت به ادم و حواء مطرح است. آکویناس از قول سنت اگوستین میگوید: «نخست عیسی مسیح میبایست وسوسه میشد تا بر وسوسه پیروز شود و دوم، نمونهای برای ما به یادگار بگذارد که میتوان در برابر وسوسه مقاومت کرد و پیروز شد.»۲ بر اساس الهیات مسیحی یکی از وجوه شخصیت مسیح، پیروزی او بر شیطان است. در واقع مسیح به ما میآموزد که چگونه بر وساوس شیطانی غلبه کنیم. وقتی شیطان به مسیح میگوید: «اگر در برابر من سجده کنی، حکومت همه جهان را به تو میدهم»، این وسوسه شبیه همان وسوسه شیطان درباره «مُلکٌ لا یَبلی» نسبت به آدم(ع) است. آدم فریب شیطان را خورد. البته در برابر شیطان سجده نکرد، اما در برابر وسوسه تاب نیاورد. قرآن مجید در نقد رویکرد آدم(ع) به همین تعبیر اشاره میکند که او عزم و اراده استواری نداشت؛ به تعبیر امام علی(ع)، اراده آدم در برابر فریب شیطان سست شد. یقین او در برابر شعلة شکی که شیطان در جان آدم برافروخت، از تاب و توان افتاد.
امام علی(ع) در خطبه توحیدیة نهجالبلاغه در بحث آفرینش آدم به چند نکته اشاره میکند. آن حضرت همانند سبک قرآنی در بیان مطالب برای تبیین بهتر و روشنتر دوگانهسازی میکند. همان شیوهای که حافظ با اقتباس از قرآن مجید در غزل به کار بسته است:
فباع الیقین بالشک
والعزیمۀ بوهنه
واستبدل بالجذل وجلا
و بالاغترار ندما
مفاهیم دوگانه هستند. تقابل شک و یقین، تقابل عزم و اراده با سستی، تقابل شادمانی با هراس و تقابل فریفتگی با پشیمانی. در درون آدم جنگی بر قرار شده بود. همان که جلالالدین بلخی سرود:
جنگ لشکرهای احوالم ببین
هر یکی با دیگری در جنگ و کین
مقایسه وسوسه شیطان در برابر آدم و مسیح، حاوی این نکته شایان تأمل است که آدم دچار وسوسه شد و فریب خورد؛ اما مسیح بر وسوسه و بر فریب شیطان پیروز شد.
وسوسه آدم و مسیح به دست شیطان، دو شیوه تقابل متفاوت در الهیات مسیحی است. آدم در باغ عدن (وضعیت آرمانی) شکست خورد و سقوط کرد؛ اما مسیح در بیابان (وضعیت سخت) پیروز شد. آدم با شک در کلام خدا تسلیم شد، در حالی که مسیح با تکیه بر کلام خدا (کتاب مقدس) بر وسوسهها غلبه کرد. در مقایسه میان نحوه وسوسه آدم و مسیح، به این نکات توجه شده است:
مکان و وضعیت: آدم در بهشت عدن بود (آرامش)؛ اما شیطان او را فریب داد. مسیح پس از ۴۰ روز روزهداری در بیابان بیآب و علف بود (گرسنگی و ضعف شدید جسمانی).
نوع وسوسه
آدم: وسوسه برای «همانند خدا شدن» و نافرمانی مستقیم از حکم خدا (خوردن از درخت معرفت).
مسیح: وسوسه برای استفاده از قدرت الهی در جهت منافع شخصی (تبدیل سنگ به نان)، شک در محبت خدا، و کسب پادشاهی زمین بدون عبور از صلیب.
واکنش: آدم تسلیم شد و با بهانهآوردن، گناه را پذیرفت. مسیح با جمله «مکتوب است» در برابر هر سه وسوسه ایستادگی کرد.
نتیجه: شکست آدم منجر به ورود گناه و مرگ به جهان شد. پیروزی مسیح، قدرت شیطان را درهم شکست و راه نجات را باز کرد. به عبارت دیگر، مسیح جایی که آدم شکست خورده بود، موفق شد و با غلبه بر شیطان، الگوی تبعیت و اطاعت را به نمایش گذاشت.
بدیهی است که ماجرای وسوسه شیطان نسبت به آدم و مسیح، از ماجراهای بسیار پردامنه در الهیات مسیحی و نیز اسلامی است. قرآن چنانکه شیوه اوست، وسوسه آدم را در عباراتی موجز و اشارهوار بیان کرده است. پایهها یا ارکان وسوسه شیطان نسبت به آدم، گرایش انسان به قدرت و مکنت بیپایان و جاودان بود. شیطان از همین راه نفوذ کرد و آدم و حوا را که در بهشت عدن بودند، به دغدغه و وسوسه انداخت که برای همیشه در بهشت بمانند و قدرت و ملک و مکنتی پایانناپذیر داشته باشند. قرآن در تفسیر شکست آدم از وسوسه شیطانی، از مقوله «عزم» یعنی اراده سخن گفته است:
«و لَقَد عَهِدنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبلُ فَنَسِیَ و لَم نَجِد لَهُ عَزما: به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و[لی آن را] فراموش کرد، و برای او عزم و ارادهای [استوار] نیافتیم» (طه، ١١۵).
به نظر ماوردی در النکت و العیون، آدم نسبت به عهدی که با خداوند بسته بود، «صبر و ثبات و مراقبت» نداشت. چرا دچار چنین حالتی شد؟ برای اینکه شیطان با تسویل و آراستهسازی، قدرت و ثروت و مکنت ابدی را در چشم آدم و حوا بسی زیبا نمایاند.
داستان هابیل و قابیل
این داستان را میتوان در حاشیه داستان آدم در قرآن مجید، کتاب مقدس و روایت نسبتاٌ مفصل تَلمود بررسی کرد و تمایزات دو گونه روایت را دریافت. قرآن چنانکه شیوه اوست، نام پسران آدم را ذکر نکرده است. همان طور که از زنان متعددی مانند زن آدم، زن فرعون، مادر و خواهر موسی(ع)، زن لوط(ع) و زن زکریا(ع) یاد کرده است؛ اما نامشان را نبرده. تنها نام مریم(س) در قرآن ذکر شده است. در ادبیات مدرن ما شاهد چنین شیوهای هستیم؛ مثلاً در رمان «کوری» (نوشته خوزه ساراماگو)، هیچ یک از شخصیتهای داستان نام و عنوان ندارند. داستان هابیل و قابیل در قرآن مجید در سوره پنجم (مائده، آیات ۲۷ تا ۳۱) روایت شده است:
وَاتلُ عَلَیهِم نَبَأ ابنَی آدمَ بِالحقِّ إذ قَرَّبَا قُربَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أحَدِهِما و لَم یُتَقَبَّل مِنَ الآخَرِ قالَ لَأَقتُلَنَّکَ قالَ إنَّما یَتَقَبَّلُ الله مِنَ المُتَّقِین (٢٧) لَئِن بَسَطتَ إلَیَّ یَدَکَ لِتَقتُلَنِی ما أنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إلَیکَ لِأَقتُلَکَ إنِّی أخَافُ الله رَبَّ العالَمِین (٢٨) إنِّی اُرِیدُ أن تَبُوءَ بِإثمِی و إثمِکَ فَتَکونَ مِن أصحَابِ النَّارِ و ذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمین (٢٩) فَطَوَّعَت لَهُ نَفسُهُ قَتلَ أخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأصبَحَ مِنَ الخاسِرِین (٣٠) فَبَعَثَ الله غُرابًا یَبحَثُ فِی الأَرضِ لِیُرِیَهُ کَیفَ یُوَارِی سَوءَۀَ أَخِیهِ قَالَ یا وَیلَتَی أعَجَزتُ أن أکُونَ مِثلَ هَذَا الغُرابِ فَأُوَارِیَ سَوءَۀَ أخِی فَأصبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ (٣١).
این پنج آیه درواقع تمام مختصات یک داستان بسیار کوتاه درجه اول را دارد. داستان بسیار کوتاهی که داستانکی را نیز در دل دارد. با ایجاز تمام و اقتصاد کلامی که فقط در قرآن مجید شاهدش هستیم:
داستان دو پسر آدم را بهدرستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آنها] پیشکشی نزدیک آوردند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: «حتماً تو را خواهم کشت.»
[هابیل] گفت: «خدا فقط از پرهیزگاران میپذیرد. اگر دست خود را به سویم دراز کنی تا مرا بکشی، من دستم را به سویت دراز نمیکنم تا تو را بکشم؛ زیرا من از خداوند، پروردگار جهانیان میترسم. من میخواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوی خدا] بازگردی، و درنتیجه از اهل آتش باشی، و این است سزای ستمگران.»پس نفس [امّاره]اش او را به قتل برادر ترغیب کرد و وی را کشت و از زیانکاران شد. آنگاه خدا زاغی را برانگیخت که زمین را میکاوید، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [قابیل] گفت: «وای بر من! آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟» پس از [زمره] پشیمانان گردید.
داستان روایت نخستین قتل و برادرکشی است که در تاریخ انسان اتفاق افتاده است. قرآن نهتنها از دو برادر نام نمیبرد، بلکه درباره موضوع پیشکش هر کدام و دلیل پذیرفتهشدن پیشکش هابیل و مردود شمرده شدن پیشکش قابیل سخنی نمیگوید. هر دو برادر با دو شیوه و منش متفاوت با موضوع رویاروی میشوند. قابیل بدون اینکه از قتل تصوری داشته باشد و یا هابیل بداند که چگونه کشته خواهد شد، به قابیل میگوید اگر قصد جانم را داشته باشی، من به سوی تو دست دراز نمیکنم، من از خداوند بیم دارم. قابیل از خداوند بیم ندارد. چگونگی قتل را قرآن توضیح نمیدهد؛ اما سرگردانی قابیل را بیان میکند: نعش برادر بر دوش، نمیدانست چه بایدش کرد! داستان دیگری در دل داستان پدید میآید: کلاغی جسد کلاغی دیگر را زیر خاک پنهان میکند. قابیل بر خود نهیب میزند: وای من که از کلاغی هم ناتوانترم! دنباله داستان را قرآن نمیآورد. ما در کتابهای تفاسیر با جزئیات روبرو میشویم. در تورات (سِفر پیدایش، باب۴، آیات ۱ ـ ۱۶) کل داستان روایت شده است. در کتاب مقدس هابیل به عنوان برادر کوچکتر و قائن (قابیل) برادر بزرگ ذکر شده است. قابیل کشاورز است و برای پیشکش، از محصول زراعت و زمین خود آورد. هابیل دامدار است و از نخستزادگان گوسفندان خود پیشکش میآورد. در سِفر پیدایش نیز دلیل پذیرفتهشدن پیشکش هابیل و ردّ پیشکش هابیل نیامده است. اشارهای به ماجرای دفن هابیل و کلاغ نیز نشده است.
پینوشت:
۱. الهیات جامع، ص۵۰۶۵ ـ ۵۰۵۸
۲. همان، ص۵۰۵۹

شما چه نظری دارید؟