مرصاد جعفری
در حالی که سال گذشته بنا بر اعلام سازمان هواشناسی کشور و وزارت نیرو، پنجمین سال پیاپی خشکسالی در ایران ثبت شد، سال آبی جاری تصویری متفاوت اما پیچیدهتر از وضعیت منابع آب کشور ارائه میدهد؛ تصویری که شکاف میان «بارش» و «دسترسی واقعی به آب» را بیش از پیش آشکار کرده است.
بر اساس دادههای رسمی، میزان بارشها در سال آبی جاری به حدود ۲۲۵میلیمتر رسیده که در محدوده نرمال ارزیابی میشود و نسبت به سال گذشته حدود ۶۶درصد افزایش داشته است. با این حال، این افزایش به معنای پایان بحران نیست؛ چراکه توزیع نامتوازن زمانی و مکانی بارشها، نشاندهنده این است که همچنان بخشهای وسیعی از کشور درگیر تنش آبی هستند.
در تابستان گذشته، هشدارهایی درباره رسیدن به «روز صفر آبی» بهویژه در پایتخت مطرح شد و همزمان بخشی از مخازن سدها به محدوده «حجم مرده» نزدیک شدند؛ نشانهای از آنکه بحران آب، صرفاً یک نوسان کوتاهمدت نیست، بلکه نتیجه روندی انباشته است. اکنون نیز با وجود بهبود نسبی شاخصهای کوتاه مدت جوی، اثرات ۶ سال خشکسالی در منابع آب زیرزمینی و ذخایر سدها باقی مانده و «خشکسالی هیدرولوژیک» همچنان چهره غالب بحران است.
این نابرابری در توزیع بارش بهویژه در مناطق مرکزی، دامنههای جنوبی البرز و نیمهشرقی و جنوب شرق کشور مشهود است؛ بهطوریکه استانهایی مانند تهران و قم هنوز تا ۲۹درصد کمتر از میانگین بلندمدت بارش دریافت کردهاند و در مجموع، حدود ۱۰استان با جمعیتی نزدیک به ۳۵میلیون نفر همچنان در شرایط کمتر از نرمال بارشی قرار دارند.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی تداوم یا عدم تداوم خشکسالی نیست، بلکه چرایی تداوم بحران آب با وجود افزایش بارشها و سهم عوامل اقلیمی در برابر مدیریت و رفتار انسانی است. در همین زمینه، روزنامه اطلاعات در گفتگویی اختصاصی با دکتر غلامرضا براتی، استاد دانشگاه و متخصص اقلیمشناسی دانشگاه شهید بهشتی، به بررسی ریشهها، پیامدها و راهکارهای بحران آب در ایران پرداخته و تلاش کرده است تصویری فراتر از آمار، از نسبت انسان، اقلیم و زیستبوم در ایران امروز ارائه دهد.این گفتگو را پیشرو دارید:
* با وجود افزایش قابل توجه بارشها در سال آبی جاری نسبت به سال گذشته و نزدیک شدن آن به میانگین بلندمدت، چرا همچنان نشانههای تداوم خشکسالی و تنش آبی در کشور مشاهده میشود؟
- به جای آنکه در پی یافتن دلایل پایان یافتن خشکسالی باشیم، باید از خود بپرسیم چه نشانهای وجود دارد که این وضعیت تداوم نیابد. در آموزههای دینی نیز به روشنی بر نقش رفتار انسان در برهم خوردن تعادل طبیعت تأکید شده است؛ آنجا که تصریح میکند پس از اصلاح زمین، در آن فساد نکنید. یا اینکه فساد در خشکی و دریا بر اثر کردار انسانها پدیدار میشود. همچنین آمده است که اگر مردم ایمان و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده خواهد شد.
در این چارچوب، هر دو پدیده «خشکسالی» و «کمآبی» به نحوی با رفتار انسان مرتبط دانسته میشوند، با این تفاوت که کمآبی دستاورد آشکار عملکردهای نادرست انسانی است، در حالی که خشکسالی را میتوان پیامد پنهانتر این رفتارها تلقی کرد. به بیان دیگر، کمآبی و خشکسالی، بازتاب نوع نگرش و شیوه عمل ما در مواجهه با طبیعت است .
از آنجا که این الگوهای رفتاری طی سدهها و حتی هزارهها شکل گرفته و به عادتهایی ریشهدار در زندگی ما تبدیل شدهاند ــ عادتهایی که نمیتوان آنها را به معنای مثبت کلمه «فرهنگ» نامید ــ اصلاح آنها هم نه آسان است و نه شتابپذیر. بر همین اساس، در صورت تداوم این روندهای رفتاری، شرایط خشکسالی هم میتواند استمرار یابد.
* آیا شرایط خشکسالی شدید و کمآبی فقط مختص خاورمیانه است، یا سایر مناطق جهان هم با وضعیت مشابهی مواجهند؟
- امروز بحران خشکسالی و کمآبی ماهیتی جهانی دارد. افزایش دمای زمین بین دو تا سه درجه، کوچکشدن کلاهکهای یخی قطب شمال و جنوب، کاهش یخچالهای بزرگ جهان مانند تبت، آ لپ و راکی، کاهش سطح جنگلها، کمآبی رودخانهها و خشکشدن دریاچهها، همگی نشاندهنده اثرات گسترده تغییرات اقلیمی در سراسر جهان هستند.
با این حال، خاورمیانه به دلیل قرارگرفتن بر روی کمربند خشک و بیابانی زمین، تحت فشار شدیدتری قرار دارد. علاوه بر این، تغییر مسیر سامانههای بارانزایی مدیترانهای و خشک شدن دریاچههایی مانند خوارزم و آرال، نشان میدهد که تأثیرات این تغییرات در این منطقه تشدید شده است. نقش انسان هم در این فرآیند هم آشکار و هم پنهان است؛ به این معنا که در کمآبی، دخالت انسان واضح است و در خشکسالی، تأثیرات انسانی بهصورت پنهان و تدریجی، مخاطرهآفرین بوده است.
* نقش طبیعت و انسان در تغییرات اقلیمی و خشکسالیها چگونه است؟ در این تغییرات، سهم انسان بیشتر است یا این شرایط بخشی از روند طبیعی کره زمین بوده که در طول دوران حیاتش تجربه شده است؟
- ابتدا لازم است به جای واژه «طبیعت» از اصطلاح «آفرینش» یا «زیستبوم» استفاده کنیم، زیرا این دو واژه بار معنایی و رفتاری متفاوتی دارند. وقتی میگوییم طبیعت ، ناخودآگاه با موجودی فاقد شعور و اختیار سر و کار داریم که ممکن است رفتارهای نادرست و نامساعد از خود نشان دهد، اما وقتی میگوییم آفرینش یا زیستبوم ، با یک سامانه منظم و رفتار بهینه سروکار داریم که خطا نمیکند؛ تنها انسان است که فساد و خطا ایجاد میکند.
خشکسالی و کمآبی امروز، نشانهای از رفتار نادرست انسان است و استمرار این رفتار موجب شده است که پیامدهای آن را در قالب بحرانهای اقلیمی مشاهده کنیم. حتی اگر به مدارک خشکسالیهای سدهها و هزارههای پیشین در سایر سرزمینها نگاه کنیم، باز هم میتوان دید که سامانههای بزرگ کره زمین، از جمله آب و هوا، در پاسخ به رفتارهای انسانی واکنش نشان دادهاند.
بنابراین، شاید دقیقتر باشد که به جای اصطلاح «تغییر اقلیم»، از عبارتی مانند «تنبیه اقلیم» استفاده کنیم، زیرا خشکسالی نتیجه واکنش سامانههای زیستبومی نسبت به رفتار نادرست انسان است، نه صرفاً یک فرآیند طبیعی یا تصادفی.
* به نظر شما، خشکسالی کنونی ایران از چه نوعی است؟ با توجه به اطلاعاتی که از رسانهها و متخصصان صنعت آب میشنویم، آیا این خشکسالی اقلیمی است، یا کشاورزی، یا هیدرولوژیک یا ترکیبی از هر سه نوع؟
- در روند شکلگیری خشکسالی، معمولاً ابتدا خشکسالی هواشناسی یا اقلیمی رخ میدهد، سپس خشکسالی کشاورزی و در نهایت خشکسالی هیدرولوژیک پدیدار میشود.
شواهد نشان میدهد که در بسیاری از استانهای ایران، امروز با خشکسالی هیدرولوژیک یا آبشناسی مواجه هستیم و علائم آن شامل خشک شدن چشمهها، رودخانهها، چاههای عمیق و نیمهعمیق و کاهش منابع آب زیرزمینی است. این منابع، آخرین مخازن طبیعی هستند که انسانها بهشکل افراطی از آن بهرهبرداری میکنند؛بنابراین چهره اصلی و غالب خشکسالی کنونی ایران، خشکسالی هیدرولوژیک است.
*با توجه به اینکه خشکسالی هیدرولوژیک غالبتر است و شدیدتر عمل میکند، آیا هر خشکسالی خود به خود منجر به وقوع خشکسالی بعدی میشود، یا شدت و ادامه آن بستگی به رفتار انسانها در طول دوره خشکسالی دارد؟
- اگر در سیاستها و رفتارهای مدیریت منابع بازنگری کنیم و اقدامات درستی انجام دهیم، خشکسالی آغاز شده میتواند ضعیف شود و از انتقال به خشکسالی شدیدتر یا بحران قحطیآور جلوگیری شود. در مواردی که قحطی رخ میدهد، دیگر اثرات آفرینش و زیستبوم به نهایت رسیده و مدیریت انسانها بر تأمین و توزیع آب و غذا نقش کامل دارد. به عبارت دیگر، در این مرحله، کنترل و پیشگیری کاملاً به تصمیمات و عملکرد انسانها بستگی دارد.
همچنین ادامه خشکسالیهای اخیر میتواند منجر به مخاطرات اقلیمی و محیطی دیگر شود، نه اینکه صرفاً خود خشکسالی رخ دهد. این مخاطرات، ترکیبی از رفتار زمین و عملکرد انسان هستند و نتیجه نهایی خشکسالی را شکل میدهند. از جمله پیامدهای بالقوه میتوان به افزایش موجهای گرما، آتشسوزی جنگلها، توفان های ریزگرد، افزایش پرتو فرابنفش در ساعات میانی روز و ایجاد تنشهای حرارتی اشاره کرد. خشکسالی میتواند وقوع این پدیدهها را تسریع کند یا شدت آنها را افزایش دهد.
* با توجه به اینکه بیشتر مناطق ایران تحت تأثیر خشکسالی قرار گرفتهاند آثار آن مانند مهاجرت داخلی و افزایش فشار جمعیت بر شهرهای مقصد، در کدام استانها و شهرها بیشتر مشهود است؟
- به دلیل شرایط ویژه خشکسالی و تنشهای مرتبط با آن، تأثیرات این پدیده در استانهای مختلف ایران متفاوت است. این تفاوت ناشی از ترکیبی از شرایط جغرافیایی و میزان اثرگذاری مدیریتها و سیاستهای منطقهای است.
اگر سیاستهای مدیریتی کنونی ادامه یابد، مناطقی که خشکترهستند بهویژه مناطق داخلی، شرقی و جنوبی، در معرض بیشترین خطر و آسیب قرار خواهند گرفت. حتی مناطقی که به طور طبیعی از منابع آبی بیشتری برخوردارند، مانند شمال غرب و بخشهایی از غرب و شمال کشور، نسبتاً وضعیت بهتری دارند، اما نمیتوان هیچ نقطهای از ایران را کاملا ایمن در نظر گرفت. بنابراین، خشکسالی به شکل گستردهای بر سراسر کشور اثرگذار است و تهدیدی همگانی به شمار میآید .
* با توجه به تمرکز جمعیت در کلانشهرهابهویژه شهرهایی که در نیمهجنوبی و غربی البرز قرار دارند تا مناطقی مانند اصفهان و مشهد، تداوم خشکسالی برای این نواحی چه آینده ای را رقم خواهد زد؟
- تفاوت وضعیت این کلانشهرها با سایر شهرها در منابع آبی آنهاست. منابع آب بسیاری از این شهرها بهویژه تهران، بهطور کامل متعلق به خود شهر نیست و بخش زیادی از آن از حوضه های جانبی و از طریق انتقالها و تونلها وارد میشود. بنابراین، هرگاه تهران با کمآبی شدید مواجه شود، عملاً مناطق اطراف هم تحت فشار قرار میگیرند.
در مقابل، شهرهایی که بحران خشکسالی و کمآبی آنها عمدتاً ناشی از کمبود منابع داخلی است، شرایط بهتری برای مدیریت و چارهجویی دارند؛ زیرا رفع بحران در همان منطقه به معنای حل مساله است، اما در تهران، حل نهایی بحران دشوارتر و نیازمند مدیریت منابع و پتانسیلهای آبی استانهای مجاور است که فرآیندی پیچیده و چالشبرانگیز محسوب میشود.
* در تابستان گذشته برای کاهش بحران آب پایتخت، آب سد طالقان به غرب تهران منتقل شد در حالیکه برخی از کارشناسان مخالف بودند. آیا انتقال آب بین حوضهای واقعاً مشکل کمآبی را حل میکند یا خود باعث تشدید آن میشود؟
- به نظر میرسد در بسیاری از موارد، تمرکز اصلی بر کاهش فوری شدت بحران و خاموش کردن «آژیر خطر» است، نه حل ریشهای مساله. در حالی که اگر پشتوانه و ذخیره پایداری در مسیر وجود نداشته باشد، استفاده فزاینده از منابع موجود و تکیه بر راهکارهای کوتاهمدت میتواند ما را در آینده با شرایط دشوارتری مواجه کند. این وضعیت شبیه بیماری است که با مصرف مُسکن، درد خود را موقتاً کاهش میدهد، اما عامل اصلی بیماری همچنان در حال پیشرفت است و درمان آن در آینده پیچیدهتر خواهد شد.آنچه امروز وضعیت منابع آب کشور را رقم زده، نیازمند نوعی همگرایی و هماهنگی میان مجموعه نهادهای درگیر در مدیریت کشور است. از یک سو، دستگاههای اجرایی و تصمیمگیر قرار دارند و از سوی دیگر، بخشهایی از جامعه و نهادهایی که شاید در ساختار رسمی مدیریت تعریف نشده باشند اما نقش مؤثر دارند و تاکنون کمتر به آن توجه شده است. این مجموعهها باید در کنار یکدیگر و با گفتگویی مشترک، به درک واحدی از بحران برسند.
تا زمانی که در سطح سیاستگذاری و مدیریت، صداهای متفاوت و بعضاً متعارض وجود داشته باشد، نمیتوان انتظار داشت جامعه نیز به شکل منسجم همراهی کند. تبدیل این چندصدایی به صدای واحد و سیاستی هماهنگ، میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد و مردم را به مشارکت مؤثرتر در صرفهجویی و اصلاح الگوی مصرف آب ترغیب کند.
با توجه به خالی بودن مخازن اکثر سدهای کشور بهویژه در تهران، در صورت ادامه بحران خشکسالی، چه عواقبی شهرهای بزرگ را تهدید میکند؟
در حال حاضر، آب تهران از پنج سد اطراف آن که بعضی از آنها با هدف تامین آب کشاورزی و شرب غیر از تهران و برای سایر حوضهها ساخته شده بود، تامین می شود؛بنابراین، استفاده فعلی از این سدها میتواند مشکلات و تنشهای جدیدی را برای مناطق اطراف ایجاد کند. این وضعیت در تهران فقط به کمآبی محدود نمیشود؛ بلکه این شهر با چند مخاطره همزمان از جمله زمینلرزه و آلودگی هوا مواجه است.
کمآبی بر سازههای آبرفتی و واریزهای که تهران بر روی آنها قرار دارد اثر میگذارد و میتواند منجر به ناپایداری این ساختارها شود. این ناپایداری ممکن است آزاد شدن گازها و ترکیبات سمی موجود در فاضلابها و دیگر منابع را به همراه داشته باشد. تعامل و همزمانی سه عامل خشکسالی، زمینلرزه و آلودگی هوا، میتواند خطرات تهران را تشدید کند و پاسخ دقیق به این وضعیت پیچیده نیست.
در ادبیات و اسطورههای کهن ایران نیز هشدارهایی نسبت به خطرات طبیعی وجود دارد. بهعنوان مثال، در تنوره دماوند، دیوی به نام آژدهاک در بند کشیده شده که نمادی از خطرات طبیعی مانند آتشفشان، زلزله و پیامدهای آن برای ساکنان است. این اسطورهها نشان میدهند که مردم از دیرباز با سازوکارهای طبیعی و واکنشهای آگاهانه زیستبوم برای بازگرداندن تعادل آشنا بودهاند.
تهران نمونهای از شهری بزرگ است که سه «فنر» مخاطره یعنی خشکسالی، زمینلرزه و آلودگی هوا میتواند همزمان عمل کند و اثر همافزایی داشته باشد. برای کاهش این خطرات، راهکارهای کوتاهمدت و تمرکز صرف بر فناوری و مدیریت جزیرهای کافی نیست. سیستمهای بزرگ انسانی، مانند کلانشهرها، شامل هزاران زیرسیستم کوچک هستند که نادیده گرفتن آنها میتواند پیامدهای ناخواستهای داشته باشد.در مدیریت شهری و کشوری، رعایت شکیبایی و احترام به قوانین و الگوهای زیستبوم اهمیت دارد. وقتی تلاش میکنیم جادهها و منابع طبیعی را صرفاً بر اساس راحتی و تکنولوژی اصلاح کنیم، سیستم طبیعی مقاومت میکند و پیامدهای آن، از جمله کاهش جریان آب و افزایش خشکسالی، در مقیاس کوچک و بزرگ ظاهر میشوند.
بنابراین، لازم است هماندیشی میان اندیشمندان حوزه علم و دین شکل گیرد تا با زبان مشترک و هماهنگی، بتوانند سیاستها و راهکارهایی تدوین کنند که مردم، بهعنوان قربانی اصلی بحران، از آن بهرهمند شوند و کاهش خطرات واقعی و پایدار برای شهرها و کشور فراهم شود.
با توجه به اینکه فلات ایران همواره در معرض خشکسالی و کاهش بارش بوده و مردم این سرزمین هزاران سال است با شرایط اقلیمی از جمله حفر قنات سازگار شدهاند چرا امروز، در بحران گرفتار شدهایم؟ چرا با آگاهی نسبت به خطر، دوباره به دام آن افتاده ایم؟
در اصل، تفاوت بنیادین بین دو مفهوم «همسازی» یا «سازگاری» و «ستیز» یا «مقابله» وجود دارد. پیش از این، مردم ایران با شرایط اقلیمی خشک و نیمهخشک، همزیست و همساز بودند. سازههایی مانند قناتها، شیوههای آبیاری کوزهای و پاکوبیهای سنگی، آبانبارها، گرمابهها، اولویت بهداشت و درمان و باورمندی به مقدس بودن منابع آب و خاک، منشور همسازی و زندگی مسالمتآمیز با محیط بودند.
در دورههای اخیر، این رویکرد همزیستی جای خود را به مقابله و مهار داده است. تلاشهایی مانند سرسبز کردن مناطق مرکزی خشک، جنگلکاری در حاشیه کویر لوت و بیابانهای نمکی، سدسازی در مناطق نیمهخشک و تغییر مسیر رودخانهها، جایگزینی چاه به جای قنات و تشویق شهرنشینی، نمونههایی از این رویه مقابلهای است. بسیاری از این اقدامات حتی از دوران انقلاب شروع شد و در طول زمان تشدید شد.
تمرکز جمعیت و سکونتگاهها در شهرهای بزرگ، به جای پراکنش طبیعی روستاها، فشار زیادی بر منابع آب و خاک وارد کرده است. روستاهای کوچک با دانش محلی خود احترام به خاک و منابع آب را رعایت میکردند و تعادل محیط زیست حفظ میشد، اما هنگامی که جمعیت این روستاها به شهرهای بزرگ منتقل شد، نگاه به منابع آب و خاک صرفاً مبتنی بر نیاز فوری شد و نتیجه آن خشک شدن چشمهها، برکهها و تالابها و در ادامه افزایش ریزگردها و بحرانهای محیط زیستی در مقیاس وسیع است.
سیاستهای فعلی مدیریت منابع آب در ایران چقدر کارآمد است؟ آیا راهکار علمی مشخص و مؤثری برای عبور از بحران کم آبی و خشکسالی وجود دارد؟
سیاستهای کنونی مدیریت منابع آب در ایران کارآمد نیستند و برخی از این اقدامات نهتنها مشکل را حل نمیکنند، بلکه آن را تشدید میکنند. از جمله این سیاستهای ناکارآمد میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
سدسازی در مناطق خشک و نیمهخشک: جمعآوری آب پشت سدها در مناطق با تبخیر سالانه ۳تا ۴هزار میلیمتر عملاً بهرهوری آب را کاهش میدهد و مشکلات جدیدی برای محیطزیست و مناطق پاییندست ایجاد میکند.
تغییر شبکه هیدروگرافی و تمرکز منابع: تغییر مسیر رودها و انتقال آب باعث شده که برخی استانها، مانند خوزستان، به قطب کشاورزی تبدیل شوند، در حالی که دیگر مناطق فاقد منابع لازم باقی ماندهاند.
مدیریت ناکارآمد مصرف آب در کشاورزی و صنعت: راهکارهایی مانند افزایش قیمت آب برای کنترل مصرف کشاورزی یا تکیه بر صنایع آببر، بهویژه در جنوب شرق کشور، مشکل را حل نمیکند و صرفاً راهکاری کوتاهمدت و ناکارآمد است.
ناهماهنگی در آموزش و فرهنگسازی: آموزش کودکان در مدارس ابتدایی تصویری غیرواقعی از ایران ارائه میدهد، کشوری سرسبز و پرآب، بدون توجه به تفاوتهای اقلیمی و کمآبی مناطق مختلف. این باعث میشود نسل آینده مدیرانی داشته باشیم که نسبت به بحران واقعی آب آگاه نباشند.
همچنین، نگاه فرهنگی و تاریخی ما به آب و خشکی تغییر کرده است. پیشینیان با احترام و تقدس به آب و خاک نگاه میکردند، از قناتها و کوزهها برای جمعآوری آب استفاده میکردند و آیینها و نذرها نشاندهنده ارتباط عمیق آنها با منابع آب بود، اما امروز، بهرهبرداری از چاهها و منابع آب زیرزمینی بدون احترام و با فشار و مصرف بیرویه، مانند «مکیدن خون زمین» است؛ مشابه داستان فردی که برای زنده ماندن خون خود را اهدا کرد و درگذشت. اکنون ما از این «پیکره کمجان ایران» آب میکشیم تا نیازهای خود را برآورده کنیم، بیتوجه به آینده.
به بیان دیگر، سیاستهای فعلی کوتاهمدت، غیرعلمی و فاقد نگاه پایدار هستند و بدون اصلاح اساسی، بحران آب ایران همچنان ادامه خواهد داشت.
برای پاسخ به این نوع سیاستها و اقدامات، لازم است جمعی متشکل از هر دو حوزه علم و دین کنار هم بنشینند تا بتوانند راهکارهای جامع و پایدار ارائه دهند. آنچه امروز در نوع تعامل با زمین میبینیم نمونهای از «ستیز و تباهی» است که قرآن آن را فساد مینامد؛ هرچند در ظاهر ممکن است با وعده سازندگی و امیدآفرینی جلوه کند.
نمونههایی مانند ساخت سدها، انتقال آب بهعنوان ذخیره یا کنترل سیلاب، یا تلاش برای بهبود توزیع آب در سطح فلات ایران، هرچند در نگاه کوتاهمدت مثبت به نظر میرسند، در واقع ادامه همان رویکرد مقابلهای و نادیدهگرفتن قوانین طبیعی است. این اقدامات نشان میدهد که انسان، با تصور آگاهتر بودن از طبیعت، به جای همزیستی و سازگاری، در اعماق نادانی و بیتوجهی فرو میرود.
به بیان دیگر، سیاستها و اقدامات فعلی نه تنها مشکل را حل نمیکنند، بلکه انسان را از همزیستی و احترام به منابع طبیعی دور و زمینه را برای بحرانهای بزرگتر فراهم میکنند. تنها با هماندیشی علمی و فرهنگی میتوان مسیر اصلاح و بازگشت به رویکرد پایدار را هموار کرد.
راهکارهایی که اکنون برای عبور از بحران خشکسالی استفاده میشوند، چه میزان کارآمدند؟ برای مثال: انتقال آب بین حوضه ای، قوانین مانند الگوی کشت، اصلاح زیرساختها، مانند شبکههای فرسوده فاضلاب شهری که باعث هدررفت آب میشود.
یکی از دلایل اصلی ناکارآمدی سیاستهای فعلی مدیریت آب در ایران این است که این مدیریت از بالا به پایین طراحی شده و نگاه فراگیر به فرهنگ و جنبههای اجتماعی، زیستمحیطی و دینی آب ندارد. بسیاری از تصمیمات صرفاً با بخشنامه، آییننامه و دستورالعملهای فنی و تبلیغاتی گرفته میشوند و به نیازها و واقعیتهای میدانی پاسخ نمیدهند.همچنین، راهکارهایی که تدوین شدهاند غالباً توسط گروه محدودی از متخصصان فنی- معمولاً مهندسی و عمران - طراحی شده است و بخشهای دیگر که جنبههای اجتماعی، زیستمحیطی، فرهنگی و دینی آب را درک میکنند، در تصمیمگیری حضور ندارند. حتی وقتی جمعی چند نفره تشکیل میشود، این حضور ناقص است و مشورتهای واقعی جایگاهی ندارد. نتیجه این رویکرد، تصمیمگیری یکسویه و ناتوانی در مدیریت جامع بحران است.
واگذاری کامل مدیریت منابع آب به وزارت نیرو هم یک اشتباه ساختاری و غیرعلمی است. این وزارتخانه، هرچند تلاشگر و دلسوز است، اماعمدتاً به منابع آب از زاویه تولید انرژی و مهندسی نگاه میکند و توانایی درک جنبههای فرهنگی، اجتماعی، زیستمحیطی و اقتصادی گسترده آن را ندارد. برای مثال، آب در مناطق مختلف کشور نه فقط برای مصرف مستقیم، بلکه برای گردشگری، تعادل اقلیم، حفاظت خاک و پوشش گیاهی، ایجاد درآمد پایدار و امنیت ملی اهمیت دارد.
سیاستهای فعلی، توجه کافی به بهرهبرداری متعادل و پایدار منابع، پراکندگی جمعیت و حفظ فرهنگ احترام به آب و خاک ندارند.
در نتیجه، بحران خشکسالی و کمآبی امروز، نه صرفاً نتیجه تغییر اقلیم یا کمبود بارش، بلکه ناشی از رویکرد مدیریتی محدود، فنی و کوتاهمدت است که نمیتواند امنیت، پایداری و توسعه کشور را در بلندمدت تضمین کند. مدیریت درست آب باید جامع، فراگیر و بینرشتهای باشد تا بتواند منابع طبیعی و اجتماعی ایران را در برابر بحرانها حفظ کند و امنیت ملی را تضمین کند.
با توجه به بحران خشکسالی و کمآبی که کشور با آن مواجه است چه راهکارهای کوتاهمدت برای عبور از بحران و چه سیاستهایی برای رسیدن به ثبات و آرامش بلندمدت در مدیریت منابع آب و اقلیم کشور پیشنهاد میدهید؟
اگر بخواهیم به بازگشت به شرایط عادی فکر کنیم، باید توجه داشته باشیم که ایران هیچگاه نمیتواند از کمربند خشک خارج شود؛ این سرزمین میلیونها سال در این کمربند قرار داشته است. در دورههایی ممکن است بارشها بیشتر بوده باشد، اما ذات اقلیم خشک و نیمهخشک ایران تغییر نمیکند؛ بنابراین، راهکار واقعی بحران کمآبی در درجه اول تغییر نگرش ما نسبت به آب است: از نگاه یک کالای قابل خرید و فروش به نگاه «ناموس کره زمین» و در مرتبه بعد، «ناموس سرزمین ایران».
با تغییر این نگاه، دیگر آب را به عنوان منبعی که هر کس با پرداخت پول بیشتر میتواند بیشتر داشته باشد، نمیبینیم؛ بلکه به آب به عنوان روزی و رزق نگاه میکنیم که باید مدیریت و جریان طبیعی آن حفظ شود. زمانی که آب یک استان را از سرچشمههای طبیعی آن به مناطق دیگر منتقل کنیم، در واقع «ناموس» همان سرزمین را از بین بردهایم؛ رطوبت خاک کاهش مییابد و پوشش گیاهی که حافظ خاک و آب است، آسیب میبیند. نتیجه این اقدامات، تخریب محیط زیست و افزایش آسیبپذیری مناطق تحت تاثیر است.
آیا میتوانیم از تجربه کشورهای دیگر برای مقابله با خشکسالی بهره بگیریم؟
- پس از اصلاح نگاه، میتوانیم از تجارب موفق جهانی بهره ببریم:
استرالیا: در مدیریت مرتع و دامداری، تعداد دامها و نوع آنها محدود و کنترل میشود تا پوشش گیاهی حفظ شود و دوام بیشتری در خشکسالی داشته باشد. دامهای متمرکز و گیاهخوار مخرب (مثل بز) محدود میشوند، و دامهایی مقاوم و پراکنده نگهداری میشوند.
آریزونا – آمریکا: استفاده از شبکههای جمعآوری رطوبت شبانه و مه و بهرهگیری از منابع آب سطحی برای کاشت پوشش گیاهی مقاوم به خشکی.
هند و چین: سرمایهگذاری بر سدهای کوچک و آببندهای محلی که فشار بر طبیعت را کاهش میدهد و منابع آب در سطح محلی حفظ میشود.
