سعید کافی انارکی

نوبهار است، درآن کوش که خوشدل باشی
که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
در روزهای پرگیر و دار هجمهٔ اخبار جانکاه بلای جنگ، در پنجم فروردین ماه جلالی،   خبری تلخ از رحلت استاد گرانقدر، مولانا دکتر اصغر دادبه که رحمت ایزد بر روان پاکش باد، از سوی دوستی بر صفحهٔ جام جهان نمای همراهم پیامک شد. 
در عالم فنا، مرگ را لشکری است که دیر یا زود بر تمام آدمیان، غالب خواهد شد و جان از فطرت طبیعت هزیمت خواهد یافت. نیستی، حقیقت و فرجام اجتناب ناپذیر هستی است و به گفتهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی:
جهان را چنین است ساز و نهاد
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد
کسی نیست که دل در گرو فرهنگ و میراث گرانقدر نیاکان داشته باشد و شادروان دکتر دادبه بزرگ‌ را نشناسد. در مدحت او و در وصف خدمات بی‌شمار و عاشقانه‌اش به ساحت مقدّس علم، فلسفه و فرهنگ و ادب پارسی می‌توان رساله‌ای ترتیب داد و دیگران در این باب از عهد حیات او تا به امروز سخن‌های بسیار گفته‌اند.
من در اینجا قصد آن ندارم تا در کلیشه‌ای از اخبار و شرح احوال تکراری، بزرگی‌های آشکار و سوابق روشن خدمت آن بزرگوار را که با یک‌جستجوی ساده در وبگاه بر همگان در دسترس است بازگو نمایم.
ربع از دلم پرخون کنم، خاک دَمن گلگون کنم
اَطلال را جیحون کنم از آب چشم خویشتن
 اکنون که از بد روزگار و نافرخندگی ایّام، دادبه آن رخسار همیشه بیدار را در نقاب خاک و خواب عدم درکشیده است، من نیز بر خود لازم دیدم تا حقّ صحبت قدیم را در این مقال بر مقام شامخ آن دوست به جای آورم و نکاتی موجز از آموزه‌های مکتب میهن ‌دوستی او را بر لوح ماندگار روزنامهٔ معظّم اطّلاعات به هم‌میهنانم بهر ایران‌فردا یادآوری نمایم.
من در طول مدّت مدیدی که توفیق دوستی و تلمّذ در محضر استاد را داشتم، جز ایران دوستی و میهن پرستی از ایشان نیاموختم. مردی حکیم و دانش‌پیشه که عمر پر برکتش را مصروف خدمت به عرصهٔ فرهنگ و ادب این‌ مرز و بوم کرد و تا چند ماه پیش از آنکه جان پاکش را به جان‌آفرین تسلیم‌ نماید، همواره با کمال توش و توان در آگاهی رسانی فرهنگی برای ایرانیان، به نوبهٔ خویش می‌کوشید. جملهٔ دوستان وی گواهی می‌ دهند که نخستین دغدغهٔ او در عهد تفوّق دود و سیمان و پول و پولاد بر روان مردم ایران، ذغدغه‌ای عمیق و شدید برای فرهنگ و هویّت ملّی بود و ایشان از بی‌خبری نسل‌های جوان از میراث گرانقدر و مکتوب نیاکان، سخت در غم بود.
نفسم گرفت از این غم، نفسی هوای من کن
گرهم فتاد بر دم، به دمی دوای من کن
او معتقد بود که جامهٔ حقیقی و ثروت راستین یک انسان، همانا به فرهنگ و ادب اوست و مرد بی‌فرهنگ چونان مردی برهنه، فقیر و بی‌آزرم است. درچند سال اخیر، در نشست‌ها، همایش‌ها، فضای مجازی و کانال تلگرامی‌اش، اهتمام فراوان به ترویج شعر و ادبیّات پارسی و شرح مضامین و آموزه‌های اخلاقی ـ انسانی منابع نظم و نثر پارسی داشت و با تتمّه‌ای شیرین از گویش یزدی که در کُنه صدای نازنینش مستور بود، اشعار و ابیات را چنان شیوا و با احساس می‌خواند که از شنیدنش، زنگار غم از آئینهٔ دلها زدوده می‌شد.
مرحوم دادبه، همواره از فقر کتب درسی مدارس و معلمان جوان، از منابع گهربار نظم و نثر پارسی، شکوه‌ها می‌کرد و معتقد بود که اصلی ترین منبع اخلاق، فضیلت، وطن‌پرستی و جوانمردی، همانا در میراث منظوم و منثور نیاکان ما در زبان پارسی است. در مطمح نظر خجسته‌اش، کتب و دواوین کهنی که با گذشت از کوران حوادث دهر و قرون بلند تاریخی برای ما به یادگار مانده‌اند، نقشه‌ٔ راه رسیدن آدمی به گنج فضیلت و رستگاری فردی و جمعی هستند و اگر ارتباط نسل‌های آینده با میراث نسل‌های گذشته منقطع گردد، دیگر فضیلت فردی و هویّت ملّی برای ایرانیان معنایی نخواهد داشت.
در نگاه دادبه، نظام غالب سرمایه‌داری در جهان امروز، آدمی را خودخواه، بی فضل، بی‌سواد و عاری از بینش می‌خواهد. زیرا انسان بی دانش را می توان به سهولت فریفت و به یک مصرف کنندهٔ صرف تبدیل کرد و قناعت، سخاوت، شجاعت و کرامت ذات را از وجود وی زدود. 
 او با درکی درست از معادلات پیچیدهٔ فرهنگی و آموزشی، به کرّات متذکّر شد که دست هایی تباه از درون و بیرون کشور با عمد و برنامه، برای بیگانه کردن جوانان این مرز و بوم با فردوسی و حافظ و سعدی و خیّام و مولانا می‌کوشند و البته در این پروژهٔ شوم تا بدانجا توفیق یافته‌است که امروزه قاطبهٔ جوانان و تحصیل‌کردگان در مقاطع عالی، از خوانش صحیح یک غزل کلاسیک عاجزند و در کمال تأسف، اغلاط املایی و دستوری بی‌شمار در نوشتن یک نامهٔ سادهٔ اداری دارند.
آخرین بار که با استاد دادبه در یک نشست فرهنگی بودم، حدود یک سال قبل در اردیبهشت سال گذشته بود که شبی را در بزرگداشت دکتر قاسم غنی به اهتمام مجلهٔ شهیر بخارا در باغ موزهٔ نگارستان دانشگاه تهران برگزار کردیم و این حقیر نیز در آن شب، یکی از سخنرانان بودم. ساعاتی قبل از نشست مذکور، در تماس تلفنی، استاد از من پرسید که شما در مورد کدام بخش از زندگانی دکتر غنی سخن خواهی گفت؟
من عرض کردم که به انعکاس کلیّاتی از کتاب خاطرات و دستنویس‌های روزانهٔ دکتر غنی بسنده خواهم کرد و از اثر شعر و ادب پارسی بر شکل‌گیری شخصیّت این رجل بزرگ نیز بحثی به میان خواهم آورد. استاد فرمودند: مهم ترین نکته همین اثر ادب و شعر بر تکامل و درخشش شخصیّت‌های برجسته و رجال نامدار ایران است و اگر پدران و مادران از این اثر مثبت اجتناب ناپذیر بدانند، به فرزندان شان جز شعر و ادب چیزی نمی‌آموزند.
به هر تقدیر، استاد از نظام آموزشی کشور به شدّت مأیوس بود و همیشه در افاضات و اشارات خود تأکید داشتند که دیگر نمی‌توان به منابع سست درسی در کتب فقیر مدارس امید بست. والدینی که دل در گرو کمال و تعالی فرهنگی 
فرزندان شان دارند، باید ترتیبی اتّخاذ کنند تا در خانه به کودکان شان به صورت خودآموز، ادبیّات قدیم را بیاموزند و اگر روزی فقط ده دقیقه را بدین مهم اختصاص دهند، فرزندان ایشان از ذخایر لایتناهی فضل و معرفت، بهره‌ها خواهند برد و هویّت ملّی ما ایرانیان از گزند دسیسهٔ بدخواهان در امان سلامت خواهد ماند.
چندی بعد باز با دکتر دادبه با تلفن سخن می‌گفتیم و دلنگران از فقر معرفت در نسل‌های فردا بودیم. استاد گفت: افسوس که دست ما به جایی نمی‌رسد و آواز هشدار و اخطار ما در گوش آقایان صاحب‌مسند نیز کارساز نیست. نظام آموزشی در یک خواب غفلت خطرناک است و سال ها است کسی گوشش دیگر به حرف ما بدهکار نیست. از ما که گذشت، امّا اگر روزی مجال و امکان دخالت در جوهر نظام آموزش ابتدایی و متوسطه را داشتم، باز «نصاب البیان» و «گلستان سعدی» را به اسلوب مکاتب قدیم در مدارس اجبار می‌کردم و در درس ادب فارسی آنقدر سخت می‌گرفتم تا کسی که نظم و نثر و دستور پارسی را به نیکی نفهمد، امکان‌ ورود به دانشگاه نیابد. افسوس که اکنون مدارس غنی غیردولتی، بیشتر از درس، سرویس هتلینگ و غذای فرنگی به فرزندان اغنیا می‌دهند و مدارس دولتی نیز در فقر منبع و آموزگار هستند.
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می  کنم
کو پیک صبح تا گله‌های شب فراق
با آن خجسته طالعِ فرخنده پی کنم
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
شمع آفتاب در جان دادبه به حکم قضای دهر خاموش شد و از سپهر دانشمندان راستین ایران، باز ستاره‌ای در تارک عدم فرود آمد. بدیهی است که بی فروغ رُخش زین پس لاله زار عمر، خرّم نخواهد بود . نامش جاودان و یادش گرامی باد.            

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • حسن طراز IR ۰۲:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۵
    خداوند دادبه را رحمت کند. افسوس که خاموش شد و‌کسی در نظام آموزش مملکت به او گوش فرا نداد

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی