دکتر فتح الله مجتبایی

چنین به نظر می‌رسد که هخامنشیان با مزداپرستی زرتشتی پیوند دیرینه داشته و به گشتاسپ‌شاه کیانی و خاندان او، که پیر و زرتشت و پشتیبان او بودند به دیده احترام می‌نگریسته‌اند. لیکن از دیرباز این مساله مطرح بوده است که چرا در سنگ نبشته‌های شاهان هخامنشی هیچ گاه نامی از زرتشت دیده نمی‌شود و به نام و کارکرد امشاسپندان اوستایی، که بنیاد مزداپرستی زرتشتی بر آن استوار است هیچ‌گونه اشارتی نیست، و چرا در بسیاری از اعمال و آراء دینی، چون چگونگی دفن مردگان، حرمت آب و آتش و خاک، و کاربرد الفاظ و اصطلاحات برای مفاهیم مشترک میان این دو گروه این همه تفاوت‌های فاحش دیده می‌شود؟
جای شگفتی است که کسانی چون هرودوت، که پدر تاریخنگاری جهان شناخته شده و در بیشترین بخش کتاب تاریخ خود به احوال و کارهای شاهان ماد و هخامنشی پرداخته است، و کسنوفون، فیلسوف و تاریخنگار بزرگ دیگر یونان، که در کتاب فرهنگ کورش احوال و اخلاق و رفتار کورش را به تفصیل وصف و بیان کرده، و در آثار دیگر خود چون تدبیر منزل که در آن از توجه شاهان هخامنشی به باغداری و کشاورزی سخن گفته، و کتاب بازگشت که گزارش لشکرکشی کورش کوچک در پیکار با برادرش، اردشیر دوم و شکست سپاه کورش و بازگشت مزدوران یونانی به سرکردگی همین کسنوفون است، و نیز درام‌نویس معروف یونانی، ائسخولوس که در تراژدی پارسیان به چهره‌پردازی داریوش و همسر او، اتوسا پرداخته است، هیچ یک از زرتشت نامی نیاورده‌اند؛ در صورتی که چند تن از معاصران آنان، چون هرمیپوس، کسانتوس، و اودوکسوس در گفتگوی از مغان زرتشتی در آثار خود از پیامبر ایرانی یاد کرده و حکمت و فرزانگی مغان ایرانی را، که طبعاً بر تعلیمات زرتشتی مبتنی بوده است، ستوده‌اند. به درج اسامی امشاسپندان و ایزدان زرتشتی در تقویم اوستایی قدیم در کپدوکیه نیز پیش از این اشاره کرده شد. 
اینها بخشی از دلایلی بود که کسانی که دیانت شاهان هخامنشی را مزداپرستی غیرزرتشتی می‌دانند بر آن تکیه کرده‌اند؛ اما به این حقیقت کمتر توجه داشته‌اند که سیاست ملکداری هخامنشیان دین سالاری نبود و قصد تبلیغ و گسترش مزداپرستی خود را نداشتند، زیرا با توجه به دامنه قلمرو آنان، که از مصر و یونان و آسیای صغیر تا مرزهای چین و هند را، با تفاوت‌ها و ویژگی‌های قومی و فرهنگی گوناگون در بر می‌گرفت، نه تنها تبلیغ و تحمیل یک دین و آئین دولتی بیگانه با احکام شرعی غریب و منهیات و منکرات تغییر ناپذیر در مقابل باورها و سنت‌های ریشه‌دار قومی و بومی مختلف، تعصبات دینی را در جامعه برمی‌انگیخت، بلکه دستگاه حکومتی را با خصومت و سرکشی توده‌های مردم روبه‌رو می‌کرد و سرانجام موجب سرنگونی کلیت نظام می‌شد. از همین روی بود که کورش در میان بابلیان و آشوریان مردوک را و در میان یهود یهوه را به الوهیت پذیرفته بود و به تعمیر و نوسازی معابد اقوام زیر فرمان خود می‌پرداخت، و پس از او نیز کمبوجیه و داریوش و خشایارشا در سرزمین‌های فرمانروایی خود از این سیاست پیروی می‌کردند، چنانکه حتی در برگزاری برخی از آداب و اعمالی که جنبه دینی داشت به رسم و روش بومی و محلی عمل می‌کردند. 
به گفته هرودوت، هنگامی که سپاه پارسیان به فرماندهی داتیس به جزیره دلوس رسید، مردم آنجا هراسان شهر را رها کرده گریزان به نواحی دیگر پناهنده می‌شدند. داتیس کسی را به میان آنان فرستاد و از قول داریوش پیام داد که ما به سرزمین مقدس شما، که زادگاه آپولو(خدای خورشید و فرزند زئوس) است آسیبی نمی‌رسانیم، به خانه خود بازگردید، و در پی آن هدیه‌ای گرانبها به پرستشگاه آپولو تقدیم کرد. همانند همین مطلب در سنگ نبشته‌ای به زبان یونانی از داریوش پیدا شده است که در آن وی ساتراپ ناحیه ماگنزیا را که از زمین‌های متعلق به معبد آپولو مالیات گرفته است، توبیخ می‌کند. (شهر زیبای افلاطون، فتح¬الله مجتبایی، انتشارات هرمس ۱۴۰۴، صص ۳۳-۳۴)

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی