به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، ارنست همینگوی میگفت: «بازنشستگی زشتترین واژه زبان است.» نویسندگان، و در کل هنرمندان، چندان اهل بازنشستگی نیستند. اصلا بازنشستگی یعنی چه؟ همانطور که مایکل فرین ــ نمایشنامهنویس، رماننویس و روزنامهنگار سابق گاردین ــ بیست سال پیش به شوخی درباره این موضوع گفته بود: «اینطور نیست که یک نفر از در بیاید تو و به نشانه تقدیر، یک ساعت دیواری بدهد دستت.» که اشاره به سنت دادن ساعت در مراسم تودیع کارمندان هنگام بازنشستگی داشت.
فرین در آن زمان ۷۲ ساله بود. او از آن روز به بعد، یک رمان دیگر (اسکیوس)، یک نمایشنامه (زندگی پس از مرگ) و دو کتاب خاطرات به کارنامه خود اضافه کرد؛ کارنامهای که آثار درخشانی مثل نمایشنامههای «هیاهوی پشت صحنه» و «کوپنهاگن» در آن به چشم میخورند. حالا در ۹۲ سالگی، زمان آن ساعت بازنشستگی برای او هم فرارسیده است. او بهتازگی درمصاحبهای رادیویی گفت: «با اندوه باید بگویم که همهچیز تمام شد. نوشتن تمام زندگی من بوده است.»
جولیان بارنز هم اوایل امسال و در هشتادمین سالروز تولدش اعلام کرد که رمان جدیدش که نام بامسمای «عزیمت» را بر پیشانی دارد، آخرین اثر او خواهد بود. بارنز گفت: «من دیگر تمام آردهایم را بیختهام.» او نیز مانند فرین با بیماری دستوپنجه نرم میکند، اما این «حس یک پایان» ــ به تعبیر نام رمان معروفش که در سال ۲۰۱۱ برنده جایزه بوکر شد ــ بیش از آنکه جسمی باشد، روحی و وجودی است.
روی یک کاغذ یادداشت چسبان روی مانیتور فیلیپ راث نوشته شده بود: «کلنجار رفتن با نوشتن دیگر تمام شد.» راث که سالهای پایانی عمرش به طرز شگفتآوری پرکار بود، در سال ۲۰۱۲ با اعلام خداحافظیاش جنجال زیادی به پا کرد.
خوشبختانه رماننویسان به بدقولی معروفند. میو بینچی در ۶۰ سالگی اعلام بازنشستگی کرد، اما مخاطبان وفادارش این را نپذیرفتند و او تا پیش از مرگش در سال ۲۰۱۲، شش رمان دیگر نوشت. استیون کینگ اولین بار در سال ۲۰۰۲ و در ۵۴ سالگی خداحافظی کرد، اما هنوز که هنوز است سالی یک رمان منتشر میکند. تقاضای مردم حتی شرلوک هولمز را هم از دنیای مردگان بازگرداند؛ یا مثلا لی چایلد، به جای اینکه شخصیت جک ریچر را بکشد، نوشتن این مجموعه را به برادرش اندرو گرانت سپرد تا خودش بتواند در آرامش بازنشسته شود.
ترس از تکراری شدن یا از دست دادن محبوبیت، کم آوردن توان جسمی یا تمایل به خداحافظی در «اوج خداحافظی» (به قول کینگ)، همگی دلایل منطقی نویسندگان برای زمین گذاشتن قلم است. شاید بد نبود اگر بعضیها به این توصیهها گوش میکردند؛ اما نویسندهها که ورزشکار نیستند.
این این جمله معروف کازئو ایشیگورو، برنده نوبل را که میگوید تمام رمانهای بزرگ را نویسندگان زیر ۴۰ سال نوشتهاند، پذیریم باید این را هم قبول کنیم که خودش هم دیگر باید بازنشسته شود. زادی اسمیت اخیرا اعتراف کرده که بیشتر، آثار نویسندگان زنِ مسن را به خاطر خرد و پختگیشان میخواند و از هلن گارنر، رماننویس ۸۳ ساله استرالیایی، به عنوان نویسنده محبوبش نام برده است. آنی ارنو، آن تایلر و مارگارت اتوود نیز در دهه ۸۰ زندگی خود همچنان به نوشتن ادامه میدهند.
نوشتن عادتی است که ترک آن به این سادگیها نیست. میگویند هنری جیمز در بستر مرگ هم انگشتانش را روی ملحفه تکان میداد، انگار که هنوز دارد مینویسد. فرین این هفته گفت: «از وقتی که توانستم مداد دست بگیرم، کارم نوشتن بوده است...»
شصت و شش سال پیش در همین ماه، در اوج جنگ سرد، فرین گزارش یک کنفرانس خبری از نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی را نوشت. آن متن کوتاه که به زور به ۴۰۰ کلمه میرسید، یک شاهکار تمامعیار در سبک ستوننویسی روزنامه بود.
«کوبیدن روی میز» یک سنت قدیمی در خیابان فلیت (مرکز روزنامههای لندن) است؛ سنتی متعلق به همان دورانی که فرین در رمان خود به نام «رو به پایان صبح» به زیبایی تصویر کرده است؛ وقتی یک روزنامهنگار قدیمی برای آخرین بار تحریریه را ترک میکند، همکارانش به نشانه احترام روی دستگاهها (و امروز روی میزهایشان) میکوبند. مایکل فرین آن ساعت دیواری بازنشستگی را هدیه نخواهد گرفت، اما شایسته یک تشویق کوبنده و جانانه است.