دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۳
نظرات: ۰
۰
-
تراشکاری هنرمندانه یا خیانت ادبی؟/ نگاهی به ترجمه معروف عمر خیام به بهانه روزبزرگداشت شاعر

سال‌هاست چهره‌های برجسته در غرب عمر خیام را به‌عنوان شاعری فیلسوف ستوده‌اند؛ از منتقدان و نویسندگان بزرگ گرفته تا سیاستمداران صاحب‌نام؛ اما سوال این‌جاست که آنچه آنها به واسطه ترجمه از خیام شناخته‌اند چه میزان با واقعیت آثار او همخوانی دارد؟

به گزارش اطلاعات آنلاین،  تی‌.‌اس الیوت، شاعر و منتقد بزرگ انگلیسی درباره نخستین مواجهه‌اش با شعر خیام تعریف می‌کند: «روزی را که برای نخستین‌بار ترجمه ادوارد فیتزجرالد از عمر خیام را به دست گرفتم، دقیقاً به یاد می‌آورم... مانند یک ایمان‌آوردن و دگرگونی ناگهانی بود؛ جهان با رنگ‌هایی درخشان، لذت‌بخش و دردناک، از نو پدیدار شد. چیزی شبیه به یک مکاشفه و شهود بود.»

بورخس، نویسنده مشهور نیز در انتهای مقاله‌ای با تحسین ترجمه فیتزجراد به این ایده افلاطونی و عجیب اشاره می‌کند که شاید خیام و فیتزجرالد در واقع یک نفر بوده‌اند و می‌گوید: «هر زبانی ابزار متفاوتی است... فیتزجرالد رباعیات را خواند و جان داد. اما ممکن بود در حدود سال ۱۸۵۷ روح عمر خیام در فیتزجرالد حلول کرده باشد... یک معجزه ادبی رخ داد: از پیوند یک منجم ایرانی که سال‌ها پیش مرده بود و یک گوشه‌نشین بریتانیایی که کار چندانی در دنیا نداشت، یک شاعر واحد و شگفت‌انگیز متولد شد که جهان را تکان داد.»

اما آیا به راستی چنین بود و ترجمه اشعار خیام همانی است که باید باشد؟ ترجمه ادوارد فیتزجرالد از رباعیات خیام در سال ۱۸۵۹ میلادی، یکی از جنجالی‌ترین و در عین حال موفق‌ترین بازآفرینی‌های ادبی در تاریخ غرب به‌شمار می‌رود. این اثر نه تنها خیام را به شهرتی جهانی رساند، بلکه موجی از خیام‌پرستی را در اروپا و آمریکا ایجاد کرد. با این حال، کار فیتزجرالد از منظر وفاداری به متن اصلی، با سوگیری‌ها، اشتباهات برداشت و دگرگونی‌های فرهنگی عمیقی همراه بود که در سال‌های اخیر بسیاری از منتقدان شرقی و غربی بر آن اشاره کرده‌اند.

آشنایی فیتزجرالد با زبان فارسی و خیام، محصول یک دوستی علمی بود. ادوارد بایلز کاول، دوست صمیمی و شرق‌شناس جوان، فیتزجرالد را با زبان فارسی آشنا کرد و نسخه‌ای خطی از رباعیات خیام (موجود در بودلیان آکسفورد) را در اختیار او گذاشت.

علاقه فیتزجرالد به خیام، انتخابی از روی تصادف نبود؛ او در خیام روحی هم‌سوا با خود یافت: فیتزجرالد فردی منزوی، شکاک و دور از جریانات مذهبی جزم‌اندیش زمانه خود بود. نگاه خیام به بی‌ثباتی جهان، فانی بودن انسان و دم غنیمت‌شماری، دقیقا همان چیزی بود که فیتزجرالد در زندگی شخصی خود به آن باور داشت.

اما او به جای ترجمه کلمه به کلمه، به تعبیر خودش به دنبال یک «تراشکاری هنرمندانه» بود. خیام به او این آزادی را می‌داد که شعر را مطابق با ذوق ادبی خود بازنویسی کند.

برای درک کار فیتزجرالد، باید به بستر تاریخی عصر ویکتوریا (قرن نوزدهم انگلیس) نگاه کرد.

