هیچ زمانی را به یاد نمیآورم که مردم ایران، از پیر و جوان و مرد و زن، این اندازه احساس غرور ملی داشته باشند؛ آنهم پس از مصیبت بزرگی که بر سرشان آمده و در حقیقت عزادارند و برخی بارها پشت بلندگو گفتهاند: «ما هنوز عزاداری نکردهایم» و درست میگویند. ما کجا برای کودکان میناب عزاداری کردیم و برای شهیدان ناو «دنا» و برای رهبر و خانوادهاش و برای فرماندهان و برای عموم مردم؟ با همة اینها و دیدن آنهمه ضربات خردکننده، کسی احساس شکست و درماندگی و ضعف و خواری نمیکند. مردمِ سوگوار و اینهمه غرور ملی؟ بسیار بیسابقه است. حتی بعد از فتح خرمشهر نیز احساس غروری در این حد بهوجود نیامد. این را از لحن شادی آمیخته به غمِ سرود «خجسته باد این پیروزی» میشود فهمید که هنوز هم محبوب است و یادآور آن روزهای تلخ چون باده، دلپذیر چو غم: «خجستهباد این گلافشان دیار/ به بلبلان، خجسته باد/ همیشه بادا وطن بر فراز/ این پیروزی خجستهباد این پیروزی.../ بهرغم آن دشمن خیرهسر/ وطن رها شد ز بیم و خطر/ صبح پیروزی مبارک باد/ این ستمسوزی مبارک باد...»
شاید همین است که یکی در میان، محمدرضا طاهری و پسرش (به قول او و دیگران: حسینجان) یادآوری میکنند که: این مقاومت و پایداری و زدن ضربات مهلک بر دشمن، کار خداست و ما هیچکارهایم و جمله معروف امام را تکرار میکنند که: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» مردم! نکند غرور ما را بگیرد، بگوییم ما این کارها را کردیم، این موشکها را زدیم، این پهبادها را زدیم؛ نه، خدا به پیغمبرش هم میگوید: تو نبودی که تیر افکندی، ما انداختیم: «ما رَمَیتَ اذ رمَیت ولکن الله رَمی». نمیدانم در این شبها سخنرانان چند بار این آیه را تکرار کردهاند و چند بار از آثار دعا و توکل و توسل گفتهاند. دشمن احمق را بگو که نفهمید و در ماه ورد و دعا و روزه و ذکر حمله کرد.
طاهری باز آهنگ سرود را عوض میکند و بر وزن «یار دبستانی من، با من و همراه منی...» میخواند: «دست خدا بر سر ما، خامنهای رهبر ما/ مثل همیشه، همه جا/ فداییان رهبریم...» و مردم بیوقفه پرچم تکان میدهند و «حیدر، حیدر» میکنند. چون ضرباهنگ تندی دارد، دختربچهای چادر بهسر رقصش گرفته و بپرّبپر میکند. در موکب، مرد روحانی به زنی مکشوفه چای میدهد و آن دیگری هم که هفتقلم آرایش کرده، به آقایی که سراغ کارتخوان را گرفت تا کمک کند، گفت: «پوز قطع شده.» چون برایم تازگی داشت، نوشتم. فکر کنم یعنی ارتباط بانکی برقرار نمیشود. هوا خیلی سرد شده و میترسم سرما بخورم و دهه پایانی ماه مبارک از پا بیفتم. امشب یک شماره نشریه «سوره فتح» که تکبرگی است، پخش کردند که عکس و تیتر اصلیاش به رهبر انصارالله یمن اختصاص دارد که گفته: «دوستی با آمریکا، ارتداد واقعی است.» طبیعی است که به لحاظ اعتقادی با آنها همفکر نیستیم؛ ولی الحق به دلیل همین باور مذهبی است که خیلی مردانه در برابر دشمن میایستند و باکی از کسی و چیزی ندارند.
هنوز حسین طاهری بلندگو در دست دارد و حالا سرود دیگری میخواند و باز در وزنی دیگر. نمیدانم چطور میتواند به این سرعت از دستگاهی به دستگاه برود: «ایران حرم، ایران وطنم/ ایران تمام جان من/ پرچم ایران بر سرم/ ایرانیام با افتخار/ ایران همیشه استوار/ ایران من، ایران من!/ بمان بمان با اقتدار/ پرچم اسلام را ببین در دست ملت ما/ چشم همه جهان شد مبهوت قدرت ما....» راست میگوید که دنیا مبهوت شده، خودمان هم مبهوتیم؛ با این حال اسرائیل خود را پیروز جا میزند و میگوید: «ایران شکست خود را حتی از حامیانش نیز پنهان میکند!» تو که آشکار میکنی و فکر می کنی هنوز مثل گذشتههاست و دنیا حرفت را و ادعای مظلومیتت را میپذیرد و برایت اشک می ریزد. باد میزند و شاید همین موجب شده مردم فشردهتر شوند. در همین حالت هم پرچم را تکان میدهند.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