خیلی بختم سپید بود، خیلی اقبالم بلند بود، خیلی شانس داشتم که گوشهایم صدای مؤذنزاده اردبیلی را بشنوند! وقتی پرتوهای طلایی آفتاب روی پاشویه حوض آبیرنگ میان مسجد بازی نور داشتند! صدای سحرانگیز محمدرضا شجریان را شنیدم، وقتی غزلهای سعدی با جادوی آواز او زنده میشدند!
من در دورانی پای به این دنیا کذاشتم که توانستم موسیقی مجید انتظامی را بشنوم! تابلوهای شورآفرین محمود فرشچیان را تماشا کنم! رقص نستعلیق را در خط غلامحسین امیرخانی ببینم، هنر جلیل رسولی را شاهد باشم، چشمهایم به صلابت ثلث موحد و کرشمههای شکسته کابلی خوانساری روشن شد.
دستانم به کتابهایی رسید که پدرانم ندیده بودند و پاهایم در خیابان انقلاب همسفر فریادهای شورانگیز رهایی و استقلال امتی مبعوثشده بود! من دوران "سیدعلی خامنه ای" را زیسته و در هوایی نفس کشیدهام که از عطر حضور او مشکبوی و معطر بود! به احترام قامت بلند زعامتش ایستاده و در مجلس درس حکمت و دانش او نشستهام!
جراحت شانههای خستهام از نوازش و مهربانی دستهای پدرانهاش التیام یافته و خستگی چشمهای مسافرم به دیدار مقصد روی تابانش فرونشسته! من در دوران او زیستهام، که تاریخ قرنها بعد بر عظمت و شکوهش شهادت خواهد داد و انصاف سالها بعد، عظمت و اقتدار رهبریاش را گواهی خواهد کرد!
خاطرات جوانی من در کشتی امنی نشستهاند که به تدبیر و حکمت او سختترین طوفانها و هولناکترین گردابها را از سر گذرانده است! یادهای رنگارنگ و گونهگون من از نقش و نگار قلم هوشمندی و درایت او سرشار است!
آن جامعیت حیرتافزا را به چشم دیده و آن حافظه استثنایی را به تجربه آزمودهام! دیده ام که چگونه در کوران حوادث تلخ و سخت، لطیفترین غزلهای محفل عاطفه و منزل احساس را میسرود و چگونه در میدان مدیریت امور کشور، زبان به گفتگویی مهرآمیز با دخترکی یتیم میگشود!
دیدهام که چگونه در سختترین موقعیتهای فرماندهی نظامی، درس و بحث عالمانهاش برقرار بود و در کشاکش دشوارترین تصمیمهای کلان رویدادهای بینالمللی، همزمان پروژههای ویژه و خاص و شخصی خودش مثل ترویج کتابخوانی یا پاسداشت زبان فارسی را دنبال میکرد!
دیدهام که با حفظ یاد شهدا و اصرار بر تدوین تاریخ شفاهی دوران دفاع مقدس چگونه یک گونه ادبی مستقل و شگرف را پدید آورد و در همان حال رابطهاش با روشنفکران و نخبگان جامعه علمی کشور قطع نشد!
خیلی بختم سپید بود، خیلی اقبالم بلند بود، خیلی شانس داشتم که قدمهای عبور جوانیام، از سایه دیواری گذشت که او برای حراست از ایران بنا کرده بود، هر چند که آسایندگان در پناه این دیوار، صلابت و بلندای آن را هنوز نبینند، شاید که یکی از سنگریزهای در زیر پای خویش آزرده باشد و دیگری از مورچهای که بر دستش رفته یا پشهای که بر صورتش نشسته است!
امروز شاید بسیاری از آنان نفهمند که در پناه چه دیواری نشسته و در آرامش کدام سقف سر بر زمین نهادهاند! باکی نیست، گذشت زمان به همه نشان خواهد داد که مجال حضور او چه تهدیدهایی را از این کشور دفع کرده و - علیرغم ناتوانی برخی و خیانت برخی دیگر - چه فرصتهای درخشانی را برای این مردم فراهم ساخته است!
بگذار تلخیهای طبیعی روزگار و سختیهای مقطعی زندگی، مثل گرد و غباری که راه را بر دیدن و یافتن میبندد، لختی چشمها را تار نگهدارد و مانع شهادت دادن و گواهی کردن باشد!
ونگوک شاهکارهای خودش را در تلخترین روزهای فقر و نداری ساخت و امیلی برونته مجبور بود معروفترین کتابش را با اسم مستعار مردانه منتشر کند! نیکولا تسلا در فقر و گمنامی دنیا را ترک کرد تا سالها بعد ثروتمندترین مرد جهان از میراث او بهرههای فراوان ببرد!
برای قضاوت نباید شتاب و عجله داشت، گذشت زمان بهترین و صادقترین معیار داوری است!