جنگ علیه ایران با غافلگیرکردن پترودولت‌های خلیج فارس، جایگاه آنها به‌عنوان «پناهگاه امن سرمایه‌گذاری» در خاورمیانه را متزلزل کرده و اکنون با خروج سرمایه، و تخریب زیرساخت‌های انرژی و مراکز فناورانه و لجستیکی مواجه هستند و در سناریوی جنگ طولانی‌مدت، احتمال کاهش تولید ناخالص داخلی آنها تا مرز ۲رقمی پیش‌بینی می‌شود.
روزنامه اسپانیایی «ال دیاریو»(eldiario) در گزارشی تحلیلی که خبرگزاری ایرنا آن را ترجمه کرده  نوشته است : حملات متقابل تشدیدشده از سوی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه، پترودولت‌های خلیج فارس را که شاید از نظر سرمایه‌گذاری بیش از هر بازیگر دیگری خواهان یک آتش‌بس پایدار باشند، تا حدی غافلگیر کرد. بی‌دلیل نیست که جنگ با ایران، بنیان‌های تغییر الگوی تولیدی‌ را که عربستان سعودی و همسایگانش طی یک دهه اخیر برای تنوع‌بخشی اقتصادی و جذب سرمایه خارجی بنا کرده بودند، به لرزه درآورده است. 
پادشاهی‌های خلیج فارس اکنون با خروج سرمایه روبه‌رو هستند و تخریب زیرساخت‌های انرژی و مراکز فناورانه و لجستیکی آنها به‌دلیل جنگ ایران، بحران هویتی سرمایه‌گذاری را در آنها رقم زده و چشم‌انداز جاه‌طلبی‌های ژئواستراتژیک آنها را زیر سوال می‌برد؛ جاه‌طلبی‌هایی که «محمد بن سلمان» ولیعهد عربستان از اواسط دهه گذشته با پروژه چشم‌انداز ۲۰۳۰ (ویژن ۲۰۳۰) مطرح کرد و بعدها دیگر دولت‌های حاشیه خلیج فارس از آن پیروی کردند؛ به‌ویژه امارات متحده عربی که همیشه در مسیر ژئواستراتژیک ریاض حرکت
 کرده است. 
همه اینها در چارچوب تلاش برای گذار از الگوی رشد سنتی به اقتصادهای متنوع‌تر مبتنی بر خدمات، صنایع پیشرفته، فناوری‌های نو، طرح‌های دیجیتال عظیم و همچنین در راستای تثبیت جایگاهشان در بلوک ژئوپلیتیک آمریکا در خاورمیانه بود. این معماری جدید تولیدی، جنبه‌هایی از نمایشگریِ آشکار داشت. فقط در شهر «نئوم» که نماد آینده‌گرایی عربستان است، پروژه‌هایی به ارزش بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار اجرا می‌شود. اما مهم‌تر از آن، این مراکز فناورانه به ابزارهای دیپلماسی درجه‌اول برای نفوذ در بازارهای جهانی تبدیل شده‌اند و بر پایه قدرت صندوق‌های ثروت ملی، همچون سلاح نفوذ جهانی عمل می‌کنند، به‌ویژه در وال‌استریت که بخش مهمی از آن با هدف تسلط بر رقابت جهانی هوش مصنوعی و همچنین فضای ایدئولوژیک آمریکا انجام می‌شود. نمونه‌ این امر، سرمایه‌گذاری‌های سعودی و اماراتی در شرکت «پارامونت» برای مقابله با «نتفلیکس» در تلاش برای کنترل سهام بخشی از صنعت هالیوود است. 
«فروک سوسا» تحلیلگر شرکت خدمات مالی و بانکداری چندملیتی آمریکایی «گلدمن‌ساکس» هشدار می‌دهد که پیامدهای جنگ علیه ایران برای کشورهای حاشیه خلیج فارس بسیار سنگین بوده است. محاسبات او نشان می‌دهد قطر و کویت در صورت تداوم جنگ ممکن است با کاهش تولید ناخالص داخلی تا ۱۴ درصد مواجه شوند که سقوطی بی‌سابقه از دهه ۹۰ میلادی خواهد بود. وضعیت عربستان و امارات نیز چندان بهتر نخواهد بود و باوجود تنوع نسبی اقتصادی، رکود آنها به ۳ تا ۵ درصد خواهد رسید. همچنین از نظر اعتبار، آسیب‌ها ممکن است عمیق‌تر باشد. سوسا می‌گوید: برای اقتصادهای خلیج فارس، این جنگ می‌تواند شوکی بزرگ‌تر از کرونا ایجاد کند و زخم‌های اعتماد سرمایه‌گذاران ممکن است تا سال‌ها باقی بماند.
سردمداران سرمایه‌ ابزاری
قدرت پادشاهی‌های خلیج فارس بر «سرمایه‌ ابزاری» استوار است؛ یعنی استفاده استراتژیک از صندوق‌های ثروت ملی، مشارکت دولت ها و بخش خصوصی و پروژه‌های عظیم برای ترکیب بازده اقتصادی با نفوذ ژئوپلیتیکی. منابع تحت مدیریت آنها بیش از ۵ تریلیون دلار، معادل تولید ناخالص داخلی آلمان است و طبق پیش‌بینی‌ها تا سال ۲۰۳۰ به ۸ تریلیون دلار خواهد رسید. در سال ۲۰۲۵میلادی، ۴۳ درصد از سرمایه‌گذاری‌های دولتی به این صندوق‌ها اختصاص داشت و این منطقه را به قطب مهم سرمایه جهانی تبدیل کرده بود. با وجود تنش‌های اخیر، مراکزی مانند دبی، ابوظبی و ریاض توانستند خود را بازسازی کرده و با ایجاد شبکه‌ای موثر از هاب‌های تخصصی، تقریبا از هرج‌ومرج منطقه مصون بمانند و مزیت رقابتی به دست آورند.
 بنادر بزرگی مانند «جبل‌علی» در دبی یا سکوهای سعودی دریای سرخ با فرودگاه‌های بین‌المللی دبی، دوحه و ابوظبی یکپارچه شدند و کریدورهایی میان آسیا، اروپا و آفریقا ایجاد کردند تا هزینه و زمان زنجیره‌های تامین که حساس به ژئوپلیتیک هستند، کاهش یابد. این سکوها با مناطق آزاد، پارک‌های صنعتی و قوانین مالیاتی آسان‌گیر برای جذب شرکت‌های چندملیتی و فناوری‌های پیشرفته، به‌ویژه مراکز داده، رایانش، تجارت الکترونیک و توزیع تکمیل شده‌اند. در حوزه انرژی نیز از فروش خام نفت به سمت مجتمع‌های ادغام‌شده‌ای رفته‌اند که پالایش، پتروشیمی، ال‌ان‌جی و حتی هیدروژن و انرژی‌های تجدیدپذیر را در خود دارند. در حوزه مالی و فناوری نیز مناطق ویژه‌ای مانند «DIFC» دبی، «ADGM» ابوظبی و منطقه مالی ملک عبدالله در ریاض ایجاد شده‌اند تا بانک‌ها و سرمایه‌های جهانی را با قوانین اختصاصی جذب کنند. این شبکه، ابزارهایی برای دیپلماسی سطح بالا ایجاد کرده که می‌تواند جایگاه خلیج فارس را به «گره سرمایه و نوآوری» تبدیل کند. 
اما حملات موشکی و پهپادی علیه زیرساخت‌ها، روایت «اُسیس امن» (اسیس به معنای آبادی در دل کویر است) را فرو ریخت. در قطر، کویت و بحرین آسیب‌های عمیق ایجاد شده است. تاسیسات نفتی عربستان بارها هدف قرار گرفته و چندین امارت کشور امارات متحده که به عنوان هاب‌های اصلی فناوری شناخته می‌شوند، به شدت از جنگ آسیب دیده‌اند. حتی دارایی شرکت‌های غربی، از مراکز داده تا    تاسیسات انرژی در معرض تهدید قرار گرفته‌اند.
افول جذابیت سرمایه‌گذاری
این بحران اعتماد، قلب مدل اقتصادی را هدف گرفته است زیرا دبی، ابوظبی و ریاض نه فقط برای سرمایه، بلکه بر سر ظرفیت و جاذبه نیز با دیگر قطب‌های جهانی رقابت می‌کردند. شرکت «آمازون» از حمله به مراکز داده خود خبر داده و شرکت‌هایی مانند «انویدیا»، «مایکروسافت» و «گوگل» در معرض تهدید قرار دارند. حال، این پرسش مطرح می‌شود که آیا جذابیت دبی و ابوظبی از بین رفته است؟ 
«آدام فارار» تحلیلگر اقتصاد سیاسی می‌گوید: علاوه بر هزینه‌های بازسازی، پرسش اصلی این است که آیا این کشورها خواهند توانست استعداد لازم برای حفظ اکوسیستم‌های فناوری‌شان را حفظ کنند یا خیر؟ او به‌صراحت می‌گوید خطر، ساختاری است، نه موقتی.
با این حال، صندوق‌های ثروت ملی این کشورها در حال سازگار شدن هستند. به عنوان نمونه‌، امارات با ابزارهایی مثل «Lunate» و «Emirates International Investment» سرمایه‌گذاری‌ها را ادامه داده است. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان (PIF) نیز سرمایه‌گذاری‌های تازه‌ای در شرکت خودروسازی برقی لوسید انجام داده است. قطر و کویت نیز همچنان در اروپا، آسیا و آمریکا به دنبال تنوع‌بخشی هستند. این سطح از فعالیت، معرف ماهیت سرمایه ابزاری است؛ سرمایه‌ای که برای دوره‌های نبود قطعیت طراحی شده است. با این وجود، جنگ ایران اختلافات استراتژیک بین کشورهای خلیج فارس را برجسته کرده است؛ قطر و عمان از خویشتن‌داری و دیپلماسی حمایت می‌کنند، امارات سیاست تهاجمی بیشتری نشان می‌دهد، عربستان سعودی و کویت نیز به ابهام حساب‌شده متکی هستند. این اختلافات بر این بلوک به عنوان یک منطقه سرمایه‌گذاری پرخطر تاثیر می‌گذارد، هرچند افزایش قیمت نفت به دلیل محدودیت تنگه هرمز درآمد آنها را بالا برده است.
چانه‌زنی با واشنگتن
جنگ ایران، موازنه ژئوپلیتیک میان اعراب خلیج فارس و آمریکا را دستخوش تغییر کرده و وابستگی آنها را تضعیف کرده است. «فراس مکساد» از گروه اوراسیا می‌گوید: «پترودولت‌ها جایگزینی برای چتر امنیتی آمریکا ندارند، البته چین شریک تجاری آنهاست اما حمایت نظامی ارائه نمی‌دهد.» اما پاسخ ایران به حملات، هزینه‌های این وابستگی را آشکار کرده است، زیرا پایگاه‌ها و ائتلاف‌های نظامی که زمانی ضامن ثبات بودند، اکنون هدف قرار گرفته‌اند.
مکساد، پیش‌بینی می‌کند که این کشورها به‌جای نظامی‌گری، دیپلماسی تهاجمی در پیش می‌گیرند تا حمایت اروپا و سازوکارهای چندجانبه برای مهار ایران را جلب کنند. به گفته «استیون کوک» تحلیلگر ارشد روابط بین‌الملل، ستون اصلی مدل آنها یعنی امنیت، دیگر تضمین‌شده نیست. روزنامه فایننشال تایمز نیز گزارش داده که امارات، قطر و کویت برای دورزدن نوسانات بازار، حدود ۱۰ میلیارد دلار اوراق قرضه در معاملات خصوصی منتشر کرده‌اند تا دسترسی فوری و کم‌هزینه‌تری به سرمایه داشته باشند؛ اقدامی که در پی بسته‌شدن تنگه هرمز و توقف صادرات انرژی آنها ضروری شده است. همچنین امارات از وزارت خزانه‌داری آمریکا درخواست کرده که خطوط مبادله دلاری (swap lines) ایجاد کند تا ثبات مالی حفظ شود. تقویت دلار در اثر جنگ نیز فشاری مضاعف بر اقتصادهایی وارد کرده که ارز آنها به دلار پیوند خورده و برای جلوگیری از فروش دارایی باید در بازار مداخله کنند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی