دکتر بهرام امیراحمدیان
سلسله مراتب قدرت در نظام جهانی شامل تغییرات ژئوپلیتیک، رقابت قدرتهای بزرگ، چندقطبیسازی و نقش بازیگران منطقهای است که به صورت دستهبندیشده بر اساس کشورها شرح داده می شود:
با فروپاشی شوروی، رهبر قلمرو ژئواستراتژیک قاره ای، موجبات تک قطبی شدن جهان در دوره بعد از جنگ سرد و قدرتیابی ایالات متحده آمریکا به عنوان رهبر قلمرو ژئواستراتژیک قاره ای فراهم شد که همراهی قاره آمریکا، اروپای غربی، اقیانوسیه و غرب اقیانوس آرام و متحدان خود در ژاپن، تایوان، اندونزی و فیلیپین در شرق چین را در پی داشت. تا قبل از ظهور چین (بعد از روی کار آمدن شی جین پینگ در سال ۲۰۱۳)، ایالات متحده تنها ابرقدرت جهان در ابعاد نظامی، اقتصادی، تکنولوژیکی و علمی -فرهنگی شمرده می شد. شوروی بعد از فروپاشی تا قبل از روی کار آمدن ولادیمیر پوتین، با شدید ترین دوره بحران های سیاسی-اقتصادی روبرو شده بود. در این دوره ایالات متحده به عنوان ابرقدرت جهان ایفای نقش می کرد.
فدراسیون روسیه به رهبری پوتین بعد از مناقشات سیاسی با غرب، در سال ۲۰۰۸ با حمایت از تجزیه طلبان مناطق جدایی طلب گرجستان در همسایگی جنوبی خود (اوستیای جنوبی و آبخازیا)، موفق به حضور نظامی دائمی در این دو قلمرو استراتژیک شد و غرب را از صحنه دروازه ای قفقاز غربی دور ساخت؛ هرچند در جمهوری آذربایجان، رابطه بین این جمهوری و غرب از طریق همپیمان دوسویه خود (ترکیه عضو ناتو) برقرار است، ولی شمشیر داموکلس روسیه در شمال و غرب جمهوری آذربایجان هنور آویزان است و این کشور را وادار به مماشات با روسیه و آمریکا و به تعبیری نگاه خردمندانه و هوشیارانه با ایران می سازد. اکنون منطقه قفقاز بیشتر تحت نفوذ ایالات متحده است که «گذرگاه ترامپ» آن را مدیریت خواهد کرد.
رژه ماه ژوئن ارتش آزادیبخش چین در حضور رئیس جمهور شی جین پینگ با حضور رهبران کره شمالی و فدراسیون روسیه، نمایش قدرت نظامی چین به عنوان رقیبی برای ایالات متحده بود و نشان داد که از نظر نظامی و اقتصادی می تواند ایالات متحده را به مبارزه فرا بخواند. از سویی با نگاهی عمیق می توان دریافت که چین در مقایسه با ایالات متحده یک میلیارد نفر جمعیت بیشتر دارد و اگر چین در رتبه دوم اقتصادی بعد از ایالات متحده قرار می گیرد، ولی ایالات متحده با بودجه نظامی بیش از ۹۰۰ میلیارد دلار، دست بالا را دارد و در صورت تمایل چین به موازنه سازی نظامی، ناگزیر خواهد بود از هزینه های عمومی دولت از قبیل ارتباطات، بهداشت و درمان، آموزش و توسعه زیر ساخت های خود بکاهد که در این صورت میلیون ها نفر تحت تاثیر قرار خواهند گرفت. تا دهه آینده چین توانایی رسیدن به سطح رفاه در ایالات متحده نخواهد داشت و درآمد سرانه آن همچنان در رتبه چند برابر کمتر از ایالات متحده و اتحادیه اروپا باقی خواهد ماند.
دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ در ایالات متحده سبب تغییراتی گسترده در جغرافیای سیاسی جهان خواهد شد. انتظار می رفت با مانورهای چین پیرامون جزیره تایوان، این قدرت نظامی و اقتصادی، با پیروی از روسیه در اشغال شبه جزیره کریمه و شرق اوکراین و پیروی از ایالات متحده در برکناری رئیس جمهور ونزوئلا(مدل پاناما)، در حمله و اشغال نظامی تایوان پیش دستی کند(جالب آن است که هر سه قدرت، دارندگان حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل هستند).
از طرفی ترکیه تنها کشور مسلمان عضو ناتو، انتظار می رفت پس از فروپاشی اتحاد شوروی و انحلال پیمان ورشو اهمیت خود را از دست بدهد و ناتوان از بازیافتن جایگاه، موقعیتی ژئوپلیتیکی برای خودش بسازد. هدف گورباچف از انحلال پیمان ورشو این بود که پیمان ناتو برای رویارویی با گسترش بلوک شرق تاسیس شده و ناتو به رهبری ایالات متحده، با برنامه ریزی، بلوک شرق را به مسابقه تسلیحاتی کشانده و سبب ناکارآمدی اقتصادی و در نهایت ناکارآمدی اجتماعی و فرهنگی این بلوک شده است. موازنه نظامی بین شرق و غرب به نفع بلوک غرب بود زیرا نظام اقتصادی بلوک غرب بسیاری از کشورهای جهان از جمله بلوک شرق را به نوعی با خود همراه و ادغام کرده بود.
پیشرفت های تکنولوژیکی و پیش کشیدن تئوری «جنگ ستارگان»، شوروی را تحت تاثیر قرار داد و به مسابقه تسلیحاتی سوق داده بود. در نهایت با فروپاشی شوروی و انحلال پیمان ورشو، برخلاف انتظار شوروی ها، ناتو با اصلاحاتی در ساختار و وظایف، آرام آرام به پلیس جهانی تبدیل شد. در این وضعیت، ترکیه با قرارگرفتن در غرب قفقاز(بحرانی ترین منطقه شوروی سابق) محل رویارویی روسیه با غرب و ناتو شد. در اینجا ترکیه به عنوان پلی بین غرب و شرق عمل کرده و عمل خواهد کرد. درگیری ناتو و ایالات متحده در قفقار علیه بازیابی نقش از دست رفته روسیه در «خارج نزدیک»، موجب رویارویی سیاسی روسیه با ایالات متحده شد.
بحران چچن در آغاز ریاست جمهوری پوتین با وجود سرکوب شدید توسط دولت مرکزی، امری داخلی قلمداد می شد ولی بحران کوزوو در بالکان، ناتو را وارد صحنه کرد که ترکیه هم نقشی مهم داشت، زیرا ترکیه به نحوی خود را فعال مایشا در بالکان می دید(چون بخش مهمی از آن در دوره عثمانی بخشی از این امپراتوری بود).
هندوستان در جنوب آسیا و برزیل در آمریکای جنوبی، دو قدرت منطقه ای در حال ظهورند که هر کدام در پیرامون خود با موافقان و مخالفانی روبرو هستند. عضویت هر دو در بریکس در کنار روسیه و چین، در صورت موفقیت برای رسیدن به سازوکارهای مناسب در کنار گذاشتن دلار از مبادلات بین المللی، می تواند ایالات متحده را به چالش بکشد.
نقش هند به عنوان رهبر جنوب جهانی در سلسله مراتب چندقطبی تمرکز دارد. هند با رشد اقتصادی ۷ درصدی و رهبری G۲۰در ۲۰۲۳، از رقابت آمریکا و چین برای کسب استقلال استراتژیک استفاده کرده است. تحلیلها اشاره میکنند که چالش چین (مانند تنشهای مرزی در ۲۰۲۴) هند را به سمت ائتلافهای غربی سوق داده، اما نظرسنجی ها در ۲۰۲۵ نشان میدهد ۵۴ درصد جوانان هندی خواهان بیطرفی در برابر آمریکا و چین هستند.
هند با ابتکارهایی مانند «اتحاد بین المللی خورشیدی» قدرت نرم خود را تقویت کرده و در سلسله مراتب انرژی تجدیدپذیر پیشتاز شده است. گزارش«استراتژی بزرگ هندوستان» (ژوئن ۲۰۲۴) پیشنهاد میکند که هند تا ۲۰۴۷ به اقتصاد ۳۰ تریلیون دلاری برسد و با تمرکز بر «صلح، رفاه و سیاره»، نقش خود را در حکمرانی جهانی افزایش دهد. در ۲۰۲۵ با ریاست بر بریکس، هند فرصتهایی برای رهبری جنوب جهانی میبیند، اما چالشهای داخلی مانند تغییرات آب و هوایی، جایگاه آن را تهدید میکند.
در خاورمیانه بعد از ترکیه، سه قدرت منطقه ای در حال شکل گیری در سه منطقه کاملا مهم استراتژیک(ایران و عربستان در خلیج فارس و مصر در جنوب مدیترانه) هر سه توانایی ایفای نقش مهم در مناطق یاد شده دارند که بستگی به رفتار ایالات متحده (در سطحی گسترده) و اتحادیه اروپا و چین در تاثیر گذاری بر مناطق یاد شده خواهد داشت.

شما چه نظری دارید؟