چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۰:۵۲
نظرات: ۰
۰
-
ایران در حال تبدیل شدن به یک «جنگ ابدی» برای ترامپ و آمریکا است

وقتی دونالد ترامپ به کاخ سفید بازگشت، قول داد از رخ دادن یک «جنگ ابدی» دیگر در خاورمیانه جلوگیری کند. پس از تجربه‌های پرهزینه عراق و افغانستان، این وعده با افکار عمومی آمریکا که از مداخله نظامی طولانی‌مدت خسته شده بودند، طنین‌انداز شد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، برای لحظه‌ای کوتاه، به نظر می‌رسید این وعده ممکن است محقق شود. تفاهمنامه‌ای که در ۱۷ ژوئن از سوی ایالات متحده و ایران امضا شد، به نظر می‌رسید راهی برای جلوگیری از تشدید رویارویی ارائه می‌دهد. بازارها تثبیت شدند، تنش‌های منطقه‌ای کاهش یافت و خوش‌بینی محتاطانه‌ای وجود داشت که واشنگتن و تهران از لبه پرتگاه عقب‌نشینی کرده‌اند.

این خوش‌بینی به طرز چشمگیری اما نه چندان تعجب‌آور کوتاه‌مدت بوده است. حملات نظامی ایالات متحده از سر گرفته شده و ایران علیه آمریکا و متحدانش در سراسر خلیج فارس تلافی کرده است. متحدان نیابتی ایران، حوثی‌ها، آمادگی خود را برای بستن تنگه باب المندب در دریای سرخ اعلام کرده‌اند، که مسیر ترانزیتی جایگزینی برای برخی از صادرات نفت، به ویژه از عربستان سعودی، فراهم کرده است.

واشنگتن همچنان فشار نظامی را با درخواست‌ها برای از سرگیری مذاکرات ترکیب می‌کند. اما این تحولات به جای اینکه نشان‌دهنده فروپاشی یک ابتکار صلح منزوی باشند، ممکن است واقعیت درگیری در منطقه خاکستری را تأیید کنند - جایی که دیپلماسی به جای پایان دادن به جنگ، آن را مدیریت می‌کند.

وقتی آمریکایی‌ها به جنگ‌های ابدی فکر می‌کنند، عراق و افغانستان به طور قابل درکی بر بحث غالب می‌شوند. این درگیری‌ها با تهاجم، اشغال‌های طولانی‌مدت، تلاش برای ملت‌سازی و استقرار صدها هزار سرباز در طول سال‌های متمادی مشخص می‌شدند. هزینه‌های عظیم سیاسی، مالی و انسانی آنها در نهایت تحمل‌ناپذیر شد.

رویارویی با ایران اساساً متفاوت است. بعید است نیاز به اشغال سرزمین و هیچ تلاش جدی یا مداومی برای بازسازی مستقیم دولت ایران باشد. در عوض، از طریق حملات هوایی، عملیات سایبری، تحریم‌ها، رویارویی دریایی، فعالیت‌های اطلاعاتی و جنگ نیابتی انجام می‌شود. تشدید نظامی با دیپلماسی دنبال می‌شود، دیپلماسی جای خود را به رویارویی مجدد می‌دهد و هر قسمت به عنوان یک بحران جداگانه ارائه می‌شود.

به طور کلی، این قسمت‌ها به عنوان آخرین مرحله از یک رویارویی راهبردی که با انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ آغاز شد، بهتر درک می‌شوند تا به عنوان بحران‌های مجزا. این درگیری در طول سال‌ها از طریق تحریم‌ها، جنگ نیابتی، عملیات پنهانی و درگیری سایبری به یک رویارویی نظامی مستقیم‌تر تبدیل شده است.

شکست مکرر تلاش‌های کاهش تنش اغلب به بی‌اعتمادی یا شکست دیپلماتیک نسبت داده می‌شود. بدون شک هر دو مهم هستند، اما به طور کامل توضیح نمی‌دهند که چرا تفاهمنامه به این سرعت از هم پاشیده است.

بسیاری از مفاد اصلی آن به منبع اختلاف تبدیل شده‌اند. اسرائیل با وجود انتظارات مبنی بر فروکش کردن خصومت‌های منطقه‌ای، به عملیات نظامی در لبنان ادامه داده است. واشنگتن در ابتدا انعطاف‌پذیری اقتصادی بیشتری نسبت به ایران، از جمله کاهش محدودیت‌ها بر صادرات نفت و بحث در مورد دارایی‌های ایران، نشان داد. با این حال، تحریم‌ها متعاقباً گسترش یافته و اقدامات اقتصادی بیشتری اعمال شده است.

از دیدگاه تهران، این اقدامات نشاندهنده نقض روح - و در برخی موارد، متن - توافقنامه است. از دیدگاه واشنگتن، آنها پاسخ‌هایی به فعالیت‌های مداوم ایران هستند که آن را بی‌ثبات‌کننده می‌دانند.

