روزنامه اطلاعات - ترجمه نادر مازوجی: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به سرعت از مرزهای منطقهای خود فراتر رفته است. این جنگ دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی محدود به خاورمیانه نیست، بلکه به رویدادی با ابعاد ژئوپلیتیکی گستردهتر تبدیل شده است که نحوه درک خطرات، واکنش به بحرانها و جایگاه کشورها را در یک سیستم بینالمللی به طور فزاینده پیچیده و به هم پیوسته تغییر میدهد.
اگرچه صحنه عملیات نظامی از نظر جغرافیایی، تعریف شده باقی مانده است، اما پیامدهای آن اکنون در مقیاس جهانی مشهود است. بازارهای انرژی حساسیت بیشتری را تجربه میکنند، اختلافات سیاسی بین کشورها در حال تعمیق است و دولتها خود را مجبور به اتخاذ تصمیماتی میبینند که اثرات آن فراتر از حوزه منطقهای است و بر کل سیستم بینالمللی تأثیر میگذارد. نوسان قیمت نفت، نمونه بارز این امر است. این موضوع نه تنها نگرانیهای مربوط به عرضه، بلکه پیشبینی اختلالات احتمالی در مسیرهای دریایی حیاتی، به ویژه تنگه هرمز را نیز منعکس میکند. تجربه نشان داده که صرفاً درک بیثباتی برای ایجاد نوسانات شدید کافی است و بر ارتباط نزدیک بین امنیت منطقهای و ثبات اقتصادی جهانی تأکید میکند.
این جنگ با توجه به واکنشهای متنوع بینالمللی به آن، اهمیت تحلیلی ویژهای پیدا میکند. در حالی که برخی از کشورها تصمیم گرفته اند خود را با تشدید درگیری همسو کنند، برخی دیگر ترجیح داده اند خواستار کاهش تنش و خویشتنداری شوند، در حالی که گروه سوم، مسیر پیچیدهتری را با ترکیب احتیاط و اقدام متعادل دنبال کرده اند. این واگراییها نشاندهنده تغییری عمیقتر در رفتار دولتها است، جایی که اتحادهای سنتی دیگر تنها عامل تعیینکننده سیاست خارجی نیستند. در عوض، موقعیتیابی استراتژیک انعطافپذیر به عنوان ابزاری مرکزی در مدیریت منافع ملی ظهور کرده است. این مقاله الگوهای واکنش کشورهای مختلف - از جمله قدرتهای غربی، رقبای بینالمللی و قدرتهای منطقهای و متوسط - به این جنگ را مورد بحث قرار میدهد و میکوشد این حقیقت اساسی را برجسته کند که واکنشهای بینالمللی دیگر صرفاً مبتنی بر ایدئولوژی نیستند، بلکه در تلاقی پیچیدهای از ملاحظات امنیتی، منافع اقتصادی و محاسبات استراتژیک شکل میگیرند.
حمایت حسابشده غرب
واکنش غرب به این درگیری با رویکردی دوگانه، ترکیبی از همسویی با متحدان کلیدی و تمایل آشکار برای جلوگیری از تبدیل اوضاع به تشدید غیرقابل کنترل، نمایان شده است. ایالات متحده نقش محوری در شکلدهی به روند درگیری، چه از طریق دخالت مستقیم و چه از طریق حمایت استراتژیک خود از اسرائیل ایفا میکند.
در مقابل، اسرائیل بازیگری است که بیشترین ارتباط را با سطح تشدید درگیری دارد و تنشهای استراتژیک گستردهتر را به عملیات نظامی در میدان تبدیل میکند. این تعامل، عمق اتحاد تاریخی بین دو طرف را نشان میدهد. با این حال، شرایط فعلی، محدودیتهای بیشتری را تحمیل میکند، به ویژه با توجه به خطر فزاینده گسترش درگیری در سطح منطقهای و فشار بالقوهای که میتواند بر بازارهای جهانی انرژی وارد کند. در مورد متحدان اروپایی، همراه با چارچوب ناتو، آنها حمایت سیاسی روشنی ارائه کردهاند که موضع کلی غرب را تقویت میکند. با این وجود، این حمایت همچنان با درجهای از احتیاط و ملاحظه همراه بوده و نگرانیهای جدی در مورد احتمال بیثباتی منطقهای، اختلال در تأمین انرژی و خطرات تشدید ناخواسته درگیری پدید آمده است.
این نگرانیها با آسیبپذیری مداوم اروپا در برابر بحرانهای انرژی، بهویژه با توجه به تلاشهای اخیر آن برای کاهش وابستگی به تأمینکنندگان خارجی، تشدید میشود. این امر هرگونه درگیری طولانیمدت را به منبعی برای فشار اقتصادی و سیاسی داخلی تبدیل میکند. با توجه به این موضوع، یک رویکرد بسیار ظریف غربی در حال ظهور است: «حمایت حسابشده با هدف مهار، نه گسترش.» هدف، گسترش دامنه درگیری نیست، بلکه کنترل سرعت آن و حفظ سطحی از فشار استراتژیک بدون درافتادن در یک رویارویی تمامعیار منطقهای است که مهار آن میتواند دشوار باشد. این اقدام متعادلکننده، نشاندهنده تغییر عمیقتر در ماهیت اتحادهای غربی است. در حالی که ظواهر بیرونی وحدت همچنان پابرجاست، آنها به طور فزایندهای تحت تأثیر ملاحظات خطرات داخلی و محدودیتهای سیاسی قرار میگیرند، نه اتحاد مطلق و بیقید و شرط.
موضع چین و روسیه
واکنش قدرتهای بزرگ رقیب، الگویی از فاصلهگیری محتاطانه را به جای خروج کامل از صحنه نشان میدهد. نه روسیه و نه چین از جنگ حمایت نکردهاند، در حالی که همزمان از رویارویی مستقیم با ایالات متحده نیز اجتناب میکنند. مواضع آنها در چارچوب رد تشدید تنش، با آگاهی از خطرات دخالت مستقیم در این درگیری، متبلور شده است. موضع روسیه با ترکیبی از لفاظیهای انتقادی و محاسبات استراتژیک دقیق مشخص شده است. مسکو تلاش کرده است مشروعیت جنگ را زیر سوال ببرد و آن را به عنوان امتداد الگوهای هژمونیک غربی معرفی کند. با این حال، این موضع با ملاحظات عملگرایانه تلاقی دارد. ادامه بحران با منحرف کردن توجه و منابع غرب، به روسیه آزادی عمل استراتژیک میدهد و به طور بالقوه فشار بر سایر جبهههای ژئوپلیتیک را کاهش میدهد.
علاوه بر این، افزایش قیمت نفت برای مسکو دستاوردهای اقتصادی غیرمستقیمی را به همراه دارد و موقعیت آن را در بازارهای جهانی انرژی تقویت میکند. چین هم به نوبه خود، از مجموعهای از اولویتهای متفاوت که عمدتاً بر حفظ ثبات متمرکز است، به این وضعیت نزدیک شده است. پایداری جریانهای انرژی، امنیت مسیرهای تجاری و ثبات بازارهای جهانی، همگی ارتباط نزدیکی با اجتناب از اختلالات طولانیمدت دارند. پکن، به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان، به ویژه نسبت به هرگونه اختلال در زنجیرههای تأمین ناشی از منطقه خلیج فارس حساس است. از این منظر، گفتمانی را اتخاذ کرده که خواستار کاهش تنش بوده و در کنار آن، آمادگی آرام برای مهار پیامدهای اقتصادی بالقوه با تنوعبخشی به منابع انرژی و افزایش استفاده از ذخایر استراتژیک خود را در پیش گرفته است.» واکنش هر دو قدرت با احتیاط حسابشده مشخص میشود: «رد تشدید تنش بدون توسل به مداخله مستقیم.»
این رویکرد منعکسکننده یک استراتژی گستردهتر است که میتوان آن را «تأثیرگذاری بدون افشا» توصیف کرد که در آن، این قدرتها به دنبال هدایت روایتهای دیپلماتیک، ترویج ترتیبات ژئوپلیتیکی جایگزین و حفاظت از منافع استراتژیک خود هستند، در حالی که اجازه میدهند درگیری بدون دخالت مستقیم آنها رخ دهد. با این کار، آنها به تثبیت ویژگیهای یک سیستم بینالمللی چندقطبی کمک میکنند که در آن، مخالفت با سیاستهای ایالات متحده لزوماً مستلزم رویارویی مستقیم با ایالات متحده نیست.
احتیاط و تعادل راهبردی
برای کشورهای درون یا نزدیک منطقه، این جنگ پیامدهای مستقیم و فوری دارد که اساساً بر امنیت، انرژی و ثبات اقتصادی تأثیر میگذارد. تنگه هرمز همچنان نقطه کانونی اصلی در این زمینه است، زیرا هرگونه اختلال در این آبراه حیاتی نه تنها پیامدهای جهانی دارد، بلکه تأثیرات فوری بر کشورهای اطراف نیز دارد. این واقعیت، واکنشهای بازیگران منطقهای را شکل داده است و اکنون مهار و ثبات در خط مقدم محاسبات آنها قرار دارد. حتی اختلالات محدود میتواند هزینههای بیمه دریایی را افزایش دهد، بر قیمت انرژی تأثیر بگذارد و جریانهای تجاری را مختل کند و آبشاری از پیامدهای اقتصادی انباشته در منطقه ایجاد کند.
در این زمینه، کشورهای خلیج فارس رویکردی محتاطانه اما پیشگیرانه اتخاذ کردهاند که آمادگی دفاعی پیشرفته را با تعامل دیپلماتیک مداوم ترکیب میکند. این کشورها مشتاق حفظ خطوط ارتباطی باز با همه طرفها بودهاند که نشان دهنده رویکردی متعادل برای کاهش خطرات تشدید تنش و در عین حال تضمین تداوم فعالیت اقتصادی است. این رویکرد، ارتباط نزدیکی با استراتژیهای بلندمدت تنوع اقتصادی دارد که اساساً مبتنی بر یک محیط سرمایهگذاری پایدار و جذاب است. این امر، تشدید تنش را نه تنها به یک تهدید امنیتی، بلکه به یک چالش اقتصادی بسیار حساس تبدیل
میکند.
در خارج از منطقه خلیج فارس، سایر قدرتهای منطقهای و متوسط، با فشارهای مشابهی البته با رویکردهای متفاوت، مواجه هستند. ترکیه با اجتناب از همسویی شدید و در عین حال حفظ نفوذ منطقهای و منافع اقتصادی خود، یک اقدام متعادلکننده ظریف را دنبال کرده است. در مقابل، موضع هند تا حد زیادی توسط ملاحظات امنیت انرژی شکل گرفته است.
ثبات زنجیرههای تأمین، در کنار تلاشهای هند برای مدیریت روابط چندوجهی خود با قدرتهای بینالمللی مختلف، انتخابهای آن را هدایت کرده است. با این حال، پاکستان خود را در موقعیت پیچیدهتری میبیند. نزدیکی جغرافیایی آن به منطقه درگیری، با فرصتهای دیپلماتیک در هم تنیده شده و درها را برای نقش میانجیگری باز میکند، در حالی که این کشور نیز حساسیتهای داخلی و منطقهای خود را در نظر میگیرد.
تبدیل انعطافپذیری استراتژیک به یک ضرورت با وجود زمینههای متفاوت، میتوان یک الگوی مشترک را در بین این کشورها مشاهده کرد: اجتناب از تشدید تنش در عین آمادگی همزمان برای آن. استراتژیهای آنها ابزارهای دیپلماتیک، بازدارندگی پیشرفته و برنامههای احتمالی را با هم ترکیب میکند که نشان دهنده درک عمیق از محیط بیثبات منطقهای است. با توجه به این شرایط، انعطافپذیری استراتژیک به یک ضرورت تبدیل میشود، نه یک گزینه، به ویژه در شرایطی که هزینه محاسبات اشتباه به سطوح بیسابقهای رسیده است.
پیامدهای این جنگ، محدود به نتایج نظامی مستقیم آن نخواهد بود و اهمیت آن بسیار فراتر از این است و الگوهای رفتاری دولت ها را تحت فشار بحران آشکار میکند و اولویتهای واقعی را که تصمیمگیری را در محیطهایی با سطوح بالای عدم قطعیت هدایت میکند، برجسته میسازد. با بررسی مواضع طرفهای مختلف، یک هدف مشترک پدیدار میشود: «اجتناب از یک درگیری منطقهای گستردهتر.» با این حال، پیگیری این هدف در بستری پیچیده که توسط منافع واگرا و محاسبات استراتژیک متضاد اداره میشود، مانع شکلگیری یک موضع بینالمللی واحد خواهد شد.
این پویاییها الگویی از تعاملات را ایجاد کردهاند که بیشتر مبتنی بر ایجاد تعادل است تا اتحادهای سنتی. مواضع کشورها در پاسخ به معادله متغیر خطرات و فرصتها، بین حمایت و مخالفت یا اتخاذ سیاستهای پوشش ریسک در نوسان است. در این زمینه، ملاحظات امنیت انرژی با الزامات ثبات اقتصادی و محاسبات موقعیتیابی ژئوپلیتیکی در هم میآمیزد و محیطی پیچیده ایجاد میکند که در آن تصمیمات به ندرت قاطع یا سرراست هستند و اغلب با درجهای از ابهام عمدی تدوین میشوند.
جنگ علیه ایران نشان میدهد که سوال اصلی در سیاست جهانی معاصر دیگر صرفاً درباره شناسایی صفبندیها نیست، بلکه در مورد چگونگی مدیریت این صفبندیها و میزان توانایی کشورها در محافظت از منافع حیاتی خود بدون افتادن در دام پیامدهای غیرقابل کنترل است.