پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۵
نظرات: ۰
۰
-
شبکه نمایش خانگی

شاید هنوز برای قضاوت نهایی درباره «بدنام» زود باشد، اما سریال فعلاً یک ویژگی مهم دارد؛ این‌که تلاش می‌کند مخاطبش را نه فقط با حادثه، بلکه با احساس درگیر کند.

در روزگاری که بسیاری از سریال‌های نمایش خانگی برای غافلگیر کردن مخاطب، از همان قسمت اول روی دور تند می‌افتند و مدام با شوک، افشاگری و حادثه پیش می‌روند، «بدنام» مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است.

سریال حامد عنقا و احسان سجادی حسینی، دست‌کم در چند قسمت ابتدایی، بیشتر از آن‌که به دنبال هیجان‌های لحظه‌ای باشد، مشغول ساختن جهان عاطفی شخصیت‌هایش است؛ جهانی که بر اساس کدهای موجود در فلش‌فورواردها، قرار است در ادامه، به بحران مبدل شود.

مهم‌ترین ویژگی «بدنام» تا اینجای کار، همین دقت در جزئیات روایت احساسی است. رابطه یلدا و اسماعیل، برخلاف بسیاری از عاشقانه‌های این سال‌ها، ناگهانی و گل‌درشت شکل نمی‌گیرد و شبیه به یک رومنس (به معنای ژانری کلمه) آرام آرام ورق می‌خورد.

سریال برای نزدیک کردن این دو شخصیت به یکدیگر عجله ندارد و اجازه می‌دهد مخاطب قدم‌به‌قدم در جریان کم و کیف این رابطه قرار گیرد. همین آرام بودن روند شکل‌گیری احساس میان آن‌ها، باعث شده لحظات ساده‌ای مثل حضور در کتابفروشی یا سکانس کنسرت، فقط چند صحنه تزئینی نباشند؛ بلکه تبدیل به خرده‌لحظه‌هایی شوند که رابطه را عمق می‌دهند و حس نزدیکی میان دو کاراکتر را باورپذیر می‌کنند.

در واقع، «بدنام» به یک اصل مهم در ملودرام عاشقانه وفادار مانده؛ این‌که پیش از هر بحران و آشوبی، باید احساسات شخصیت‌ها برای مخاطب قابل لمس شود. تماشاگر زمانی با یک داستان عاشقانه همراه می‌شود که عشق میان کاراکترها را حس کند، نه این‌که صرفاً از بیرون شاهد مجموعه‌ای از اتفاقات ملتهب باشد. اگر این همراهی شکل بگیرد، آن وقت هر خیانت، سوءتفاهم یا فروپاشی عاطفی، اثر چندبرابری پیدا می‌کند. به همین دلیل هم ریتم آرام قسمت‌های ابتدایی «بدنام» را می‌توان بخشی از استراتژی سریال برای ساختن همذات‌پنداری دانست؛ نوعی سرمایه‌گذاری احساسی برای ادامه قصه.

نکته مهم اینجاست که سریال در این مسیر، از تعلیق هم غافل نشده است. یکی از ایده‌های جذاب «بدنام»، افتتاحیه‌های هر قسمت است؛ سکانس‌هایی کوتاه از اتفاقاتی که هنوز در داستان رخ نداده‌اند و قرار است در آینده ببینیم.

این انتخاب، عملاً نوع مواجهه مخاطب با قصه را تغییر می‌دهد. تماشاگر دیگر صرفاً دنبال پاسخ این سؤال نیست که «چه اتفاقی قرار است بیفتد؟» چون سریال از همان ابتدا بخش‌هایی از آینده را به او نشان داده است. حالا پرسش اصلی تبدیل می‌شود به این‌که «چگونه قرار است شخصیت‌ها به آن نقطه برسند؟»

این تفاوت ظاهراً ساده، تأثیر مهمی روی کشش سریال دارد؛ زیرا مخاطب را به جای دنبال کردن صرفِ حادثه، وارد مسیر روانی و عاطفی شخصیت‌ها می‌کند. او حالا با دقت بیشتری رفتارها، سکوت‌ها، نگاه‌ها و انتخاب‌های کاراکترها را دنبال می‌کند تا بفهمد این روابط چطور قرار است به آن آینده پرتنش ختم شوند. این همان مدلی از تعلیق است که بیشتر از شوک، بر کنجکاوی تدریجی تکیه دارد.

در کنار این موارد، صحبت‌های اخیر حامد عنقا درباره سریال هم حالا معنای جالب‌تری پیدا کرده است. او در یک گفت‌وگوی تصویری تأکید کرده بود که «بدنام» قرار نیست شبیه «پیرپسر» باشد؛ زیرا در این داستان، پدر و پسر عملا نسبت به موقعیتی که در آن گرفتار آمده‌اند، ناآگاه هستند.

حالا می‌توان حدس زد که رابطه میان یلدا، اسماعیل، عماد و ابراهیم قرار است وارد یک وضعیت پیچیده عاطفی شود؛ جایی که عشق، ناآگاهی و تضاد نسل‌ها به هم گره می‌خورند. «بدنام»، تا این‌جای کار، نشانه‌هایی داده که قرار نیست صرفاً با یک مثلث عشقی ساده مواجه باشیم، بلکه احتمالاً قرار است روابط انسانی پیچیده‌تری شکل بگیرد؛ روابطی که در آن هر شخصیت، هم قربانی است و هم مقصر.

شاید هنوز برای قضاوت نهایی درباره «بدنام» زود باشد، اما سریال فعلاً یک ویژگی مهم دارد؛ این‌که تلاش می‌کند مخاطبش را نه فقط با حادثه، بلکه با احساس درگیر کند. و برای یک ملودرام عاشقانه، این دقیقاً همان چیزی است که می‌تواند تفاوت میان یک قصه با تاریخ انقضای نزدیک و یک روایت ماندگارتر را رقم بزند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی