چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۰
نظرات: ۰
۰
-
میراث‌خواران بی‌میراث؛ رمزگشایی از افول خلاقیت در موسیقی ایرانی

«شد خزان»، «مرغ سحر»، «ای الهه‌ ناز»، «امشب شب مهتابه»، «ای ایران» و ده‌ها ترانه، تصنیف و سرود قدیمی در ذهن چند نسل مانده و هنوز بر لب‌ها زمزمه می‌شود؛ اما سوال این‌جاست که نسل جدید که میراث‌خوار پیشینیان است، برای آیندگان چه میراثی از هنر به جا خواهد گذاشت؟

به گزارش اطلاعات آنلاین، این روزها اگر نگاهی به تبلیغات کنسرت‌ها بیندازید، یک عبارت بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند: «اجرای آثار خاطره‌انگیز و ماندگار». بسیاری از خوانندگان و گروه‌های موسیقی، به ویژه در عرصه موسیقی ملی و سنتی، با بازخوانی تصنیف‌های دهه‌های گذشته مخاطبان را به سالن‌ها می‌کشانند. استقبال پرشور مردم از این اجراها نشان می‌دهد که گوش موسیقایی جامعه هنوز تشنه ملودی‌های اصیل است؛ اما هم‌زمان این واقعیت تلخ را عیان می‌کند که سبد تولیدات امروز، خالی از آثاری است که امید داشته باشیم در آینده به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شوند. این پدیده، پرسشی اساسی را پیش می‌کشد که چرا چشمه خلاقیت در آهنگسازی امروز تا این حد کم‌جوشش شده است.

بدون شک بازخوانی و اجرای آثار قدیمی، جزیی از فرهنگ زنده موسیقی در تمام دنیاست. در غرب، ارکسترهای بزرگ همواره آثار باخ، موتزارت و بتهوون را روی صحنه می‌برند و در موسیقی پاپ نیز خوانندگان نامدار جهانی، ترانه‌های هیت و قدیمی خود را بارها تکرار می‌کنند. تکرار اصالت‌ها و خاطره‌ها نه تنها عیب نیست، بلکه مایه حفظ هویت است؛ اما سوال بنیادین این‌جاست: آیندگان چقدر به موسیقی ساخته شده در روزگار ما رجوع خواهند کرد؟ آیا نیم‌قرن بعد، اثری از تولیدات دهه نود و چهارصد بازخوانی خواهد شد؟ برای پاسخ به این سوال، باید زنجیره تحولات مدیریتی و اجتماعی موسیقی را در دهه‌های گذشته دنبال کنیم.

عصر طلایی رادیو و ظهور غول‌های آهنگسازی

نقطه آغاز این زنجیره و مبدا مقایسه، به دهه‌های سی و چهل خورشیدی بازمی‌گردد. در آن دوران، مدیریت کلان موسیقی با تکیه بر ساختار قدرتمند رادیو، بستری حرفه‌ای و نظام‌مند فراهم کرد. دولت با استخدام هنرمندان، نوازندگان و آهنگسازان زبده، دغدغه‌های معیشتی آن‌ها را برطرف ساخت تا تمام تمرکزشان روی خلق اثر باشد. خروجی این امنیت شغلی و حمایت ساختاری، ظهور آهنگسازان برجسته و بی‌تکراری چون ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، روح‌الله خالقی، پرویز یاحقی، همایون خرم و فرامرز پایور بود. این استادان با اتکا به فضا و امکانات ارکستری مناسب، دست به نوآوری زدند و با تولید انبوه اما باکیفیت، آثاری آفریدند که معیار اصالت و خلاقیت شد. با این حال، تغییر شرایط کلان جامعه در دهه‌های بعد، این مسیر پربار را دستخوش دگرگونی کرد.

با آغاز تحولات پس از انقلاب و به ویژه با وقوع جنگ، اولویت‌های فرهنگی و هنری کشور به طور طبیعی تغییر یافت. در آن دوران، نیاز جامعه به تهییج، همبستگی و حماسه‌سرایی، فضا را به طور کامل در اختیار سرودهای انقلابی و آهنگ‌های حماسی جنگ قرار داد. این رویکرد، گرچه آثار ماندگاری در ژانر خود آفرید، اما فضای کار، امکانات ارکستری و فرصت بروز را برای موسیقی ملی و سنتی به شکل سنتی‌اش محدودتر کرد. در کنار این تغییر ذائقه رسمی، محدودیت‌های ساختاری و سلیقه‌ای در مواجهه با ساز و هنرمندان نیز پدید آمد که در بلندمدت نوعی سرخوردگی و دوری از خلاقیت‌های آزاد را در میان هنرمندان موسیقی سنتی دامن زد و روند جانشین‌پروری را کند کرد.

این گسست ساختاری، به مرور زمان هنرمندان را با چالش‌های جدیدی مواجه ساخت که بارزترین آن‌ها چالش‌های اقتصادی بود. در دهه‌های اخیر، وضعیت معیشتی نوازندگان و آهنگسازان دگرگون شد؛ به نحوی که جز چند نام بزرگ و جریان‌ساز مانند پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی و حسین علیزاده که توانستند در شرایط سخت نیز آثار شایان توجهی در موسیقی ملی به یادگار بگذارند، بدنه وسیعی از هنرمندان خلاق اگر نگوییم تهی، دست‌کم کمرنگ شد. چرا که وقتی هنرمند برای تامین زندگی مجبور است تمام وقت خود را صرف تدریس در آموزشگاه‌ها کند، دیگر زمان و ذهن خلاقی برای ارتقای شخصی و آفرینش هنری باقی نمی‌ماند. ازاین‌رو آموزش، جایگزین خلق آثار جدید شده و این تمرکز بر تدریس، رمق تولیدات نو را گرفته است.

همچنین وضعیت اقتصادی جامعه در این میان، هزینه‌های سرسام‌آور اجاره سالن‌ها، قوانین گاه دست‌وپاگیر و نگاه ابزاری یا فرمایشی به موسیقی، فضای تنفس و ریسک‌پذیری را از آهنگساز سلب کرده است.

عوامل درونی و بیرونی

اما همه دلایل این رکود را نباید در بیرون از بدنه موسیقی جست‌وجو کرد؛ بخشی از این چالش به درون‌مایه ذهنی خود موسیقیدانان بازمی‌گردد. برخلاف اسلاف و بزرگان گذشته که به ردیف موسیقی ایران به عنوان یک جعبه‌ابزار الهام‌بخش و بستری برای پرواز خیال نگاه می‌کردند، برخی از متولیان و هنرمندان دهه‌های اخیر در بند سنت‌ها و قالب‌های صلب ردیف گرفتار شدند. نگاه دگم و متعصبانه به ردیف، آن را از یک راهنمای پویا برای آهنگسازی، به یک خط قرمز عبورناپذیر تبدیل کرد. جایی که استادان گذشته از دل ردیف، نغمه‌های نو و سازگار با زمانه خلق می‌کردند، نسل‌های بعدی به بازنوازی مکرر و موبه‌مو محبوس شدند. این جزم‌اندیشی، بال خلاقیت را چید و پویایی را فدای تکرارِ وفادارانه اما بی‌روحِ گذشته کرد.

علاوه بر چالش‌های درونی صنف موسیقی، عوامل بیرونی نیز بر این روند اثر گذاشته‌اند؛ عواملی که به بیش از آنکه به نگاه هنرمندان یا سیاست‌های هنری وابسته باشد، شرایط تاریخی و اجتماعی معاصر باز می‌گردند. ورود رسانه‌های جدید و بمباران اطلاعاتی در فضای مجازی، ذائقه شنیداری جامعه را به سمت سبک‌های دیگر و آثار به ظاهر هیجان‌انگیزتر سوق داده است. مجموع این عوامل -از تغییر ساختارهای حمایتی گذشته تا دغدغه‌های معیشتی امروز و تغییرات رسانه‌ای- دست به دست هم داده‌اند تا خلاقیت در آهنگسازی ایرانی کم‌رنگ شود؛ چالشی بزرگ که اگر برای آن چاره‌ای اندیشیده نشود، موسیقی امروز ما در آینده حرف چندانی برای گفتن نخواهد داشت.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی