زندهیاد استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب
سیمای کوروش، فاتح همدان، منقرضکننده امپرطوری ماد، بنیانگذار امپراطوری هخامنشی، و شاید بزرگترین فاتح در دنیای قدیم چنان در روایات افسانهآمیز و احیاناً مغرضانة یونانی و مادی، در غبار ابهام فرو رفته است که اگر اطلاعات مأخوذ از الواح و کتیبهها، با برخی اشارات تورات وجود نداشت، از مجموع روایات باستانی، که گزارش هرودوت بالنسبه معقولترین آنهاست، حتی ممکن نمیشد واقعیت احوال او را از تصویر یک شخصیت اساطیری و پرداخته تخیل افسانهسازان بازشناخت.
امپراطوریی که او بر شالوده امپراطوری ماد بنیاد نهاد، چنان با تمام امپراطوریهای گذشته شرقی تفاوت داشت که سیمای او به صورت یک فاتح، یک امپراطور، و یک منجی عصر، واقعیت تاریخ را به نحو چشمگیری مجال جلوه داد.
با این همه، در تصویری هم که از مجموع اسناد قابل اعتماد از سیمای او میتوان رقم زد، سایههای افسانه گه گاه باقی میماند و این چیزی است که درباره اکثر فاتحان نامآور و بنیانگذاران امپراطوریها و قوعش اجتنابناپذیر مینماید و البته ناشی از شایعات مبنی بر حب و بغض نسلها در باب آنهاست.
گذشته کوروش و آنچه هرودوت و گزنفون در باب کودکی او و دوران اقامتش در دربار ماد نوشتهاند، هر قدر به واقعیت تاریخ نزدیک یا از آن دور باشد، باز از احوال او آنچه برای پژوهنده تاریخ اهمیت دارد کارهایش در دوران فرمانروایی است ـ مخصوصاً در دوران بعد از فتح همدان. در همین زمینه است که او در نقش یک فاتح و یک امپراطور، به نحو بارزی در تمام عصر خویش و قرنها بعد، همه جا مایه اعجاب و تحسین بود. دنیایی که او با نیروی جوانی مصمم به تخسیر، اصلاح و رهبری آن شد، در آن ایام، بیش از هر چیز به اخوت انسانی، به تسامح، و وحدت که او تقریباً همه جا منادی آن بود حاجت داشت. خشونتها و قساوتهای امپراطوریهای گذشته شرقی که تا آن زمان به وسیله آشور و بابل و مصر و حتی ماد به وجود آمده بود، همه جا مایه نفرت و ناخرسندی شده بود. این امپراطوران به هر جا رفته بودند جز کشتار نفوس، تاراج اموال، و تخریب ابنیه چیزی عاید بلاد فتح شده خویش نکرده بودند. کوروش برخلاف آنها همه جا با مغلوبان به رأفت، با دشمنان به مدارا، و با صاحبان عقاید و رسوم مخالف به تسامح رفتار میکرد. و این نوعی عدالت «شرقی» بود که در آن ایام، حکومت آزاد عامه را بدانگونه که در دنیای غرب، دنیای یونان باستانی، معمول بود، به عنوان نوعی عوامفریبی و هرج و مرج مبنی لاف دروغ و فریب مورد طعن مییافت. یک موجب پیشرفت این طرز جهانبانی ـ لااقل در عصر خود کوروش ـ بحرانهایی بود که دنیای عصر، در بینالنهرین، در فلسطین، و در سوریه و مصر به آن دچار بود. در واقع مقارن طلوع دولت کوروش، آشور سقوط کرده بود، بابل گرفتار اختلافات داخلی بود، اورارتو و عیلام از صحنه تاریخ خارج بودند، قوم یهود به بادافره تشتت و فساد و تفرقه خویش از جانب بختنصر به نکال اسارت و تبعید و سرگردانی محکوم شده بود، و فرعون مصر تقریباً جز در چهار دیوار مرزهای اطراف دره نیل و نواحی غربی، قدرت خدایی را از دست داده بود. دنیای شرق، از ماد و مانای تا سرزمین یهود و بابل و مصر، همهجا به یک نیروی تازه احتیاج داشت که رسم و راه نوینی را در فرمانروایی پیش گیرد و عالم انسانیت را از بن بست ظلم و تجاوز و وحشی خویی که در آن حاکم بود نجات دهد.
کوروش این نفحه تازه را در عالم دردمید و الگوی یک فرمانروایی نوین را که مبنی بر اخلاق و عدالت نجابت بود، به عالم عرضه کرد. وی تسامح را لازمه امپراطوری میدانست و امپراطوری را هم بدون سعی در توسعه محکوم به رکود و زوال مییافت. اما بنیاد فرمانروایی را بر رأفت و محبت قرار میداد و به همین سبب حتی دشمنانش هم که از این نرمخویی او آگاه بودند در جنگ با او، مانند کسی که باید بکشد یا کشته شود نمیجنگیدند و چون از عطوفت او ـ هر چند بندرت نیز خشم و قهری چاشنی آن میشد ـ مطمئن بودند، از اینکه مغلوب او گردند دچار نومیدی و وحشت نمیشدند. اینکه به عقاید و رسوم اقوامی که مغلوب و منقادش میشدند احترام نشان میداد، از وقوف او بر اصول حکومت بر مردم حاکی به نظر میرسد. بیانیه او در بابل، که یک نسخه آن بر روی یک استوانه گلی از دستبرد حوادث مصون مانده است، در ضمن تقریر پیروزی بر دشمن و دلجویی از مغلوبان و ستمدیدگان، اولین پیشنویس اعلامیه حقوق بشر را در آن دنیای ظلم و تبعیض و هرج و مرج عرضه میدارد و این خود نبوغ سیاسی را نیز در وجود این جنگجو و این فاتح بیمانند، قابل ملاحظه نشان میدهد. دلجویی او از یهود بابل که آنجا در اسارت ظالمانهای سر میکردند، او را در اقوال انبیا و مولفان تورات شایسته عنوان منجی و مسیح خدا ساخت.
صفات عالی اخلاقی او موجب شد تا در نزد مورخان و فلاسفه یونان به عنوان نمونه پادشاهی و سرمشق امپراطوری مورد تحسین واقع شود. در هر جا که به عنوان فاتح وارد میشد، برخلاف فاتحان آشور و بابل، نسبت به معابد اقوام، حداکثرتکریم و احترام را نشان میداد؛ برای تعمیر و توسعه پرستشگاهها کمکهای بیدریغ میکرد؛ از اعمال هرگونه تضییق نسبت به پیروان ادیان اجتناب داشت و هر چند اجازه نمیداد این احترام بهانهای برای تجاوزجویی و قدرتطلبی کاهنان گردد، با نهایت دقت این شیوه اخلاقی و انسانی را رعایت میکرد و گویی آن را وسیله تحکیم اساس قدرت امپراطوری مییافت.

شما چه نظری دارید؟