حمید یزدان پرست
امشب (۲۰ اسفند/ ۲۱ ماه مبارک) توجهم به پسرکی جلب شد که خیلی با وقار ایستاده بود، در کنار والدین و احتمالاً مادربزرگش. اسمش را پرسیدم، کاملاً رسمی گفت: «من آقا محمدعلی مظفری هستم!» همه خندیدیم جز او.
ـ آقا محمدعلی چند سالته؟
با همان سنگینی و متانت گفت: «سه سال و نیمَمه.» پرسیدم: «چرا اینجا اومدی؟» خیلی جدی گفت: «آقامونُ شهید کردن» و بعد با دست به عکس سردار سلیمانی اشاره کرد و گفت: «حاجقاسم رو هم شهید کردن.» خوب میشناخت. گفتم: «تو از دشمن نمیترسی؟» و فکر میکردم بگوید نه؛ با صداقت بچگانه گفت:
ـ من از دشمن میترسم. وقتی حمله میکنه، میترسم...
نگاهش خیره ماند و دلم ریش شد، بغلش کردم و دلداری دادم:
ـ ما اینجا کنارت هستیم. بابا هست، مامان هست، اینهمه مردم هستند، جلوی دشمن را میگیرند، نباید بترسی!
ـ : ولی من میترسم.
طفل معصوم، من چه بگویم؟ طبیعی است که باید بترسی. با این سن کم، چه انتظاری از تو میتوان داشت؟ خانوادهاش میخندیدند، بوسیدمش و زمین گذاشتم. همین جور متین نگاه میکرد و هیچ رفتار بچگانهای بروز نمیداد. آدم بزرگی بود فشردهشده در چهارـپنج وجب با کاپشنی کلاهدار و هیچ لبخند و شادی کودکانهای.
قابل توجه جناب شاهزاده که جنایات آمریکا علیه ایران را «مداخله بشردوستانه» توصیف میکند! پدر و پدربزرگش هم مثل او بشردوست بودند و مشکلی با مداخله خارجی نداشتند؛ اما احتمالاً نه در این حد و به این وقاحت. او اینقدر وجدان ندارد که باری از دوش مردم بردارد، اما آنقدر نامرد هست که برای ایجاد بحران اقتصادی و کمبود ارزاق در این ایام، مردم را تشویق کند هرچه سریعتر نیازهای ضروری خود را تهیه کنند؛ یعنی بریزند به فروشگاهها و هر چه میتوانند، بخرند و ببرند انبار کنند تا نوعی قحطی مصنوعی بهوجود بیاید. آدم اینقدر بیوجود!
تو که مرهم نهای زخم دلم را نمکپاش دل ریشم چرایی؟
باز از سر بیغیرتی و مزدوری، از مردم خواسته «در خانه بمانند»؛ چون حتماً شنیده در خیابانها و میدانهای ایران چه قیامتی است تا مگر فرصتی برای «گارد جاویدانِ» او فراهم شود که جنایت دی ماهشان را تکمیل کنند.
کمی آنسوتر روی طبقات سهگانة بخش پلکانی میدان، دهـپانزده تا کاسه کوچک شمع روشن کردهاند و در کنارش عکس رهبر شهید. محیط کوچک محزونی است، با آن نور کمرمق و زنان سیاهپوش در اطراف. گشتی در خیابان انقلاب میزنم که آرامآرام دارد شبیه مسیر اربعین میشود با چندین ایستگاه صلواتی که خودشان دوست دارند «موکب» بنامند و یکی از آنها، «دمنوشخانة حضرت زینب(س)» است. مشتری هم دارند و برخیشان باندهای بزرگ پخش صوت گذاشتهاند و مداحی پخش میکنند. بر سردر سینما بهمن نیز پرده فیلمی میآید و میرود (اسم درستش را نمیدانم) با تصویر برخی هنرمندان و بخشی از پیامشان در سرزنش دشمن و حرفهای دیگر، ازجمله تأسف بر کودکان میناب.
برای تفریح!
شنیدم که دیروز در حمله به حوالی میدان رسالت، ۱۲ نفر از خویشان دکتر جلاییپور شهید شدهاند. سه برادرش هم در جنگ تحمیلی هشت ساله شهید شده بودند. چشمِ منتظران «عموترامپ» کور که ببینند از چه دجالی دعوت کردهاند و تازه آنجور که از توئیت دکتر لاریجانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) برمیآید، آمریکا که زیر سؤال رفته، میخواهد ماجرایی نظیر ۱۱ سپتامبر بهپا کند و گردن ایران بیندازد، تا هم جنایتش را توجیه کند و هم نوعی اجماع جهانی بهدست بیاورد. لاریجانی نوشته: «اصولاً ایران با چنین برنامههای تروریستی مخالف است و جنگی با ملت آمریکا ندارد...» البته او حرف خودش را زده، از جایگاهی که دارد، وگرنه حق این است که مردم آمریکا نیز مقصرند. چه کسانی این دیوانه را روی کار آوردند، رأی دادند، یاریاش کردند و قدرتی چنین جنونآسا به او بخشیدند؟
من حتی رک به دوستانی که آنجا هستند، میگویم: شما با پرداخت مالیات به دولت آمریکا (و هر کشور متخاصم دیگر)، در جنایات او شریک هستید. بخشی از همین مالیاتی که میدهید، میشود جزئی از بودجه نظامی آنجا و روز قیامت معلوم میشود که در پرونده اعمال هر کدامتان، چقدر قتل و غارت و ایجاد وحشت به پایتان نوشته شده است که روحتان هم خبر ندارد. ضمن آنکه شماها با کارتان در آنجا ، از پزشکی و مهندسی گرفته تا انواع خدماترسانی، کار یک حکومت محارب را راه میاندازید و به همین اندازه شریک اعمالشان هستید. به همین جهت من خوب و بدشان را مقصر میدانم.
برتر از حضرت نوح(ع) نیستیم که دعا کرد خدا کافری بر روی زمین نگذارد؛ چرا که بندگان را گمراه میکنند و جز پلیدکارِ ناسپاس نمیزایند! برترین انسان آن اعصار، چنان از دست دشمنان به ستوه آمد که برافتادن خرد و کلانشان را از خدا خواست. در این روزگار نیز درباره نابکاران جزیره اپستینی که با رأی همین مردم دلرحم و مهربان آمریکا روی کار آمدهاند، چرا چنین نخواهیم؟ یک نمونه تازه این بدکاری، حرفی است که اخیراً ترامپ در مصاحبه با ان.بی.سی گفته: «آمریکا بیشترِ جزیره خارک را نابود کرده و ممکن است برای تفریح، چند بار دیگر هم آن را بزنیم.» برای تفریح!
چون ارباب دنیاست، اینطور گستاخ و آشکارا درباره انسانهای دیگر حرف میزند و حتماً بخش عظیمی از رأیدهندگانش نیز همسویی میکنند. مشابهش را چند سال پیش برادر ولیعهد انگلیس گفت که در هنگام گذراندن سربازی در افغانستان، به عنوان تفریح، بیش از ۲۰ نفر از مردم افغانستان را خودش کشت. بیخود نیست که مجری میدان انقلاب میگوید و حاضران همجوابی میکنند: «شعار هر شب ما»، مردم: «مرگ بر آمریکا». ادامه میدهد: شعار ملت ما/.../ یارب یارب ما/.../ مشق هر شب ما...
نزدیک ۱۰ و ربع که میشود، سریع به طرف مسجد میروم که هر شب برنامهای دارد، از تلاوت دستهجمعی سوره فتح گرفته تا سخنرانی و زیارت و تازه کلی بعد از آن، جلسه نیمهخصوصی برقرار است که یکی از نمایندگان مجلس نیز حضور دارد و شنیدنی است.
پنجشنبه، ۲۱ اسفند/ ۲۲ ماه رمضان
به رسم بیشتر روزها، تا غروب در میدان انقلاب هستم، نماز مغرب و عشا در مسجد، شام در خانه و سپس دوباره راهی میدان و در طی این مسیر کهاندک هم نیست، نماز و اذکار مخصوص شب بیست و سوم ماه مبارک را در راه میخوانم. عبادتم در سالهای قبل چه بود که امسال باشد! بیگمان آنهمه اعمال مهم مأثوره، مستحب است و حضور در عرصه که برای امثال من خیابان است، واجب. دلیلش را هم میشود در پیام بسیار مهم ترامپ دید که در روز اول حمله صادر کرد: «مردم ایران! در پناهگاه بمانید. خانهتان را ترک نکنید. بیرون بسیار خطرناک است. بمبها در همه جا سقوط خواهد کرد. وقتی کار تمام شد، حکومت خود را تصرف کنید. این احتمالاً تنها فرصت شما خواهد بود...» آن میرِ دروغین نیز از مردم خواسته در خانه بمانند و منتظر فراخوان نهایی او باشند! وقتی دشمن میخواهد مردم از خانه بیرون نیایند تا به قول پیرکودک، «گارد جاویدان» کارش را انجام دهد (یعنی تکرار جنایت دو ماه پیش)، حضور در خیابان دیگر امری اختیاری نیست، واجب قطعی است تا تیر دشمن به سنگ بخورد.
این خطا را پدران ما یک بار در مرداد ۱۳۳۲ مرتکب شدند، ما دیگر نباید تکرار کنیم. شاعر ملی، مرحوم ادیب برومند به خود من گفت: آنها که میگویند ملت ایران در ۲۸ مرداد، صبح «زندهباد مصدق» گفتند و عصر «مردهباد»، اشتباه میکنند. از روزی که شاه فرار کرد (۲۵ مرداد)، مردم در خیابان بودند و مانع اجرای کودتای آمریکایی ـ انگلیسی شدند. تا اینکه در ۲۸ مرداد مصدق از مردمی که بهدرستی احساس پیروزی میکردند، خواست که به خانه بروند [این گویا در پی اعتراض و تهدید سفیر آمریکا بود]؛ مردم خیابان را ترک کردند و کودتاچیان با استفاده از همین فرصت، عرصه را به دست گرفتند و ورق را برگرداندند. این بود که در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ وقتی از ساعت چهار بعدازظهر حکومت نظامی اعلام شد، امام فرمان داد مردم به خیابان بریزند که ریختند و نگذاشتند کودتای دیگری صورت بگیرد. اکنون نیز به نوعی با همان وضع مواجهیم. واقعه دیماه نیز که در حقیقت شبهکودتایی با مأموریت کشتار و تخریب گسترده و ایجاد رعب و وحشت بود و متأسفانه تا حدی نیز توفیق یافتند، به یمن حضور مردم نقش بر آب شد. مرحله بعدی این برنامه در خارج از کشور، انداختن جنایت انجامشده به گردن حکومت بود، آنهم با دادن ضریبی چندبرابر که با وجود انواع رسانههای تأثیرگذار، برایشان آسان بود. ادامه برنامه، تصمیم غربیان در تروریست خواندن سپاه بود که من همان وقت به دوستان گفتم این کار، زمینهسازی برای حمله نظامی است تا اذهان عمومی جهانیان و بهویژه غربیها را آماده کنند که در هنگام جنگ با ایران، کسی به مخالفت برنخیزد، بلکه از حمایت عمومی هم برخوردار باشند که بحمدلله موفق نشدند؛ چون بلافاصله پس از اعلام شهادت رهبر، مردم به طور خودجوش و میلیونی در سراسر کشور به خیابان ریختند و مانع تکرار جنایتِ «گارد جاویدان» و همپالگیهای تروریستشان شدند.
من فکر میکنم تا این مقطع، منافقین به طور جدی وارد معرکه نشدند و نیرویشان را نگه داشتند برای وقتی که دو گروه نخست همزمان با حملات وحشیانه آمریکا و اسرائیل، راه را تا حدی آماده کرده باشند و مردم یا از شدت بیم و هراس به خانهها خزیده باشند، یا حتی بخشی به متجاوزان پیوسته باشند. در این هنگام آنها به عنوان یک گروه نظامی تازهنفس، کارآزموده و مشهور به انجام هر سطح و حدی از جنایت که ضمناً بیش از هر گروه مخالفی انسجام تشکیلاتی و سابقه فعالیت دارند، وارد میدان میشوند و کار را قبضه میکنند. بعد به استناد مبارزه با تروریسم دولتی که ماه قبل غربیها زمینهاش را فراهم کرده بودند، دستشان باز است برای کشتار بی حد و حصر هر که عرض اندام کند. با توجه به غلبه داعشیان بر سوریه که تا چندی پیش آمریکا برای دستگیری سرکردهشان (جولانی) جایزه تعیین کرده بود و بعد آقای سَلفی یکباره تغییر ماهیت داد و کراواتی شد و همسو با اسرائیل، بهترین گروه برای تسلط برای ایران، همین مجاهدین «خلق قهرمان» هستند. اما همة این دسیسهها به یمن حضور غیر قابل پیشبینی مردم (البته برای آنها)، باطل شد.
با این مقدمه، پیداست که حضور در خیابان، بر انجام مستحبات شب قدر ترجیح دارد، ضمن آنکه بسیاری از آنها را نیز میتوان در خیابان انجام داد. مراسم اصلی میدان انقلاب، با چند شعار و سخنان مجری خیلی زود تمام میشود. من او را نمیشناسم، ولی راستش بد حرف نمیزند، مسلط است و خوب اجرا میکند: با اعتماد به نفس، روان و قاطع و محکم؛ خیلی هم شعر از بر دارد و خوب میخواند. در عوض برخی افراد که میآیند، چنان تندخوانی میکنند که چیزی از حرفشان معلوم نمیشود. یا خجالت میکشند، یا متوجه نیستند که وقتی صدا پژواک دارد (به قول اینها: اکو)، باید آرام خواند تا در هم نپیچد.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