دوران ویکتوریا، دوران صعود علم، نظریه تکامل داروین و نقد کتاب مقدس بود به عبارت دیگر جامعه بریتانیا به شکل عمیقی دچار بحران ایمان شده بود و مسیحیت سنتی دیگر نمی‌توانست به تمام سوالات بشر پاسخ دهد. در این فضا، برداشت فیتز جرالد از شعر با به چالش کشیدن آخرت و تاکید بر لذت بردن از حال، به مانیفستی برای روشنفکران سرخورده آن دوران تبدیل شد.

نگاه غربی به شرق

در قرن نوزدهم، شرق در ذهن غربی‌ها سرزمینی اسرارآمیز، صوفیانه و گاه با آثاری چون «هزار و یک شب» به سرزمینی تا حدی رها از قید و بندهای جنسی جلوه می‌کرد. فیتزجرالد نیز تحت تاثیر این نگاه شرق را جایی می‌دید که انسان‌ها راحت‌تر درباره شراب، عشق و مرگ سخن می‌گویند. این نگاه کلیشه‌ای باعث شد او بخش فلسفی و جدی تفکر خیام را زیر لایه‌ای از تصویرسازی‌های غرب‌پسند بپوشاند.

در واقع  فیتزجرالد یک مترجم بی‌طرف نبود؛ او فیلسوفی بود که از زبان خیام سخن می‌گفت. او اصطلاحا به «ترجمه خائنانه اما زیبا» اعتقاد داشت و در نامه‌ای معروف به کاول نوشت: «اگر متن اصلی زنده و پویا نباشد، بهتر است مترجم به آن خیانت کند تا اثر زنده شود.»

فیتزجرالد تمایلات شدید مادی‌گرایانه و اپیکوری (لذت‌جویی فلسفی) داشت. خیام در تفکر ایرانی، دانشمندی است که از روی حیرت علمی و فلسفی به کوتاهی عمر اشاره می‌کند و دم را غنیمت می‌شمارد. اما فیتزجرالد این حیرت عمیق را به یک «لاادری‌گری»  مطلق و دعوت به شراب‌خواری مداوم برای فرار از درد هستی تقلیل داد. در واقع، او بدبینی دوران ویکتوریایی خود را به خیام تزریق کرد.

به عبارت دیگر بزرگترین چالش و منبع اشتباهات فیتزجرالد، عدم درک دقیق بافت فرهنگی، زبانی و استعاری شعر فارسی بود.

در شعر کلاسیک فارسی، کلماتی مانند شراب، ساقی و معشوق دارای بارهای معنایی چندگانه‌اند؛ گاهی کاملا زمینی هستند و گاهی (به ویژه در نگاه صوفیانه و عرفانی که جامعه ایران با آن خو گرفته بود) نمادهایی از معرفت الهی و شهودند. فیتزجرالد به دلیل تفاوت فرهنگی، تمام این استعاره‌ها را در سطح مادی و فیزیکی آن برداشت کرد. برای یک مخاطب غربی، شراب فقط یک نوشیدنی الکلی بود، نه نمادی از مستی عرفانی یا بیخودی از خویشتن.

حتی کوتاهی فیتزجرالد در تعهد کاری‌اش به اندازه‌ای بود که رباعیات مختلف از شعرا و زمان‌های مختلف را که به اشتباه به نام خیام ثبت شده بود، با هم ترکیب کرد. او حتی برخی از ابیات حافظ و عطار را هم وارد کار خود کرد تا یک ساختار روایی یکپارچه بسازد. این کار اگرچه در نظر غربی‌ها به شاهکار ادبی منجر شد، اما اصالت اندیشه منسجم خیام را مخدوش کرد.

فیتزجرالد اگر چه او خیام را از گمنامی در غرب نجات داد و اثری خلق کرد که از نظر زیبایی‌شناسی زبان انگلیسی بی‌نظیر است اما اشتباه بزرگ او این بود که «خیامِ خود» را ساخت؛ خیامی که بیشتر یک روشنفکر سرخورده انگلیسی قرن نوزدهمی بود تا حکیم و ریاضی‌دان نیشابوری قرن پنجم هجری و در یک کلام می‌توان گفت فیتز جرالد تفاوت‌های فرهنگی و ظرافت‌های استعاری زبان فارسی را فدای ذوق ادبی و تفکرات شخصی خود کرد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی