محتشم مؤمنی(سامان)
ای دوست، اگر مرد وفایی ، خوش باش
از زمره عاقلان جدایی ، خوش باش
ور عاشق و شوریده و مجنونی و مست
با ساقی و باده همنوایی ، خوش باش
**
پیوسته به خاطرت خطر خواهم کرد
چون باد به سوی تو سفر خواهم کرد
تا دست به دامنت رسانم ای دوست
از دیده و سینه بال و پر خواهم کرد
**
در وصف پدر هرآنچه گوییم کم است
چون نام پدر دوای هر درد و غم است
هرجا که روی در این جهان، خواهی دید
چون نام خدا نام پدر محترم است
**
یارب، ز خطا ز خانه دور افتادیم
مرغیم کز آشیانه دور افتادیم
برگیر ز ما ز راه احسان دستی
کز خبط و خطا ز لانه دور افتادیم
**
لبخند زدی، جهان و جان پرگل شد
کاشانه دل سرای صد سنبل شد
شب رفت و ز ره روشنی و مهر آمد
با خنده تو ترانه خوان بلبل شد
**
سرمایه مردمان والا عشق است
پرسودترین عمل به دنیا عشق است
از عشق مشو دمی به دنیا غافل
چون علّت آفرینش ما عشق است
**
یک روز تو هم اسیر خاکی، ای دل
افتاده به قعر یک مغاکی، ای دل
تا نامده روز کوچ، رو عاشق شو
عاشق چو شدی، فرا ز خاکی ای دل
شما چه نظری دارید؟