منوچهر دینپرست، روزنامه اطلاعات؛ حمله اخیر به دانشگاه علم و صنعت تنها یک رویداد نظامی ساده نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از آغاز روندی خطرناک باشد که پیامدهای آن فراتر از یک حمله محدود خواهد بود. چنین اتفاقی اگر به درستی تحلیل و جدی گرفته نشود، ممکن است مقدمه پروژهای باشد که هدف آن تضعیف زیرساختهای علمی کشور است. این مسئله نباید از نگاه مسئولان حوزه آموزش عالی، از جمله وزیر علوم، وزیر بهداشت و درمان، و همچنین مقامات امنیتی و نظامی دور بماند.
دانشگاهها در هر کشوری قلب تپنده تولید علم و موتور محرک توسعه به شمار میروند. پویایی علمی، نوآوری فناوری و تربیت نسلهای آینده متخصصان در این نهادها شکل میگیرد. بنابراین هرگونه حمله به دانشگاهها یا تهدید امنیت استادان و پژوهشگران، صرفاً یک خسارت فیزیکی به یک ساختمان یا مرکز آموزشی نیست، بلکه ضربهای مستقیم به بنیانهای علمی و آینده توسعه یک کشور محسوب میشود.
در بسیاری از موارد، حمله به مراکز علمی با این ادعا توجیه میشود که برخی فعالیتهای نظامی در آنها انجام میگیرد. حتی اگر چنین ادعایی مطرح شود، نمیتوان آن را مبنایی برای نابودی یک مرکز علمی دانست. تقریبا در همه دانشگاههای معتبر جهان، بهویژه در رشتههایی مانند مهندسی هوافضا، فیزیک یا مهندسی مواد، پروژههای متنوعی در حال انجام است که بخشی از آنها میتواند کاربردهای نظامی نیز داشته باشد. این امر در نظامهای علمی جهان امری شناختهشده و رایج است. اگر قرار باشد صرف احتمال وجود کاربردهای نظامی در پژوهشهای دانشگاهی بهانهای برای حمله به دانشگاهها باشد، در آن صورت بخش بزرگی از مراکز علمی جهان باید هدف حملات نظامی قرار گیرند؛ امری که آشکارا با اصول علمی و انسانی در تضاد است.
از این منظر، حمله به یک دانشگاه نمیتواند صرفاً اقدامی تصادفی تلقی شود. چنین اقداماتی معمولاً پیامدهای عمیقتری دارند و در بسیاری از موارد به تضعیف نظام علمی یک کشور منجر میشوند. تجربههای تاریخی نیز نشان دادهاند که آسیب به نهادهای علمی میتواند اثرات بلندمدت و جبرانناپذیری بر توسعه یک کشور داشته باشد.
نمونه روشن این مسئله را میتوان در عراق پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ مشاهده کرد. پس از سقوط حکومت صدام حسین، نظام آموزش عالی عراق با یکی از عمیقترین بحرانهای تاریخ خود روبهرو شد. این بحران تنها به تخریب برخی زیرساختها محدود نبود، بلکه ابعاد گستردهتری داشت که شامل ترور استادان، مهاجرت گسترده نخبگان و فروپاشی تدریجی ساختار علمی کشور میشد.
در سالهای نخست پس از اشغال عراق، موجی از ترورهای هدفمند علیه استادان دانشگاه، دانشمندان و روشنفکران آغاز شد. بر اساس گزارشهای مختلف، تا سال ۲۰۰۷ حدود ۳۰۰ استاد دانشگاه در عراق کشته شدند و برخی پژوهشها این رقم را حتی بیش از ۴۰۰ نفر برآورد کردهاند. این ترورها اغلب بهصورت هدفمند و با روشهایی مانند شلیک مستقیم، بمبگذاری یا حمله در محل کار و منزل استادان انجام میشد. در میان قربانیان، چهرههای برجسته علمی در رشتههای مختلف دیده میشدند؛ از پزشکان و مهندسان گرفته تا استادان علوم انسانی.
یکی از نمونههای شناختهشده این حوادث، ترور محمد الراوی، رئیس دانشگاه بغداد، در سال ۲۰۰۳ بود. این نوع حملات پیام روشنی برای جامعه علمی عراق داشت: ادامه فعالیت علمی میتواند با خطر جدی برای جان افراد همراه باشد.
در چنین شرایطی، بسیاری از استادان و پژوهشگران ناچار شدند کشور را ترک کنند. تنها در فاصله چند ماه در سال ۲۰۰۶، بیش از سه هزار استاد دانشگاه عراق مهاجرت کردند. این موج مهاجرت گسترده، پدیدهای را رقم زد که در ادبیات علمی به «فرار مغزها» معروف است؛ وضعیتی که در آن نیروهای متخصص و تحصیلکرده برای حفظ امنیت خود یا یافتن شرایط مناسبتر علمی کشور را ترک میکنند.پیامد این روند برای دانشگاههای عراق بسیار سنگین بود. با کشته شدن یا مهاجرت استادان، بسیاری از دانشکدهها با کمبود شدید نیروی علمی روبهرو شدند. برخی رشتهها عملاً تعطیل شدند و در بسیاری از دانشگاهها کیفیت آموزش به شدت کاهش یافت. بازسازی این ظرفیت علمی نیز فرآیندی بسیار زمانبر بود و سالها طول کشید تا بخشی از توان علمی کشور دوباره احیا شود. از سوی دیگر، خود دانشگاهها نیز از خشونتهای آن دوره در امان نماندند. در سالهای پس از جنگ، چندین حمله و بمبگذاری در محیط دانشگاهها رخ داد. یکی از مشهورترین این حوادث انفجار سال ۲۰۰۷ در دانشگاه المستنصریه بغداد بود که دهها کشته و زخمی برجای گذاشت. در چنین فضایی، دانشجویان و کارکنان دانشگاهها نیز امنیت خود را از دست دادند و محیط علمی به فضایی ناامن تبدیل شد.
مجموع این عوامل باعث شد نظام آموزش عالی عراق دچار آسیب عمیق و طولانیمدت شود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند یکی از بزرگترین خسارتهای جنگ عراق، نابودی بخشی از سرمایه انسانی و علمی این کشور بود؛ خسارتی که آثار آن هنوز نیز در وضعیت علمی عراق دیده میشود.
از این رو، تجربه عراق یادآوری میکند که حفاظت از دانشگاهها و جامعه علمی در شرایط بحران و جنگ اهمیت حیاتی دارد. آسیب دیدن مراکز علمی تنها یک خسارت کوتاهمدت نیست، بلکه میتواند آینده علمی یک کشور را برای سالها تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، توجه جدی به امنیت دانشگاهها و حفظ جان استادان و پژوهشگران، بخشی اساسی از صیانت از آینده علمی هر جامعه به شمار میرود.