شواهد میدانی، تحرکات بیسابقه نظامی، آرایش جدید ائتلافهای سیاسی و رقابتهای نفسگیر بر سر ژئوپلیتیکِ انرژی، همگی نشان از یک واقعیت گریزناپذیر دارند: منطقه در آستانه یک گسست بزرگ است و معادلات سنتی قدرت به سرعت کارکرد خود را از دست میدهند.
بررسی کانونهای بحران در منطقه نشان میدهد که ما با یک ساختار «موزاییکی از تنش» روبهرو هستیم که هر قطعه آن به قطعه دیگر متصل است. رویارویی فرسایشی میان ایران و ایالات متحده، نبردهای چندلایه و سرنوشتساز حزبالله لبنان و اسرائیل، جبهه گشوده یمن و تقابل حوثیها با ائتلاف تحت رهبری عربستان، و دهها کانون بحران فعال و نیمهفعال دیگر در سراسر منطقه، همگی مصداق همان آتش زیر خاکستری هستند که هر لحظه پتانسیل شعلهور شدن را دارند. این تنشها دیگر متغیرهایی مستقل نیستند؛ تحول در هر یک، بلافاصله اثر پروانهای خود را در تمام پهنه منطقه منعکس میکند.
بزرگترین چالش در تحلیل خاورمیانه امروز، پویایی بیش از حد و پیشبینیناپذیری مطلق آن است. در جغرافیایی که یک تصمیم امنیتی در پایتختی دوردست یا یک خطای محاسباتی تاکتیکی در مرزها میتواند ائتلافهای چنددهساله را فروپاشد و موازنه قوا را تغییر دهد، نوشتن سناریوهای قطعی برای آینده بیشتر به قمار شبیه است. در اینجا، هر پیشبینی مستعد آن است که در کمتر از چند ساعت، با یک رخداد میدانی نقش بر آب شود.
با این حال، ناتوانی در پیشبینی دقیق جزئیات، مانع از درک روند کلی تحولات نیست. شواهد قاطعانه نشان میدهند که گذرگاههای استراتژیک بینالمللی نظیر تنگه هرمز و بابالمندب بیش از هر زمان دیگری در قلب منازعات قرار گرفتهاند. این شریانهای حیاتی انتقال انرژی و تجارت جهانی، دیگر تنها نقاطی روی نقشه نیستند؛ بلکه اهرمهای فشاری هستند که کنترل یا تهدید آنها میتواند مستقیماً بازارهای مالی بینالمللی را تکان داده و پای قدرتهای فرامنطقهای را به بحران باز کند. هرگونه تغییر در آرایش نظامی اطراف این آبراهها، زنگ خطری جدی برای امنیت جهانی است.
واقعیت تلخ آن است که تغییرات پیشرو، ماهیتی صرفاً دیپلماتیک یا محدود به پشت میزهای مذاکره نخواهند داشت. تغییر موازنه در خاورمیانه همواره با هزینههای سنگین انسانی، نظامی و اقتصادی همراه بوده است. افزایش هزینههای نظامی، مسابقه تسلیحاتی جدید، شکنندگی بیش از پیش اقتصادهای محلی، تورم و در نهایت به خطر افتادن امنیت عمومی، سرنوشت محتوم روندهایی است که هماکنون آغاز شدهاند.
باید با واقعبینی روزنامهنگارانه اعتراف کرد که روزهای سختی در انتظار جغرافیا و مردم این منطقه است. تغییرات بزرگ در راهند؛ تغییراتی که شاید نقشه نفوذ سیاسی را بازنویسی کنند و مرزهای نانوشته قدرت را جابهجا سازند. در این گذار پرآشوب، تنها کسانی تابآوری خواهند داشت که این تغییرات را پیش از وقوع لمس کرده و خود را برای رویارویی با خاورمیانهای کاملاً متفاوت آماده ساخته باشند. قطار تحولات منطقه به راه افتاده و ترمزهای سنتی دیپلماسی دیگر قادر به متوقف کردن آن نیستند.