در روزگار ما دیگر خبری از  بلند شدن صدای گریه نوزاد برای اولین بار بعد از زایمان، در خانه‌ها نیست چرا که بیشتر زایمان‌ها در بیمارستان‌ها یا محیط‌های درمانی اتفاق می افتد، برخلاف گذشته‌ای که تمام اعضای خانواده و فامیل‌های نزدیک، و حتی همسایه ها در اتاق‌ها و حیاط و پشت بام های خانه با شوق و دلهره منتظر به دنیا آمدن نوزاد در یکی از اتاق‌هایی که اختصاص به زن باردار داشت، می‌شدند تا با شنیدن صدای گریه، و در پی آن فریاد «قابله» که: بچه به دنیا آمد! بچه به دنیا آمد! نفس راحتی کشیده و شروع به شکرگذاری و شادی و پایکوبی کنند. زنان باردار در هر خانواده‌ای همیشه مورد احترام و مراقبت های ویژه پزشکی (به همان شکل سنتی آن زمان) بوده اند مگر در مواردی که دشمنی و اختلاف میان اهل آن خانه با وجود رسم چندهمسری یا دخالت‌های مادر شوهر و دیگر کسان وجود داشت که به هر حال برای تولد نوزاد در آخرین لحظه نیاز به یک متخصص و به قول آن زمان‌ها قابله بود.
   
تولد بدون درد نشان از دلپاکی «قابله» 
در آن زمان قابله‌ها نقش مهمی در زندگی خانواده‌ها داشتند و نبودشان ترسناک و می‌توانست باعث مرگ مادر باردار و فرزندش شود. قابله‌ها اغلب زنان سالخورده ای بودند که این مهارت نسل به نسل به آنها رسیده بود و گرچه گاهی دچار اشتباه می‌شدند اما بر اساس آمار در بیشتر مواقع نتیجه زایمان ختم به خیر می شد. به باور مردم آن زمان اگر بچه‌ای راحت و با کمترین درد و رنج به دنیا می‌آمد، قابله دارای دستی سبک و دلی پاک بود که این مساله نشان می‌دهد انتخاب یک قابله با تجربه و ماهر برای تولد فرزندان  چقدر مهم بوده است. این زنان تقریباً از همان آغاز بارداری تا مدت‌ها پس از تولد کودک به مادر مشاوره‌های پزشکی برای گذراندن مشکلات بعد از زایمان می‌دادند. جایگاه شناخته شده قابله‌ها تاجایی بود که در امر زایمان هیچ حکیم و پزشکی دخالت نمی کرد و حق نزدیک شدن به بستر زائو را نداشت. مگر زمانی که قابله از عهده زایمان برنیامده و احتیاج به یک جراح بود که به روش جراحی مادر یا نوزاد نجات پیدا کنند. 

دست مخفی «حکیم خانم» ها در سقط جنین 
البته به غیر از قابله‌ها که اجازه رسیدگی به درد و بیماری‌های زنان را داشتند در زمان قاجار زن‌هایی بودند که به آنها «حکیم خانم» می‌گفتند و بیشتر آنها از طایفه یهود بودند. این حکیم خانم‌ها، خواندن و نوشتن نمی‌دانستند و آنچه برای درمان بیماری دستور می‌دادند، حاصل معلومات تجربی آنها بود. 
بسیاری از این حکیم خانم‌ها پدرانشان یا همسرانشان حکیم بودند و تا اندازه‌ای معلومات خودشان را از آنها گرفته بودند. این حکیم خانم‌ها با ماماهای آن زمان فرق داشتند. آنها کمتر از «محکمه» (مطب) خودشان که در خانه‌شان بود بیرون می‌آمدند. در محکمه حتی یک پسر بچه هم پیدا نمی‌شد، چون تمام کارهای آنها زنانه و خیلی هم محرمانه بود که به قول آن روزی‌ها: «اگر مردی از آن کار سر در می‌آورد، خون به پا می‌شد». جالب‌تر آنکه این حکیم خانم‌ها با گرفتن پول قابل توجهی در سقط جنین هم برای زنان آن زمان که به هر دلیل می‌خواستند نوزادشان متولد نشود، دستی مخفیانه داشتند که گاه با یک دستور اشتباه باعث مرگ مادر می شدند. 


ختنه تا سوراخ کردن گوش نوزاد 
با وجود این حکیم خانم‌ها، قابله ها یا همان «ماما»ها به اندازه‌ای کاردان بودند که تا به زن باردار نگاه می‌کردند به طور دقیق می‌گفتند که بچه چه زمانی به دنیا می‌آید. بعضی ماماها از حالت چشم مادر حتی ساعت تولد را تعیین می‌کردند. خلاصه آنکه زمانی که درد مادر کم‌کم شروع می‌شد و خانواده ای هم به ذوق و هم به دلهره دچار سردرگمی می‌شدند یک نوع خوارکی معروف به گل «بومادران» را به دستور ماما می‌جوشاندند و به زن پا به زا می‌دادند تا دردش کمتر بشود. وقتی که درد تندتر می‌شد از کوچه مقداری خاک پاک می‌آوردند، الک می‌کردند و درون یک سینی بزرگ یا روی یک سفره چرمی می‌ریختند. 
چهار تا خشت خام هم روی آن خاک‌ها می‌گذاشتند. همین که درد خیلی تند می‌شد، او را بالای خشت می‌نشاندند. تا بچه درون خشت می‌افتاد قابله انگشتش را به تربت یا خاک پاک می‌زد و درون دهان بچه می‌گذاشت و «سق» اش را برمی‌داشت. بچه را به اتاق دیگر می‌بردند و دلاک همان زمان اگر پسر بود او را ختنه می‌کرد. اگر دختر بود قابله یا یکی از گیس سفیدهای اندرونی، سوزنی را نخ می‌کرد و به نخ زردچوبه و روغن خوراکی می‌مالید و گوش‌های دختر را سوراخ می‌کرد و همان نخ زردچوبه مالیده را به جای گوشواره درون گوش او می‌گذارد. بعد از آن یک زن سفید بختِ خوش اقبال انگشت خودش را درون کره می‌زد و دهان نوزاد می‌گذاشت.‌ 

آغاز جذب دختران در مدرسه قابلگی 
از آنجا که با گذر زمان امر زایمان و مسائل مربوط به قبل و بعد از آن تحت تأثیر پیشرفت‌های پزشکی قرار گرفت در آخرین روزهای دوره قاجار با تأسیس اولین بیمارستان نسوان (زنان) در تهران و حضور ماماهای تحصیلکرده به مرور زمان نقش این قابله‌ها در خانواده‌ها کمرنگ شد. 
به این صورت که در سال ۱۲۹۸ه.ش مدرسه قابلگی با ۱۰نفر شاگرد دارالمعلمات در این بیمارستان تأسیس شد که این شاگردان باید هفته‌ای ۳ روز در بیمارستان زنان به قابلگی و درمان امراض مشغول می‌شدند. البته در آن زمان تعداد زنان باردار که برای وضع حمل به بیمارستان مراجعه می‌کردند بسیار کم بود و فقط گاهی در مواقع زایمان غیرطبیعی، زائو را ناگزیر به بیمارستان می‌آوردند که با این شرایط هر ۱۵ تا ۲۰روز فقط یک زایمان انجام می‌شد. 
در سال‌های بعد دولت برای جذب بیشتر دختران با صدور اعلان‌هایی در مطبوعات شرایط ورود به این مدرسه را به آگاهی داوطلبان می‌رساند. از جمله داشتن ورقه هویت(سن لااقل هجده سال)، ورقه حسن اخلاق از مدرسه که از آن خارج شده‌اند، اجازه کتبی اولیاء خود، تصدیق متوسطه کامل نسوان..، تصدیق تلقیح بر ضد آبله...

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی