چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۶
نظرات: ۰
۰
-
[دکتر سیدمحمد اصغری] در سوگ دکتر سیدکمال خرازی

چهل روز از شهادت غمبار شهید سیدکمال خرازی گذشت. غروب آن بزرگوار تنها فقدان یک سیاستمرد نیست. او ستون استوار معنا و خردورزی بود...

چهل روز از شهادت غمبار شهید سیدکمال خرازی گذشت. غروب آن بزرگوار تنها فقدان یک سیاستمرد نیست. او ستون استوار معنا و خردورزی بود. استادی فرزانه، صاحب تجربه‌های گران و مرد میدان عدل و اعتدال و دانش و دانایی بود. تقوای علمی، مذهبی و سیاسی او یکی از درخشان‌ترین اوراق دفتر زندگی‌اش بود. حرف‌ها و معانی در جان شهید خرازی، در رفتار و گفتار و فروتنی او اندام گرفته بود، کم می‌گفت، اما بسیار سنجیده می‌گفت.

در منازعات سیاسی همواره به رعایت ادب و انصاف تأکید داشت. پاکدل و بسیار پاکدست بود. «طمأنینه» در گفتار و کردار و سلوک او تجلّی تمام و نمایانی داشت. نگاه نافذ و سکوت حکیمانه‌اش با صد زبان سخن می‌گفت. وقار و فروتنی‌اش آدم را مجذوب می‌کرد: (مَشیهُمُ التواضع). اهل راز و نیاز، و متعبّد بود، اما هرگز اهل تظاهر و خودنمایی نبود. صاحب نظر و صاحبِ «درد» بود. منافع شخصی را به چیزی نمی‌گرفت، به همین دلیل سخنانش در جان مخاطب نفوذ می‌کرد. بذر معنویّت و خردورزی و مدیریّت تراز اسلام را در زمین قلب‌ها می‌نشاند، و شکوه اخلاص و صداقت را بر همه می‌تاباند. مرد مذاکرات پیچیده و مأموریت‌های خاص بود، و از های و هوی، و «پوپولیسم سیاسی»! بیزار.

در نگاه او، سیاست بدون زیور اخلاق، جز سرگشتگی و حرمان نبود. در سالیان دراز آشنایی و همکاری، در عرصه‌های علمی و سیاسی و رسانه‌ای جز صداقت از او ندیدم. نماینده صدیق و متضلع ایران در سازمان ملل بود، در عرصه‌های پررمز و راز دیپلماسی با مشی و مرام سنجیده‌اش، بخش عمده‌ای از راهبرد سیاست خارجی ایران را سامان داد. وزیر خارجه دکتر خاتمی، و در ایام دفاع و جنگ هشت ساله، مدیر خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران بود. از او زیاد آموختم. در علوم شناختی صاحب نظر بود. به همه آموخت که تربیت و آموزش مهارت‌های لازم به نسل جوان، و نسل‌های آینده، کلید حل معضلات پیشاروی است و شناخت ذهن و زبان و رفتار انسان رمز اصلی پیشرفت.

در ایام مأموریتم، «دکتر پاسی» استاد دانشگاه «صوفیا» و وزیر امور خارجه بلغارستان به تهران آمد. در ضیافت شام، پس از دیدار و گفت‌وگو با دکتر خرازی، سخت تحت تأثیر کلام و دانایی و ادب او قرار گرفته بود. در پاسخ به پرسش من گفت: «دکتر خرازی تنها یک سیاستمدار نیست. ایشان استادی پردانش، و معلّم اخلاق هم هست». همانگونه که «انور ابراهیم» نخست‌وزیر مالزی گواهی داد. انور، با درد و اندوه، در رثای شهید خرازی گفت: «جهان یک دیپلمات استثنایی را از دست داد.» و... 
شاعر عرب، نیکو گفته است:
«عُلواً فی‌الحیات و فی‌المماتِ»ی 
«لحقٌ تلکَ، اِحدی المعجزات»ی

علّو و رفعت، و پایمردی در حراست از اصول، در مرگ و حیات و چگونه زیستن و با افتخار رفتن، به راستی که از شگفتی‌هاست. و چه بلند و زیبا بود نیایش زنده یاد دکتر شریعتی که گفت: «خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را، خود خواهم آموخت»!

... و چگونه زیستن دکتر خرازی، آینه چگونه رفتن‌اش بود. رفتن اما، نه فرو افتادن، که فرا رفتن؟! و اکنون پرسش این است: که چرا ترور، و چرا ترور دانشورانی چون خرّازی و لاریجانی و...؟

اساساً، «ترور»، واژه‌ای منحوس است و دارای بار منفی، به گفته برخی اساتید، ترور، گونه‌ای از «روباه بازی»، و ناشی از زبونی و ضعف و استیصال است. این شیوه کشتار اوج درماندگی و ناجوانمردی است، برخلاف نبرد تن به تن و جنگ رویاروی. سنّت پیشوایان دین و مبانی اخلاق هم نشان می‌دهد، ترور در هر صورت و شکلی پذیرفته نیست، و هیچ وجدان پاک و مطهری، و هیچ جان آزاده‌ای آن را بر نمی‌تابد، و چنین است که یکی از شاعران در رثای زنده یاد میرزاده عشقی که گویا به دستور رضاخان ترور شد، با اندوه می‌سراید:
«عشقی ای لرمانتوف ایران که شستی دست از جان»
«در دوئل مقتول می‌گشتی، نه در دست ترورگر»

ترور اما، آنگاه کثیف‌تر و وحشیانه‌تر است که زن و فرزند و پیر و جوان و اهالی خانواده، همراه مقتول باشند، و مظلومانه بر خاک بیفتند!، کدام قلب رفیع و انسان آزاده‌ای است که از این شیوه مبارزه شرمگین و متنفرّ نباشد؟! به جز ترور رهبر شهید انقلاب، شاید هیچ یک از ترورها، بُهتِ پس از هدف قرار گرفتنِ شهیدان خرّازی و لاریجانی را در پی نداشت. ترور فرماندهان و دانشمندان هسته‌ای خیلی دور از ذهن نبود، اما ترور آن دو شهید عزیز (خرّازی و لاریجانی) که دو چهره غیرنظامی و سیاسی بودند حیرت‌انگیز می‌نمود. آیا دشمن می‌خواست با کشتن آنها، راه مذاکرات عقلانی و عُقلایی را کور کند؟ آیا مقصود ایجاد آشوب و هرج و مرج و سقوط نظام بود؟! آیا با حذف این چهره‌های نجیب و محبوب، می‌خواست خود را پیروز میدان نشان دهد؟ و...

پاسخ هرچه باشد، تحمّل ایرانی آباد و مستقل برای دشمن سخت و سنگین است، و حضور فرزانگانی که افزون بر عقلانیت انقلابی و مهارت‌ سیاسی، حلقه وصل گروه‌ها و جناح‌های مختلف‌اند برای دشمن تلخ و تکان‌دهنده است. به همین خاطر ترامپ بارها از تندرو و میانه‌رو می‌گوید، تا آتش اختلاف و چنددستگی را شعله‌ور کند. امثال خرازی و لاریجانی، در پیوند میان رجال سیاسی و نظامی و حفظ انسجام ملی نقش نمایانی داشتند، و در میدان‌های مذاکره چیره‌دست و با تجربه بودند، و می‌دانیم مذاکره نه تنها مکمّل میدان، که گاه دشوارتر و پیچیده‌تر از نبرد رویاروی است، و دشمن در حذف این هنرمندان دانا و باتجربه، هیچ تردیدی و ابایی نکرد. با اینهمه، ترورهای ناجوانمردانه، بمب‌های ویرانگری شد که علیه خود دشمن کمانه کرد و...

نام دو شهید، و سایر شهدای مظلوم و ایثارگر ما بی‌گمان در حافظه تاریخی ملت ایران، و در قلب‌های آزادگان جهان جاودانه شد و چگونه زیستن و چگونه مردن آنان، آغاز تولد زنان و مردانی شد که «کمال» را در تمام شئون و ابعاد زندگی خود متجلّی ساختند: «بال‌هایشان را شکستند، اما پروازشان را هرگز. و خونشان را ریختند، اما آبرویشان را هرگز»!

مردانی که چشم‌هامان را در حسرت یک نگاه به سوگی بزرگ نشاندند، و به گفته زنده یاد سپیده کاشانی «شهیدعشق» شدند: «در این گذرگهِ شنگرف جای پای تو دیدم ـ شهید عشق شدی راه آن یگانه گرفتی»!

«شهید عشق» به حق، عشق به وطن، عشق به مردم، و عشق به اصول و آرمان‌هایی که زندگی را معنا می‌دهند و انسانیّت و اخلاق را تفسیر می‌کنند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی