به گزارش اطلاعات آنلاین، ویژگیهای هنری یحیی دهقانپور را باید در پیوند میان ادبیات، نگاه ساختارگرا و تجربهگرایی مداوم او جستجو کرد. او عکاسی نبود که تنها به ثبت واقعیت یا مستندنگاری صرف بسنده کند، بلکه نگاهی تحلیلی و فلسفی به کادر و تصویر داشت. تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران پیش از هجرت به آمریکا، به او بیانی استعاری و ذهنیتی ساختاریافته بخشید که بعدها در ترکیب با آموختههایش در انستیتو هنر سانفرانسیسکو، سبک منحصربهفرد او را شکل داد. او عکس را نه یک ابزار بازنمایی، بلکه رسانهای برای اندیشیدن و به چالش کشیدن دیدِ سنتی مخاطب میدانست.
یکی از شاخصترین خصوصیات هنری دهقانپور، «عکاسی ساختارگرا» و توجه هندسی به کادر بود. او به روابط درونی عناصر در کادر، خطوط، فرمها و نحوه همنشینی آنها اهمیت زیادی میداد. این نگاه ساختارگرایانه حتی در عکسهای مستند او از روزهای انقلاب ۵۷ نیز مشهود است؛ جایی که او به جای دنبال کردن هیجانات آنی و حوادث خط مقدم، به حواشی، فیگورهای مکتوم مردم، مبلمان شهری و دیوارنوشتهها به عنوان عناصر ساختاری یک واقعه تاریخی نگاه کرد. آثار او بیش از آنکه گزارشگر باشند، واجد یک مکث و تامل زیباشناختی هستند.
در کنار اینها، روحیه تجربهگرایی و پرهیز از دگماتیسم هنری باعث شد که او هرگز به یک فرمول ثابت محدود نماند و همواره به عنوان یک استاد پیشگام، نگاه انتقادی و خلاقانه را در اولویت قرار دهد.

دهقانپور در مصاحبههایی درباره چگونگی علاقهمند شدنش به عکاسی توضیح میدهد: «من در محله شمسالعماره و ناصرخسرو بزرگ شدم. آنوقتها آنجا پر از عکاسخانه بود؛ عکاسخانههای سنتی با آن دوربینهای بزرگ هفدهبیستوچهار چوبی و پارچههای سیاه. برای یک بچهی ده دوازده ساله، دیدن آدمهایی که سرشان را میبردند زیر آن پارچه سیاه و بعد یکهو یک عکس ظاهر میشد، مثل جادوگری بود. من ساعتها پشت ویترین این عکاسخانهها میایستادم و به کارتپستالها و عکسهای رتوششده نگاه میکردم. این اولین تصویرهای ثبتشده در ذهن من از عکاسی بود.»
او درباره خرید اولین دوربین زندگیاش هم میگوید: «دبیرستان که بودم، آنقدر اصرار کردم تا پدرم بالاخره یک دوربین لوبیتل روسی برایم خرید. یک دوربین چشمی ارزانقیمت بود که از بالا نگاهش میکردی. هیچکس نبود که به من یاد بدهد چطور عکس بگیرم. خودم فیلم دوازدهتایی میخریدم و میانداختم تویش و با حدس و گمان و به حدس آفتاب و سایه، دیافراگم و شاتر را تنظیم میکردم. از در و دیوار و بچههای محل عکس میگرفتم و بزرگترین هیجان زندگیام این بود که فیلم را بدهم به مغازه عکاسی و منتظر بمانم تا ظاهر شود.»
عشق به عکاسی در دهقانپور این گونه شکل گرفت. «یکبار با یکی از دوستانم توی خانهمان تاریکخانه درست کردیم. یک لامپ معمولی را برداشتیم و دورش کاغذ سرخ پیچیدیم که نور قرمز بدهد. داروی ظهور و ثبوت را هم خریده بودیم و ریخته بودیم توی تشتهای پلاستیکی کوچک. وقتی کاغذ عکاسی را گذاشتم توی داروی ظهور و دیدم که آرامآرام تصویر یک صورت روی کاغذ سفیدِ لخت دارد شکل میگیرد و بالا میآید، برایم یک تکان روحی بزرگ بود. آن لحظه مثل یک معجزه بود و همانجا بندِ دلم به عکاسی گره خورد.»
او بعدها به دانشگاه تهران راه یافت اما رشتهای که میخواند اگر چه در آثارش تبلور پیدا کرد اما به تنهایی راضیاش نمیکرد. خود در این باره تعریف میکند: «من در دانشگاه تهران زبان و ادبیات فارسی خواندم. رشتهام را دوست داشتم، اما آن کشش به تصویر که از ناصرخسرو در من شروع شده بود، رهایم نمیکرد. ادبیات به من یاد داد که چطور تصویر را در ذهن بسازم، اما من میخواستم آن را ثبت کنم. همین شد که بعد از لیسانس، ادبیات را رها کردم و برای خواندن عکاسی و سینما از ایران رفتم. در واقع من به دنبال آن جادوی کودکی رفتم.»

پس از بازگشت به ایران در کنار برگزاری نمایشگاههای متعدد و تدریس، عکسهای دهقانپور در چند کتاب عکس به یادگار مانده است، از جمله پنج نگاه به خاک، ایران، نگاهی دیگر، کوهپایهها، کیش و ...
تدریس در مدرسه عالی تلویزیون در سال ۱۳۵۷ سرآغاز دوران تدریس دهقانپور در رشته عکاسی بود؛ دورانی که در دانشگاههای متعدد و تا اوایل دهه ۱۳۹۰ بیش از ۳۰ سال به طول انجامید. (آغاز تدریس در دانشگاه الزهرا ۱۳۶۲، دانشگاه هنر تهران ۱۳۶۳، دانشگاه تهران ۱۳۶۳ و دانشگاه آزاد اسلامی ۱۳۶۶)
از سال ۱۳۵۷ به بعد، علاوهبر تدریس او چندین نمایشگاه انفرادی برگزار کرد و شرکت در نمایشگاههای گروهی متعدد، از دیگر فعالیتهای دهقانپور محسوب میشود. دهقانپور سرانجام جمعه ۲۵ اردیبهشت درگذشت و شاگردان و علاقهمندانش را با قابهای زیبایی از تصاویر ماندگار تنها گذاشت.