تنگه هرمز نشان می‌دهد که ابهام چقدر سریع می‌تواند به رویارویی مجدد تبدیل شود. ماده 5 تفاهمنامه پیش‌بینی می‌کرد که ایران عبور ایمن کشتی‌های تجاری را از طریق این آبراه تسهیل کند. ترافیک تجاری در ابتدا پس از توافقنامه افزایش یافت.

اما پس از آنکه عمان - با هماهنگی سازمان بین‌المللی دریانوردی و با حمایت ایالات متحده - یک کریدور دریایی موقت نزدیک‌تر به سواحل عمان ایجاد کرد، اختلاف‌نظرها به سرعت پدیدار شد. تهران این امر را مغایر با چارچوب توافق دانست و استدلال کرد که مسئولیت ایران برای مدیریت عبور امن را تضعیف می‌کند. واشنگتن این تفسیر را رد کرد و اظهار داشت که اقدامات امنیتی اضافی برای محافظت از کشتیرانی بین‌المللی ضروری است.

تفسیرهای رقیب به سرعت به منبع دیگری برای تشدید تنش تبدیل شدند.

خود درگیری هم تکامل یافته است. آنچه عمدتاً با حملات علیه زیرساخت‌های نظامی آغاز شد، به طور فزاینده‌ای به تأسیساتی با پیامدهای مستقیم برای زندگی غیرنظامیان گسترش یافته است. این شامل زیرساخت‌های انرژی و کارخانه‌های نمک‌زدایی است که برای تأمین آب شیرین در بخش‌هایی از خلیج فارس ضروری هستند.

زیرساخت‌های حمل و نقل، از جمله پل‌ها، هدف قرار گرفته‌اند. این امر باعث بحث در میان تحلیلگران نظامی در مورد اینکه آیا اهداف عملیاتی فراتر از سیگنال‌دهی اجباری - استفاده از نیروی نظامی محدود برای فشار یا تأثیرگذاری بر رفتار حریف - به سمت اهداف نظامی گسترده‌تر گسترش می‌یابند، شده است. همچنین این موضوع سوالاتی را در مورد اینکه آیا برخی حملات می‌توانند قوانین بین‌المللی بشردوستانه را نقض کنند و بسته به شرایط، به عنوان جنایات جنگی محسوب شوند، مطرح کرده است.

اگرچه گسترش حملات ایالات متحده به این شکل به خودی خود نشان نمی‌دهد که حمله زمینی ایالات متحده قریب‌الوقوع است، اما نشان‌دهنده گسترش درگیری است که اثرات آن به طور فزاینده‌ای به جمعیت غیرنظامی می‌رسد.

دیپلماسی در حال مدیریت درگیری است، نه حل آن

مشکل عمیق‌تر این است که اهداف راهبردی بازیگران اصلی در اینجا اساساً ناسازگارند. ایالات متحده همچنان اصرار دارد برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران باید محدود شود. ایران همین قابلیت‌ها را برای امنیت و بازدارندگی خود ضروری می‌داند. اسرائیل همچنان یک ایران از نظر راهبردی قوی‌تر را یک تهدید امنیتی غیرقابل قبول می‌داند.

این اهداف را نمی‌توان همزمان به دست آورد. در نتیجه، دیپلماسی با مشکل مواجه می‌شود - نه به این دلیل که مذاکره‌کنندگان فاقد مهارت هستند، بلکه به این دلیل که آنها در تلاشند اهدافی را که همچنان در تضاد هستند، با هم تطبیق دهند. این تفاهمنامه به طور موقت تنش‌ها را کاهش داد، اما واقعیت‌های ساختاری که منجر به درگیری می‌شوند را تغییر نداد.

این امر پیامدهای مهمی برای چگونگی درک بحران فعلی دارد. بخش عمده‌ای از بحث‌ها بر این موضوع متمرکز است که آیا آخرین تشدید تنش‌ها منجر به یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر خواهد شد یا خیر. این احتمال را نمی‌توان رد کرد. با این حال، سناریوی دیگری هم ممکن است به همان اندازه، اگر نه بیشتر، محتمل باشد. ایالات متحده و ایران در حال ورود به چرخه‌ای طولانی از رویارویی حساب‌شده هستند که بسیار طولانی‌تر از آن چیزی است که بسیاری در حال حاضر پیش‌بینی می‌کنند.

ترامپ قول داده بود به جنگ‌های ابدی آمریکا پایان دهد. از قضا، ریاست جمهوری او ممکن است به نمادی از تکامل نوع جدیدی از جنگ ابدی بدون آغاز یا پایان مشخص تبدیل شود. بنابراین، بزرگ‌ترین خطر ممکن است عراق دیگری نباشد. ممکن است عادی‌سازی تدریجی یک درگیری پایدار باشد که بارها از تیتر اخبار ناپدید می‌شود، اما به اشکال جدید بازمی‌گردد، زیرا شرایط سیاسی لازم برای صلح واقعی هنوز پدیدار نشده است.

این یک هنجار جدید برای دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده است که طرز فکر نظامی‌گرایانه، ظرفیت و حضور نظامی جهانی عظیم را حفظ کرده و برای برتری جهانی در عصر تغییر قدرت به سمت جهانی چندقطبی‌تر ارزش قائل است.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی