به گزارش اطلاعات آنلاین، اسکورسیزی سال ۲۰۰۷ شاخهای به نام «پروژه سینمای جهان» (World Cinema Project) را در بنیاد خود با این هدف تاسیس کرد که شاهکارهای مهجور و دیدهنشده کشورهای مختلف (از سنگال و هند گرفته تا ایران) را پیدا، ترمیم و به دنیا معرفی کند. در این میان آشنایی او با فیلمهای بیضایی به ویژه فیلم «رگبار» به منزله کشفی تکاندهنده محسوب میشد.
او معتقد بود سینمای بیضایی زبانی جهانی دارد اما دنیا به دلیل شرایط سیاسی و محدودیتها، از وجود آن بیخبر مانده است. اسکورسیزی پس از دیدن «رگبار» شیفته ساختار، ریتم و نگاه انسانی فیلم شد. او در بیانیهای رسمی گفت: «این فیلم با اینکه در یک محله خاص در تهران میگذرد، احساسی کاملا جهانی دارد. داستان آن مثل یک حکایت قدیمی است و با همان قدرت و زیبایی روایت میشود. زبان سینمایی بیضایی در رگبار، پر از شور، اصالت و نبوغ است.»
فیلمهای بیضایی در ایران با بیمهری مواجه شدند، نگاتیوهای اصلی آنها در استودیوها آسیب دیدند یا گم شدند و هیچ نسخه باکیفیتی از آنها وجود نداشت. در واقع، تنها نسخه باقیمانده از فیلم رگبار، یک نسخه ۳۵ میلیمتری فرسوده، خطخطی و آسیبدیده بود که خود بیضایی هنگام خروج از ایران با سختی فراوان درون چمدانش گذاشته و با خود به آمریکا برده بود. وقتی بنیاد اسکورسیزی متوجه شد این اثر بینظیر سینمای ایران در آستانه نابودی همیشگی قرار دارد و تنها یک کپی از آن در جهان موجود است، بلافاصله پروژه ترمیم آن را کلید زد تا این اثر برای تاریخ سینمای جهان حفظ شود.
بنیاد اسکورسیزی و کارشناسان آن مانند پیرو ریسوتی که کار ترمیم را انجام داد، بیضایی را صرفا یک فیلمساز معمولی نمیدانستند، بلکه او را یک درامنویس، اسطورهشناس و معمار اصلی موج نوی سینمای ایران ستایش میکردند. رویکرد بیضایی به سینما، ترکیب تئاتر سنتی شرقی با تکنیکهای مدرن غربی، همان چیزی بود که برای سینماگران بزرگی مثل اسکورسیزی جذابیت بالایی داشت؛ سینمایی که هم ریشه در فرهنگ خود دارد و هم تاریخ سینمای جهان را جلو میبرد.
به زبان ساده، اسکورسیزی سراغ این فیلمها رفت چون معتقد بود تاریخ سینمای جهان بدون بیضایی یک حفره بزرگ دارد و وظیفه هنری خود میدانست که این فیلمها را از تاریکی و نابودی نجات دهد و به تماشاگران نسل جدید در سراسر جهان معرفی کند.
عملیات نجات
روند ترمیم فیلمهای بهرام بیضایی در بنیاد اسکورسیزی، بیشتر شبیه یک عملیات نجات و باستانشناسی دیجیتال بود. این کار با چالشهای فنی فراوانی همراه بود و خود بیضایی نیز نقشی کلیدی در آن ایفا کرد. در طول پروژه، بهرام بیضایی به عنوان مشاور اصلی حضور داشت. او به متخصصان آزمایشگاه کمک کرد تا لحن دقیق رنگها، کنتراست نورها و اتمسفر اصلی فیلم را که در ذهن داشت، بازسازی کنند. از آنجا که نسخه موجود زیرنویس انگلیسی داشت، تیم ترمیم مجبور شد تکتک فریمها را دستکاری کند تا زیرنویسها بدون آسیب به تصویر اصلی حذف شوند.
نرمافزارهای پیشرفته و متخصصان، خط و خشهای عمیق روی صورت بازیگران و بکگراندها را پاک کردند. همچنین به دلیل همان زیرنویسهای چسبیده به فیلم، آنها مجبور شدند بخشهایی از کادر را دیجیتالی بازسازی کنند تا تصویر پشت زیرنویس احیا شود. صدای فیلم نیز وضعیت فاجعهباری داشت. نویزهای شدید، صدای خشخش و بوقهای پسزمینه با فیلترهای صوتی دیجیتال حذف شدند تا صدای دیالوگهای غنی بازیگران و موسیقی فیلم شفاف شود.
پروژه دوم، یعنی فیلم «غریبه و مه» داستان متفاوتی دارد. این فیلم که فضایی اسطورهای و دراماتیک دارد، از نظر بصری (نورپردازی در مه و محیطهای تاریک شمال ایران) یک شاهکار محسوب میشود.
بنیاد اسکورسیزی و شرکت Janus Films متوجه شدند یک نسخه فرستاده شده از این فیلم در سالهای پیش از انقلاب در آرشیو سینماتک فرانسه موجود است. این نسخه نسبت به کپیهای داخل ایران بسیار سالمتر بود. آنها با استفاده از این نسخه و اسکن 4K از نگاتیوهای تکهتکه دیگر، موفق شدند اتمسفر گرگومیش و مهآلود فیلم را دقیقا همانطور که بیضایی و فیلمبردارش (مهرداد فخیمی) مد نظر داشتند، بازسازی کنند.
حاصل این تلاشها، تولد دوباره دو شاهکار سینمای ایران بود. نسخههایی که اکنون از این فیلمها در دسترس است، کیفیتی دارند که حتی تماشاگران سال ۱۳۵۱ و ۱۳۵۳ در سینماهای ایران هم آن را تجربه نکرده بودند.
بهرام بیضایی پس از اتمام ترمیم فیلم رگبار، در بیانیهای از مارتین اسکورسیزی و تیمش تشکر کرد و گفت که آنها کاری کردند که او دوباره به سینمای خود و زحماتی که در آن سالهای سخت کشیده بود، افتخار کند. اسکورسیزی نیز اعلام کرد با این کار، یکی از بزرگترین لذتهای سینمایی زندگیاش را تجربه کرده است.