اطلاعات - مینا حیدری: دکتر عباس نعیمی، جامعهشناس، در گفتگو با روزنامه اطلاعات با تأکید بر اینکه نسلها را باید در بستر تجربههای تاریخی مشترک فهمید، معتقد است نسل زد نه «نسلی مسالهدار»، بلکه نسلی است که در شرایطی متفاوت از نسلهای پیشین جامعهپذیر شده و برای شناخت آن باید از قضاوتهای کلیشهای فاصله گرفت.
نسل زد چه ویژگیهایی دارد و چه عواملی آن را از نسلهای قبل متمایز میکند؟
معمولاً متولدین حدود ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲ را نسل «زد» (Z)میدانند. این نسل نخستین نسلی است که از کودکی با اینترنت، شبکههای اجتماعی و تلفن هوشمند رشد کرده است. نسل زد را نمیتوان صرفاً یک گروه سنی دانست. از منظر جامعهشناسی، هر نسل محصول تجربههای تاریخی مشترکی است که در فرآیند جامعهپذیری آن نقش تعیینکننده دارند. به همین دلیل، آنچه نسل زد را از نسلهای پیشین متمایز میکند، بیش از تفاوتهای فردی یا روانشناختی، تفاوت در شرایط تاریخیِ زیست آنان است.
نسل زد نخستین نسلی است که از کودکی در جهان دیجیتال رشد کرده است. اینترنت، شبکههای اجتماعی و ارتباطات برخط برای این نسل ابزارهای جانبی زندگی نیستند، بلکه بخشی از واقعیت روزمره آنان محسوب میشوند. از این رو، شیوه دسترسی آنان به اطلاعات، شکلگیری روابط اجتماعی و حتی ادراکشان از جهان با نسلهای پیشین تفاوتهای جدی دارد.
ویژگی دیگر این نسل، فاصله گرفتن تدریجی از الگوهای سنتی اقتدار است. خانواده، مدرسه، رسانههای رسمی و سایر نهادهای کلاسیک جامعهپذیری همچنان اهمیت دارند، اما دیگر تنها مرجع تولید معنا و هویت نیستند. نسل زد در معرض منابع متکثر و گاه متعارضی از اطلاعات و ارزشها قرار دارد و همین امر به شکلگیری نگرشهای مستقلتر و فردگرایانهتر انجامیده است.
در عین حال، این نسل در بسیاری از جوامع، از جمله ایران، با تجربه نااطمینانی گسترده اقتصادی و اجتماعی روبرو بوده است. بحرانهای اقتصادی، دشواریهای اشتغال، تحولات سریع فرهنگی و ابهام نسبت به آینده، در شکلگیری ذهنیت آنان تأثیر عمیقی گذاشته است. به همین دلیل، بسیاری از اعضای این نسل بیش از آنکه در جستجوی موفقیتهای نمادین باشند، دغدغه کیفیت زندگی، امنیت روانی و امکان انتخاب سبک زندگی مطلوب خود را دارند.
البته نباید نسل زد را یک کل یکپارچه تصور کرد. تفاوتهای طبقاتی، جنسیتی، فرهنگی و جغرافیایی همچنان بر تجربه زیسته افراد این نسل اثرگذار است. با این همه، میتوان گفت مهمترین وجه تمایز نسل زد آن است که در تلاقی سه روند تاریخی شکل گرفته است: گسترش جهان دیجیتال، تضعیف اقتدار نهادهای سنتی و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده. از این منظر، نسل زد نه نسلی مسالهدار، بلکه نسلی است که در شرایطی متفاوت از نسلهای پیشین جامعهپذیر شده است؛ نسلی که برای فهم آن، بیش از داوریهای ارزشی، به تحلیل جامعهشناختی نیاز داریم.
نامگذاری نسلها از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟
پرسش مهمی است، چون در مصاحبهها معمولاً درباره نسل زد زیاد حرف میزنند، اما کمتر کسی درباره خودِ مفهوم «نسل» توضیح میدهد. در واقع، نامگذاری نسلها پدیدهای نسبتاً جدید است. از منظر نظری، بحث نسلها را معمولاً به جامعهشناس آلمانی کارل مانهایم (Karl Mannheim) نسبت میدهند که در مقاله مشهور «مسالهنسلها» (۱۹۲۸) استدلال کرد افراد همسن، زمانی به یک «نسل اجتماعی» تبدیل میشوند که رویدادهای تاریخی مشترکی را در دوره جوانی تجربه کنند. از نظر مانهایم، نسل صرفاً یک گروه سنی نیست؛ بلکه یک موقعیت تاریخی مشترک است.
اما نامگذاریهای رایج امروزی مانند: نسل خاموش (Silent Generation)، نسل انفجار جمعیت یا بیبیبومرها (Baby Boomers)، نسل X، نسل Y یا هزارهایها (Millennials) و نسل زد. بیشتر محصول پژوهشهای جمعیتشناختی، بازاریابی و مطالعات فرهنگی در آمریکا از دهه ۱۹۵۰ به بعد هستند.
آیا تقسیمبندی نسلها در همه کشورهای جهان یکسان است؟
به واقع خیر، یکسان نیست. این تقسیمبندی یک قرارداد فکری متاثر از مطالعات آمریکایی-غربی است و سه اشکال اساسی برای تعمیم به کل جهان دارد: رویدادهای محوری، متفاوت است. دقت کنیم که نامگذاری نسلها بر اساس رویدادهای کلیدی شکل میگیرد. مثلاً: · نسل سوخته (Lost Generation) در اروپا یعنی بازماندگان جنگ جهانی اول. · نسل سنگانداز (Intifada Generation) در فلسطین یعنی متولدین دوران انتفاضه.
نسل اصلاحات در ایران یعنی متولدین اواخر دهه ۷۰ که خاطره خرداد ۷۶ را دارند. مثلاً در چین، نسل پس از ۹۰ (Post-۹۰s) بر اساس سیاست تکفرزندی و رشد اقتصادی تعریف میشود، نه سالهای میلادی آمریکایی.
دومین ویژگی این است که سالهای تولد، جابجا میشود. مثلاً نسل زد در آمریکا ۱۹۹۷–۲۰۱۲ است، اما در بسیاری از کشورهای اروپایی به دلیل تأخیر در نفوذ اینترنت، مرز آن را ۲۰۰۰–۲۰۱۵ میدانند. در کشورهای درحالتوسعه، حداقل مرزها ۳ تا ۵ سال عقبتر است.
در بخش سوم نسلهای «گمشده» داریم. در مناطقی که جنگ یا مهاجرت اجباری داشتهاند (مثل افغانستان، سوریه یا فلسطین)، یک نسل کامل ممکن است برچسب نسلی نداشته باشد، چون هویتشان را «نسل جنگ» یا «نسل آواره» تعریف میکند، نه فناوری یا اقتصاد.
بنابراین تقسیمبندی نسلها، یک ابزار تحلیلی است، نه یک واقعیت زیستشناختی. در ایران، ما ترکیبی از نسلیت جهانی (دسترسی به اینترنت) و نسلیت بومی (انقلاب، جنگ، تحریم، برجام، زنزندگیآزادی) را داریم که مختص خودمان است. پس گفتن «نسل زد ایرانی» باید با احتیاط کامل همراه باشد.
چه انتقادهایی به مفهوم «نسل زد» و سایر نسلها وارد شده است؟
اغلب گفتگوها درباره نسل زد در سطح توصیف ویژگیها باقی میمانند، اما کمتر به نقد خودِ مفهوم «نسل» میپردازند؛لذا مهمترین انتقادها عبارتند از: تقلیلگرایی نسلی؛ نخستین نقد این است که نظریههای رایج نسلها، تفاوتهای پیچیده اجتماعی را به عامل سن و سال تقلیل میدهند. برای مثال، یک جوان طبقه متوسط در تهران، یک جوان حاشیهنشین در زاهدان و یک جوان مهاجر ایرانی در اروپا ممکن است همگی در دسته «نسل زد» قرار گیرند، اما تجربه زیسته، فرصتها و سبک زندگی آنان تفاوتهای عمیقی دارد.
از این منظر، گاه طبقه، جنسیت، قومیت یا موقعیت جغرافیایی مهمتر از تعلق نسلی است. مرزهای زمانی دلبخواهی ؛به نظرم این مرزها غالباً قراردادی و تا حدی دلبخواهیاند و پشتوانه نظری محکمی ندارند. تحولات اجتماعی معمولاً تدریجیاند، نه آنقدر ناگهانی که بتوان میان دو سال متوالی خطی قطعی کشید.
آمریکامحوری؛ بخش بزرگی از ادبیات نسلها بر اساس تجربه تاریخی ایالات متحده شکل گرفته است. اما تجربه جوانی در ایران، هند، ژاپن، برزیل یا مصر الزاماً با تجربه جوانی در آمریکا یکسان نیست. به همین دلیل بسیاری از جامعهشناسان معتقدند که نمیتوان تقسیمبندیهای نسلی را بدون توجه به زمینههای بومی به همه جوامع تعمیم داد.
کلیشهسازی؛ یکی از نقدهای جدی این است که مفهوم نسلها گاه به تولید کلیشههای فرهنگی منجر میشود: نسل زد تنبل است. نسل زد بیحوصله است.
نسل X محافظهکار است. نسل هزارهایها خودشیفتهاند. این نوع داوریها معمولاً بیش از آنکه علمی باشند، حاصل روایتهای رسانهای هستند.
تأثیر بازاریابی و رسانه؛ برخی پژوهشگران معتقدند محبوبیت مفاهیمی مانند نسل زد بیش از آنکه حاصل پیشرفت نظری جامعهشناسی باشد، محصول نیازهای بازار و صنعت تبلیغات است. شرکتها برای شناخت مصرفکنندگان و طراحی الگوهای بازاریابی، به دستهبندیهای نسلی علاقهمند بودند و رسانهها نیز به گسترش این برچسبها کمک کردند.
نادیده گرفتن تغییرات در طول زندگی، گاهی ویژگیهایی که به یک نسل نسبت داده میشود، در واقع ویژگی «دوره جوانی» است نه ویژگی یک نسل خاص. برای مثال، نسلهای پیشین نیز در جوانی منتقد وضع موجود بودند، گرایش بیشتری به تغییر داشتند و نسبت به اقتدار رسمی فاصله میگرفتند؛ بنابراین باید میان «اثر نسل» و «اثر سن» تفاوت قائل شد.در کل معتقدم «مفهوم نسل همچنان برای فهم تحولات اجتماعی مفید است، اما نباید آن را به یک برچسب ساده تقلیل داد. مهمترین نقدها به ادبیات نسلها، تقلیلگرایی، کلیشهسازی، آمریکامحوری و نادیده گرفتن تفاوتهای طبقاتی و فرهنگی است. از این رو، نسل زد را باید نه یک هویت یکپارچه، بلکه مجموعهای متنوع از تجربههای تاریخی مشترک دانست که در بسترهای اجتماعی مختلف، به شکلهای متفاوتی ظهور یافتهاند.»
تفاوت نسل زد با نسل هزاره (Millennials) چیست؟
این پرسش را میتوان در دو سطح پاسخ داد: سطح رسانهای و سطح جامعهشناختی. برای یک گفتگوی روزنامهای، بهتر است هر دو را با هم داشته باشید. در سطح عمومی معمولاً گفته میشود: نسل هزاره (Millennials) که تقریباً متولدین دهه ۱۹۸۰ تا اواسط دهه ۱۹۹۰ هستند، دوران کودکی خود را پیش از فراگیری اینترنت گذراندهاند و سپس با جهان دیجیتال سازگار شدهاند. اما نسل زد از کودکی در دل اینترنت، شبکههای اجتماعی و تلفن هوشمند رشد کرده است. به بیان ساده، هزارهایها «مهاجران دیجیتال» هستندونسلزد «بومیان دیجیتال». در سطح جامعهشناختی، تفاوت اصلی فقط فناوری نیست، بلکه «افق انتظارات» است.
نسل هزاره در بسیاری از کشورها هنوز با نوعی خوشبینی به آینده اجتماعی و اقتصادی رشد کرد. بسیاری از آنان تصور میکردند تحصیلات دانشگاهی، اشتغال و پیشرفت فردی مسیر نسبتاً قابل پیشبینی زندگی است. اما نسل زد از همان آغاز با جهانی روبرو شد که نااطمینانی در آن بسیار بیشتر بود: بحرانهای اقتصادی، ناامنی شغلی، شتاب تحولات فناوری، فرسایش اعتماد به نهادهای رسمی و تغییرات سریع فرهنگی. به همین دلیل، نسل زد غالباً واقعگراتر و گاه بدبینتر از نسل هزاره توصیف میشود. از منظر فرهنگ و هویت، نسل هزاره هنوز تا حدی در چارچوب نهادهای کلاسیک مانند دانشگاه، رسانههای رسمی و سازمانهای حرفهای تعریف میشد، اما نسل زد بیشتر در شبکهها زندگی میکند تا در نهادها.
برای نسل هزاره، وبلاگ مهم بود. وبسایت مهم بود. ایمیل مهم بود.برای نسل زد، شبکه اجتماعی، محتوای کوتاه و ارتباط لحظهای مهم است. در ایران نیز تفاوت مهمی وجود دارد. بخش مهمی از نسل هزاره با امید به اصلاح تدریجی شرایط اجتماعی، تحصیلی و اقتصادی رشد کرد.اما بخش بزرگی از نسل زد از ابتدا با تجربه نااطمینانی، بحران اقتصادی، مهاجرت گسترده نخبگان، گسترش شبکههای اجتماعی و شکاف فزاینده میان انتظارات و امکانات زندگی مواجه شد.
به همین دلیل، نسل زد ایرانی معمولاً کمتر به روایتهای کلان سیاسی یا ایدئولوژیک اعتماد میکند و بیشتر بر تجربه زیسته، کیفیت زندگی و انتخاب فردی تأکید دارد. در نتیجه، اگر نسل هزاره نسلی بود که گذار از جهان آنالوگ به جهان دیجیتال را تجربه کرد، نسل زد نسلی است که اساساً در جهان دیجیتال متولد شد؛ و اگر هزارهایها با امید به آینده بزرگ شدند، نسل زد بیش از هر چیز با نااطمینانی نسبت به آینده جامعهپذیر شده است.