دکتر احمد کتابی
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز فراق یاران
در نخستین روزهای این بهار شوم، همگی ما، بهویژه اعضای خانواده بزرگ مؤسسه اطلاعات، دوست عزیزی را از دست دادیم که نمونه اعلا و مظهر بارز یک انسان به تمام معنا راستین بود؛ انسانی که مولانا در روز روشن، چراغ به دست در پی او بودم:
دی شیخ با چراغ همی گشت گردشهر
کز دیو و ددملولم و انسانم آرزوست
گفتم که: یافت میشود جستهایم ما
گفت: آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست
ما بدون کمترین مبالغه و مجامله، این انسان واقعی را در شخصیت والا و مردمی مرحوم ابراهیم شاکری یافته بودیم که پس از عمری خدمتگزاری، حتی برای دوران پس از مرگش نیز، در اندیشه خدمت به مردم بود و ازجمله درصدد آنکه منزل بزرگ مسکونیاش به امر خیری (از قبیل درمانگاه، خوابگاه دانشجویان، کتابخانه عمومی و امثال آن) اختصاص یابد و تا آخرین روزهای عمر هم لحظهای از این فکر غافل نبود.
دریغا که واپسین روزهای زندگی این بزرگمرد مقارن با بمبارانهای سبعانهای بود که ترکشهای آن شاکری را هم بینصیب نگذاشت و خانه او را نیمهمخروبه و غیرقابل سکونت کرد و موجب شد که این مرد ۸۷ ساله در حالیکه سخت بیمار و بستری بود، خانه آبا و اجدادی خود را ترک کند و آواره اینجا و آنجا شود و چند روز بعد هم به رحمت خدا برود. متاسفانه اوضاع خطیر کشور در اوایل فروردین اجازه نمیداد مراسم درخوری برای آن مرحوم برگزار شود و مؤسسه اطلاعات نیز به دلیل تعطیلی ایام نتوانست به حداقل وظایف خود نسبت به بزرگمردی که سالیان درازی در کمال صداقت و امانت، در سمت مسئول آرشیو روزنامه منشأ خدمات ذیقیمتی بود، بپردازد. اکنون جای آن دارد که با آرام شدن نسبی اوضاع کشور، مسئولان محترم روزنامه اطلاعات بذل عنایت فرمایند و با برگزاری جلسه یادبودی برای او در محل مؤسسه، یاد و خاطره این مرد خدوم را که در میهندوستی، آزادگی و آزادیخواهی و تدریس دانشگاهی هم سوابق شایان تحسینی داشت، گرامی بدارند. اجازه می خواهم این اندوهنامه را با نقل یکی از مرثیههای شیخ اجل به پایان برم:
برفت آن گلشن خرّم به بادی
دریغی ماند و فریادی و یادی
زمانی چشم عبرت بین بخفتی
گرش سیلاب خون باز ایستادی
نیارد گردش گیتی دگر بار
چنان صاحبدلی، فرخنژادی
نبودی دیدگانم تا ندیدی
چنین آتش که در عالم فتادی
با نثار هزاران درود به روان پاک او و با عرض تسلیت به محضر خویشان و آشنایان آن مرحوم.
شما چه نظری دارید؟