
اطلاعات نوشت: امامان دهم و یازدهم چون در محله عسكر (قرارگاه سپاه) در شهر سامرا زندگی می كردند، به «عسكری» لقب یافتند. امام حسن عسکری با همۀ جوانی، مشایخ قریش و رجال و علمای زمان را تحت تأثیر خود قرار میداد ودوست و دشمن به برتری او در علم و مكارم اخلاق اذعان داشتند
***
تولد امام حسن عسکری(ع)را در ماه ربیعالاول یا ربیعالآخر سال 231 یا 232 ق و بنا به اكثر روایات در مدینه گفته اند. 22 یا 23 سال داشت كه پس از وفات پدر بزرگوارش امام علی هادی(ع) (254ق) به امامت رسید و در هشتم ربیعالاول سال 260ق كه حدود 28 یا 29 سال داشت، وفات یافت و در خانه خود و جوار تربت پدر در سامرا به خاك سپرده شد.
در شمایل آن حضرت آورده اند: رنگش گندمگون، چشمانش درشت و سیاه، رویش زیبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود و با آنكه جوان بود، مشایخ قریش و رجال و علمای زمان را تحت تأثیر خود قرار میداد.
دوست و دشمن به برتری او در علم و حلم و جود و زهد و تقوا و سایر مكارم اخلاق اذعان داشتند. چون او و پدر بزرگوارش در محله عسكر (قرارگاه سپاه) در شهر سامرا زندگی می كردند، به «عسكری» لقب یافتند و نیز این دو امام مانند امام جواد(ع) به احترام جد بزرگوارشان حضرت رضا(ع) به «ابن الرضا» مشهور بودند.
مدت كوتاه حیات امام به سه دوره تقسیم می گردد: تا چهار سال و چند ماهگی (و به قولی تا 13 سالگی) از عمر شریفش را در مدینه به سر برد؛ تا 23 سالگی به اتفاق پدر در سامرا می زیست (254ق)؛ و تا 29 سالگی یعنی شش سال و اندی پس از رحلت امام دهم(ع) ولایت بر امور و پیشوایی شیعیان را به عهده داشت.
با وجود تنگناهایی كه حكومت جائر عباسی برای اهل بیت پیامبر(ص) و پیروانشان ایجاد كرد، خاصه برای امام جواد(ع) به بعد، یاران راستین آن حضرات با پذیرش خطرات جانی و مالی و امنیتی كه برایشان بی سابقه نبود، خود را به نحوی به محضر امامان میرساندند و به صورت شفاهی و زودگذر استفاده میكردند یا آن بزرگواران در نامههایی مطالبی میفرمودند كه محدثان آنها را در مجموعههای خویش میآوردند و به نسلهای بعدی میرساندند.
یكی از ایشان، حسن بن شعبه حرانی(ره) است كه به سلیقه خود سخنان کوتاهی از امام حسن عسکری علیهالسلام را در كتاب «تحف العقول» (به معنی ارمغان خرَد، یا رهاوردهای عقل) آورده و در ذیل عنوان «در زمینههای حکمت، زهد، اندرز و امثال آن» جای داده است كه برخی از آنها با ترجمه ترجمه بهراد جعفری تقدیم میشود:
1 ـ نه جدال کن تا شکوهت برود، و نه شوخی و مزاح تا بر تو گستاخ شوند.
2ـ کسی که به نشستن در پایین هر مجلس و محفلی تن دردهد، تا زمانی که برخیزد، خدا و فرشتگان پیوسته بر او درود میفرستند.
3 ـ از جمله گناهان نابخشودنی، این است که گفته شود: «ای کاش جز بر این گناه مؤاخذه نشوم»! سپس فرمود: «شرک در میان مردم، از حرکت مورچه بر روی پارچهای سیاه در شبی تاریک پنهانتر است!»
4ـ دوستی و محبت نیکان به یکدیگر، پاداش و ثواب آنان است؛
و دوستی اشرار به نیکان، برتری نیکان است؛
و خصومت اشرار به نیکان، زیب و زیور نیکان است؛
و دشمنی نیکان با اشرار، موجب رسوائی اشرار است.
5 ـ از نشانههای فروتنی: سلام کردن به همه، و نشستن در پائین مجلس است.
6 ـ خندۀ بی دلیل و بیمورد، از نادانی است.
7ـ از جمله گرفتاریهای کمرشکن، همسایهای است که چون خوبی یا کار نیکی بیند، آن را پنهان سازد و چون بدی بیند، آن را افشا نماید.
8 ـ [به شیعیان فرمود:] شما را سفارش میکنم به:
رعایت تقوای الهی،
و پرهیز در دین،
و تلاش و کوشش در راه خدا،
و راستگویی،
و پس دادن امانت به کسی که به شما اعتماد کرده خوب باشد یا بد،
و طول سجده،
و خوش همسایگی؛ زیرا محمد(ص) همین دستورات را آورده است.
در میان قوم خود نماز گزارید،
و در عزایشان شرکت کنید،
و از بیمارانشان عیادت نمایید و حقوقشان را رعایت کنید؛
زیرا هر یک از شما که در دینش پارسا، و در کلامش صادق باشد و امانت را پس دهد، و اخلاقش را با مردم نیکو دارد که گویند: «او شیعی مذهب است»، همین مرا شاد و خرسند می سازد.
از خدا بترسید، و پسندیده و نیکو باشید، نه بدنام و رسوا.
همه دوستی و محبت را به سوی ما جلب نمائید، و هر زشتی و ننگی را از ما دور سازید؛ زیرا هر خوبی که در باره ما [اهل بیت] بگویند، ما اهل آنیم، و هر بدی که گفته شود، از ما به دور است.
ما را در کتاب خدا حقی، و با رسول خدا(ص) خویشی و نسبتی است، و از جانب خدا پاکی و طهارتی است. غیر ما هیچ کس دعوی این مقام نمیکند، جز دروغگو.
بسیار ذکر خدای بگویید،
و در فکر مرگ باشید،
و زیاد قرآن بخوانید و بر پیامبر صلوات بفرستید؛ زیرا صلوات بر پیامبر ده حسنه دارد.
سفارشاتم را به خاطر بسپارید و شما را به خدا میسپارم. سلام و درود من بر شما باد.
9ـ عبادت نه به کثرت روزه است و نه به فزونی نماز، بلکه به بسیاری تفکر در امر خداوند است.
10ـ چه بد است آن بندهای که دورو و دو زبان است: برادرش را در حضور میستاید، و در غیاب بدگوئی میکند. اگر عطائی یابد، بر او حسد میورزد؛ و چون گرفتار شود، تنهایش میگذارد.
11ـ خشم کلید هر شری است.
12ـ آسایش کینهتوزان از همه مردم کمتر است.
13 ـ «پارساترین مردم» کسی است که در امر شبههناک توقف کند؛
و «عابدترین» ایشان کسی است که واجبات را انجام دهد،
و «زاهدترین» آنان کسی است که از حرام دوری کند،
و «پرتلاشترین» مردم کسی است که گناهان را واگذارد.
14ـ هر کس که نعمتی یابد، خدایش ارزانی داشته است، و هر کس از شری محفوظ ماند، خدایش او را حفظ نموده است.
15 ـ مؤمن برای مؤمن مایه برکت است، و بر کافر حجت و دلیل.
16ـ اندیشه و خرد فرد احمق در دهان اوست، و دهان فرد حکیم در اندیشه و خرد او.
17ـ مبادا روزی تضمینشده، تو را از عمل واجب بازدارد!
18ـ هیچ عزیزی حقی را رها نساخت و حقی را زیر پا نگذاشت جز آنکه خوار شد؛ و هیچ فرد ذلیلی به حق تن درنداد، جز آنکه عزت یافت.
19ـ دوست فرد جاهل، رنج و زحمت است.
20 ـ هیچ چیز برتر از دو خصلت نیست: ایمان به خدا، و سود رساندن به برادران.
21ـ گستاخی فرزند بر پدر در ایام کودکی، مایة ناسپاسی او در ایام بزرگی است.
22ـ اظهار شادی در حضور فرد غمگین، دور از ادب و انسانیت است.
23ـ بهتر از خود زندگی، آن چیزی است که چون آن را گم کنی، از زندگی متنفر میشوی؛ و بدتر از مرگ، چیزی است که چون بر سرت آید، مرگ را میپسندی.
24ـ آموزش دادن به نادان، و ترک عادت همچون معجزه است!
25 ـ فروتنی و تواضع نعمتی است که هیچ کس بدان حسد نمیورزد.
26ـ هیچ کس را به گونهای احترام مکن که موجب زحمتش شود.
27ـ هر کس که برادرش را در خفا و پنهانی اندرز دهد، بدون شک او را آراسته است، و اگر آشکارا موعظه کند، او را رسوا ساخته است.
28 ـ هیچ گرفتاری و بلائی نیست جز آنکه نعمتی الهی آن را احاطه کرده است.
29 ـ چه زشت است برای مؤمنْ تمایل به چیزی که مایۀ خواری اوست.
* تحفالعقول، دارالکتب الاسلامیه