برای ایران، این نکات مهم است:
-حرکت از پروژههای بزرگ و متمرکز به سیاستهای کوچک و پراکنده
-احترام به مسیر طبیعی رودخانهها و حوضههای آبخیز
-هماهنگی میان حوزههای علمی، فرهنگی، دینی و اجتماعی برای مدیریت یکپارچه منابع آب
-آموزش نسلهای بعدی برای درک تفاوت اقلیمی ایران و ارزشمند بودن منابع آب
با افزایش بارشها در سال آبی جاری و نزدیکشدن آن به شرایط نرمال، آیا میتوان این وضعیت را نشانهای از خروج تدریجی از بحران خشکسالی دانست؟
سال پربارش یا ترسالی بهتنهایی بحران خشکسالی در ایران را رفع نخواهد کرد، چرا که آب باید ابتدا در خاک نفوذ کند و اکنون ظرفیت نفوذ خاکهای دامنهها و آبخیزها کاهش یافته است. در نتیجه، بارشهای شدید حتی میتوانند منجر به مخاطرات جدیتری شوند. خشکسالی یک پدیده دیرینه است که مردم طی سالها با آن کنار آمده و تحمل کردهاند، اما بارش ناگهانی شدید بدون آمادهسازی بستر مناسب، مانند ساختوساز در درهها و مناطق پرخطر، میتواند باعث خسارات جانی و مالی گسترده شود.
بنابراین، لازم است قبل از انتظار برای رفع بحران با ترسالی، مقدمات و برنامهریزی بلندمدت برای مدیریت آب و خاک و کاهش خطرات احتمالی فراهم شود. این موضوع همچنین نشاندهنده نقش فرهنگی و دینی در نگرش به آب، خاک و طبیعت است، زیرا رفتار انسانی در تعامل با این منابع طبیعی و احترام به آنها میتواند اثرات مثبت بلندمدت به همراه داشته باشد.
راهکار بلندمدت برای مدیریت شرایط ویژه خشکسالی در ایران چیست؟
راهکار بلندمدت برای مدیریت بحران خشکسالی در ایران بر پایه بازخوانی و همافزایی آموزههای مشترک در حوزه دین، دانش و فرهنگ قابل طرح است. در حوزه دین، این آموزهها شامل حرمت آب، اهمیت صرفهجویی در مصرف و رعایت حق استفاده سایر موجودات از منابع آب - از پرندگان و دامها گرفته تا دیگر موجودات زیستی- است. این نگاه دینی، آب را بهعنوان سرمایهای مشترک و ناموس سرزمین معرفی میکند، نه کالایی صرفاً اقتصادی.
این آموزهها باید در قالب همایشها و جلسات منظم با حضور کارشناسان حوزه علم، دین و بزرگان فرهنگی، در سطوح ملی، استانی و محلی بازخوانی و پیادهسازی شود. این جلسات باید مستمر و دورهای باشند تا نتایج آن فراموش نشود و اصول مدیریت پایدار منابع آب بهصورت رفتاری و فرهنگی در جامعه نهادینه شود.
در گام بعدی، آموزهها باید در نظام آموزشی کشور جای گیرند؛ ابتدا در دوره ابتدایی و سپس در دوره متوسطه و دانشگاهی، تا نسلی تربیت شود که نسبت به آب، خاک و زیستبوم نگرش همهجانبه، علمی و اخلاقی داشته باشد. چنین نسلی، مدیرانی پرورش میدهند که صرفاً به سدسازی یا انتقال آب نگاه نکرده، بلکه حرمت و پایداری منابع را رعایت میکنند و تصمیمگیریهای کلان و خرد کشور را در چارچوب مدیریت جامع آب هدایت میکنند.
علاوه بر این، رفتار ما در سطح کشاورزی، مدیریت دام، حفظ پوشش گیاهی و منابع خاک باید متکی بر دانش و تجربه کشورهایی باشد که در شرایط مشابه اقلیمی موفق عمل کردهاند.
در نهایت، موفقیت این راهکار بلندمدت نیازمند بازگرداندن هماهنگی بین نیروهای پنهان و آشکار در طبیعت، از جمله بارش، خاک، پوشش گیاهی و اقلیم، و همافزایی دین، دانش و فرهنگ است. تنها با چنین رویکردی است که میتوان بحران خشکسالی را مدیریت کرد، زیستبوم کشور را حفاظت نمود و آیندهای پایدار برای نسلهای بعدی فراهم ساخت.
شما چه نظری دارید؟