جانی تامسن
انسان در زندگی چیزهایی را تجربه میکند که ممکن است باعث تحول او شود. زندگی آدمی از جنس ماجراجویی و تحمل رنج است. امروزه بسیاری از اصطلاح «تجربه سازنده» استفاده می کنند؛ اما ایده بیداری یا نوعی پذیرش یکی از اصلی ترین وضعیتهای انسانی است، مانند خوابیدن یا عاشقشدن. پژوهشگران داستان و اسطوره به مشابهتهای این دو اشاره میکنند؛ برای مثال، هر دو راوی جدایی از خانه، آزمون شخصیت و بازگشت به خانه با خرد و قوایی جدید هستند.
یکی از این آزمونهای دگرگونکننده، زمانی است که عزیزی را از دست میدهیم. کسی که اندوه را تجربه کرده باشد، درک بیشتری از زندگی دارد. وقتی از غم فقدان عزیزی رنج میبریم، میدانیم که معنای تنهاماندن و دورافتادگی چیست. ما به شکل نظری میدانیم سرانجام هر چیزی مرگ است؛ گذرابودن زندگی، فروپاشی زیستشناختی و آنتروپی۱ در جهان را به طور منطقی درک میکنیم. اما آگاهی از مرگ، احساس و تحمل فقدان درکی به فرد میدهد که هیچ شعر، فیلم یا کتابی نمیتواند آن رابیان کند. بسیاری از فلاسفه در مرگ و اندوه مداقّه کردهاند و اغلب آنها را از مهمترین شاخصههای زندهبودن میدانند.
بسیاری، مثلاً جوانان، نیازی به رویارویی با میرایی ندارند. آنها روزها را سپری میکنند بیآنکه احتیاجی به تفکر در باب مسئله عظیم جاودانگی داشته باشند. حتی به ذهنشان هم خطور نمیکند که در باب مرگ خود یا عزیزانشان بیندیشند. شاید تصور هم نکنند که عزیزانشان ممکن است روزی دیگر نباشند. برایشان اهمیتی ندارد که روزی آخرین وعده غذایی، آخرین خنده و آخرین نفسهایشان فراخواهد رسید. مسلماً در دورترین نقاط فاهمهشان این را میدانند، اما احساسش نمیکنند. مرگ از منظر عقلی، اُبژکتیو است و از منظر احساسی، سوبژکتیو. کسانی که اندوه را تجربه نکردهاند، با آن بهمثابه امری بیرونی برخورد میکنند. در حقیقت درماندگی اندوه حقیقی چیزی است که از درون نشأت میگیرد و درون هستی فرد را به درد میآورد.
منشأ درماندگی
برای مسئله جهانی، حساس و عمیقی چون اندوه، هیچ وضعیت فلسفیی وجود ندارد. فلاسفه در بیشتر دورانها، دینی بودهاند و این مسئله را به روحانیان، کتب مقدس و مراقبه میسپردند. علمای پیش از مسیحیت در یونان و روم باستان از این قاعده مستثنی هستند؛ اما آنها نیز در حدسیات دینی غرقه بودند. امروزه باب است که اشارات باستانی به روح را به عنوان استعاره روانشناختی یا شاعرانه بررسی میکنند. اما به استثنای «اپیکوریان»، جهان باستان دینیتر از حد دلخواه دوران مدرن و سکولار ماست. سورن کییرکگارد آن حس احشایی میرایی را که پس از تجربه اندوه به دست میآوریم، «درماندگی» مینامد. و در شب طولانی درماندگی است که میتوانیم سفر درک «خود واقعی»مان را آغاز کنیم. وقتی از نزدیک با این موضوع روبرومیشویم که هیچ چیز در زندگی ابدی نیست، درک میکنیم که چقدر مشتاق ابدیبودن چیزها هستیم. منشأ درماندگی ما این است که همه چیز را «برای همیشه» میخواهیم. به نظر کییرکگور، تنها راه غلبه بر درماندگی و تسکین این وضعیت، تسلیم است. چیزی ابدی وجود دارد که در آن خودمان را گم کنیم. ایمان وجود دارد و اندوه دری تاریک و مرمرین به سوی ایمان است.
فلسفه اندوه
اندیشمندان پس از دوران روشنگری و فراز فلسفة خداناباور، نگرش جدیدی نسبت به مرگ یافتند. تلقی از مرگ به عنوان راهی به دین دیگر کارآمد نبود. اپیکوریان یونان باستان و بسیاری از فلاسفه شرق بر این باور بودند که اندوه را میتوان با حذف تمنای نامیرایی از میان برد. «رواقیون» نیز باور غلط تعلق جاودانه چیزها به انسان را عامل رنج او میدانستند.
پس از چرخش فکری و تعمق فراوان، نادرستی این موضوع آشکار شد. مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، عقیده دارد حضور مرگ در زندگی انسان معنای جدیدی به آزادی در انتخاب میبخشد. دانستن اینکه «انتخاب» تنها دارایی ماست و تمامی زندگی با یک تیر خلاص به پایان میرسد، پشتوانه کنش ماست و به ما جرأت میدهد. هایدگر میگوید حضور در چرخش به سوی مرگ است. این موضوعی است که در ایده قرون وسطایی تذکار مرگ منعکس شده است ؛ یعنی نزدیک نگه داشتن مرگ برای شیرینتر کردن لحظه کنونی. وقتی عزیزی را از دست میدهیم، متوجه میشویم واقعاًجاماندهایم و این به نوبة خود جاذبه جدیدی به انتخابهای ما میدهد؛ اما نزد آلبر کامو همه چیز تا حدودی تیرهتر است. آثار کامو تلاشی عمدی و سخت برای حل نیهیلیسم بود؛ اما راهحل او یعنی «پوچی» داروی تلخی است. از نظر کامو، اندوه حالت غلبه بیهودگی همه چیز است. چرا عشق؟ اگر به درد ختم میشود! چرا چیزهای بزرگ بسازیم وقتی همه چیز به گرد و غبار بدل خواهدشد؟ اندوه نتیجه آگاهی از پایان تلخ همه چیز است و ناامیدی با عصبانیت و فریاد میآید: اصلاً چرا اینجا هستیم؟ پیشنهاد کامو نوعی شادخواری است که میگوید باید از سواری لذت ببریم، چرا که ترن هوایی بیمعناست. باید خود را شاد تصور کنیم.
سه واکنش به اندوه
سه واکنش به اندوه را ذکر کردیم: چرخش دینیِ کییرکگارد، دم را غنیمت بدانِ هایدگر و خندیدن تا دم مرگِ کامو. اندوه برای بسیاری به جدایی از زندگی میانجامد. این زمستانیشدن روح است، جایی که نیاز به بهبود و معنابخشی دوباره به وجود داریم. در بسیاری از موارد، با خرد به دست آمده به زندگی برمیگردیم و میتوانیم از جهان روزمره به شکلی کاملاً دگرگون شده لذت ببریم. اما این خواب زمستانی برای برخی به مدتی طولانی ادامه دارد. اینها کسانی هستند که نیازمند یاری اند. چه با کییرکگارد، هایدگر یا کامو موافق باشیم و چه نباشیم، یک چیز در مورد همه صادق است: صحبتکردن کمک میکند. بیان افکارمان، در میان گذاشتن ناامیدی و روی آوردن به دیگری، نسیم ملایم و گرمی است که آبکردن برف را آغاز میکند.
پی نوشت:
۱. آنتروپی بینظمی (آشفتگی) یا عدم قطعیت یک سیستم را بیان میکند.

شما چه نظری دارید؟