اگر بگوییم «غلامرضا تختی» یکی از پدیدههای جامعه ایران در قرن اخیر بوده، بی شک درباره او اغراق نکردهایم. مردی با قلبی شیشهای در کالبدی از پولاد. تلفیق شیشه و سنگ در وجود غلامرضا تختی بود که برخی را شیفته عطوفت، مهربانی و انسانیت او میکرد و برخی دیگر را مقهور قدرت و عظمتش.
غلامرضا تختی، زاده محلههای پایین شهر تهران که حتی در نوجوانی و جوانی چندان «یال و کوپالی» نسبت به هم ردههای خود نداشت، روزی به معروفترین چهره تاریخ معاصر ورزش ایران بدل شد. اما غلامرضای محله خانی آباد، چگونه به «آقا تختی» ملت بدل شد؟ چه «دریچهی غیبی» به روی تختی باز شد که او را محبوب ملت کرد و اینچنین در تاریخ ایران ماندگار کرد؟ تختی پیروز میشد و شکست میخورد برای مردم فرقی نداشت، در همه حال بر دوش مردم جای داشت و طرفداران سینه چاک زیادی در سراسر ایران داشت. حتی مرگ او که در دیدگاه بسیاری نکوهیده انگاشته میشد نیز نه تنها از محبوبیت او نکاست که همچنان جزو نامدارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران باقی مانده و نماد «اخلاق پهلوانی» است.
غلامرضا تختی (زاده پنجم شهریور سال ۱۳۰۹) در سالهای ۲۹- ۱۳۲۸ از طریق برادرش، (محمد مهدی) پایش به باشگاه کشتی باز شد. او در این عرصه فراز و نشیب زیادی داشت، اما در بیشتر مسابقههایی که در سال ۱۳۲۹ شرکت کرد، اصولا در بین سه نفر نخست قرار میگرفت. تختی در انتخابی فروردین سال ۱۳۳۰ برای وزن ششم قهرمان شد و بدین ترتیب برای نخستین بار به تیم ملی رسید تا راهی مسابقات جهانی هلسینکی در سال ۱۹۵۱ شود. او در نخستین حضور بینالمللی به مدال نقره جهان رسید و جایگاهش را در تیم ملی برای حضور در المپیک ۱۹۵۲ هلسینکی تثبیت کرد. تختی در نخستین حضورش در المپیک نیز به مدال نقره رسید. در آن دوره چهار کشتی گیر دیگر ایران نیز صاحب مدال نقره و برنز شدند. اگرچه «قهرمان قصه ما» در دو رویداد نخست بینالمللی به مدال نقره رسیده بود، اما در مسابقات جهانی بعدی چندان شرایط مناسبی نداشت. او با ۱۲ کیلوگرم وزن اضافی، توان کاهش وزن نداشت و این عباس زندی بود که با فداکاری ۱۴ کیلوگرم وزن کم کرد تا به وزن ششم بیاید و تختی در وزن هفتم در مسابقات جهانی توکیو ۱۹۵۴ به میدان برود. اگرچه تختی در این مسابقات صاحب مدال نشد، اما زندی نخستین مدال طلای تاریخ کشتی آزاد ایران را بدست آورد. در این مسابقات «محمدعلی فردین» هنرپیشه سینمای ایران نیز به مدال نقره رسید.
تا پیش از بازیهای المپیک ۱۹۵۶ ملبورن، تختی یک کشتی گیر خوب بود، اما تا ستاره شدن فاصله داشت. شاید در ذهن او باید چیزی تغییر میکرد تا مسیر ستاره شدن را طی کند، اما شانس هم باید با او همراهی میکرد. تختی برای حضور در المپیک ملبورن باز در وزن هفتم به روی تشک رفت، اما این بار این تختی آن تختی پیشین نبود. حالا هم او تغییر کرده بود و هم گویا دریچه شانس نیز به رویش باز شده بود. در آن مسابقات اگرچه «امامعلی حبیبی» پیشاز تختی صاحب مدال طلا شد، اما مدال طلای تختی بالاتر از نماینده دو ابرقدرت آن روزها یعنی شوروی و آمریکا، مانند توپ در جامعه ایران ترکید و یک کشتی گیر خوب را به «ستاره ایران» تبدیل کرد. در حقیقت آوردگاه ملبورن بود که محل تولد قهرمان تختی بود. عکس او بر روی سکوی المپیک ملبورن یکی از معروفترین عکسهای ورزشی تاریخ ایران محسوب میشود.
تختی در دوران حضورش در ورزش دو مدال نقره المپیک و چهارمدال طلا و نقره جهان را بدست آورد، اما این مدال طلای ملبورن شاهکلید شهرت او شد. تختی در زمانهای ستاره شد که خبری از تلویزیون نبود، چه رسد به شبکههای اجتماعی. حتی در آن سالها چندان خبر از رادیو هم نبود و در سالهای پایانی کشتی تختی بود که گزارشهای «عطاءالله بهمنش» از طریق رادیو پخش میشد. اگر مردم تختی را به «آقاتختی» تبدیل کردند، این رسانههای مکتوب بودند که تختی را «جهان پهلوان» و «رستم زمان» کردند. تصویر تختی برای نخستین بار در نشریه «نیرو و راستی» منتشر شد، اما بدون شک افرادی همچون «گیلان پور»، «الهی» و به ویژه
«مهدی دری» در « کیهان ورزشی» نقش اساسی در تبدیل چهره تختی به جهان پهلوان را برعهده داشتند.تختی به دلیل روحیه مردمی، سفره داری و پهلوانی که در وجودش بود، رابطه بسیار خوب و عمیقی با قشر روزنامه نگار داشت. همین ارتباط خوب باعث شده بود تا جمیع روزنامههای نوشتاری آن دوران به شدت حامی تختی باشند. چه پیروز می شد وچه شکست میخورد. این رسانههای مکتوب بودند که با جدیت از او حمایت می کردند. همین ارتباط خوب باعث ورود او به جمعهای روشنفکری و نویسندگان دوران نیز شده بود.

شما چه نظری دارید؟