روزنامه خراسان نوشت: طی سالهای اخیر رئال روزهای سخت کم نداشته، گاهی در لیگ اسپانیا جایگاه خوبی نداشته اما قهرمان اروپا شده، گاهی در لیگ قهرمانان توفیقی کسب نکرده اما لالیگا یا حذفی را به ویترین افتخاراتش اضافه کرده، اما کمتر سراغ داریم که این تیم بزرگ طی دوسال هیچ جامی را تصاحب نکرده باشد. اتفاقی که در دوفصل فوتبالی کهکشانیها با هدایت کارلتوی کبیر و بعد از آن ژابی آلونسو و آربهلوآ افتاد. آنهم درست وقتی این تیم پر بود از فوقستارههای تهاجمی گرانقیمت دنیا؛ اما زور بیثباتی روی نیمکت، همینطور حاشیه و مصدومیت به تمام داشتههای این تیم رسید تا رئال دو فصل کم فروغ را تجربه کند. موضوعی که در ادامه به آن میپردازیم.
دو پادشاه در یک قلمرو نمیگنجند!
به نظر میرسد یکی از دلایل اصلی افت رئال مادرید، تنش میان کیلیان امباپه و وینیسیوس باشد. هرچند امباپه در دو فصل اخیر آقای گل لالیگا شده، اما همپست بودن و مشکلات شخصی او با وینیسیوس، تیم را دچار حاشیه کرده است. نمونه بارز این اختلاف، غیبت امباپه در الکلاسیکو بود؛ گفته میشود او پس از اطلاع از نیمکتنشینی، به بهانه درد، در فهرست رئال قرار نگرفت. از سوی دیگر، میتوان به اعتراضات شدید وینیسیوس به تعویضهایش و رفتارهای غیرحرفهای او روی نیمکت(وینی در یک بازی وقتی تیمش گل خورد میخندید) اشاره کرد. وینی وقتی تعویض میشود به زمین و زمان معترض است و حتی حاضر نیست با مربی دست بدهد اما مثلا در پاریس دمبله که بهترین بازیکن جهان است، وقتی تعویض میشود با آن مشکلی ندارد و حتی بعد از آن هم تیمش را تشویق میکند.
خلأ خلاقیت در قلب مادرید
واقعیت تلخ این است که رئال مادرید پس از خروج تونی کروس، قلب تپنده خود را از دست داد. این بحران با رفتن مودریچ عمیقتر شد؛ تیمی که زمانی با خلاقیت محض گره بازیها را میگشود، اکنون به مجموعهای از هافبکهای تخریبی تبدیل شده است. شوامنی، والورده و کاماوینگا بازیکنانی توانمند هستند، اما هیچکدام ویژگیهای یک بازیساز طراح را ندارند. هماکنون تنها آردا گولر، کورسوی امیدی برای خلق موقعیت است. اشتباه استراتژیک پرز و تیم مدیریتی در جذبنکردن جانشینانی درخور برای مهندسان میانه زمین، رئال را به تیمی فیزیکی اما بدون فکر تبدیل کرده که نتیجهاش دو فصل دوری از جام است
پایان نسل طلایی و چالش رهبری در رئال
سیاست پرز در رئال مادرید همواره مبتنی بر خرید سوپراستارها برای کسب جام بوده است، اما به نظر میرسد نسل طلایی دوم کهکشانیها به پایان راه رسیده است. با رفتن بازیکنانی چون رونالدو، بنزما، بیل، کروس، مودریچ، راموس و مارسلو، نسل جدید شامل وینیسیوس، بلینگهام و رودریگو نتوانستهاند جای خالی آنها را پر کنند. مشکل اصلی، نبود رهبران باتجربه و مقتدری مانند رونالدو یا سرخیو راموس برای کنترل غرور بازیکنان جوان است. به نظر میرسد موفقیت زودهنگام، باعث ایجاد غرور کاذب در بازیکنان فعلی شده است؛ در حالی که نسل قبلی سالها برای رسیدن به اوج تلاش کردند و شخصیت برنده خود را در سختیها ساختند.
بحران مصدومیتها و بیاعتمادی به کادر پزشکی
مصدومیتهای پرتعداد و عجیب، یکی از بزرگترین ضربههایی بود که رئال مادرید در این فصل متحمل شد. اوج این بحران، ماجرای مصدومیت کیلیان امباپه بود؛ جایی که گفته شد کادر پزشکی به اشتباه زانوی سالم او را معاینه کردند و باعث تشدید مصدومیتش شدند. این اتفاق خشم امباپه را برانگیخت و او برای درمان به فرانسه رفت. این بیکفایتی به قدری جدی است که گفته میشود مورینیو، به عنوان یکی از گزینههای مربیگری فصل آینده، شرط کرده است که تنها در صورت تغییر کامل کادر پزشکی و بدنسازی باشگاه، هدایت تیم را برعهده خواهد گرفت.
از اقتدار زیدان تا خواب بازیکنان در جلسه فنی
تغییر رویکرد از مدیریت انسانی آنچلوتی به سختگیری تاکتیکی آلونسو، با مقاومت و بیتفاوتی بازیکنان روبه رو شد. عمق فاجعه زمانی مشخص شده است که برخی بازیکنان در جلسات آنالیز ژابی به خواب میرفتند یا با یکدیگر صحبت میکردند! با برکناری آلونسو و روی کار آمدن آربلوا، که بیشتر یک مهره مطیع برای هیئت مدیره به نظر میرسد، رئال عملا به سمت بینظمی بیشتر حرکت کرد. برخلاف دوران زیدان و آنچلوتی که کاریزمای آنها مانع از هرگونه سرکشی میشد، اکنون بازیکنان احترامی برای کادر فنی قائل نیستند. رئال مادرید در حال قربانی کردن تاکتیک به پای بازیکنانی است که دیگر نه از مربی حساب میبرند و نه انگیزهای برای اجرای دستورهای دیکته شده دارند.
افول رئال از زاویه غیرفنی
فوتبال محدود به توانمندی فنی یک تیم، دانش مربیان و عملکرد بازیکنان نیست. گاهی در فوتبال عناصری دخیل هستند که میتوانند متغیرهای زیادی را تحت تاثیر قرار دهند. بهطور مثال شخصیت تیمی رئال در چند فصل قبل باعث شد این تیم درحالیکه روزهای خوبی را در لیگ اسپانیا سپری نمیکرد، در لیگ قهرمانان با کامبکهای جذابی در یک چهارم و نیمهنهایی به فینال برسد و قهرمان شود. اتفاقی که فقط از تیمی بزرگ با بازیکنانی که ذهنیت برنده دارند، برمیآید. اما در دو فصل اخیر شخصیت آن تیم بزرگ بسیار افت کرده، تیم پر شده از حاشیه. وقتی فصل قبل وینیسیوس با مودریچ درگیر شد و این فصل شوآمنی با والورده، شخصیت دو کاپیتان تیم متزلزل شد. کارواخال هم که از تیم رفتنی است و این تیم پر شده از بازیکنان معروف و پرادعایی که رهبری ندارند. نبود کاریزما درون زمین و روی نیمکت به شدت در تیم موج میزد. تصور کنید بازیکنان در یک الکلاسیکوی حساس پشت سر بازیکنی مثل وینیسیوس جونیور وارد زمین شوند که انواع حواشی را با بازیکن خودی و حریف دارد. ستاره تیم امباپهای باشد که اگر حس کند نیمکتنشین است، تظاهر به مصدومیت میکند تا روی نیمکت نباشد. خریدهای ضعیف و ناکارآمد مدیریت تیم هم نتوانسته است شرایط را تغییر دهد. تغییر نسل این تیم نه با خریدها ممکن شده نه با ساختار ضعیف آکادمی باشگاه. در حالیکه بارسا هرسال بازیکنان خوبی را از آکادمی به تیم اصلی تزریق میکند یا به دیگر باشگاهها میفروشد. با این اوصاف اگر اتفاق بزرگی در رئال رخ ندهد، باید شاهد روزهای تلخ بیشتری در این تیم باشیم.