روزنامه خراسان نوشت: جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه برای ما فقط یک تورنمنت نبود؛ بازگشت یک رؤیای بیستساله بود. پیش از بازی با یوگسلاوی، پدراگ میهاتوویچ، مهاجم مغرور و نامدار حریف، خط و نشان کشیده بود که بهتنهایی سه چهار گل به ایران میزند. همین یک جمله کافی بود تا اضطرابمان بیشتر شود. وقتی ترکیب تیم ملی اعلام شد، ترس هم به آن اضافه شد؛ احمدرضا عابدزاده، عقاب زخمی فوتبال ایران، به دلیل مصدومیت نرسیده بود و نیما نکیسا، دروازهبان جوان و کمتجربه، درون دروازه ایستاده بود. شاهرودی هم قبلتر مصدوم شده بود و میناوند به میدان رفت. انگار پیش از شروع بازی، روزگار خواسته بود دل ما را خالی کند.
اما مسابقه که شروع شد، همه آن ترسها کمکم رنگ باخت. ایران نه از نام حریف ترسید و نه از هیبت جام جهانی. تیمی که فقط چند روز قبل از آغاز تورنمنت سرمربیاش عوض شده بود، با جسارت و اعتمادبهنفس بازی کرد. خاکپور و پاشازاده، آن دو مدافع یارکوب و محکم، باصلابت ایستاده بودند. کریم باقری وسط میدان را جمع میکرد، مهدویکیا از راست مثل برق میتاخت و جلوتر علی دایی و خداداد عزیزی هر لحظه بوی خطر میدادند. ایران تیمی نبود که آمده باشد فقط آبروداری کند؛ آمده بود که بجنگد، مقاومت کند و حتی برنده شود.
شاید هنوز هم اگر از آن بازی حرف بزنیم، بیش از هر چیز حسرتش در دلمان زنده میشود. ما شایسته شکست نبودیم؛ حتی شایسته مساوی هم نبودیم، شاید بیشتر از آن، سزاوار پیروزی بودیم. اما فوتبال همیشه با عدالت پیش نمیرود. دقیقه ۷۳، همان لحظه تلخ فرا رسید؛ یک ضربه ایستگاهی معمولی، در سمتی که دروازهبان پرش کرده، از همان توپهایی که باید برای هر دروازهبانی خوشحالکننده باشد. دیوار دفاعی خوب نایستاد، زرینچه مسیر توپ را درست نخواند، اما اشتباه اصلی از نکیسا بود؛ دروازهبانی جوان که پیش از ضربه، روی پای چپ تکیه کرده بود و فریب تصور خودش را خورد. توپ به همان نقطهای رفت که نباید گل میشد، اما شد؛ ساده، تلخ و فراموشنشدنی. آن روز باختیم، اما نه آنطور که در نتیجه نوشته شد.