احمد کارگر- روزنامه اطلاعات: تصمیم اخیر اتحادیه اروپا در زدن برچسب تروریستی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فراتر از یک اقدام سیاسی، نمونهای از «جنگ روایتسازی» در عصر رسانهایشده کنونی است. از منظر علوم ارتباطات، این اقدام را میتوان تلاشی برای «چارچوبسازی» رسانهای و ایجاد هژمونی گفتمانی علیه یک نهاد ملی دانست. مقاله حاضر، به تحلیل این رویداد با تمرکز بر ابعاد حقوقی، رسانهای و روانی-اجتماعی آن است.
خدمات سپاه؛ از میدان نبرد تا عرصه سازندگی
سپاه پاسداران از بدو تأسیس در سال ۱۳۵۷، نقشی چندوجهی در عرصههای ملی ایفا کرده است. این نهاد، ابتدا با حفظ امنیت داخلی و دفاع در جنگ تحمیلی، سپس با مشارکت در پروژههای عظیم سازندگی، محرومیتزدایی، توسعه فناوریهای نوین، خدمات بهداشتی (بهویژه در دوران کرونا) و فعالیتهای فرهنگی-اجتماعی، به بخشی جداییناپذیر از بدنه کشور تبدیل شده است. این گستردگی عملکرد، سپاه را از یک سازمان صرفاً نظامی به یک «نهاد ملی چندکارکردی» مبدل ساخته که با زندگی روزمره مردم و مشارکت در شادی و غم آنها گره خورده است.
جایگاه منطقهای و جهانی؛ بازدارندگی و الهامبخشی
در سطح منطقهای، سپاه با ایجاد و حمایت از «محور مقاومت»، به عاملی کلیدی در معادلات امنیتی خاورمیانه تبدیل شده و قدرت بازدارندگی ایران را تقویت کرده است. از نگاه بسیاری از ملتهای منطقه، سپاه نه یک نهاد تروریستی، بلکه نمادی از مقابله با تروریسم تکفیری و اشغالگری است. در عرصه جهانی نیز، سپاه به عنوان یک کنشگر نظامی-امنیتی مؤثر، نقش ایران در موازنه قوای منطقه را تعیین میکند و برای مظلومین عالم، در برابر ظلم و استکبار، الهام بخش است.
نقد حقوقی-بینالمللی؛ چهار نقض بنیادین
برچسبزنی تروریستی اتحادیه اروپا نسبت به سپاه، از لحاظ حقوقی، موارد زیر را نقض کرده است:
۱. نقض اصل حاکمیت ملی و عدم مداخله: برچسبزنی علیه یک نهاد رسمی دولتی که مشروعیت خود را از قانون اساسی ایران میگیرد، نقض صریح اصول منشور ملل متحد است.
۲. تحریف مفهوم تروریسم: در هیچ یک از کنوانسیونهای بینالمللی، نهادهای نظامی رسمی دولتها در زمره تروریستها تعریف نشدهاند. این اقدام، تحریفی خطرناک از مفاهیم حقوقی است.
۳. نقض اصل عطف به ماسبق نشدن قوانین: اتحادیه اروپا نمیتواند سند معتبری ارائه دهد که بر اساس آن، فعالیتهای قانونی یک نیروی نظامی دولتی، پس از چهار دهه، ناگهان «تروریستی» قلمداد شود.
۴. عدم رعایت دادرسی منصفانه: این حکم بدون دادگاه صالح، ادله محکمهپسند و امکان دفاع از سوی ایران صادر شده که نقض اصول حقوقی پذیرفته شده جهانی است.
تحلیل رسانهای-گفتمانی؛ جنگ روایتها
این تصمیم، در ماهیت خود، یک «عملیات روانی رسانهای» است. رسانههای غربی با تکرار برچسب «تروریست» و استفاده از تکنیک «سادهسازی» در پی ایجاد یک «دال شناور» (طبق نظریه لاکلائو و موف) هستند که سپاه را از گفتمان «مدافع حرم» و «سازنده» جدا کرده و به گفتمان «خشونت» متصل کند. این، مصداق بارز «سیاست بازنمایی» (Representation Politics) برای ساخت واقعیت مطلوب قدرتهای غربی است.
با این حال، این پروپاگاندای رسانهای با شکست مواجه شده است. افکار عمومی منطقه، به دلیل تجربه زیسته از نقش سپاه در مقابله با داعش، این روایت را نمیپذیرند. این «شکاف ادراکی» بین روایت غرب و واقعیت میدانی، اعتبار رسانههای جریان اصلی را بیش از پیش مخدوش میکند. وظیفه رسانههای داخلی، «بازسازی چارچوب» (Reframing) و مستندسازی واقعیتهای نادیده گرفتهشده است.
بررسی روانشناسی اجتماعی؛ پیامدهای معکوس
از منظر روانشناسی اجتماعی، تهدیدات بیرونی ناعادلانه، موجب تقویت «همبستگی درونگروهی» میشود (نظریه هویت اجتماعی تاجفل). این اقدام میتواند به «مقاومت روانی»
(Psychological Reactance) و افزایش مشروعیت داخلی سپاه بینجامد. جامعه ایران با حساسیت تاریخی به «معیارهای دوگانه» غرب، این اقدام را مصداق دیگری از همان رویه میداند و در نتیجه، گفتمان «استقلال» و «مقاومت» را تقویت میکند. از نگاه جامعهشناسی، این برچسبزنی ناعادلانه میتواند سپاه را از یک نهاد نظامی، به یک «نماد هویت جمعی» و «قهرمان روایت ملی» ارتقا دهد.
نتیجهگیری
تصمیم اتحادیه اروپا، از نظر حقوقی فاقد اعتبار، از نظر رسانهای ناکارآمد و از نظر روانشناختی دارای پیامدهای معکوس است. این اقدام، بیش از آنکه سپاه را تضعیف کند، تناقضات و معیارهای دوگانه نظام حاکم بر روابط بینالملل را عیان میسازد. تاریخ نشان داده که ملتهایی که نهادهای دفاعی خود را در برابر تهاجم گفتمانی و حقوقی حفظ کنند، در روایت نهایی پیروز میدان خواهند بود. سپاه پاسداران، به عنوان بخشی زنده از تاریخ و هویت ایران، کماکان به ایفای نقش ملی و تاریخی خود ادامه خواهد داد.
