شناختِ ساحت‌هایی که زندگی ما را شکل می‌دهند (۱.باورها، ۲.احساسات و عواطف، ۳.خواسته‌ها، ۴.گفتار و ۵.کردار) نخستین گام برای امکان رسیدن به حال خوب را ایجاد می‌کند. بنا به نظر یکی از فیلسوفان اخلاق، ما باید به سراغ دانستن اموری برویم که به زندگی ما ربط دارند و نه اینکه دانستن آنها به زندگی ما ربطی ندارند و سودی از آنها نمی‌بریم و فقط وقت، عمر، نیرو و سرمایه‌های مادی و معنوی ما را می‌گیرند و سرانجام درمی‌یابیم که زندگی را باخته‌ایم. بر این پایه ابتدا باید ساحت‌های وجودی خود را بشناسیم؛ به این معنا که دریابیم انسان در درون خود چند ساحت وجودی دارد یعنی آیا من بدنم هستم؟ یا غیر از تن چیزی به نام ذهن هم وجود دارد؟ آیا غیر از این دو ساحتی به نام نفس هم وجود دارد؟ آیا ساحت چهارمی به نام روح هم در من هست؟ اگر این را ندانیم، مدام به خود آسیب می‌رسانیم. 
وقتی ساحت‌های وجودی خود را بشناسیم و بفهمیم که یکی از این ساحت‌ها من است، به هر قیمتی در حفظ آن کوشا خواهیم بود و دیگر ساحت‌های زندگی را داشته‌های خود می‌انگاریم که ممکن است روزی از دست بروند و داشته‌های جدیدی جای آنها را بگیرند. وقتی کسی لباسش را از دست بدهد، نمی‌گوید من از دست رفته‌ است! برخی خود را مساوی با باورهایشان می‌دانند و هویت خود را با آن باورها یکی می‌انگارند و این یکی از بزرگترین مشکلات است؛ زیرا وقتی انسان خودش را با یک باور یا تئوری مساوی بداند، موجب می‌شود هر کس به رأی و باور او حمله کند، فکر کند به او حمله شده و در وضعیت دفاعی قرار بگیرد و خشم و کینه و نفرت از خود نشان بدهد. در حالی که اگر بدانیم ذهن من بخشی از دارایی‌های من است و خودِ من نیست و باورهایم نیز بخشی از ذهن من است، اگر به یکی از این دارایی‌ها حمله شد، جای غم و پریشانی نیست؛ زیرا ممکن است دارایی بهتری به من داده شود.
انسان باید هویت خود را پویا تعریف کند و نه پایا؛ زیرا اگر دارایی ما عوض شد، نباید غمگین شویم، بلکه باید به این خاطر غمگین شویم که نکند حالا که این داشته را از دست داده ام داشتة بدتری به دست آورم. بنابراین اگر باورهای جدیدی به من داده شد که از باورهای قبلی بهتر بود یا احساسات و عواطف و هیجانات جدیدی نصیبم شد که از احساسات و عواطف و هیجانات قبلی‌ام بهتر بود، چه جای غم خوردن؟ بر این اساس، شش صفت (خودشیفتگی، پیش‌داوری، جزم و جمود، تعصب‌، خرافاتی‌بودن و بی‌مدارابودن) بدین خاطر در ما پدید می‌آید که ما باورهای خود را خودمان می‌انگاریم؛ اما اگر آنها را بخشی از خود ندانیم، بلکه داشتة‌ خود به شمار آوریم، این صفتها در ما شکل نمی‌گیرند. دوم اینکه باورهای ما باید آزموده شده باشند نه اینکه آنها را از گذشتگان، فرهنگ، سنت، افکار عمومی و مُدهای فکری روزگار به ارث برده باشیم؛ این برخلاف زندگی اصیل است. زندگی غیراصیل، یعنی اینکه انسان باورهایش میراثی باشد و بر اساس تقلید، القاپذیری، همرنگی با جماعت و... راه بپیماید. وقتی انسان زندگی اصیلی ندارد و با باورهای دیگران زندگی می‌کند، بنابراین مسئولیت بدبختی خود را هم نمی‌تواند بر عهده دیگران بگذارد.
 نکته سوم، تعمیم‌های شتاب‌زده است. به این معنا که انسان وقتی با یک نکته در جایی و باز با همان نکته در جایی دیگر مواجه می‌شود، نتیجه بگیرد که با آن نکته در هر جایی به همان شکل مواجه خواهد شد. تعمیم‌های شتاب‌زده، مغالطه‌ای در ذهن ایجاد می‌کند که به شکل قانون درمی‌آید، در حالی که قانون‌های حاکم بر هستی نیستند؛ مثلا وقتی با دوستی مواجه بوده‌ایم که به دوستش خیانت نکرده و باز با دوستی دیگر مواجه بوده‌ایم که او هم به دوستش خیانت نکرده، اگر این قاعده در ذهن ما شکل بگیرد که «دوست به دوست خیانت نمی‌کند»، دچار تعمیم شتاب‌زده شده‌ایم. در این صورت وقتی دوستی خیانت کند، مبهوت و دردمند می‌شویم، زیرا در ذهن ما چنین پندار دیگری شکل گرفته بود. در حالی که قاعده و قانونی که زیر پا گذاشته شده، در ذهن ما قابل تصور نبوده، نه اینکه قابل تصور نباشد. 
ثبات دهر مجو...
همچنین در نظر داشته باشیم که هر وضع خوب یا بدی ممکن است تغییر یابد و هیچ وضعی پایدار نیست. پس هیچ‌چیز را نباید تعمیم داد؛ زیرا وضع خوب کنونی ما ممکن است چند دقیقه بعد از ما گرفته شود و یا وضع بد کنونی ما ممکن است چند دقیقه بعد، بد نباشد و وضع خوبی جایش را بگیرد. این نکته اشاره به بی‌ثباتی جهان دارد بدین معنا که یگانه اصل ثابت در جهان، بی‌ثباتی جهان است. معادل اصل بی‌ثباتی در جهان نیز در روابط انسانی، بی‌وفایی است. چون جهان ثبات ندارد، یکی از پدیده‌های جهان هم که احساسات و عواطف انسان‌هاست، ثبات ندارد؛ برای نمونه، تا امروز انسانی به من علاقه داشته، ولی امروز با انسان دیگری آشنا می‌شود و او را بهتر از من می‌بیند. پس وقتی اصل بی‌ثباتی جهان را متوجه نشویم و انتظار ثبات داشته باشیم، مدام در حال ناآرامی قرار می‌گیریم.
نکته دیگر اینکه، اگر می‌خواهیم روح خود را آباد کنیم باید خود (ایگو) را تضعیف کنیم. اینکه در ادبیات عرفانی ما بر عاشق‌شدن تأکید شده، به این خاطر است که انسان تا عاشق نشود، از خودمحوری و انانیّت رهایی ندارد. در عشق است که انسان از خودگزینی به سوی دیگرگزینی حرکت می‌کند و خواست و پسند دیگری را بر خواست و پسند خود ترجیح می‌دهد و از وادی خودپرستی می‌رهد. یکی از فیلسوفان اخلاق در این زمینه مثالی متافیزیکی می‌زند که بسیار جای اندیشیدن دارد. او می‌گوید: نخی خیلی طولانی را در نظر بگیرید، بعد روی یک نقطه از آن سه تا گره بزنید، بعد هم دو متر آن‌طرف‌تر، ده تا گره بزنید، باز دویست متر آن‌طرف‌تر، چهل تا گره بزنید و به همین ترتیب با فاصله‌های مختلف، گره‌های کوچک و بزرگ بزنید، کوچک، بزرگ، بزرگ‌تر و... آثار و خواص این گره‌ها به اندازه بزرگی و کوچکی آنها متفاوت است. جایی که سه تا گره خورده، از سوزن رد می‌شود، اما جایی که گره بزرگ‌تری خورده رد نمی‌شود. به گره بزرگ حتی می‌توان چیزی آویزان کرد، اما به آنجا که سه تا گره خورده چیزی نمی‌توان آویخت. پس یکی این هنر را دارد و دیگری ندارد؛ اما در واقع تمام این آثار وجودی مالِ نخ است. اینکه یکی حافظه قوی دارد، یکی زیبایی، و یکی ثروت بیشتر، و اینکه یکی حافظه اش ضعیف است، زیبا نیست و ثروتش کمتر است،آیا به این خاطر است که گره درشت یا کوچک را خودش زده‌؟ یا همه این خاصیت‌ها، خاصیتِ یک موجود در جهان است که کل هستی را پر کرده و هر کدام از ما یک گرهگاه هستیم؟ همه زیبایی‌ها، ثروت‌ها، شهرت‌ها و... مال نخ است که یک جا سه تا گره خورده و جایی دویست تا گره خورده است. اما آنجا که زیاد گره خورده، وقتی کسی فکر می‌کند که این گره‌ها را خودش زده دچار خودبینی می‌شود و به خودش می‌نازد. در حالی که این شاخص‌شدن، خاصیت نخ است که جایی کمتر و جایی بیشتر گره خورده ولی اگر تمام این گره‌ها باز بشود دیگر از کسی چیزی باقی نمی‌ماند و می‎‌فهمیم تمام این خاصیت‌ها مال آن نخ بوده است. 
این را اگر با خود بورزیم، آن وقت زیبایی، ثروت، قدرت و... ما مایة فخرفروشی ما نمی‌شود؛ زیرا می‌دانیم به چیزی فخر می‌کنیم که از خودمان نیست و ممکن بود گره ما بزرگ‌تر یا کوچک‌تر از این باشد که هست. در چنین وضعیتی، اینکه خود را برتر از دیگران در نظر آوریم، از میان می‌رود. این نگرش به ما کمک می‌کند تا بهتر بیندیشیم که هستی موجودی یکپارچه است و هر کدام از ما یکی از گرهگاه‌های آن موجود هستیم.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی