سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۲
نظرات: ۰
۰
-
۱۰ درسی که آمریکایی‌ها از جنگ ایران آموختند؛ انقلاب با ترور و بمباران رخ نمی‌دهد

توافق با ایران ممکن است ناقص باشد، اما همان چیزی است که مردم آمریکا می‌خواهند. این جنگ ناخواسته ایالات متحده را در موقعیتی دشوار قرار داده و دونالد ترامپ از آن نهایت استفاده را برده است.

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از الجزیره، وقتی صحبت از جنگ با ایران و توافق صلح پس از آن می‌شود، چهار واکنش متمایز در ایالات متحده وجود دارد. کسانی هستند که از جنگ حمایت می‌کردند و اکنون از صلح حمایت می‌کنند. کسانی هستند که از جنگ حمایت می‌کردند و از صلح راضی نیستند. کسانی هستند که مخالف جنگ بودند و اکنون مخالف صلح هستند و کسانی هستند که مخالف جنگ بودند و اکنون طرفدار صلح هستند.

این گروه آخر بزرگ‌ترین و مهم‌ترین گروه است زیرا نماینده بخش عمده‌ای از مردم آمریکا است که پیوسته نارضایتی خود را از جنگ دیگری در خاورمیانه ابراز کرده‌اند، اما از هر توافق صلحی که به آنها در پمپ بنزین و فروشگاه مواد غذایی آرامش بدهد، استقبال می‌کنند. کوچک‌ترین گروه، گروه اول است که عمدتاً به تیم ارتباطات کاخ سفید و رئیس جمهوری ترامپ محدود می‌شود.

گروه سوم از دموکرات‌های کنگره تشکیل شده که تنها در مخالفت با هر کاری که رئیس جمهوری انجام می‌دهد، متحدند. گروه دوم، البته، جمهوری‌خواهان کنگره هستند که وقتی بمب‌ها شروع به ریختن کردند، با صدای بلند هو کردند، اما هنگام بررسی جزئیات تفاهمنامه و ندیدن چیزی که به آنها امید دهد که این توافق به جایی بهتر از توافق هسته‌ای رئیس جمهوری باراک اوباما با ایران در سال ۲۰۱۵ منجر شود، بی‌سروصدا مسخره کردند.

این موضوع تنها زمانی برای ترامپ و دولتش مشکل‌ساز می‌شود که او تصمیم بگیرد کنگره نقشی در تأیید هر گونه توافق دائمی‌تری که پس از چند ماه مذاکره بیشتر حاصل می‌شود، داشته باشد. با قاطعیت نمی‌توان گفت که دستاورد رئیس‌ جمهوری آمریکا در اینجا بسیار بهتر از دستاورد اوباما در برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) بوده است. اما ما در طول این تمرین چند چیز آموختیم که ممکن است برای آینده مفید باشد.

اول، ما آموختیم که سرنگونی حکومت ایران و جایگزینی آن با چیزی که با اسرائیل و ایالات متحده دوستانه‌تر باشد، بدون حضور نیروهای زمینی غیرممکن است. از همان ابتدا کاملاً مشخص شد که مردم آمریکا هیچ علاقه‌ای به هیچ حمله‌ای با حضور نیروهای زمینی، حتی در جزیره خارک، ندارند.

دوم، ما آموختیم که وقتی فشار به جایی می‌رسد، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها اراده و توانایی سرنگونی رهبری ایران را دارند و به قوانینی که معمولاً ترور رهبران خارجی را ممنوع می‌کنند، پایبند نیستند.

سوم، ما آموختیم که ایرانی‌ها دارایی‌های زیادی در اختیار دارند که می‌تواند زندگی را برای اقتصاد جهانی و همسایگانشان در خاورمیانه دشوار کند. حمله به آنها هزینه دارد.

چهارم، ما آموختیم که وقتی صحبت از وعده‌های اسرائیل برای یک جنگ کوتاه و شیرین می‌شود، نمی‌توان به آن اعتماد کرد. چیزی به نام جنگ کوتاه و شیرین وجود ندارد، نه در خاورمیانه. اوضاع همیشه پیچیده‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.

پنجم، ما یاد گرفتیم که متحدان ما وقتی به کشور دیگری حمله می‌کنیم از ما حمایت نمی‌کنند. در جنگ‌های انتخابی، ناتو «بازی نخواهد کرد».

ششم، ما یاد گرفتیم که مذاکره با ایرانی‌ها غیرممکن است و بنابراین مهم است که درک کنیم هیچ توافقی واقعاً با آنها به طور کامل قطعی نشده است. رئیس جمهوری حق بمباران ایران را در صورت عدم پایبندی به تعهداتش برای خود محفوظ داشته و به نظر او باید روشن کند که در این مورد بلوف نمی‌زند.

هفتم، ما یاد گرفتیم که ترامپ می‌داند چه زمانی باید دست بد را رو کند و او بیش از هر چیز مایل است دوستانش در اسرائیل را برای رسیدن به اهدافش رها کند.

هشتم، ما یاد گرفتیم که اگر ایالات متحده و اسرائیل به طور مشترک خیابان‌های تهران را بمباران کنند، هیچ انقلابی در خیابان‌ها نمی‌تواند رخ دهد. ما وقتی جنگی را با ایران آغاز کردیم، حکومت را تقویت کردیم. بهترین راه برای وادار کردن به تغییر، سفت کردن پیچ‌های اقتصادی است، نه کشتن رهبری ایران.

و این به نهمین نکته‌ای که آموختیم می‌رسد. اگر می‌خواهید رژیم را سرنگون کنید، کسی را برای مذاکره با خود باقی بگذارید. یکی از چالش‌های غیرمنتظره این مذاکره، یافتن شریکی بود که مایل و قادر به صحبت کردن از طرف مردم ایران باشد.

در نهایت، ما فهمیدیم که تنها گروهی که واقعاً منافع مردم آمریکا را در نظر دارد، مردم آمریکا هستند. آنها در طول این عملیات ثابت‌قدم بوده‌ و با کمال میل نظرات خود را اعلام کرده‌اند. آنها از ابتدا این جنگ را نمی‌خواستند و اکنون می‌خواهند یک بار برای همیشه تمام شود. آنها می‌خواهند قیمت بنزین پایین بیاید. آنها می‌خواهند زندگی روزمره‌شان مقرون به صرفه‌تر باشد. آنها می‌خواهند جلوی خونریزی و هدر رفتن ثروت را بگیرند.

دموکرات‌ها در تمام این ماجرا از نظر فکری ناهماهنگ بوده‌اند. آنها اذعان کردند که برجام به طرز مهلکی ناقص است، اما نمی‌خواستند ترامپ کاری در مورد آن انجام دهد زیرا نه او را دوست دارند نه به او اعتماد دارند. جمهوری‌خواهان از نظر فکری منسجم بوده‌ اما با رأی‌دهندگان خود همگام نبوده‌اند. آنها این جنگ را تحسین کردند اما از پذیرش این موضوع که مردم آمریکا در رسیدن به هدف نهایی تغییر رژیم با آنها همراه نیستند، خودداری کردند.

این به عهده رئیس‌ جمهوری آمریکا و تیمش خواهد بود که این صلح ناقص را توجیه کنند. ممکن است زیبا نباشد، اما می‌تواند منجر به اقتصادی مقرون‌به‌صرفه‌تر و رو به رشد شود، درست زمانی که رأی‌دهندگان در ماه نوامبر به پای صندوق‌های رأی می‌روند.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی