یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۲
نظرات: ۰
۱
-
تفکر حاکم بر صداوسیما: «تفرقه»/ رسانه ملی تریبون عقده‌گشایی تندروها است

صداوسیما بار دیگر با پخش اظهارات توهین‌آمیز علیه چهره‌های ملی و دیپلمات‌های کشور، خود را در جایگاه متهم اصلی دوقطبی‌سازی قرار داده است؛ اتفاقی که بسیاری آن را نه یک خطای رسانه‌ای، بلکه بخشی از یک پروژه سیاسی می‌دانند.

 در روزهایی که واژه‌ وحدت و ضرورت انسجام ملی، نقل هر مجلس سیاسی و توصیه موکد عالی‌ترین مقامات کشور است، جام‌جم‌نشینان گویا ساز دیگری می‌زنند. گویی در خیابان ولیعصر، نه‌فقط هوا، که تقویم و واقعیت‌های جامعه نیز متفاوت از بقیه ایران است. آنچه اخیراً روی آنتن زنده شبکه سه سیما رفت، نه یک «گاف» رسانه‌ای بود و نه یک اتفاق غیرمنتظره؛ بلکه ویترینی تمام‌قد از تفکری است که بقای خود را در لای چرخ‌دنده‌های دوقطبی‌سازی و تفرقه جست‌وجو می‌کند.

در یک گزارش میدانی که با برچسب «صدای مردم» از شبکه سه پخش شد، شاهد ادبیاتی بودیم که پیش از این تنها در محافل تندرو و بولتن‌های خاص دیده می‌شد. مصاحبه‌شونده‌ای در کمال وقاحت، علی دایی، شناسنامه فوتبال ایران در جهان را با تعابیری رکیک و پست‌تر از حیوان خطاب می‌کند و دیگری، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه‌ای که همچون سرباز میهن در میانه نبردی دیپلماتیک برای حفظ منافع ملی است را به زیر پا گذاشتن خون شهدا متهم می‌کند.

معلوم نیست از چه زمانی توهین به سرمایه‌های نمادین و ملی این مرز و بوم، به بخشی از استراتژی رسانه‌ای صداوسیما تبدیل شده است؟ علی دایی که نامش با افتخار ملی گره خورده، یا عباس عراقچی که سرباز خط مقدم دیپلماسی است، باید تاوان کدام کینه جناحی را روی آنتن رسانه ملی بپردازند؟

دکمه طلایی پخش زنده کجاست؟

توجیه همیشگی مدیران صداوسیما در این مواقع، غیرقابل پیش‌بینی بودن پخش زنده است. اما هر کارآموز رسانه‌ای می‌داند که پخش زنده در تمام دنیا و حتی در همین سازمان صداوسیمای خودمان، با تاخیری چند ثانیه‌ای (معمولاً ۵ تا ۱۰ ثانیه) روی آنتن می‌رود تا از بروز چنین فجایع اخلاقی و قانونی جلوگیری شود. وقتی چنین جملات سخیفی نه یک بار، بلکه چندین بار و در قالب‌های مختلف تکرار می‌شود، دیگر نمی‌توان از اشتباه سهوی سخن گفت.

اینجاست که باید پرسید: آیا دست‌اندرکاران برنامه، عمداً دکمه سانسور فحاشی را نفشردند؟ به نظر می‌رسد جریانی در طبقات بالایی ساختمان شیشه‌ای، نه تنها از این صداها منزجر نمی‌شود، بلکه به شدت از شنیده شدن آنها استقبال می‌کند. تریبون دادن به افرادی که با ادبیات چاله میدانی به تخریب شخصیت‌های محبوب می‌پردازند، پیام روشنی دارد مبنی بر اینکه هر که با ما (و طیف سیاسی ما) نیست، شهروند درجه دو و مستحق توهین است.

سایه سنگین جلیلیسم بر آنتن رسانه ملی‌

نمی‌توان از عملکرد جنجالی این روزهای صداوسیما نوشت و نامی از «وحید جلیلی» و طیف فکری حاکم بر این سازمان نبرد، جریانی که آشکارا به اردوگاه سیاسی «پایداری» و طرفداران سعید جلیلی تمایل دارد، اکنون تمام قد در صداوسیما خیمه زده است. برای این طیف، رسانه ملی نه یک چتر فراگیر برای همه ایرانیان، بلکه ارگان رسمی یک جناح خاص است که وظیفه‌اش تخریب هر آن کسی است که خارج از دایره تندروی آنها تعریف شود.

کینه این جریان از سلبریتی‌هایی نظیر عادل فردوسی‌پور و علی دایی، ریشه در محبوبیتی دارد که با دستور و بخشنامه به دست نیامده است. آنها می‌بینند که مردم با وجود تمام محدودیت‌ها، هنوز به این چهره‌ها عشق می‌ورزند و این محبوبیت، بزرگترین کابوس برای جریانی است که می‌خواهد جامعه را به صورت پادگانی اداره کند. وقتی عادل فردوسی‌پور حذف می‌شود و جایش را به مجریان بی‌هویتی می‌دهد که تنها هنرشان «تملق» است، طبیعی است که روی همان آنتن، به علی دایی هم توهین شود.

ضدیت با وفاق؛ چرا حالا؟

نکته تامل‌برانگیز، زمان‌بندی این حملات است. در حالی که رئیس‌جمهور و ارکان نظام بر ضرورت انسجام ملی برای عبور از بحران‌های بین‌المللی و اقتصادی تاکید دارند، صداوسیما دقیقاً در نقطه مقابل ایستاده است. حمله به وزیر خارجه در میانه مذاکرات یا سفرهای حساس منطقه‌ای، چه معنایی جز کارشکنی در سیاست‌های کلان نظام دارد؟

گویی وحید جلیلی و تیم همراهش، رسالت خود را نه در ایجاد آرامش، بلکه در کوبیدن بر طبل اختلاف می‌بینند. آنها به خوبی می‌دانند که در یک فضای آرام و عقلانی، ادبیات تند و حذفی‌شان خریداری ندارد؛ پس باید با ایجاد تنش‌های کاذب، جامعه را به جان هم بیندازند تا در این آب گل‌آلود، ماهی سیاسی خود را صید کنند.

سقوط مرجعیت رسانه‌ای و هزینه‌هایی که مردم می‌دهند

نتیجه این سیاست‌های حذفی و توهین‌آمیز، چیزی جز سقوط آزاد مخاطبان صداوسیما نبوده است. وقتی رسانه ملی به جای بازتاب دغدغه‌های واقعی مردم، به تریبون عقده‌گشایی یک اقلیت تندرو علیه مفاخر ملی تبدیل می‌شود، مردم نیز راه خود را به سمت رسانه‌های جایگزین کج می‌کنند.

بودجه‌های چند ده هزار میلیاردی که از جیب همین مردم (از جمله طرفداران علی دایی و حامیان دیپلماسی) تامین می‌شود، خرج برنامه‌هایی می‌شود که خروجی‌اش توهین به خود آنهاست. این پارادوکس تلخ رسانه‌ای در ایران است؛ هزینه می‌دهیم تا به ما و قهرمانانمان توهین کنند!

بخش دیگری از این فاجعه، به اجرای برنامه‌ها بازمی‌گردد. مجریانی که بدون کمترین دانش سیاسی و اجتماعی، تنها بر اساس تعهد جناحی انتخاب شده‌اند، در برابر توهین‌های وقحیانه مصاحبه‌شوندگان نه تنها واکنشی نشان نمی‌دهند، بلکه گاه با لبخند و تایید، فرد را به ادامه مسیر تشویق می‌کنند. این «بی‌سوادی رسانه‌ای» نیست، بلکه یک «ماموریت رسانه‌ای» است. ماموریتی برای عادی‌سازی بی‌احترامی و لجن‌مال کردن هر نوع صدای مخالف.

صداوسیما در حصار پایداری‌چی‌ها

صداوسیما طبق قانون اساسی باید در خدمت منافع ملی باشد، اما امروز به نظر می‌رسد به جزیره‌ای خودمختار تبدیل شده که نه به دولت پاسخگوست و نه به افکار عمومی. ادامه این روند، یعنی اجازه دادن به یک طیف خاص برای تخریب زیرساخت‌های روانی و اجتماعی جامعه.

اگر قرار است «وفاق ملی» از یک شعار به یک واقعیت تبدیل شود، اولین قدم باید اصلاح ساختاری در صداوسیما باشد. نمی‌توان از یک سو دم از وحدت زد و از سوی دیگر، آنتن را در اختیار کسانی قرار داد که شغل‌شان تولید نفرت است. آقایان جبلی و جلیلی، باید بدانند که ایران متعلق به همه ایرانیان است، نه فقط آن چند نفری که در گزارش‌های سفارشی‌شان، به سرمایه‌های ملی فحاشی می‌کنند. تبر تفرقه را زمین بگذارید؛ این ریشه که می‌زنید، ریشه‌ خانه‌ همه ماست.

به نقل از اقتصاد۲۴، صداوسیما اگر می‌خواهد دوباره «ملی» شود، باید از حصار پایداری‌چی‌ها خارج شود. در غیر این صورت، روزی خواهد رسید که این رسانه بماند و همان اقلیت تندرو، در حالی که اکثریت جامعه مدت‌هاست که از آن عبور کرده‌اند. توهین به علی دایی و عراقچی، تنها یک مشت نمونه خروار بود؛ هشدار بزرگی که نشان داد تندروها برای حفظ قدرت خود، حاضرند حتی پرده‌های حیای عمومی و مصالح عالیه کشور را هم بدرند.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی