دکترمحمد محمودهاشمی
هنگامی که اسکندر مقدونی پس از لشکرکشی به هند در سال ۳۲۵ پیش از میلاد به ایران بازگشت، با صحنهای در پاسارگاد روبرو شد که خشمش را برانگیخت و او را ناراحت کرد. سربازان یونانی اقدام به غارت مقبره کوروش کرده بودند. آنها حتی به عملی شنیع دست زده بودند و به قصد تصاحب تابوت کوروش در آن را باز کرده بودند تا تابوت را با خود ببرند. اما نتوانسته بودند تابوت را بشکنند و آن را میان خود تقسیم کنند. اسکندر دستور داد تا با احترام بقایای پیکر کوروش را به تابوت بازگردانند و در مقبره بگذارند. مقبره را تعمیر کنند و با اشیاء تزئینی بپوشانند. درها را با دیوار سنگی مسدود کنند و بر آن لایه ای از گل رس بکشند و آن را لاک و مهر کنند. چرا اسکندر با آنکه دشمنی بسیاری با هخامنشیان داشت و این سلسله را منقرض کرده بود، به کوروش احترام میگذاشت؟
اسکندر مقدونی و سپاهیان یونانی همراه او کینهای تاریخی از شاهان هخامنشی داشتند و هنوز خاطره لشکرکشی داریوش اول و خشایار به یونان را فراموش نکرده بودند. آنها تخت جمشید و کاخهای آن را به آتش کشیدند و خراب کردند. ولی اسکندر نسبت به مقبره کوروش رفتاری دیگر را در پیش گرفت و نه تنها از غارتگری سپاهیانش از مقبره کوروش جلوگیری کرد. بلکه خرابیهای به وجود آمده در این مقبره را تعمیر کرد و خاطیان را مورد بازخواست و مجازات قرار داد. این نوع رفتار اسکندر نه تنها برای آن بود که ایرانیان احترام زیادی برای کوروش قائل بودند، بلکه بخاطر آن بود که هم در نظر یونانیان و هم اسکندر مقدونی کوروش فرمانروایی بزرگ و قابل احترام بود.
بزرگی مقام کوروش را میتوان در آثار به جای مانده از مورخان یونانی نظیر گزنفون و هرودوت مشاهده کرد. هرودوت مورخی است که تاریخ جنگهای ایران با یونانیان را روایت کرده است. وی را نخستین تاریخنگار یونان دانستهاند که تلاش کرده تا به جای افسانهسرایی به تاریخ نگاری بپردازد. وی اهل هالیکارناس بود.
هالیکارناس در کنار دریای مدیترانه و در آسیای صغیر بود و در زمان زندگی هرودوت در سیطره هخامنشیان بود در نتیجه، هرودوت تجربه زندگی در قلمرو ایران را گذراند و سپس راهی یونان شد و بیشتر عمرش را در یونان گذراند. وی با اینکه در قلمرو امپراتوری ایران متولد شده بود، اما فرهنگش یونانی و طرفدار یونانیان و مخالف با هخامنشیان بود. وی با نگرشی جانبدارانه از یونانیان و جنگاوران آتن و اسپارت، روایتی از این نبردها برساخته که در آن یونانیان به سان قهرمانی بزرگ در برابر سپاه پرشمار داریوش اول و خشایارشا ایستادهاند. وی که با این شدت از یونانیان جانبدارای کرده است، اما نتوانسته از فضایل اخلاقی و رفتاری کوروش چشمپوشی کند. وی در ابتدای روایت زندگانی و حکمرانی کوروش از دلیری و جذبه ظاهری وی سخن گفته است.۱
هرودوت از خوشرفتاری کوروش با فرمانروایانی که مغلوب شده بودند خبر داده است. با آنکه به روایت هرودوت آستیاک فرمانروای سلسله ماد در هنگام تولد کوروش قصد نابودی او را داشت، ولی کوروش پس از پیروزی بر وی در حقش بدی نکرد و او را تا پایان عمر در دربار خود نگاه داشت.۲ رفتار کوروش با کرزوس پادشاه مغلوب لیدی و نبونعید فرمانروای شکست خورده بابل نیز به همین شکل بود. وی با مردمان سرزمینهایی که به قلمرو ایران افزوده میشدند، رفتاری عادلانه داشت و به آداب و رسوم آنها احترام میگذاشت. رواداری نسبت به مردم یکی از خصایص مهم کوروش بود.
گزنفون، مورخ و حکیم یونانی، که زندگی کوروش را به شکلی داستانگونه بیان کرده است و به این ترتیب از نظر خویش، الگوی ایدهآل حکمران مطلوب در جهان باستان را معرفی کرده است، درباره نوع نگاه مردم سرزمینهای مختلف ایران به کوروش چنین مینویسد:
« هرچند که برخی از اقوام صدها فرسخ از او دور بودند اما اشتیاق اطاعتش را داشتند. بعضی از اتباعش هرگز او را ندیده بودند. از این روی، او سایر شهریاران پیشین و بعد از خود را، خواه کسانی که پادشاهی را به ارث برده و یا آنان که با همت و نیروی خویش بعه فرمانروائی رسیده بودند تحتالشعاع قرار داد . این که تا چه اندازه بر آنها برتری یافته بوده است از این جهت آشکار میشود.»۳ این نوع رفتار کوروش از نظر گزنفون برآمده از فضایل اخلاقی وی بود:
« راجع به خود کوروش بنا بر تصنیف و روایاتی که هنوز در مشرق زمین متداول و جاری است میتوان گفت که خداوند او را علاوه بر خوی نیکو روی خوشایند نیز داده و دل و جانش را با سه ودیعه طلا، یعنی نوعدوستی، دانائی و نیکی و تقوا سرشته بود. او در راه پیروزی و سرافرازی هیچ مشکلی را توانفرسا و هیچگونه خطری را بزرگ نمیپنداشت و چون از چنین امتیازات خداداد بدنی و روانی برخوردار بود، خاطره و نامش تاکنون در دلهای بیدار مردم روزگار پایدار و باقیست.»۴
گزنفون این نوع خصایل شکل گرفته در کوروش را ناشی از تربیت وی عنوان میکند و قسمتی از کتاب خود را به شرح روش تربیت کودکان و نوجوانان در ایران اختصاص میدهد. بر این اساس پرورش کوروش بر سه اصلِ « اجتناب از کارهای ناشایست، گردن نهادن به حکم داور و مکافات در صورت نافرمانی» انجام شده بود :
« کودکان به مدرسه میروند تا راه عدالت و پرهیزکاری بیاموزند و به شما خواهند گفت که هدف آنها جز این نیست و این منظور و مرام در نزد ایشان همانقدر طبیعی است که ما درباره الفبا آموختن اطفال خویش حرف میزنیم... بزرگترین کمک و مددکار که اطفال در تحصیل فضیلت دارند رفتار روزانه بزرگتران آنهاست. کودکان، از رؤسای خود درس اطاعت میآموزند و در این راه نیز چیزی مغتنمتر از آن نیست که رؤسای ایشان از روی فهم و تمیز نسبت به بالاتران اطاعت دارند. امساک و اعتدال در خوراک، تعلیم دیگر آنهاست و در این زمینه بزرگتران بهترین سرمشقاند و تا وقتی که مربیان به اطفال اجازه و فرمان ندهند آنها دست به خوردن دراز نمیکنند.»۵
علاوه بر تربیت اخلاقی و رفتاری، پرورش جسمانی نیز یکی از اساسیترین فعالیتهای آموزشی ایرانیان بود. معلمان، نوجوانان و جوانان را آموزش نظامی میدادند و برای ورزیده شدن آنها و آموزش روش جنگ و گریز آنها را به شکار میفرستادند. کوروش تا نوجوانی به همین روش پرورش یافت و به لحاظ استعداد بالا توانست به خوبی هر آنچه به او درس دادهاند به خوبی بیاموزد و در طول فرمانروایی آن را به کار بندد.
آنچه گزنفون از زندگی کوروش بیان میکند، روایتی داستانگونه از زندگی اوست که با عنوان کوروشنامه نوشته است. گزنفون که خود در زمان هخامنشیان زندگی میکرد. سفری جنگی به خاک ایران داشت.
پس از آنکه داریوش دوم درگذشت، میان دو پسرش بر سر جانشینی اختلاف افتاد و سرانجام اردشیر دوم با به دست آوردن حمایت قسمت عمدهای از درباریان توانست به سلطنت برسد. برادر دیگر که کوروش نام داشت و هم نام کوروش بزرگ و فردی جنگاور بود، برای به چنگ آوردن قدرت از یونانیان کمک خواست. گزنفون در میان لشکری بود که از یونان به حمایت شاهزاده هخامنشی برخاستند و سفر جنگی خود را به داخل خاک ایران آغاز کردند. اما این سفر برای آنها نافرجام بود. ایرانیان به حمایت از فرمانروای خود برخاستند و در نبرد نهایی میان اردشیر دوم و شاهزاده طغیانگر سپاه ایران پیروز شد و شاهزاده هخامنشی در جنگ به قتل رسید.
سپاه درهم شکسته یونانیان با فرماندهی و راهبری گزنفون توانست به سرزمین خود بازگردد و این مسافت طولانی را بپیماید. از این روی گزنفون تجربه عینی از ایران دوره هخامنشیان داشت و از این جهت در این کتاب خود سعی در طراحی یک الگوی مناسب برای یونانیان کرد. این الگو، فردی جز کوروش بزرگ فرمانروای امپراتوری ایران نبود. وی تمام آنچه از تجربه زیسته خود از ایران داشت در قالب این اثر آورد. چنان این کتاب مورد توجه واقع شد که ژولیوس سزار و آگوستوس از آن برای روش حکمرانی استفاده میکردند. حتی متفکران رنسانس نظیر ماکیاولی از این اثر تأثیر پذیرفتهاند. گزنفون در این اثر با نشان دادن کوروش به عنوان فرمانروایی مهربان، عادل و بردبار الگویی را برای جامعه خود و آیندگان معرفی کرد تا فرمانروایان با مطالعه این کتاب دریابند که به جای اعمال زور، به فکر فرمانروایی بر قلب مردم باشند، به شکلی که جامعه به صورت خودخواسته قدرت آنها را بپذیرد. از نظر گزنفون الگویی بهتر از کوروش وجود نداشت تا با محوریت روایت زندگی وی اصول حکمرانی صحیح را برای یونانیان بیان کند.
آثار یونانیان نشان میدهد که کوروش سرداری بزرگ بود که سرزمینهای مختلف را فتح کرد، ولی برخلاف فاتحان دیگر به مردمان این سرزمینها حقوق انسانهای آزاد را اعطا کرد و آنها را به بردگی نکشید. همین رفتار وی سبب شد تا مردم این سرزمینها به وی مهر ورزند و سربازانش از جانفشانی برای وی دریغ نورزند. وی در مقام یک فرمانروا افراد خردمند را برمیکشید و رأی و نظر آنها را مورد توجه قرار میداد. با این گونه روشی که کوروش در طول حکمرانی در پیش گرفت، مردم از رفاه و آزادی برخوردار شدند.
این نوع درکی که یونانیان از حیات و روش حکمرانی کوروش داشتند، سبب شد تا علیرغم دشمنی سیاسی با هخامنشیان از کوروش به احترام یاد کنند و اسکندر مقدونی که نزد یونانیان تربیت یافت، با آنکه دشمن هخامنشیان بود به کوروش نگاهی تحسینآمیز داشته باشد و با یاغیگری تعدادی از سپاهیانش برخورد کند و در پی جبران رفتار زشت سربازانش برآید.
پانویس
۱ ) هرودوت، تاریخ هرودوت،ج۱، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، اساطیر،۱۳۸۹، ص ۱۵۸
۲) همان، ص۱۶۲
۳ ) گزنفون، سیرت کوروش کبیر،ترجمه ع. وحید مازندرانی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۷۱، ص ۱۰
۴) همان، ص۱۲-۱۱
۵) همان، ص۱۴ - ۱۳

شما چه نظری دارید؟