آمارهای اخیر از پیمایشهای اجتماعی در داخل آمریکا حاکی از آن است که اکثریت قاطع شهروندان که در برخی شاخصها به بیش از ۶۰ درصد میرسد دیگر سخنان و ادعاهای دولتمردان و به ویژه ساکنان کاخ سفید را باور ندارند.
در دوران ترامپ، این شکاف عمیقتر شد. وقتی کاخ سفید تریبونهای رسمی را به ابزاری برای توجیه مداخلهگریهای خارجی، پنهانکاریهای اقتصادی و روایتهای وارونه از واقعیتهای اجتماعی تبدیل میکند، طبیعی است که شهروند آمریکایی خود را در بنبست بیاعتمادی ببیند. این بحران مشروعیت و شکاف حقیقت، محصول یک شب یا یک دوره سیاسی خاص نیست؛ بلکه نتیجه دههها مقدم شمردن مصلحتهای قدرت و لابیهای پشتپرده بر صداقت با افکار عمومی است.
امروز مردم آمریکا بیش از هر زمان دیگری میان آنچه از کاخ سفید میشنوند و آنچه در سفره و زندگی روزمره خود حس میکنند، تضادی عمیق میبینند. این گسست بزرگ، نشاندهنده آن است که ابزارهای سنتی اقناع و پروپاگاندای رسانهای که روزگاری افکار عمومی را هدایت میکردند، کارکرد خود را از دست دادهاند. شهروند امروز در غرب، نه از لای چرخدندههای رسانههای جریان اصلی، بلکه از طریق تجربه زیسته خود به این جمعبندی رسیده است که صداقت گمشده بزرگ ساختار قدرت در واشینگتن است.
سقوط آزاد اعتبار سیاسی دولت آمریکا در نزد افکار عمومی داخلی، نه تنها کارآمدی حاکمیت را در مدیریت بحرانهای داخلی کاهش میدهد، بلکه در عرصه بینالمللی نیز به تضعیف جایگاه کاخ سفید میانجامد. واقعیت تلخ برای هیئت حاکمه آمریکا این است که هرگاه اکثریت یک ملت، کلام رهبران خود را با دیده تردید و برچسب دروغ بنگرند، آن ساختار در حقیقت از درون دچار فرسایش و فروپاشی شده است؛ بحرانی که ترمیم آن با سخنرانیهای پرزرقوبرق، وعدههای تکراری و آمارهای دروغ میسر نخواهد بود.
عباس ماهیان - فعال رسانه