شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۶
نظرات: ۰
۰
-
[جمیله کدیور] پیام‌هایی از مراسم آقای شهید

مراسم آقای شهید ایران و شهدای خانواده ایشان، یک صحنه بزرگ و پرجزئیات، همچون متنی زنده بود که خودش با مخاطب حرف می‌زد و پر از پیام بود.

به عنوان یک عضو کوچک شرکت کننده در اقیانوس حضور مردم در مراسم وداع رهبر شهید و شهدای خانواده ایشان در روز شنبه ۱۳ تیر، نماز بر پیکرشان در روز ۱۴ تیر و تشییع و بدرقه رهبری شهید و خانواده در ۱۵ تیر و همچنین به عنوان کسی که از تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی مختلف مراسم تشییع را در روزهای سه شنبه ۱۶ تیر در قم و چهارشنبه ۱۷ تیر در نجف اشرف و کربلای معلی و مراسم تدفین را روز پنج شنبه ۱۸ تیر در مشهد مقدس در صحن امام رضا(ع) دنبال کرده، باید به صراحت عنوان کرد که چنین حضور فراگیر و پراحساس و شورانگیزی از مردم در مراسم گرامیداشت رهبری که سالیان سال در معرض شدیدترین حملات و اتهامات از سوی رسانه‌های معارض فارسی زبان و جریان اصلی و برخی هم‌زبانان در خارج و داخل قرار داشت، در تاریخ جهان بی‌سابقه است.

میلیون‌ها هموطن که چندین دهه زیر سخت‌ترین فشارهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بوده‌اند و میلیون‌ها نفر از شهروندان عراقی و شهروندان کشورهای دیگر در دو شهر نجف و بخصوص کربلا، در یکی از مهمترین بزنگاه‌های تاریخ، «عاملیت» خود را به نحو احسن نشان دادند و الان در میانه میدان شاید به نقش ارزشمند خود و به اهمیت این حضور چندان واقف نباشند. این حضور و قدرت‌نمایی مردمی غرورانگیز بود.

آیندگان و تاریخ‌نویسان در آینده خواهند گفت و نوشت که در چنین زمانه‌و روزهایی، چنین مردمانی مبعوث شدند و نقش تاریخی خود را به زیباترین و بهترین وجه ممکن ایفا کردند و جهان را از قدرت حضور خود به اعجاب واداشتند.

آغاز مراسم‌ بزرگداشت توسط شخصیت‌های خارجی در ۱۲ تیر و مراسم مردمی وداع، نماز، تشییع و تدفین از ۱۳ تا ۱۸ تیر یک «رخداد به هم پیوسته زنده سیاسی-اجتماعی» بود که مجموعه‌ای از نشانه‌های رفتاری و گفتاری را در خود جای داده بود که می‌توان از دل آن‌ها درس‌های مهمی گرفت. آنچه من در خیابان‌ها دیدم و شما دیدید و میلیون‌ها نفر شرکت کننده در مراسم و دیگرانی که از قاب تلویزیون و رسانه‌های مجازی دیدند، فقط انبوه انسان‌های حاضر در خیابان نبود؛ بلکه الگوهایی از کنش‌های فردی و جمعی برانگیخته با حس مسئولیت بالا بود که فهم آن‌ها برای تحلیل آن حضور و تحلیل وضعیت جامعه ایران ضروری است.

در یک مطالعه میدانی، جزئیات آنچه رخ داد، از کل جمعیت میلیونی در صحنه از جهاتی بسیار گویاتر بود. مردم شرکت‌کننده صرف در مراسم نبودند و جنبه کمی قضیه بخشی از ماجرا بود، بلکه آن‌ها در ایجاد محتوا، تولید نظم، کیفیت مراسم و کمک به یکدیگر و ایجاد یک هویت جمعی نقش داشتند.

مادران نوزاد در بغل، کودکان قلمدوش شانه‌های پدر، پدر و مادرانی با کودکی در کالسکه و دست در دست کودکی دیگر، جوانانی که پدر یا مادر سالخورده خود را با ویلچر از میان جمعیت به سختی عبور می‌دادند، پیرمردان یا پیرزنان عصا به دست و خمیده از درشتی‌های روزگار که به دشواری در حاشیه جمعیت قدم می‌زدند، باز کردن مسیر برای عبور افراد آسیب‌پذیر چون کودکان و مادران فرزند در بغل و سالخوردگان، جمعیت پر شور و البته خشمگین که شعار انتقام و نفی تسلیم و سازش و مذاکره سر می‌دادند، اشک‌هایی که از چشم‌ها سرازیر بود و شانه‌هایی که از شدت غم می‌لرزید.

خانمی را با پوششی نه چندان متعارف دیدم که در زیر تصویر بزرگ آقای شهید نشسته بود و بشدت گریه می کرد و قرار نداشت و همسرش او را در آغوش گرفته بود، تا او را آرام کند و آرام نمی‌شد. مغازه‌دارانی که در بین جمعیت از مغازه خود بستنی و کیک و تنقلات توزیع می‌کردند، یا کارمندان هتلی که از طبقه بالا بر سر مردم گرمازده چندین شلنگ آب باز کرده و بر روی جمعیت می‌چرخاندند، دانشگاهی که بر سردرش در استقبال از تشییع کنندگان نوشته بود و به تشنگان در مسیر شربت تعارف می‌کرد، آقایی که جمعیت را به سمتی دعوت می‌کرد که حتماً برشی از هندوانه بخورند و بعد مسیر خود را ادامه دهند، جوانانی که در مسیر آب خنک در بین جمعیت توزیع می کردند یا با آب‌پاش‌های کوچک اطرافیان خود را خنک می‌کردند و پرچم‌هایی که همراه با شعارهای متنوع مردم فضا را غرق در خود کرده بود.... این‌ها و هزاران مورد دیگر از این دست، «ریزکُنِش»هایی‌ بودند که تصویر واقعی‌تری از میلیون‌ها شرکت کننده در مراسم این چند روز را ارائه می‌دهند. مردمی که سرمایه اجتماعی بزرگ کشور و نظام هستند و در شرایط عادی کمتر دیده می‌شوند و در چنین ایامی به گونه‌ای خودجوش حضور اعجاب‌آمیز خود را نشان می‌دهند.

آنچه در این روزها مشاهده شد، نشان داد که خیابان زنده است. نبض این زندگی در خیابان با شروع جنگ رمضان به‌صورت خودجوش در سراسر کشور در شهرها و محله‌های مختلف خود را در سطحی محدودتر نشان داد و برخلاف برخی روایت‌ها که خیابان را صرفاً محل اعتراض به نظام یا محلی خنثی عنوان می‌کردند، این چند روز نشان داد که خیابان محل «حضور معنادار» اقشار مختلف مردم و محل اجماع شده است.

محلی امن برای حضور خانواده‌ها، کودکان، افراد سالخورده و سالمند و صدالبته برای جوانان که هر کدام با انگیزه‌ای متفاوت، در خیابان‌ها ۲۴ ساعته جمع شدند و ادای وظیفه کردند.

تنوع شرکت‌کنندگان نشان داد که جمعیت شرکت کننده، یک کل یکپارچه نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از افرادی با صداهای مختلف هستند که با رویکردهای متفاوت هر کدام با انگیزه‌ای در این برنامه‌ها شرکت کرده‌اند و آنچه آن‌ها را به حضور واداشته، ادای دِین به رهبری است که نزدیک به چهار دهه زمام أمور کشور را برعهده داشته و در منطقه ای پر آشوب و آشفته، با اقتدار ایران را مدیریت و هدایت کرده و آن را تبدیل به قدرتی که حرف برای گفتن دارد، نموده و در نهایت جانفدای مردم و کشور شده است.

نادیده گرفتن تنوع شرکت‌کنندگان و چندصدایی مردم شرکت کننده در مراسم ـ که حتی جمعی به اعتراف خودشان از معترضین خیابانی سال‌های قبل بودند و یا تحت استبداد جو، جزء مخالفین نظام و رهبری بودند و شعار می‌دادند، یا به خاطر فشار مسموم نزدیکان و دوستان و خانواده یا رسانه‌های اجتماعی امکان بیان علائق شخصی خود را به رهبری و نظام نداشتند، یا بعد از شهادت رهبری و خانواده در روی زمین و نه در مخفیگاه، چشم‌شان بر روی واقعیت‌ها باز شده، یا ... ـ به خطای تحلیلی منجر می‌شود.

در این چند روز مراسم، آنچه بیش از هر چیز اثر گذاشت، تصویرهای مخابره شده از مردم در خیابان‌ها بود. آنچه دیده شد، خیابان‌های مملو از جمعیت، شعارهای جمعی از مردم از یک سو و سکوت سنگین جمعی دیگر از سوی دیگر بود و حسرت‌های بر دل مانده که در قطرات اشک و لرزش شانه‌ها و سینه زدن‌ها تجلی می‌یافت. صحنه‌هایی که قدرت تاثیرش از هر پیامی آشکارتر بود.

تصاویر روایت‌هایی که هم قدرت حضور مردم را نشان داد، هم شکل گیری هویت جمعی یک ملت با گرایش‌ها و تنوع‌های خود و پیامی که این حضور به‌عنوان نشانه‌ای از «قدرت حضور جمعی» به بیرون منتقل کرد، خارق‌العاده بود. برای هر نظام سیاسی، این سرمایه از هر ابزار رسمی دیگر مهم‌تر است که باید قدردان آن بود.

این جمعیت نشان داد که وقتی امکان چنین حضورهایی هست، پروژه‌های فشار خارجی پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر می‌شوند. و این می‌تواند باعث شود برخی بازیگران خارجی لحن خود را تندتر کنند برای افزایش فشار روانی یا برعکس، امتیازگیری را با ادبیات سخت‌تر پیش ببرند.

اگر می‌بینیم لحن ترامپ تند شده، عملیات علیه مناطقی در جنوب ایران رخ می‌دهد، بندهای مختلف تفاهم نقض می‌شود، همه نشانه عصبانیت قاتل رهبری و مردم ایران از این حضور پرشور مردم است.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی