ایران از لحاظ منابع دارای۳/۹ درصد منابع نفتی، ۱۸ درصد منابع گازی و حدود یک درصد جمعیت کل جهان است و در حدود ۵/۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل میدهد. بنابراین سهم ایران در اقتصاد جهانی هیچ گونه تناسبی با منابع در اختیار آن ندارد. سهم هر کشور در اقتصاد جهانی از نسبت تولید ناخالص داخلی آن بر تولید ناخالص داخلی جهان به دست می آید. روندهای توسعه بیانگر این واقعیت است که سهم منابع طبیعی در تولید ناخالص داخلی کشورها در حال کاهش است ، علاوه برآن که تحریم های طولانیمدت بر کاهش تولید ناخالص داخلی اثر زیادی داشته و بنابراین صورت کسر به واسطه این واقعیات روز به روز در حال کاهش است.
از سوی دیگر باتوجه به روند تحولات فناورانه و ظهور انقلاب صنعتی چهارم، سهم تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورها به واسطه همگام شدن با این تحول عظیم، در اقتصاد جهانی افزایش یافته است، بنابراین مخرج کسر روند افزایشی داشته است. اما باید توجه داشت که درخصوص ایران، از یک سو تحریم های ظالمانه به ویژه در بخش نفت موجب شده که صورت این کسر به شدت کاهش یابد و از سوی دیگر هنوز اقتصاد ایران از منظر فناورانه نقش قابل توجهی در اقتصاد جهانی ندارد، بنابراین در قسمت افزایشی مخرج کسر، اثر چندانی نداشته و از این نظر وابستگی زیادی برای سایر کشورها ایجاد ننموده است.
در این راستا ضروری است توسعه فناوری و نوآوری به عنوان یک عنصر رقابتی موردتوجه ویژه بخش های مختلف اقتصادی قرار گیرد و تغییر جهت از مونتاژکاری به نوآوری و درنهایت اقتصاد دانش بنیان به یک ضرورت تبدیل شود. چراکه دانش محور یا دانش بنیان شدن اقتصاد موجب کمرنگ شدن مشکل کمیابی منابع، نهادینه شدن حقوق مالکیت فکری، اثربخشی دانش، متفاوت شدن ماهیت رقابت، دسترسی به اطلاعات ، افزایش سرعت جذب فناوری، تمایل به استفاده از فناوری های پیشرفته، درهم تنیده شدن زنجیره های ارزش، تجارت اطلاعات و مبادلات هوشمند خواهد شد.
اقتصاد دانشبنیان، کلیات، مفاهیم و ابعاد
هنگامی که که آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد در قرن هجدهم به نقش سازنده تخصص در تولید و اقتصاد اشاره کرد و خلق و به کارگیری دانش را به عنوان عاملی درجهت افزایش کارایی ساختار اقتصاد عنوان نمود، ریشه های اقتصاد دانش بنیان در حال شکل گیری بود. پس از وی نیز دانشمندان زیادی به نقش نوآوری در اقتصاد توجه خاصی داشتند تا جایی که امروزه نقش علم، دانش و نوآوری در خلق اقتصادهای قدرتمند بسیار پررنگ تر از سایر عوامل تولید
است.
به طور کلی اقتصاد دانش را اقتصاد شبکه، اقتصاد دانایی، اقتصاد دیجیتال، اقتصاد اطلاعات و اقتصاد خدماتی نیز می نامند. اما به جرأت می توان گفت هیچ کدام از این عناوین، مفهوم کامل این واژه را به مخاطب منتقل نمی نماید.
علل توجه روزافزون به مقوله اقتصاد دانش محور را می توان این گونه برشمرد:
دگرگونی تولیدات صنعتی، تغییر سلایق مصرف کنندگان،لزوم افزایش کارایی،شدت رقابت جهانی و جهانی شدن اقتصاد.
انقلاب دانش، همراه با جهانی شدن اقتصاد، فرصت های قابل توجهی را برای بهبود توسعه اقتصادی و اجتماعی ارایه مینماید. اگر کشورها قادر نباشند با سرعت فزاینده تغییرات همراه شوند با ریسک عقب افتادگی مواجه خواهند شد. علاوه بر سطح بالای رقابت، ماهیت رقابت نیز در حال تغییر است. یعنی رقابت، از رقابت صرف بر پایه هزینه، به رقابتی که در آن سرعت و نوآوری ضروری می باشد تکامل یافته است. تولید کالا معمولا به تولیدکنندگانی با کمترین هزینه اختصاص می یابد، اما رقابت شدید ناشی از جهانی شدن منجر به آن میشود که سود ناشی از تولید کالا تقریبا صفر شود، بنابراین ارزش افزوده باید از روش هایی که در تولید تمایز ایجاد می نمایند؛ نظیر طراحی نوآورانه، بازاریابی کارآمد، برندسازی ومانند آن،ایجاد شود. بنابراین ضروری است که تولیدکنندگان به گونه ای مولد در زنجیره ارزش جهانی مشارکت نمایند و زنجیره های ارزشی را ایجاد نمایند که بخش کلیدی آنها نوآوری و خدمات با ارزش افزوده بالا باشد.
شما چه نظری دارید؟