مهرانه همتی- دانشجوی ارشد روانشناسی: اینترنت سراسری مدتهاست دیگر یک ابزار لوکس یا سرگرمی جانبی نیست. برای بسیاری از مردم، بخشی از زندگی روزمره شده؛ مثل برق، مثل آب، مثل تلفن. اما هر بار که اینترنت قطع یا مختل میشود، تازه عمق این وابستگی آشکار میشود. قطعی اینترنت فقط یک اختلال فنی نیست؛ وقفهای است در زندگیهای معمولی، در ارتباطها، در کار و در آرامش روانی خانوادهها.
برای کسانی که دور از خانواده و فرزندانشان زندگی میکنند، اینترنت تنها پل ارتباطی است. خانمی را تصور کنید که دخترش برای تحصیل به شهر یا کشور دیگری رفته است. شبها تماس تصویری کوتاهی برقرار میکنند؛ چند دقیقه صورت دخترش را میبیند، صدایش را میشنود و یک سؤال تکراری را بلافاصله میپرسد:«خوبی؟». همین! اینترنت که قطع میشود، این چند دقیقه ساده هم از بین میرود. تلفن زنگ نمیخورد، پیام نمیرسد و ذهن پر میشود از نگرانیهای بیپاسخ. فاصله دیگر فقط کیلومتر نیست؛ تبدیل میشود به اضطراب، احساس ناتوانی و دلتنگی و دلشوره مدام.
در خانههای ساکتتر، بازنشستگان و سالمندانی هستند که اینترنت برایشان پنجرهای به جهان بیرون است. آقای بازنشستهای را تصور کنید که هر روز با دوستان قدیمی در یک گروه پیامرسان گفتگو میکرد و عکس نوههایش را میدید. قطعی اینترنت، این ریتم کوچک اما حیاتی را بههم ریختهاست. زمان برایش کش میآید، سکوت خانه سنگینتر میشود و احساس فراموششدگی آرامآرام سر بلند میکند. او میگوید: «گاهی فقط مینشینم و به گوشی نگاه میکنم و منتظر میمانم، اما هیچ اتفاقی نمیافتد. چهاردیواری خانه برایم سرد و خالی شدهاست.»
کم نیستند سالمندانی که بعد از فوت همسر یا دور شدن فرزندان، همین ارتباطهای مجازی تنها دلخوشیشان است. خانمی که تنها زندگی میکند، هر روز با دوستان و اقوامش در گروههای مختلف پیام رد و بدل میکرد و در برخی صفحات مجازی، آشپزی و سفر به اقصی نقاط جهان و موضوعات دلخواه خودش را میدید. اما اینترنت که قطع شد، روزهایش طولانی و پر از سکوت شد؛ سکوتی که خستگی و گاهی اندوه را تشدید میکند.
در جامعهای که تنهایی سالمندان بحران است، قطع اینترنت یعنی عمیقتر کردن همین زخم.
ابعاد اقتصادی این قطعی هم به همان اندازه دردناک است. هزاران خانواده از طریق اینترنت امرار معاش میکنند؛ فروشندگان خرد آنلاین، معلمان مجازی و تولیدکنندگان محتوا. خانمی که در خانه کیف و لباس میفروشد، با هر قطعی سفارشها معلق میماند. معلمی که کلاس آنلاین دارد، نمیتواند به راحتی با دانشآموزانش ارتباط برقرار کند. این فقط توقف کار نیست؛ اضطرابی است که مستقیم وارد خانه میشود و فشار اقتصادی موجود را دوچندان میکند.
اما شاید عمیقترین اثر قطعی اینترنت، فرسایش روانی و اجتماعی آن باشد. وقتی ارتباط قطع میشود، آدمها احساس میکنند دیده و شنیده نمیشوند. احساس حذفشدگی، احساس بیصدایی، آرامآرام اعتماد اجتماعی را میخورد. خستگیای شکل میگیرد که خودش را در بیحوصلگی، پرخاشگری، ناامیدی و کنارهگیری از ارتباطات نشان میدهد. جامعهای که نتواند با خودش حرف بزند، کمکم فرسوده میشود.
زندگی عادی مردم، همین زندگیهای ساده و بیادعا، بیشترین آسیب را میبیند. نه آنهایی که راههای جایگزین پرهزینه دارند و نه کسانی که همیشه دستشان به امکانات باز است؛ بلکه خانوادههایی که فقط میخواهند در تماس باشند، کار کنند، چیزی یاد بگیرند، بخندند و شب را با اندکی آرامش به صبح برسانند. اینترنت برای آنها ابزار سیاسی یا امتیاز ویژه نیست؛ بخشی از حق زندگی روزمره است.
اگر قرار است از تابآوری اجتماعی حرف بزنیم، باید بدانیم تابآوری بدون ارتباط ممکن نیست. قطعی اینترنت شاید موقتی به نظر برسد، اما اثرش بر روان، روابط و معیشت مردم ماندگار است. هر بار که اینترنت قطع میشود، چیزی فراتر از یک شبکه خاموش میشود؛ صدای خنده کودکی که کسی نمیشنود، نگاه مادر به عکس فرزندش که بیپاسخ میماند و پیام سادهای که هیچ پاسخی ندارد. هر بار که اینترنت قطع میشود، خانهها پر از سکوت میشوند، خیابانها بیصدا میمانند، دلها کمی سردتر و سنگینتر میشوند. امیدها، لبخندها و آرامشهای بسیاری با هر قطعی میلرزند و از دست میروند، در نتیجه مردم احساس میکنند بخشی از زندگیشان، همینقدر بیپناه، خاموش شده است؛ بخشی که هیچ جایگزینی ندارد، هیچ صدایی نمیتواند آن را جبران کند و هیچ راهی برای بازگرداندنش وجود ندارد.
این خاموشی، شاید تنها چیزی است که همه را بیصدا، خسته و تنها میکند، حتی وقتی همه چیز ظاهراً عادی به نظر میرسد.

شما چه نظری دارید؟