تنگه هرمز مهمترین داراییهای راهبردی کشور است که در نقطه تلاقی امنیت، انرژی، تجارت جهانی و ژئوپلیتیک منطقه قرار دارد. جنگ اخیر این سئوال اساسی را ایجاد کرد که ایران با چنین ثروت راهبردی چه خواهد کرد و چگونه از آن برای تغییر معادلات دشمن بهره خواهد گرفت؟ آیا قرار است تنگه هرمز از این پس صرفاً بهعنوان یک ابزار فشار و بازدارندگی مورد استفاده قرار گیرد؟ و آیا میتوان آن را به یک پایه برای حکمرانی هوشمند، توسعهمحور و پایدار تبدیل کرد؟
بدیهی است تحریمهای اقتصادی ایران در ۴۷ سال گذشته و تحمیل دو جنگ ناعادلانه اخیر هزینههای سنگینی به کشور وارد کرده که نظام حکمرانی را به اتخاذ شیوههای مقابله دائمی با هرگونه هجمه دشمن و جبران خسارتهای گذشته وادار می کند. این رویکرد مستلزم بازسازی اعتماد از دسترفته مردم نسبت به برخی ناکارآمدیهای مدیریتی و فعال سازی مجدد ظرفیتهای ملی است. قطعاً در این مسیر دشوار، تنگه هرمز می تواند یکی از کانونهای اصلی این بازسازی باشد. نه از آن جهت که فقط محل عبور نفت است، بلکه به این دلیل که میتواند تبدیل به نماد یک نوع تازه از حکمرانی شود که در آن، قدرت با شفافیت همراه است منافع ملی پیوند میخورد و موقعیت ژئوپلیتیک به ابزار خلق ارزش تبدیل میشود، نه صرفاً به ابزاری برای تهدید یاواکنش.
اگر بخواهیم این موضوع را جدی بگیریم، اول باید این نکته را روشن کنیم: هر نوع سازوکار مالی یا اجرایی در تنگه هرمز فقط زمانی میتواند پایدار و قابل دفاع باشد که بر پایه شفافیت، قانونمندی، پاسخگویی و پیشبینیپذیری بنا شود. دریافت عوارض، هزینه خدمات ایمنی، هزینههای محیطزیستی یا هر نوع ساز و کار مالی دیگر نباید سلیقهای، مبهم یا غیرقابل توضیح باشد. اگر قرار است از هر بشکه نفت یا از هر نوع عبور و خدمات مرتبط با تنگه درآمدی برای کشور ایجاد شود، باید معلوم باشد این درآمد از چه طریقی بهدست میآید، چه نهادی آن را دریافت میکند، چطور ثبت میشود و در نهایت در چه مسیری هزینه خواهد شد.
این شفافیت فقط یک مطالبه اخلاقی نیست؛بلکه یک ضرورت حکمرانی است. در دنیای امروز، هیچ سازوکاری که پشتوانه مالی و سیاسی جدی هم داشته باشد، بدون شفافیت دوام نمیآورد. مردم باید بدانند این درآمدها چه مقدار است، از کجا میآید و در چه حوزههایی خرج میشود. اگر این موضوع بهدرستی طراحی شود، میتواند به یک سازوکار اعتمادساز برای داخل کشور تبدیل شود نشان میدهد ایران از داراییهای راهبردی خود نهفقط برای مدیریت لحظهای،بلکه برای ساختن آینده استفاده میکند.
نکته مهم این است که اگر قرار باشد جامعه ایران پشت چنین الگوی حکمرانی بایستد، باید احساس کند این مدل فقط یک ساختار مالی نیست، بلکه یک پروژه ملی است. یعنی مردم باید ببینند که درآمد حاصل از تنگه هرمز به بازسازی زیرساختها، تقویت امنیت دریایی، ارتقای توان لجستیکی، توسعه بنادر، بهبود وضعیت محیط زیست،نوسازی حوزه انرژی و جبران خسارتهای واردشده به اقتصاد ملی کمک میکند. این همان جایی است که حکمرانی از سطح اداره منابع به سطح خلق امید و اعتماد عمومی میرسد.
در همین چارچوب، در فرصت مناسبی که از نظر امنیتی میسر باشد، ایجاد یک سامانه عمومی و برخط برای نمایش درآمدها و هزینههای مرتبط با تنگه هرمز، ایدهای بسیار جدی و قابل توجه است. تصور کنید مردم بتوانند بهصورت شفاف ببینند چه میزان درآمد از این محل ایجاد شده، چه مقدار از آن در چه حوزهای مصرف شده و چه پروژههایی از محل آن در حال اجراست. این سطح از شفافیت تنها یک ابزار اطلاعرسانی نیست؛ یک ابزار مشارکتسازی ملی است. جامعهای که بداند منافع یکدارایی ملی چگونه به خودش بازمیگردد، بهمراتب آمادهتر خواهد بود برای حمایت، همراهی و دفاع از آن دارایی.