چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۲ - ۰۱:۱۵
نظرات: ۰
۰
-
یکی از بهترین شعرای بعد از حافظ!

فغانی قافله‌سالار سبک هندی یا اصفهانی یا صفوی و یکی از بهترین شعرای بعد از حافظ است.

سید مسعود رضوی: 

دیوانه‌ام، مرا سخنِ واژگون بس است

در نامه‌ام حکایت عشق و جنون بس است

بی‌شک بابافغانی در زمرۀ شاعران مؤسس و ابداعگر در تاریخ ادبیات و شعر پارسی است و در دورانی که تکرار و تقلید و تقدیس قدما و نوعی بدیع بی‌سرانجام و فاقد معیارهای عالی جمال‌شناسی بر شعر ایران حاکم شده بود، فغانی راهگشایی کرده و با پافشاری و اصرار بر شیوۀ مألوف و روش محبوبش در سرایش اشعار، به سوی سبک نوین یا به قول خودش «طرز تازه» رونمود و این رویکردوران‌ساز، حدود ۲۰۰ سال شاعران ایران را به دو مکتب یا سبک هندی و وقوع رهنمون گردید. شاعران بسیاری به دیوان او جواب گفته و تتبع اشعار او کرده‌اند، امّا اغلب در پی طرز و اسلوب وی رفته، دفترِ تازه‌ای در تاریخ ادب پارسی باز و دبستان تازه‌ای را آغاز کردند. در این پژوهش، ابتدا به زندگی و احوال شخصی و روزگارش پرداخته‌ایم و سپس دربارۀ دیوان شعر، سبک و کیفیت اشعارش، و در پایان نیز دایرۀ اثرگذاری و مؤلفه‌های اساسی طرز تازه یا طلیعۀ سبک هندی و وقوع را ـ که به صورت موازی در شعرهای او حضور دارد ـ مورد توجه قرار داده‌ایم ـ فغانی قافله‌سالار سبک هندی یا اصفهانی یا صفوی و یکی از بهترین شعرای بعد از حافظ است و شایسته است تحقیقات مستقلی دربارۀ وی انجام گیرد. در ابتدای مقالۀ حاضر، مهمترین مآخذ موجود ـ قدیم و جدید ـ نیز معرفی شده است.

این مقاله را با غزل زیبا و نوگرایانه‌ای از بابافعانی آغاز می‌نماییم که به خوبی گویای طرز زنده و سبک سرزندۀ اوست:

ماتم نشست و کوکبۀ سور شد بلند

صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند

گلبانگِ‌می‌فروش به دُردی کشان رسید

پنداشتی که زمزمۀ صور شد بلند

تا روی بسته بود، دَمِ خلق بسته بود

این غُلغُل از نظارۀ منظور شد بلند

معشوق در کنار دهد روشنی به دل

زان آتشم چه سود که از دور شد بلند

در هر سری ز نشئۀ توحید باده‌ای ست

زین اعتبار دعویِ منصور شد بلند

آباد باد میکده، کز فتنه ایمن است

نخلی کز این سراچۀ معمور شد بلند

آن روز نقدِ هستی ما نذرِ باده شد

کز طرفِ باغ طارم انگور شد بلند

ساقی بیار باده که عید صیام رفت

وز دیدن تو نالۀ طنبور شد بلند

بادا بقای پیر که از فیضِ جامِ او

افسانۀ فغانیِ مخمور شد بلند

********************************

در اهمیت و اعتبار بابا فغانی و مقام رفیعش در شعر و ادب پارسی، همین بس که صائب تبریزی، خداوندگار و ستارۀ درخشان سبک هندی او را پیش قراول ادبی و سالار شعری خود معرفی کرده است:

از آتشین دمان به فغانی کن اقتدا

صائب اگر تتبّعِ دیوان کس کنی

این مرد، که زندگی رندانه و متوسطه احوالی داشته، از هر حیث نماد و معرّف فرهنگ و ذوق و آرزوها و استتیک عصری بوده که در آن می‌زیسته است. وقتی مشخصات ظاهری و خاستگاه اجتماعی او را بررسی می کنیم، با چه خصایصی روبرو می شویم؟ جهان شاعرانه‌ای که او نماینده و پیشگامِ لاابالی و گستاخ آن بوده، گبقه ای که وی بدان تعلق داشته، یعنی طبقۀ متوسط شهری، حرفه‌ای که خانواده‌اش در ابتدا او را مشغول داشته، و سرانجام شوریدگی ورندی و عاشق پیشگی و می‌خوارگی که او را آوارۀ بلاد کبیره و شهرهای پررونق روزگارش کرده بود، همه و همه نشان از انقلابی ادبی یا لااقل تحولی در شکل و محتوای شعر پارسی می‌داده که مقارن مولانا عبدالرحمن جامی و اندکی متأخر براو، در حال تولد و تکوین بود. فغانی، شایسته یا فاقد شایستگی، گزینۀ این تحول بود و مُهرِ این اقبال بر پیشانی اشعار او فرود آمد. انصاف آن است که او ذوق و شهامت این کار را داشت، امّا فاقد شخصیت استوار و پختگی فکری و اعتلای معنوی لازم برای تداوم این جریان نوگرایانه و تحولات شاعرانه بود. او زعامت تحولی را بر عهده گرفت که نخستین جرقه‌هایش را در غزل‌های خود او می‌توان سراغ کرد، امّا همروزگاران و پسینیان وی، بسیار فراتر رفتند و در اقتفای راهی که او گشوده بود، دو شیوۀ پرمایه و پردامنه را در تاریخ ادبیات ایران پدید آوردند: شیوۀ پرمایه‌ای به نام «سبک هندی» و شیوۀ فراخ دامنه‌ای به نام «مکتب وقوع» اگر نیمۀ قرن نهم را بتوان با چراغ نیم روشن جامی که تتبع قدما را در غزل و مثنوی رو به خاموشی می‌برد، معرفی کنیم، نیمه دوّم این قرن را می‌توانیم با شمع نیم روشن فغانی بشناسیم که فروغ سبک‌های تازه را آغاز کرده و ذوق شاعرانه را به سوی درخششِ شعرای سبک هندی و کمال آن می‌تابد.

منابع تحقیق دربارۀ فغانی

مهم‌ترین منبع پژوهش دربارۀ فغانی، دیوان شعرهای اوست که نخستین‌بار در سال ۱۳۲۷ خورشیدی، به تصحیح و اهتمام و مقدمۀ احمد سهیلی خوانساری منتشر شد. آن چاپ،‌شامل غزل‌‌ها، قطعه‌‌‌ها و رباعیات فغانی بود و باب آشنایی مجدّد با این شاعر را در میان ایرانیان معاصر گشود. معهذا هیچ واکنشی در دانشگاهیان مشاهده نشد و تا سال‌‌ها بعد رساله و پایان نامه و تألیف مفید و قابل توجهی ـ حتی در حدّ مقالات تحقیقی ارزشمند ـ که موضوع آن مستقلاً بابافغانی و شعرهای او بوده باشد، دیده نشد. درسال ۱۳۴۰، سهیلی خوانساری،‌چاپ بهتری از دیوان مذکور را شامل کلیه اشعار فغانی و قصاید، غزلیات، ترکیبات، ترجیعات، مقطعات و رباعیات ـ با تصحیح بهتر و اغلاط کمتر، از سوی انتشارات اقبال به چاپ رساند. وی در این تصحیح که در سال ۱۳۵۳ تجدیدچاپ شد، از هفت نسخۀ خطی بهره برده و در مجموع، دیوانی کامل و تصحیحی قابل اعتماد در دسترس خوانندگان نهاد. ۱ با این همه، با توجه به رشد امکانات و فهارس نوین نسخه‌های خطی و انتشار بسیاری از تذکره‌‌ها و جنگ‌های ادبی، و نیز اعتلای شیوه‌های تصحیح و تنقیح متون و دست نوشته‌های کهن، جایی برای تصحیح و چاپی تازه از دیوان بابا فغانی شیرازی باز است. پس از دیوان، تعدادی از تذکره‌‌ها و متون ادبی معاصر یا مقارن فغانی، دربارۀ او اشعارش مطالب و اطلاعاتی عرضه کرده‌اند. مهم‌ترین تذکره‌‌ها عبارت‌اند از:

ـ خلاصۀ‌الاشعار و زبدۀ‌الافکار اثر تقی‌الدین محمدحسینی ذکری کاشانی(نوشته شده در سال‌های ۹۵۷ الی ۱۰۱۶ هـ ق).۲

ـ تذکرۀ تحفه سامی ، اثر سام میرزا صفوی، فرزند شاه اسماعیل بزرگ بنیانگذار پادشاهی سلسلۀ صفویه و برادر شاه طهماسب، که او نیز مثل تقی‌الدین کاشی، نگارش تذکرۀ مذکور را در سال ۹۵۷ هـ ق آغاز نموده و ظاهراً به سال ۹۶۸ به پایان برده است. می‌دانیم که او سرنوشت غمباری داشت و اسیر دسیسه و سوء‌ظن‌های شاهزادگان و حرم و حرمسرا شده بود و لذا با توجه به سال اختتام نگارش تحفۀ سامی، در گیراگیر گرفتاری‌های خود آن را به پایان برده است.۳

ـ تذکرۀ هفت اقلیم؛ اثر امین احمدرازی که در سال ۱۰۰۲ هـ ق تألیف آن را به پایان رسانده است۴

ـ عرفات العاشقین و عرصات العارفین، نوشتۀ تقی‌الدین اوحدی دقاقی بلیانی،‌که از مفصل‌ترین و بهترین تذکره‌های قرن دهم بوده و اطلاعات مهمی در باب زندگی شاعر در آن درج است. ۵

علاوه بر این آثار که مهم‌ترین منابع مطالعه در احوال فغانی است، آثار ذیل نیز دارای اهمیت و واجد نکات مفیدی دربارۀ زندگی و شعرهای اوست و یا نکته‌هایی مرتبط با فغانی و عصر او دارد:

ـ آتشکدۀ آذر، لطفعلی بیگ آذر بیگدلی ر تذکرۀ‌الشعرا، دولتشاه سمرقندیر

ر تذکرة نتایج الافکار، اثر محمد قدرت الله گوپامویر مجالس المؤمنین، قاضی‌نور الله شوشتریر تذکرة مردم دیده، عبدالحکیم حاکم (به اهتمام سید عبدالله، چاپ لاهور)ر سفینة خوشگو، بندرابن راس خوشگو (ترتیب: سید شاه محمد عطاء الرحمن عطاکاکوی)ر تذکرة حسینی، حسین دولت سنجعلیر تذکرة میخانه، عبدالنبی‌فخر الزمانی قزوینیر ریاض الشعراء، علیقلی واله داغستانی ـ‌ جلد سومر مخزن الغرائب، احمد علی‌خان هاشمی سندیلویر ریاض العارفین، رضاقلی‌خان هدایتر تذکرة مرآة الخیال (میرشیرعلی‌خان لودیر تذکرة صحف ابراهیم۶ر مجالس النفاس، امیر علیشیرنواییر مجمع النفائس، سراج الدین علی‌خان آرزور بدایع الوقایع، زین‌الدین محمود واصفیر بهارستان سخن، میرعبدالرزاق خوافیر خزانة عامره، میرزا غلامعلی آزاد بلگرامیر

همین جا لازم است نکاتی در باب تذکره های قرون ماضی، خصوصا آن چه از قرون نه الی دوازدهم باقی مانده بدهم. اول این که در این تذکره ها مطالب غث و ثمین بسیار است اما در مجموع با موضع انتقادی، مهم ترین منبع شناخت شعر و فضای شاعرانه در آن روزگار محسوب می شود.گاهی در باره یک شاعر، از جمله بابافغانی، اطلاعات اندکی به دست می دهند و گاهی به شکل نامتناسبی حجم ارائه اطلاعات و توضیحات افزون می شود. اما به دلیل حجم نسبتا بالای این منابع تاریخی و ادبی، می توان خال خال مطالب مهمی در بارۀ اثرگذاری و اثرپذیری شاعران و نقادی و داوری های بسیار متین و خوب در آن ها پیدا کرد. باز هم فغانی در این زمینه مثال خوبی است زیرا اندک گزارش های گوشه و کنار تذکره ها ما را به تأثیر گذاری بی مانندش واقف نموده است.

دومین مسئله تفاوت تذکره های ایرانی با آثاری است که در هند تألیف شده است.در بارۀ فغانی تذکره های هندی اهمیت و تحول آفرینی او را درک کرده و متذکر شده اند. اما تذکره های ایرانی اورا دارای چنین مقامی ندانسته و گاهی نادیده گرفته اند.

نکته آخر این که خوشبختانه در سالیان اخیر، نهضتی در زمینه تصحیح و انتشار تذکره های این دوران و به طور کلی در احیای متون خطی پیدا شده که بسیار مغتنم و با ارزش است. در مورد پارسی گویی و پارسی سرایی و پارسی نویسی در هند و شبه قاره، گویی درهای تازه ای در حال گشودن است. این امر به دانشکده های ادبیات و علاقمندان فرهنگ ایران مجال تحقیقات تازه و ممتاز زیادی می دهد که امیدوارم فرصت را مغتنم شمارند تا سیطرۀ کمیت و مدرک زدگی زشتی که هم اینک بر دانشگاه های ما حاکم شده حداقل از رشتۀ زبان و ادبیات پارسی دور شود!

باری در اینجا به جهت تجمیع مطالب و اطلاعات و تسهیل پژوهش دربارة فغانی، آثار اصلی و زبده‌ای را که ضرورتاً می‌باید در تحقیقات مربوط به فغانی و اشعار وی مورد استفاده قرار داده شود، ذکر می‌نماییم و طبقه‌بندی ابتدایی و اولویت‌های ما، هم به لحاظ زمانی و قدمت منابع است و هم اعتبار علمی آن‌ها. با این همه، تنها به اجمال و فشردگی در این قسمت به ذکر عناوین و برخی مشخصات منابع بسنده کرده‌ایم تا کمالی به بحث خود داده باشیم و پژوهش خود را تکمیل نماییم. طبقه دیگر منابع ما، پژوهش‌های تاریخی و ادبی است. از جمله:

ـ تاریخ نظم و نثر در ایران، استاد سعید نفیسیر تاریخ ادبیات در ایران، استاد دکتر ذیبح الله صفار تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براونر شعر العجم، علامه شبلی نعمانی، ترجمة محمدتقی فخرداعی گیلانیر مکتب وقوع در شعر فارسی، استاد احمد گلچین معانی.ر کاروان هند، احمد گلچین معانیر شعر فارسی در عهد شاهرخ یا آغاز انحطاط در شعر فارسی، استاد دکتر احسان یار شاطرر تحول شعر فارسی، زین‌العابدین مؤتمنر با کاروان حلّهر و سیری در شعر فارسی، دکتر عبدالحسین زرین کوبر ادبیات فارسی از آغاز دورة اسلامی تا روزگار ما، زیر نظر جرج موریسون، دانشگاه آکسفورد، بخش آخر اثر استاد شفیعی کدکنی باعنوان: از عصر جامی تا روزگار مار

نهایتاً چندین تک نگاری دربارة سبک‌هندی که فصول یا مطالب مفیدی دربارة فغانی در ضمن آن می‌توان یافت و تعدادی از مقاله‌های مستقل درباره فغانی که منابع مستقل و منحصر به موضوع بابا فغانی و شعراو، تنها همین مقالات است و مابقی در ضمن مطالب دیگر، اشاره ای هم به او داشته یا به بحث و نظر دربارة شاعر مذکور نیز پرداخته‌اند:

ـ طرز تازه: سبک‌شناسی غزل سبک‌هندی، حسین حسن‌پور آلاشتیر شاعر آینه‌هار و شاعری در هجوم منتقدان، استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنیر کلیات سبک‌شناسیر و سبک‌شناسی شعر، دکتر سرویس شمیسار نقد ادبی در سبک‌هندی، دکتر محمود فتوحیر موج اجتماعی سبک‌هندی، استاد غلام فاروغ فلاح (استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کابل)ر سبک‌هندی و کلیم کاشانی: گردبادشورجنون، شمس‌ لنگرودیر مکتب بازگشت، شمس لنگرودیر چرا سبک هندی در دنیای غرب سبک باروک خوانده می‌شود؟، ریکاردو زیپولیر صائب و سبک‌هندی، جمعی از محققان و نویسندگان (چاپ دانشگاه تهران)ر دانشنامة ادب فارسی، زیر نظر حسن انوشهر دانشنامة زبان و ادب فارسی، زیر نظر اسماعیل سعادتر مقدمة استاد امیری فیروز کوهی بر دیوان صائب تبریزیر سراج منیرر و دادسخن، سراج الدین علی‌خان آرزور …

مقالات و منابع:

ـ بحثی در شعر و فکر بابافغانی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، نشریه معارف، مرکز نشر دانشگاهی، دورة چهارم ۱۳۶۶، شماره ۳، صص ۹۳ تا ۱۱۸٫

ـ فغانی شیرازی، کوثر انعام الحق، مجله هلال، شماره ۲۰، ۱۳۳۶ شمسی، صص ۳۶ تا ۵۰٫

ـ طرز بابافغانی، محمد حکیم آذر، پژوهش نامة زبان و ادب فارسی (گوهرگویا) سال سوم، بهار ۱۳۸۸ش) شماره اول (شماره ۹ پیاپی)، صص ۷۵ تا ۱۰۲٫

ـ بابافغانی و مکتب وقوع، حسن ذوالفقاری، کیهان اندیشه، شماره سی و سوم، ۱۳۷۷، صص ۱۷۹ تا ۱۸۷٫

ـ نگاهی ناقدانه به پیشاهنگان مکتب وقوع در تاریخ شعر فارسی، شهرام کارگر، کتاب ماه ادبیات، تیر ۱۳۹۰ ، شماره ۵۱ (شماره ۱۶۵ پیاپی)، صص ۴۲ تا ۴۷٫

ـ پایه‌های سبک‌هندی در غزلیات جامی، حسین خالقی راد، راهنمای کتاب، شماره‌های ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹، سال ۱۳۵۲، صص ۲۱تا۳۳

ـ‌ نگاهی به چگونگی پیدایش سبک‌هندی در شعر منظوم فارسی، کورش صفوی، مجله‌ دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی، شمارة ۱۵، سال پنجم ۱۳۸۱، صص ۲۶تا۴۱٫

ـ سبک هندی و غزلیات امیر خسرو، محمد رحیم الهام، راهنمای کتاب، شماره‌های ۱۵۱ و ۱۵۲ و ۱۵۳، سال ۱۳۵۴، صص۱۶تا۲۶٫

ـ بابافغانی، مقاله مندرج در دانشنامة جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل.

ـ واسوخت، احمد خاتمی، مجله رشد: آموزش ادب فارسی، سال هشتم ۱۳۷۲، شماره ۳۵، صص ۵۲تا۵۵٫

ـ مکتب وقوع و تأثیر آن بر داستان‌های عاشقانة فارسی، حسین قربانپور آرانی، مجلة بهار ادب: فصلنامة تخصصی سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی، سال چهارم، پاییز ۱۳۹۰، شماره سوم (شماره پیاپی ۱۳)، صص۳۱۳ تا ۳۲۶٫

ـ جلوه‌های مکتب وقوع و واسوخت در شعر وحشی بافقی، سیما فرجی‌فر، مندرج در مجموعة: شرح دلارایی: مجموعه‌ مقاله‌های همایش بزرگداشت وحشی بافقی، بی‌تا، صص ۱تا۲۶٫

ـ نگاهی به مکتب واسوخت در تاریخ ادبیات ایران، توران رزمجو، کتاب ماه ادبیات، شماره ۱۶۲، فروردین ۱۳۹۰، صص ۸۰ تا ۸۴٫

افزون بر این منابع و مقالات، که تجمیع مآخذ و اطلاعات ما دربارة بابافغانی، شاعر ابداعگر اواخر سدۀ نهم و اوایل قرن دهم است، پایان‌ نامه‌ای با مشخصات ذیل نیز در دانشگاه آزاد اسلامی دزفول، در مقطع کارشناسی ارشد نوشته شده است:

ـ ارزش ادبی دیوان بابافغانی شیرازی، فرخنده بهامیریان قهفرخی، استاد راهنما: دکتر غلامحسین تمدنی، مشاور: محمدرضا سنگری، سال تحصیلی ۸۰ـ۱۳۷۹٫

و…

این ها اهم منابعی است که ما دیده و خوانده ایم و البنه حتما برخی منابع هم از نظر دور افتاده است. دو سه مقاله در دانشنامه زبان و ادب فارسی، از آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی و برخی دانشنامه های ادبی هم مورد رجوع بوده است. منابع غیر ایرانی هم فقط یکی داشته ایم که بسیار مهم است و ضعف تحلیلی و روش را که در اغلب منابع مذکور وجود دارد جبران می کند. در باره منبع زیر جداگانه توضیح داده خواهد شد. عجالتا به عنوان و مشخصات انتشار بسنده می کنیم:

Welcoming Fighani: Imitation and Poetic Individuality in the Safavi – Mughol Ghazal; Losensky, Paul. E – Mazda Publisher(USA 1998)

استقبال از فغانی: تقلید و فردیت در غزل دوران مغول – صفوی، اثر پاول ای. لوزنسکی، انتشارات مزدا، امریکا ۱۹۹۸ میلادی.

محیط اقلیمی و فرهنگی عهد فغانی

روزگار حیات بابافغانی و محیط زندگانی او، مقارن میراث بران تیمورگورکانی است. «با مرگ تیمور (۸۰۷ هـ .ق)، فروپاشی امپراتوری پهناور او آغاز گشت، و مراکزی که پس از اوقدرت سیاسی را به‌دست گرفتند و ادب فارسی در کنف حمایت آنها رشد و پیشرفت کرد متعدد بود، و پس از چندی، افزون بر هند و عثمانی، که بزرگترین جولانگاه خارجی ادبیات فارسی بودند، در آسیای مرکزی و ایران (تبریز، فارس، عراق، هرات) مراکز متعددی پدید آمد».۷

«جانشینان تیمور از سال ۸۰۷ تا ۹۱۱ هـ .ق بر ایران فرمان راندند. در میان آنان شاهرخ، سلطان حسین بایقرا و سلطان ابوسعید قدرت بیشتری داشتند و دولت‌های مقتدری تشکیل دادند، ولی دیگر شاهزادگان تیموری بدین سبب که نسبت به یکدیگر بدبین بودند و گرفتار اختلاف و نزاع شدند و دست به کشتار یکدیگر زدند، از قدرت و نفوذ‌شان کاسته می‌شد. این عوامل از یک سو و قیام ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو و قدرت یافتن ازبکان و تعرض آنها به قلمرو ایران تیموری از سوی دیگر، زمینة سقوط و انقراض حکومت تیموریان را در ایران فراهم آورد.»۸

با این حال، این دوران، از شکوفاترین و درخشان‌ترین ادوار علمی و هنری و ادبی در تاریخ ایران محسوب می‌شود. پس از هرج و مرج دوران امیران و شاهزادگانی مانند بایسنقر و بابر که جان برسر شادخواری و شراب نهادند، و اوج‌گیری اختلاف و نزاع شدید میان امرا و فرزندان دربار‌های تیموری، انتظام سیاسی و انسجام این جوامع رو به‌سوی انحطاط و فروپاشی نهاد اما تدبیرهای شاهرخ، این فروپاشی را به تأخیر افکند و پس از او بابر میرزا، ابوسعید و سلطان حسین بایقراء اعتدال و عدالتی پدید آوردند و تا حدی از هرج و مرج و مظالم کاسته شد و آرامش و رونق و پیشرفتی در جامعه به وجود آمد.

بابافغانی در سه اقلیم مهم روزگار خود متولد شد، آموزش دید و هنر آموخت، و سرانجام شعر گفت و کوشید تا شیوة شاعری خود را تثبیت نماید و به عنوان نمونه‌های متحول در سرایش‌های ادبی نیمه دوم قرن نهم و نیمه نخست قرن دهم به ثبت رساند. این سه شهر، نماد کامل مناطق پررونق فرهنگی و ادبی ایران در آن دوره بوده است. زیرا فرارودان و میان‌رودان (ماوراءالنهر و عراق) به دلیل درگیری‌های شدید در سرحدات حکومتی از یک سو و مسائل دیگر، خارج از حیطة تأثیرگذاری بر جریان‌های ادبی و شعر فارسی بود. شیراز (فارس) در مرکز و جنوب ایران، هرات (خراسان بزرگ) در شرق و تبریز (آذربایجان) در شمال و شمال غربی ایران، نمادهای اصلی و دربردارندة مدارس علمی و محافل ادبی و حامیان آنها در سراسر کشوری بود که زبان پارسی دری و شعر آن را در خود جای داده بود و ارج می‌نهاد.

فغانی در شیراز زاده شد و تا جوانی در آن شهر می‌زیست. بعدها در بحبوحة قیام و جلوس شاه اسماعیل صفوی، مجدداً به شیراز آمد و مدتی در ایام میانسالی و کهولت در این شهر به‌سر برد، شیراز همواره مأمن و مرکزی پررونق برای شعردری و شعرای نامدار ایران بوده است. پس از خراسان که پایمال امواج پی‌درپی حملات مغول شد و گسستی در جریان‌های ادبی و فکری آن پدید آمد، تحولات و جریان‌های مهم شعر پارسی به کرمان و اصفهان و سپس فارس به مرکزیت شیراز منتقل شد.

حضور و ظهور دو استوانة استوار ادب و شعر ایران، سعدی و حافظ در قرون هفتم و هشتم هجری قمری، نام این شهر را در تاریخ ادبیات و شعر ماندگار ساخت. حتی شاعران بزرگی همچون خواجوی کرمانی نیز به شیراز کوچیده و در فضای ادبی این شهر به سرایش شعر و حضور در محافل ادبی پرداختند. به هرحال، بالیدن در چنین شهری که یک قرن ـ بیش و کم ـ قبل از آن، منزلگة خواجه حافظ بوده، برای جوان با استعداد و صاحب‌ذوقی چون فغانی، نعمتی محسوب می‌شد و او را هر چه بیشتر دلبستة بیت و غزل و شعر و خیال می‌کرد.

اما رونق شیراز، با مرگ خواجه حافظ و جهان ملک خاتون و همگنان محفل آن‌ها در دوران شاه‌شیخ ابواسحق اینجو که ممدوح و مطلوب حافظ بود، از آتشی فروزان به چراغی کم‌فروغ بدل شد. در عوض با ظهور مولانا عبدالرحمن جامی، آموزگار بزرگ تصوف در هرات که شاعری پرکار و ادیبی برجسته در همة انواع ادبی محسوب می‌شد، این شهر شرقی ایران رونقی تازه به خود دید. حمایت‌ گستردة شاهرخ و بایسنقر و برخی دیگر از تیموریان با فرهنگ، هرات را مرکز آسایش و علم و ادب و هنر کرده بود. پس عجیب نبود که هلالی جغتایی و بنائی و هاتفی و اهلی شیرازی و امیرشاهی و شهیدی‌قمی و فغانی و بسیاری از ادبا و شعرای آن زمان در دربار سلطان حسین میرزا بایقرا و در اطرا ف وزیر عالم و علم‌پرور و هنرجوی او، امیر علیشیرنوایی، گرد آمده بودند و فعالیت می‌کردند.

«هرات در این دوره به اوج شکوفایی و رونق رسید. مدارس و مراکز علمی در آن سربرافراشت و حلقه‌ها و مجالس درس و تعلیم و تعلم شکل گرفت و شمار بسیاری به فعالیت‌های علمی و هنری پرداختند. صدها عالم و شاعر و نویسنده و هنرمند در اظهار توانایی‌ها و استعدادهای خود می‌کوشیدند و به خلق آثار علمی و هنری می‌پرداختند. بازار علم و ادب و هنر در شهرهای دیگر مانند: سمرقند، بخارا، بلخ، مشهد، قزوین، اصفهان، شیراز و تبریز نیز پررونق بود و زمینة‌ مناسب برای فعالیت‌های علمی و ادبی و هنری فراهم آمده بود۹… انتظار می‌رفت بعد از حملة تیمور به جهت ناامنی و بی‌ثباتی شرایط، که در آن روزگار جامعه را دربرگرفته بود، رونق این بازار شکسته شود و به علم و ادب چندان توجه نگردد، اما به دلایلی این واقعه روی نداد و تیمور و جانشینانش بیش از گذشته از علما و فضلا حمایت کردند و دایرة حمایت خود را وسیع‌تر ساختند و اصناف هنرمندان و اهل ذوق و ارباب حرف را نیز در کانون توجه خویش قرار دادند. امیرتیمور مانند فاتحان و سلاطین پیشین، در مرکز حکومت خویش اهل علم و ادب و هنر را گردآورد و کوشید از حیث عِدِه و عُدِّه دربارخویش را پرشکوه‌تر از دربار پادشاهان قدرتمند جلوه دهد. جانشینان او مخصوصاً فرزندش، شاهرخ این راه را به قوّت پی گرفتند و چنان که گفته شد، مرکز حکومت خود و شهرهای بزرگ را به دارالعلم بدل ساختند. پیش از این، به اجمال دربارة علم و هنر اشارت رفت. در ساحَتِ ادب نیز، همپای علم و هنر، شاعران و نویسندگان بسیار ظهور کردند و آثاری متنوع و پرشمار پدید آوردند چندان که این دوره از جهت کمّی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین دوره‌های تاریخی محسوب می‌شود. شمار کسانی که به عنوان شاعر نامشان در کتب تذکره و تراجم و دیگر منابع آورده شده است به صدها تن می‌رسد و عدة صاحبان قلم که از خود تألیفاتی بر جای گذاشتند درخور اعتناست. به‌رغم پرشمار بودن آثار ادبی این دوره، غنا و کیفیت آنها در حدّی نیست که قابل مقایسه با دوره‌های پیشین باشد…»۱۰

پاورقی‌ها:

۱ـ دیوان اشعار بابا فغانی شیرازی، به تصحیح و اهتمام احمد سهیلی خوانساری، انتشارات اقبال، چاپ اول۱۳۴۰ و چاپ دوم۱۳۵۳ شمسی، مقدمة مصحح در ابتدای کتاب.

۲ـ دو نسخة خطی خلاصة الاشعار در کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره‌های ۳۳۴ و ۹۸۲ ثبت و مضبوط است.

۳ـ زندگی نامة خداوند مرثیه سرایان: محتشم، کاشانی، استاد دکتر سیدحسن سادات ناصری، در مقدمة دیوان محتشم کاشانی، به کوشش محمدعلی گرگانی، انتشارات سنایی۱۳۷۶، ص۳٫

تحفة سامی، به تصحیح و تحشیة رکن‌الدین همایون فرخ، در سال ۱۳۸۴ ش، از سوی انتشارات اساطیر منتشر شده است.

۴ـ هفت اقلیم، تصحیح و تعلیق جواد فاضل، مؤسسة مطبوعاتی علمی۱۳۴۰٫

۵ـ عرفات العاشقین و عرصات العارفین، مقدمه و تصحیح، و تحقیق محسن ناجی نصر آبادی، اساطیر۱۳۸۸٫ شرح حال و نمونه اشعار بابا، در جلد۵ این اثر که الفبایی تنظیم شده، مذکور است.

۶ـ استاد دکتر ذبیح‌الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران (جلد۴، انتشارات فردوس، چاپ هشتم ۱۳۷۱، ص۴۱۱) از این تذکره نام برده‌اند امّا مشخصاتی نداده‌اند. این تذکرة صحف ابراهیم، اثر علی ابراهیم خان خلیل است که اصل آن گویا در کتابخانه توبینگن در فرنگ مضبوط می‌باشد به شماره۷۱۱٫

۷ـ ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما، محمدرضا شفیعی کدکنی، ترجمه حجت‌الله اصیل، نشر نی، چاپ اول۱۳۷۸، ص۱۴٫

۸ـ تاریخ ادبیات ایران، دکتر سید علی‌اصغر میرباقری فرد و جمعی دیگر از استادان ادبیات، انتشارات سمت ۱۳۸۹، ص۳۹۶٫

۹ـ برای اطلاع از تاریخ این دوره بنگرید به منابع زیر:

ـ تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح‌الله صفا، جلدهای ۴ و جلد۵ (بخش اول)، انتشارات فردوس ۱۳۷۱٫

ـ تاریخ تیموریان و ترکمانان(خلدبرین)، محمد یوسف واله اصفهانی قزوینی، تهران۱۳۷۹٫

ـ شعر فارسی در عهد شاهرخ (نیمه اول قرن نهم) یا آ‌غاز انحطاط در شعر فارسی، احسان یار شاطر، دانشگاه تهران۱۳۳۴٫

وـ رشحات عین‌الحیات، فخرالدین علی صفی، مقدمه و تصحیح و حواشی و تعلیقات علی اصغر معینیان، تهران انتشارات بنیاد نیکوکاری نوریانی ۱۳۵۶، جلد اول، مقدمه مصحح.

۱۰ـ تاریخ ادبیات در ایران، میرباقری‌فرد و دیگران، صص۳۹۹ تا ۴۰۲٫

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی