محمدعلی اسلامی ندوشن، نویسنده و روشنفکری بود که بیش از هر چیزی به فرهنگ توجه داشت. او در آثارش بارها درباره فقر فرهنگی، جامعه بیسوال، بیتوجهی به آموزش جوانان، بینظمی اجتماعی، روشهای نامطلوب در اداره جامعه، سلطه مادیگرایی، از دست رفتن صفای زندگی (چه در فقر، و چه در رفاه)، رقابتهای فرساینده برای دستیابی به پول و مقام، تزلزل اخلاقی و... نوشت و در آسیبشناسی مسائل فرهنگی و اجتماعی، غیبت آموزش درسهای زندگی و فاصلهگرفتن از اخلاق را نکتههای مهمی تشخیص میداد. او در جایی مینویسد:«اخلاق مانند لولایی است که اگر کار نکند زنگ میزند و به خشخش میافتد. کارنکردن به جای خود، وای به وقتی که کالای نامرغوبی قلمداد گردد.» به تعبیر او تزلزل اخلاقی است که میتواند جامعهای را تا پای انفجار یا اضمحلال ببرد.
او به تعبیر خودش، از دو چیز پرهیز داشت:«یکی جلب نظر خواننده یا حرفزدن بر وفق خوشایند او، دیگری جلب عنایت ارباب قدرت» و در کار روشنفکری خود، نقد فرهنگ عمومی را همواره در نظر داشت، زیرا باور داشت که تا درون مردم عوض نشود در بیرون تغییری رخ نخواهد داد. از این رو، برای سیاست اصالت قائل نبود. البته نسبت به سیاست حساسیتهای فراوانی داشت، اما فرهنگ را مقدم میدانست و از این رو، سیاستزدگی در آثارش نمیبینیم یا بسیار اندک میبینیم. هنگامی که به سراغ آثارش میرویم به روشنی درمییابیم که باور داشت تا گره فرهنگی باز نشود، نه اقتصاد رونق میگیرد، نه تورم میخوابد، نه جرم کاهش مییابد، و نه تعاون و همکاری و اعتماد در میان مردم راه پیدا میکند.
روش او همیشه بر اساس عقلانیت و اعتدال بود، و تعصب و جزم و جمود فکری را از عوامل عقبماندگی میدانست. او در مواجهه با دنیای نو و اندیشههای جدید، هیجانزده رفتار نکرد، یعنی نه بر نفی آن اصرار ورزید و نه بر پذیرش تام و تمام آن، بلکه همچون دوست اندیشمندش دکتر مصطفی رحیمی، نگاه عقلانی و انتقادی خود را به کار بست و جویای حقیقت بود. چنانچه در مواجهه با فرهنگ ایران و فرهنگ و تمدن نوین بشری، از تندرویهای رایج دوری میجست. او مینویسد:«در نزد هر ملتی گرایشهای ستوده و ناستوده هست. باید مجموع را در نظر گرفت و پذیرفت که ملت ایران بر سر هم یک ملت تمدنساز بوده است و اگر موانع بر سر راهش را هم در نظر آوریم، کمتر به خود حق خواهیم داد که او را سرزنش کنیم. سوال بزرگ آن است که در آینده چه خواهد بود. هر گاه بخواهیم وزنه تمدنی خود را در معرض دید جهانی بگذاریم، باید از آگاهبودن به عناصر منفی آن سر باز نزنیم و از وفاداربودن به جنبههای خوب آن کوتاه نیاییم» و سالها قبل نیز در مراسم بزرگداشت مولوی در دانشگاه پلیتکنیک تهران گفت:«نباید درباره مفاخر کشورمان زیاد غلو و اغراق کنیم و باید توجه داشته باشیم که این مفاخر نیز مانند سایر آدمها از خصوصیات خوب و بد برخوردار بودهاند.»
اسلامی ندوشن در قامت یک «روشنفکر فرهنگمدار» همواره نسبت به نظام آموزش و پرورش در ایران و نقصهای آن حساس بود و نقدهای خود را در این باره منتشر کرد. به باور او، فرهنگ پایه کار هر جامعه است و اگر اصلاح در زمینه فرهنگ شکل نگیرد، اصلاح جامعه و رسیدن به وضعیت مطلوب امکانپذیر نخواهد بود. بر این اساس، درباره آنچه در مدرسهها و دانشگاهها میگذرد نقدهایی نوشت و درباره وضعیت تلخ آموزش در ایران هشدار داد.
برای نمونه سالها قبل، پرسشهای خود را اینگونه مطرح میکند:«نسل امروز را چگونه تربیت میکنیم؟ به آنها چه میدهیم؟ آیا با این آموزش و تربیت و نمونههایی که در برابر آنهاست، انسانهای کارآمد و خوبی خواهند شد؟ از طریق فرستندهها و مطبوعات به مردم چه میدهیم؟ آیا در دنیای پر تب و تاب کنونی، تنها سرگرمشدن میتواند کافی باشد؟ هدفهای زندگی چگونه تعیین شده؟ ماهیت دلخوشیها چیست؟ یک دانشجو از روزی که پا به دانشگاه میگذارد تا روزی که از آن بیرون میرود، چه چیز بر او اضافه میشود، چه تغییری در تفکر و قابلیت مغزی او پدید میآید؟ یک استاد، علاوه بر عمل جسمانی رفتن به کلاس، به این دانشجو چه میدهد؟ با توجه به اینکه در یک جامعه در حال جنبش، مهمترین سرمایه، استعداد، نیرو و وقت مردم است، چه میشود کرد که این استعداد و نیرو و وقت به هدر نرود؟ آیا احتیاطهای لازم در این باره به کار میرود و به قدر کافی احساس مسئولیت و توجه به اهمیت موضوع هست؟» سپس میافزاید:«ما اگر درِ سؤال را به روی خود ببندیم و یا از سؤال وحشت داشته باشیم، خواهیم شد جامعه بیسؤال، و این صفت جامعهای است که یا خود را به کمال رسیده میبیند (که چنین فرضی درست نیست) و یا در آن درجه از گمراهی است که به ارزش سؤال واقف نیست، و این را نیز میدانیم که فرهنگ انسان، چیزی جز حاصلِ سؤال و جواب سؤال نیست.»
او از پدیده خطرناکی به نام «جامعه بیسؤال» سخن میگفت. زیرا افرادی که یک جامعه بیسؤال را شکل میدهند، افرادی هستند که از قدرت «اندیشهورزی» و «استدلالورزی» برخوردار نیستند، از این رو یا با پیروی از دیگران خود را از اندیشیدن و چونوچراکردن درباره مسائل رها کرده و یا بر اساس توهمی که از تواناییهای خود دارند، همواره با سادهسازی مسائل و مشکلات، به راهها و راهحلهای نسنجیده و هیجانی گرایش یافته و بر حجم گرفتاریهای خود و دیگران میافزایند.