در شبی که قرار بود صحنه نبرد غولهای فوتبال اسپانیا در ورزشگاه نوکمپ باشد، چیزی فراتر از یک بازی فوتبال رخ داد. بارسلونای آماده و مسلط، با نتیجه ۲ بر صفر، رئال مادرید بحرانزده را در هم کوبید تا بیست و نهمین قهرمانی خود در لالیگا را جشن بگیرد.
اما این پیروزی تنها بخشی از داستان بود و بخش دیگر، حکایت از فروپاشی تیمی داشت که زمانی لرزه بر اندام رقبا میانداخت. رئال مادرید نه تنها از بارسلونا شکست خورد، بلکه در باتلاق بیانضباطی، اختلافات داخلی و فقدان رهبری غرق شد.
از همان لحظات ابتدایی بازی، مشخص بود که دو تیم در دو دنیای متفاوت قدم گذاشتهاند. بارسلونا با هدایت تاکتیکی دقیق، توپ و میدان را در اختیار داشت. سرعت و خلاقیت مهاجمان بارسا، به ویژه راشفورد و فران تورس (که هر دو گل تیم را به ثمر رساندند)، خط دفاعی پراکنده رئال را بارها و بارها به دردسر انداخت.
هافبکهای بارسلونا با حفظ توپ عالی و پاسهای دقیق، نبض بازی را در دست گرفته بودند و در مقابل، بازیکنان رئال مادرید، انگار که در میدان سرگردان بودند.
ضربه ضعیف وینیسیوس، تنها موقعیت جدی نیمه اول رئال بود که دروازهبان بارسا، به راحتی آن را مهار کرد. ناتوانی رئال در خلق موقعیت، نشان از عمق بحران در این تیم داشت؛ بحرانی که تنها به مصدومان و غایبان محدود نمیشد.
اما ریشه این فروپاشی کجاست؟
پیروزی رئال مادرید در الکلاسیکوی رفت، آنها را با ۵ امتیاز اختلاف در صدر جدول قرار داد، اما همان روز، وینیسیوس با بیاحترامی به ژابی آلونسو در هنگام تعویض، جرقهای را زد که شعلههای بحران را روشن کرد. عذرخواهی بعدی او، با نام نبردن از مربی محبوب، نمک پاشیدن بر زخم بود و باعث بیاعتبار شدن او در رختکن شد. این تنها آغاز ماجرا بود.
حواشی اخیر امباپه که «شانه خالی کرد» و در آخرین لحظات تمرین، به بهانه مصدومیت تیم را رها کرد، نمونهای از بیانضباطی و فرار از زیر بار مسئولیت در میان بازیکنان کلیدی رئال است. از سوی دیگر، درگیریهای اخیر والورده و شوامنی، تصویری خشن و ناامیدکننده از وضعیت روحی تیم ارائه میدهد.
در بازی مقابل بارسا نیز این تنشها به ورزشگاه کشیده شد. درگیریهای متعدد وینیسیوس با بازیکنان بارسلونا، از جمله ژاوی، اولمو و جرارد مارتین و همچنین صحنه جنجالی افتادن مارکو آسنسیو پس از درگیری در محوطه جریمه، نشان از اوج هیجانات منفی و فقدان کنترل در میان بازیکنان رئال داشت و درگیری آرنولد با رافینیا تنشها را به اوج رساند.
نکته قابل تأمل دیگر، رسیدن بازوبند کاپیتانی به وینیسیوس جونیور بود. در غیاب بازیکنانی چون دنی کارواخال و فده والورده، این بازیکن برزیلی، که تنها کاپیتان چهارم تیم محسوب میشود، بازوبند را بر بازوی خود بست. این اتفاق، در کنار حضور نداشتن مربی بزرگی چون ژابی آلونسو به وضوح گویای وضعیت نابسامان و فقدان رهبری در تیم رئال مادرید بود.
در پایان، در حالی که بارسلونا با این پیروزی ۹۱ امتیازی شد و قهرمانی خود را در لالیگا قطعی کرد، رئال مادرید با شکستی تلخ و تصویری ناامیدکننده، شب را به پایان رساند. بازیکنان رئال، حتی پس از سوت پایان، به سمت کادر فنی بارسلونا رفتند تا شاید نشانهای از احترام باقیمانده باشد، اما این حرکات نمیتواند چهره واقعی بحران این تیم را پنهان کند.
این الکلاسیکو تنها یک بازی فوتبال نبود؛ نمایشی بود از تضاد دو باشگاه. یکی با ثبات، قدرتمند و با هدفی مشخص به سوی قله می رود، و دیگری با درگیریهای درونی و بیانضباطی، در آستانه فروپاشی است.
سئوال اینجاست که آیا رئال مادرید قادر خواهد بود از این باتلاق بیرون بیاید، یا این وضعیت آغاز راهی تاریک برای کهکشانیها خواهد بود؟
شما چه نظری دارید؟